فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۸٬۷۴۱ تا ۸٬۷۶۰ مورد از کل ۱۵٬۲۸۷ مورد.
تنوع دین در روزگار ما
زندگینامه تفصیلی نیکولاس رشر
حوزههای تخصصی:
Priscianus of Lydia at the Sasanian Court: Solutionum ad Chosroem
حوزههای تخصصی:
Priscianus of Lydia’s Solutionum ad Chosroem is a series of answers to questions asked at a philosophical debate held at the Sasanian court c. 530 CE. Priscianus of Lydia was one of seven non-Christian philosophers from the Byzantine Empire who journeyed to the Sasanian Empire to take part in the debate. Long overlooked in the history of philosophy, Priscianus of Lydia’s text represents a branch of Neoplatonism that survived for centuries uninfluenced by the official Christianization of the Roman Empire. Priscianus of Lydia was one of the last remaining representatives of non-Christian Neoplatonism in Late Antiquity. Solutionum ad Chosroem provides a record of the world of Neoplatonism shortly before it disappeared under a tide of officially Christian philosophy and theology. I discusses the context of Priscianus’ work and its relation to activities in the Byzantine Empire, such as Emperor Justinians suppression of paganism and the closing of the Academy in Athens in 529 CE. I also discuss the specific contents of the Solutionum ad Chosroem, including questions on first principles, generation, natural history, and the relationship between the soul and the body.
دینداری و آرایش: مطالعه جامعه شناختی
حوزههای تخصصی:
جامعه ایران به دلیل پیوند گسترده با جامعه جهانی در طی سال های اخیر با تغییر نگرش ها در حوزه های مختلف مواجه بوده است. یکی از این حوزه ها به شیوه ارتباط انسان با بدن خود (آرایش) مربوط میشود. در گذشته این شیوه ارتباط به وسیله دین تعریف شد و مشروعیت پیدا کرد، اما امروزه بحث از ""مادی شدن و""علمیشدن"" بدن و حتی سکولار شدن زیبایی بدن است. مقاله حاضر به بررسی رابطه بین آرایش کردن دختران و دینداری آن ها میپردازد. این پژوهش به روش کمی و روی نمونه 390 نفری از دانشجویان دختر انجام شده است. نتایج نشان میدهد که پذیرش ارزش های دینی، دینداری و ابعاد چهارگانه آن با میزان تمایل و عمل به آرایش رابطه معنا دار منفی دارند. به طور کلی میتوان گفت که نخست کنترل بدن به وسیله دین در حال تضعیف شدن است. دوم این که دین در مسیر کم رنگ شدن ابعاد پیامدی و مناسکی خود به سمت فردیشدن، خصوصیشدن و اعتقادیشدن (بعد نظری) گام بر میدارد.
زبان نمادین از دیدگاه پل تیلیش(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پل تیلیش (1965-1886) متکیم مسیحی آلمانی-آمریکایی است که زبان دین را نمادین می داند. به این معنا که حوزه دین سرشار از نمادهای دینی است. این نماد ها دارای ویژگی هایی هستند که آنها را برای بیان آموزه ها و مقاصد دینی توانمند می سازد. از جمله ویژگی های نمادها بازنمایی است که همچون نشانه ها به امری ورای خود اشاره می نمایند. اما نمادها (بر خلاف نشانه ها که اموری قراردادی و اختیاری هستند) اموری هستند که از ناخودآگاه جمعی انسان ناشی شده اند واز قدرت و معنای متعالی امر نمادین بهره مند هستند.نمادهای دینی در قالب های مختلف، مانند اشیا و اشخاص و رویدادهای طبیعی ظهور می کنند وتنها قابلیت آنها برای موقعیت دینی است که به آنها معنای نمادین می بخشد. بنابراین نماد دینی باید در معنای متناهی نفی گردد تا معنای اصیل آن در اشاره به امر متعالی اثبات گردد.
پارادوکس تعیین حد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
متافیزیک توصیفی استراوسن، همانند رئالیسم تجربی کانت، با توصیف ساختار واقعی اندیشه ما از جهان، به تعیین محدودیت های شناخت تجربی ما از جهان می پردازد. در این صورت، ایدئالیسم استعلایی کانت همچون آموزه نا منسجمی می ماند که گرویدن به آن به معنای باز گشت مجدد به شکاکیتی است که فلسفه انتقادی خواهان حل آن بود. مطابق نظر استراوسن، کافی است فقط درباره حد، فکر کنیم و نه اینکه همانند آموزه ایدئالیسم استعلایی کانت به هر دو طرف حد فکر کنیم، چرا که اندیشیدن درباره هر دوطرف حد منجر به پیدایش پارادوکس تعیین حد می گردد. اما آیا متافیزیک توصیفی او می تواند محدودیت های شناخت ما را توصیف کند بدون اینکه به هر دوطرف حد فکر کند؟ ظاهراً او به هنگام توصیف محدودیت شناخت ما٬ زبان باور را اتخاذ کرده و ما را مقید به نوعی الزام متافیزیکی می کند که مخالف با طرح کلی متافیزیک توصیفی اش است. به این ترتیب٬ او نیز مرتکب همان پارادوکسی می شود که آنرا در کانت کشف کرده بود. به نظر می رسد تفکر درباره حد اصولاً پارادوکسیکال است و ما نمی توانیم براساس آن شکاکیت را حل کنیم. در نتیجه راه برای مطالعات آتی در متافیزیک همواره باز است.
ویتگنشتاین و اذهان دیگر
در باب عقل و بحث
حوزههای تخصصی:
تکنیک ، وجود ، آزادی
اندیشه: آمیزش افقها
دین: متحد یا دشمن علم؟
مقایسه آموزه «جوهر» در دو کتاب مقولات و متافیزیک ارسطو(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ارسطو آموزه جوهر را عمدتا در دو کتاب مقولات و متافیزیک مطرح کرده است. مطالعه این دو کتاب، ممکن است این مطلب را به ذهن متبادر سازد که گویا ملاک های مطرح شده برای جوهر، در این دو کتاب، کاملا بر هم منطبق نیستند، بلکه ملاک های پیشنهاد شده برای جوهر و در نتیجه، مصادیق جوهر، در این دو اثر، با هم تفاوت دارند. گذشته از تاثیری که ممکن است گذر زمان و تحول فکری ارسطو به جا گذاشته باشد، اختلاف موجود در میان این دو کتاب را می توان به اختلاف در رویکردهای اتخاذ شده در هر یک از دو کتاب بازگرداند. در کتاب مقولات، که به واقع اثری منطقی- فلسفی شمرده می شود، به جنبه های ذهنی و ارتباط میان مفاهیم نیز پرداخته شده است، از این رو، در کتاب یاد شده، برخی از مفاهیم کلی ذهنی هم به نوعی «جوهر» - البته در معنای ثانوی آن – دانسته شده اند. اما در کتاب متافیزیک، رویکردی کاملا مابعدالطبیعی اتخاذ شده است؛ بنابراین، در این کتاب، از جواهر ثانوی سخنی به میان نمی آید. ارسطو در متافیزیک جواهر را به عنوان مصادیق واقعی موجود معرفی می کند، بر این اساس، از نظر ارسطو، مطالعه واقعیت به مطالعه جواهر خلاصه می شود، و موضوع فلسفه «جوهر» است. گفتنی است که تنها با نوآوری های فیلسوفانی چون فارابی و ابن سینا بود که فلسفه وجود، جایگزین فلسفه جوهر گردید.