یکی از مباحث مهم درباره علم غیب این است که: علم ائمه (ع) به جهان غیب مطلق و نامحدود است یا محدود؟ نکته مهم این است که در آیات و روایات، تعبیرات به ظاهر متفاوتی دیده می شود. در این بحث، علم غیب را طبق دلالت آیات و روایات و از منظر کلامی طباطبایی و شاگردان وی بیان می کنیم. غیب دارای مراتب و مراحلی است؛ مثل غیب از حواس مانند گذشته و آینده، علم کتاب، علم لدنی، علم به لوح محو و اثبات، لوح محفوظ، علوم خاص به خدا مثل زمان قیامت، و علم ذات به ذات. ادله علم غیب نیز بر دو قسم است: ادله عقلی و فلسفی که مبتنی بر قدرت و کمال نفس در اتصال به مبدأ عالی است؛ ادله نقلی که برخی علم به غیب را به طور کلی از غیرخدا نفی کرده اند و برخی علم را با شرایطی برای انبیا و اولیا ثابت می کنند. در جمع بین این دو دسته راهکارهایی عرضه شده است، از جمله: تقسیم علم به استقلالی و تبعی، لوح محفوظ و محو و اثبات، تفکیک بین معانی غیب و مانند آن.
حضرات خمس، حقیقتی جامع در عرفان اسلامی است که نخستین بار در مکتب ابن عربی و توسط خود او به شکل مصطلح آن مطرح شد. حضرات خمس ناظر بر درجات و مقامات وجود مطلق و مراتب کلّی هستی است که موطن ظهورات و تجلیات حق تعالی می باشد. قیصری و امام خمینی که هر دو متأثر از آموزه های مکتب ابن عربی هستند، تمایز آرای آشکاری با یکدیگر و با سایر عرفا در این زمینه دارند و در برخی موارد، ابداعاتی را نیز می توان در آنها سراغ گرفت. به اعتقاد ایشان مراتب وجود، منحصر در پنج حضرت است که عبارتند از: لاهوت، جبروت، ملکوت، ملک و انسان کامل. از میان این حضرات، لاهوت، جزء مراتب ذات بوده و بر مرتبه ذات واحدیت اطلاق می شود. سه مرتبه دیگر نیز از جمله مراتب خارج محسوب می گردند. همچنین انسان کامل، جامع حضرات پیشین است و از آن تحت عنوان کون جامع یاد می شود. گونه رویکرد قیصری و امام خمینی به موضوعات عرفانی و از جمله حضرات خمس، تحت تأثیر سنتی است که از آن برخاسته اند؛ بدین لحاظ عرفان امام خمینی، رنگ و بوی عرفان شیعی دارد. تطبیق آرای قیصری و امام در مواردی؛ نظیر مفهوم وجود، اسماء و صفات الهی، مفاتیح غیب، عماء، مراتب ذات حق، مراتب خارج، انسان کامل و نظایر آنها که همگی داخل در مقوله حضرات خمس هستند، اختلافات مبنایی ایشان را در این زمینه به خوبی تبیین می کند. تضارب تأملات عرفانی این دو عارف برجسته، به ویژه در مسئله حقیقت محمدیه و اضافه شدن حقیقت علویه در عرفان امام، جلوه بیشتری می یابد.
پس از توحید، بیشترین آیات قرآنى مربوط به موضوع «معاد» است، تا جایى که گفته شده بیش از یک سوم آیات درباره جهان پس از مرگ بوده و بسیارى از آنها بیانگر آثار ایمان یا پیامدهاى انکار معاد هستند؛ زیرا ایمان به معاد ضامن اجراى قوانین الهى و زمینه ساز نیل آدمى به کمال نهایى و سعادت ابدى است و این خود به نحوى گویاى اهمیت ایمان به معاد و لزوم توجه به آن است. مقاله حاضر با روش تحلیلى توصیفى در یک بررسى قرآنى، در باب پیامدهاى انکار معاد به تبیین این موضوع مى پردازد که ایمان نداشتن به معاد چگونه تأثیرى بر سرنوشت آدمى دارد. آیا پیامدهاى انکار معاد تنها در زندگى اخروى انسان نمودار مى شود یا زندگى دنیوى او را هم تحت تأثیر قرار خواهد داد؟ در این نوشتار، سعى بر آن است تا حقایق مزبور از طریق آیات قرآنى فحص و بررسى گشته و طرحى نو در این زمینه ارائه گردد.
مذهب تشیع، به دلیل توان بالایى که معارف انسان ساز الهى در اختیار آن قرار داده است، با ارائه جهان بینى ویژه و آداب و دستورالعمل هاى خاصى براى همه ابعاد زندگى انسان، به دنبال شکل دهى به نوع خاصى از زیست انسانى است که با آمدن منجى عالم بشریت مسیر نیل به مقصد نهایى به شکلى صحیح طى گردد. هدف این مقاله، بررسى ابعاد رفتار اخلاقى در سبک زندگى زمینه ساز ظهور موعود است. روش پژوهش توصیفى تحلیلى مى باشد. براى گردآورى داده هاى لازم براى نیل به اهداف پژوهش، منابع حدیثى موجود و مرتبط با موضوع پژوهش با استفاده از فرم هاى فیش بردارى از منابع، جمع آورى شده و با شیوه هاى کیفى مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. این پژوهش، ضمن تبیین چیستى سبک زندگى زمینه ساز ظهور به عنوان تبلورى از زندگى اسلامى که شرایط لازم براى پذیرش ولایت حضرت حجت (عج) در فرد و جامعه را فراهم مى آورد، به بررسى هندسه معرفتى رفتار اخلاقى در چهار بعد الهى، فردى، اجتماعى و زیست محیطى پرداخته است.
ترسیم یک جامعه ایده آل دینى، از طریق بیان ویژگى هاى خاص آن و نیز نقشى که تربیت دینى در ایجاد و حفظ و استمرار آن مى تواند داشته باشد، اهداف این مقاله است. براى نیل به این هدف، ابتدا مفاهیم «دین»، «تربیت»، «جامعه» و «تربیت دینى» تبیین شده، سپس نقش و کارکرد تربیت دینى در تحقق و استمرار جامعه دینى بررسى شده است. روش پژوهش تحلیلى اسنادى و با استفاده از منابع و اسناد کتابخانه اى است. یافته هاى پژوهش نشان مى دهد جامعه دینى جامعه اى است که شبکه روابط اجتماعى آن، اعم از روابط اقتصادى، سیاسى، حقوقى و فرهنگى، و ارزش هاى حاکم بر آن دین و آموزه هاى آن مبتنى باشد. در چنین جامعه اى تربیت دینى و توحیدى زمانى نمود پیدا خواهد کرد که هریک از نهادها و عوامل مؤثر اجتماعى بتوانند رنگ الهى به خود گرفته، وظیفه دینى و توحیدى خود را نسبت به افراد و جامعه به خوبى انجام دهند.
دنیا یکى از مهم ترین بسترهاى تربیت انسان مى باشد و شناخت ماهیت آن، در زندگى انسان بسیار حایز اهمیت است. براى رسیدن به شناخت صحیح در مورد دنیا، کتب آسمانى حایز اهمیت هستند. این تحقیق به بررسى ویژگى هاى مشترک دنیا از دیدگاه قرآن و انجیل مى پردازد. بدین منظور، قرآن و انجیل در زمینه ویژگى هاى دنیا مورد مقایسه قرار گرفته اند و ویژگى هاى مشترک دنیا استخراج شده و سپس این ویژگى ها با توجه تفاسیر قرآن و انجیل و آراء دانشمندان مسلمان و مسیحى، مورد توصیف و تحلیل قرار گرفته اند. استلزامات تربیتى مربوط به هر ویژگى به روش استنتاجى استخراج شده است. با توجه به نتایج تحقیق، ویژگى هاى مشترک دنیا در قرآن و انجیل را مى توان این گونه برشمرد: 1. دنیا فریبنده است؛ 2. دنیا ناپایدار است؛ 3. دنیا مزرعه آخرت است. همچنین استلزامات تربیتى استنتاج شده از این ویژگى ها به ترتیب عبارتند از: شناخت حقیقت زیبایى هاى دنیا و خویشتن دارى در مقابل آنها؛ عدم وابستگى به دنیا و پرهیز از هدف قرار دادن دنیا؛ 3. غنیمت شمردن زندگى دنیا و استفاده از آن براى فراهم کردن توشه آخرت.
ولایت تکوینى از مهم ترین شئون اهل بیت علیهم السلام به شمار مى رود. برخى از معاصران توانایى مخلوقات برتصرف در امور تکوینى را منکر شده و آن را مستلزم غلو و خروج از دایره توحید برشمرده اند. در مقابل،گروه قابل توجهى از اندیشمندان آن را پذیرفته و مستلزم محذور شرک و غلو نمى دانند. همچنین گروهى اینولایت را حداقلى و برخى آن را حداکثرى و به معناى تدبیر کل عالم تفسیر کرده اند. در این مقاله با روشتوصیفى تحلیلى و گردآورى کتابخانه اى، ضمن ذکر دلایل هر کدام از اقوال سه گانه مذکور، به بررسى و نقدآنها پرداخته شده است. مقاله معتقد است: شأن ولایت تکوینى به معناى تصرف فى الجمله در جهان هستى،واقعیتى است که در راستاى توحید افعالى قابل تفسیر و پذیرش مى باشد و از طرق متعدد نقلى به اثباترسیده است. با این حال، فراتر از مقام ثبوت و امکان، حداکثرى بودن این تصرف به این معنا که اهل بیتمتصدى خلق و رزق عالم هستى باشند به اثبات نرسیده است.
آموزه «گناه ذاتى» یکى از مهم ترین باورهاى مسیحیان است و نقش آن در مسیحیت کنونى، اساسى و بنیادى است. متن کتاب مقدس به عنوان یکى از دلایل و مستنداتِ مهم این آموزه محسوب شده است. بنابراین، بررسى این آموزه از منظر کتاب مقدس، امرى ضرورى و مهم تلقى مى شود. در میان متن هاى کتاب مقدس، که در تأیید آموزه «گناه ذاتى» استفاده شده، عبارت 5:12 «رساله به رومیان» جایگاه مهمى دارد و مطمح نظر بسیارى از متألهان مسیحى قرار گرفته است.
در بررسى انجام گرفته، مشخص شد علاوه بر پاسخ هایى که به این متون داده شده، تفاسیر دیگرى نیز از این متن هاى کتاب مقدس وجود دارد که بر آموزه «گناه ذاتى» منطبق نمى گردد. از سوى دیگر، مى توان به عباراتى از کتاب مقدس اشاره کرد که با این آموزه همنوا نیستند. در این نوشتار، تلاش شده است تا هر دو دسته از متون (متونى که در حمایت این آموزه وجود دارد و متونى که با آن ناسازگار است) بررسى شود.
«ازخودبیگانگى» در اصطلاح جامعه شناختى به وضعیتى اطلاق مى شود که چیزى که انسان آن را خلق کرده یا جزء خصایص انسان است به طریقى از او دور شود. حالتى ازخودبیگانگى وجود دارد که اراده انسان ها حتى در ساحت اندیشه نقش حداقلى ایفا مى کند که از آن با عنوان «ازخودبیگانگى هویتى» تعبیر مى شود. این نوع ازخودبیگانگى امروزه محصول شرایطى است که مهم ترین ویژگى آن «برساختى» بودن زندگى اجتماعى است. در این نوع ازخودبیگانگى، اندیشه اى «دیگر» در ذهن فرد جاى مى گیرد و بدین ترتیب، «ازخودبیگانگى هویتى» روى مى دهد. در این مقاله، با استفاده از نظریه هاى تأثیر رسانه هاى جمعى، در کنار رویکرد برساخت گرایى (ساخت اجتماعى واقعیت) به عنوان روش و چارچوب نظرى، با الهام از آموزه هاى اسلامى، رویکردى انتقادى به ازخودبیگانگى هویتى اتخاذ شده است. حاصل تحقیق آن است که نفوذ فراگیر رسانه هاى جمعى و سیاست هاى همگرایانه آنها در پیشبرد اهداف سرمایه دارى غربى و محتواى نظام آموزشى بخصوص علوم انسانى، مهم ترین عامل ازخودبیگانگى هویتى بخش قابل توجهى از انسان ها در سراسر جهان است. برخلاف نظریه هاى رایج ازخودبیگانگى که شى ءانگارى و جداشدن محصول فعالیت بشر را ملاک ازخودبیگانگى مى دانند، در «ازخودبیگانگى هویتى»، اندیشه هاى نامناسب و چه بسا بى ربط در ذهن انسان ها جاى مى گیرد. این نوع ازخودبیگانگى عمدتا مربوط به کشورهاى شرقى و جهان سومى است.
این تحقیق با تعریف علوم انسانى توصیفى و دستورى و بیان تفاوت روش تحقیق آنها، نشان مى دهد که از منظر علامه طباطبائى، ارزش ها در تعیین اهداف و جهت دهى به مسائل علوم انسانى دستورى نقشى اجتناب ناپذیر دارند. ازاین رو، براى تولید علوم انسانى دستورى سعادت آفرین، نیازمند نظام ارزشى جامع نگر و کاملِ دین حق هستیم و چون مسائل علوم انسانى دستورى پس از تعیین هدف و دستیابى به توصیف هاى لازم شکل مى گیرند، رویکرد ایشان در استنباط مسائل این علوم، در سه مرحله تبیین شده است: گردآورى مبانى و توصیف هاى لازم؛ بیان یا دست کم در نظر داشتن اهداف دین حق در مسئله؛ تنظیم پاسخ مسئله.
مسئلة «جنسیتِ زن» و چگونگی پدیداری و چرخش آن در «گردونة سمساره» و نجات از این چرخه، از جمله موضوعات مطرح در متون آیینی جینه است. جنسیت انسان با رهایی در ارتباط است و همواره در متون جینی، مسئلة رهایی زن مورد بحث و مناظره بین فرق شوتامبره یا سپیدجامگان و دیگمبره یا آسمان جامگان بوده است. دیگمبره ها با مطرح کردن وضعیت روانی کرمه ای و نیز جسمانی زن، آنان را ناتوان در دستیابی به رهایی دانسته است. اما شوتامبره، تنها دست یافتن به کمال سه گوهر جینی؛ ایمان درست، معرفت درست و رفتار درست را برای دست یافتن به رهایی یک زن یا مرد، در کالبد کنونی خود کافی می داند؛ یعنی ازآنجاکه عوامل جدایی دو مکتب شوتامبره و دیگمبره و مهم ترین عامل، همین مسئله بوده است و رساله های هر دو گروه دربردارندة دلایل و مناظره های متقابل این دو فرقه می باشند، روشن است که این مطالعه ما را به رهیافت جدیدی از باورهای یکی از ادیان هند، نسبت به جایگاه زن در اندیشة دینی شان رهنمون می سازد.
متون دینی به ویژه روایات به شکل صریح و غیرصریح شناخت خدا به خدا را توصیه و تأکید می کنند. توصیه «اعرفو الله بالله» ازجمله اینهاست. در دیدگاه ابن عربی شناخت خدا به خدا معرفتی، شهودی است که منحصر و مختص «اهل الله» است. ابن عربی با توجه به رویکرد عرفانی و مبتنی بر وحدت وجود و مظهر بودن عالم، شناخت خدا به خدا را تفسیر و آن را وهب الهی می داند که تنها اهل الله آن را در می یابند. بررسی جایگاه عقل در معرفت الله از دیدگاه وی حائز اهمیت است. وی با همه انتقاداتی که به راه برهان و استدلال که فلاسفه عهده دار آن هستند وارد می آورد عقل را نیز مشمول وهب الهی دانسته که آن هم فقط شامل عقول اهل الله می گردد. اهمیتی که محی الدین به راه عرفان و شهود می دهد شناخت خدا به خدا را منصرف در اهل عرفان دانسته و حتی معرفت شرع و تقلید از خدا را شایسته آنان می داند و بر راه های دیگر می تازد.
انسان به لحاظ اینکه توان مشاهده بعد غیرمادی خود و این جهان را ندارد، مرگ را نیز که واسطه جهان مادی و مجرد است نمی تواند درست درک کند. ازاین رو، نیاز به کسی دارد که بر هر دو جهان اشراف داشته باشد. خداوند متعال در قرآن کریم از این واقعه و چگونگی آن خبر می دهد. به اعتقاد شیعه، افزون بر این، پیامبر گرامی اسلام(ص) و امامان معصوم(ع)دارای این ویژگی می باشند. امام سجاد(ع)، در ضمن دعاهای خود، واژگانی درباره مرگ به کار می برد که فهم رابطه روشمند آنها با یکدیگر ساختار درونی معنای مرگ (حرکت بودن) را آشکار می کند. آن واژگان عبارت اند از: «خُرُوجِ الْأَنْفُسِ مِنْ أَبْدَانِهَا» [دلالت داردکه مرگ نوعی حرکت است]، «اجل» [که مبدأ این حرکت را نشان می دهد]، «المصیر الیک » و «لقاء» و «اللّحاق بک» [که بر منتهای آن دلالت می کنند]. عبارت «خروج نفس از بدن» و واژه «تَوَفَّی» نیز دلالت می کند که متحرک حرکت مرگ نفس انسانی است. قید انسان به این منظور است که این مرگ مختص انسان است و حیوان غیرانسانی و گیاه و غیرجاندار را شامل نمی شود. محرک اصلی این حرکت ذات باری تعالی است که فرشته مرگ به امر و قدرت الهی به انجام آن مبادرت می ورزد. در این مختصر، برآنیم فقط با تحلیل واژگان مترادف «موت»، حرکت بودن مرگ را اثبات نموده، تمامی ارکان حرکت را برآن تطبیق دهیم
از دیرباز موضوع تقسیم آیات قرآن به محکم و متشابه و تبیین معنای تأویل، مورد توجه مفسران قرآن بوده و درباره سه موضوع: محکم، متشابه و تأویل بحث های گسترده ای انجام گرفته است. بیشترین بحث ها به تعیین معنای متشابه مربوط می شود که در میان انظار گوناگون دو نظر طرفدار بیشتری دارد. متشابه یعنی عوالم غیبی مانند: برزخ و صراط و امثال اینها و متشابه یعنی صفات خبری که به ظاهر حاکی از تجسیم و تشبیه خداست و نظریه اخیر مد نظر نویسنده این مقاله هم قرار دارد. واژه تأویل در قرآن در موارد متعددی به کار رفته است، مانند تبیین اسرار کارهای به ظاهر نازیبا در مورد مصاحب موسی؛ بیان اسرار عمل به قانون های الهی؛ تبیین واقعیت رویا؛ نمایان شدن همه حقایق قرآنی در روز قیامت و سرانجام تأویل متشابه. نظریه برگزیده تأویل متشابه، تفسیر آیه در پرتو آیات محکم است و به یک معنا از ظهور افرادی دست برمی داریم و به ظهور جملی اهمیت می دهیم. مثلاً آنجا که می فرماید: آسمان و زمین را با دست های خود آفریدیم، با توجه به قراین، منظور نفی شریک و همیار در آفرینش است یا در مورد آدم که می گوید: با دو دستم او را آفریدم، مقصود عنایت به آفرینش اوست. فتنه گران به ظاهر إفرادی تمسک می جویند و اذهان را مشوش و عقاید تشبیه و تجسم را ترویج می کنند ولی راسخان در علم به واقعیت آیات متشابه پی برده اند و به هر دو ایمان راسخ دارند و از تأویل آن آگاه هستند.
در تفکر صدرایی و با توجه به اصول و مبانی فلسفی وی، کرامت انسان امری حقیقی و وجودی است، نه اعتباری و قراردادی و چون وجود ذومراتب محسوب می شود، پس کرامت نیز امری تشکیکی و دارای مراتب است. بر این اساس انسان ذاتاً دارای کرامت است، یعنی کرامت در نظام تکوین و با فطرت انسانی عجین و امری ثابت و لایتغیر بوده که به دلیل ویژگی هایی چون، عقل و خرد، نفخة روح و ... به انسان ارزانی شده است، اما انسان در سیر صعودی می تواند به جهانی وسیع تر و بالاتر برسد و به عقل قدسی متصل و به کرامت اکتسابی نائل شود. البته تحصیل مراتب کرامت اکتسابی نیز با صفات کمالی وجودی مانند علم و معرفت، ایمان، تقوا و تعقل میسر است. پس کرامت انسان از نگاه ملاصدرا امری دوسویه محسوب می شود که یک سوی آن انسان و سوی دیگر آن ملکوت قرار دارد و انسان حقیقت یگانه ای است که می تواند از مرتبه جسمانی تا مقام روحانی سفر کند.
یکی از مباحث نوین در فضای فرهنگی جهان بحث شادی به عنوان یکی از هیجانات مثبت انسانی است، که در فضای فکری بعد از جنگ جهانی دوم و توجه به مباحث بهبود کیفیت زندگی در روان شناسی مثبت نگر پررنگ شد و، سپس، با ورود به حوزه برخی از معنویت های نوظهور و جریانات فلسفی تا هدف پنداری و عامل معناداری زندگی انسان برجسته شد. هدف این پژوهش آن است که به تبیین ارتباط صحیح شادی و معناداری زندگی از منظر آیات و روایات بنشیند. ازاین رو، این پژوهش با رویکرد مسئله محور و اتخاذ روش عقلی-نقلی ابتدا به بررسی ماهیت شادی در سه دیدگاه روان شناختی، فلسفی و دینی پرداخته و، سپس، به تحلیل ارتباط شادی و معناداری نشسته است. در یافته های این پژوهش مشخص شد که ماهیت شادی مرکب از دو بعد احساسی و شناختی است و اینکه دیدگاه اسلام با توجه به دو سطح شادی مقدمه ای و معنوی و دو قسم شادی ممدوح و مذموم، و رویکرد فراطبیعت گرا در معناداری زندگی که بر دو مؤلفه هدف و ارزش تأکید دارد، شادی را تابعی از معناداری زندگی می داند و نه اینکه شادی عامل معناداری باشد، چه اینکه شادیِ مقدمه ای مقدمه رسیدن به معناداری است و شادیِ معنوی نتیجه وصول به هدف و معناداری است. در نتیجه نهایی نیز مشخص شد که دیدگاه اسلام هدف پنداری شادی در جریانات مختلف روان شناسی و لامائیزم و روشنفکری را برنمی تابد