ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۶٬۵۰۱ تا ۶٬۵۲۰ مورد از کل ۶٬۶۸۲ مورد.
۶۵۰۱.

تحلیل پیامدهای اقتصادی افزایش عوارض نوسازی شهری بر هزینه های اساسی خانوارهای شهری در ایران: رهیافت گشتاور تعمیم یافته (GMM)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۱ تعداد دانلود : ۹۸
مقدمه یکی از چالش های ساختاری حکمرانی مالی شهری در ایران، اتکای گسترده شهرداری ها به منابع ناپایدار و غیرقابل پیش بینی نظیر فروش تراکم است؛ امری که نه تنها پایداری مالی شهرداری ها را تهدید می کند، بلکه به گسترش شهرسازی بی قاعده، افزایش نابرابری فضایی و تشدید آثار منفی زیست محیطی نیز منجر شده است. در چنین بستری، توجه به منابع درآمدی پایدار و کارآمد، از جمله مالیات های محلی نظیر عوارض نوسازی شهری، ضرورتی اجتناب ناپذیر برای تحقق توسعه شهری پایدار و منطبق با اصول عدالت مالیاتی به شمار می آید. عوارض نوسازی شهری، به عنوان یکی از شکل های مالیات بر دارایی، در بسیاری از کشورها نقش مهمی در تأمین مالی شهرداری ها ایفا می کند. با این حال، در ایران، سهم این منبع از کل درآمدهای شهرداری ها ناچیز بوده و روندی کاهنده داشته است؛ به ویژه در کلان شهر تهران که در سال ۱۳۹۹، سهم این عوارض تنها حدود 2/1 درصد از کل درآمد شهرداری برآورد شده است. این در حالی است که میانگین سهم مالیات بر دارایی در کشورهای عضو OECD بیش از ۴۰ درصد گزارش شده است. در پاسخ به این وضعیت، قانون «درآمد پایدار شهرداری ها و دهیاری ها» در سال ۱۴۰۱ به تصویب رسید که از جمله اهداف آن، افزایش نرخ عوارض نوسازی از 1/5 به 2/5 درصد ارزش ملک بوده است. با این حال، هرگونه افزایش در نرخ عوارض نوسازی ممکن است از مسیر افزایش اجاره بهای مسکن، آثار رفاهی و توزیعی بر خانوارهای شهری، به ویژه مستأجران، به همراه داشته باشد. ادبیات نظری نشان می دهد در بازارهای اجاره تنظیم نشده با کشش عرضه پایین، مالیات بر دارایی می تواند به صورت کامل یا جزئی به مستأجران منتقل شود. از این منظر، افزایش عوارض نوسازی می تواند از طریق افزایش هزینه اجاره، فشار مضاعفی بر اقلام مصرفی خانوار وارد کند. با وجود اهمیت این موضوع، در ادبیات داخلی ایران کمتر به تحلیل پیامدهای اقتصادی و اجتماعی عوارض نوسازی بر بودجه خانوار پرداخته شده است. از این رو، پژوهش حاضر با هدف پر کردن این خلأ دانشی، به تحلیل اثر افزایش عوارض نوسازی شهری بر سبد هزینه ای خانوارهای شهری ایران می پردازد. مواد و روش ها برای تحلیل اثر اقتصادی عوارض نوسازی، از داده های پانل متوازن شامل ۳۴۱ مشاهده استانی طی دوره زمانی ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۰ استفاده شده است. به دلیل نبود داده های تفکیکی درباره میزان واقعی پرداخت عوارض نوسازی در سطح خانوار، متغیر «هزینه اجاره و سکونت خانوار» به عنوان نماینده تجربی برای عوارض نوسازی در مدل لحاظ شده است. این انتخاب، مبتنی بر منطق اقتصادی انتقال مالیات ها از مالک به مستأجر در بازارهای اجاره ای است و با شواهد نظری و تجربی موجود در مطالعات جهانی نیز هم خوانی دارد. چهار متغیر وابسته اصلی در این تحقیق شامل هزینه های خوراک، پوشاک، حمل ونقل، و بهداشت و درمان خانوار است که هر یک در قالب یک مدل مجزا برآورد شده اند. متغیرهای کنترلی شامل درآمد سرانه خانوار، قیمت مسکن و سرمایه انسانی (میانگین سال های تحصیل جمعیت شاغل) هستند. برای تحلیل تجربی، از مدل اقتصادسنجی پانل پویا با استفاده از رهیافت گشتاورهای تعمیم یافته سیستمی (System GMM) بهره گرفته شده است. این روش، امکان کنترل برای درون زایی متغیرها، اثرات وقفه ای، ناهمسانی واریانس و خودهمبستگی سریالی را فراهم می سازد. کلیه برآوردها با استفاده از نرم افزار Stata و همراه با آزمون های اعتبارسنجی شامل آزمون آرلانو باند، هانسن، اختلاف هانسن و والد انجام شده است. در بخش تحلیل سیاستی، دو شاخص تطبیقی بین المللی برای سنجش بار مالی عوارض نوسازی مورد استفاده قرار گرفت: (۱) نسبت سرانه مالیات بر دارایی به درآمد سرانه خانوار و (۲) سهم عوارض نوسازی از بودجه شهرداری. بر اساس این شاخص ها، دو سناریو برای افزایش عوارض طراحی شد و آثار آن ها با استفاده از ضرایب به دست آمده از مدل های گشتاورهای تعمیم یافته سیستمی بر هزینه های خانوار شبیه سازی شد. یافته ها یافته های این پژوهش حاصل برآورد چهار مدل جداگانه برای هر یک از اقلام اصلی سبد هزینه ای خانوار شهری شامل خوراک، پوشاک، حمل ونقل و بهداشت و درمان است. نتایج نشان می دهد واکنش این اقلام به افزایش «هزینه اجاره» که در این پژوهش به عنوان نماینده تجربی افزایش عوارض نوسازی تلقی شده ، یکسان نبوده است. در مدل مربوط به هزینه خوراک، مشخص شد که افزایش اجاره بها رابطه ای منفی و معنادار با این نوع هزینه دارد. به بیان دقیق تر، ضریب منفی 0/166 برای متغیر اجاره که در سطح اطمینان 5 درصد معنادار است، نشان می دهد با بالا رفتن هزینه اجاره، خانوارها به طور محسوس از هزینه های خوراک خود می کاهند؛ هرچند این کاهش از نظر عددی، بالا نیست. به جز اجاره، متغیرهای کنترلی مانند درآمد سرانه و قیمت مسکن نیز تأثیر مثبت و معناداری بر هزینه خوراک داشتند، اما شاخص سرمایه انسانی بر هزینه خوراک اثر معناداری در این مدل نداشت. در مدل مربوط به هزینه پوشاک، اثر اجاره بها منفی و معنادار بوده و ضریب آن برابر با0/357- و در سطح معناداری ۱ درصد به دست آمده است. این یافته بیانگر آن است که پوشاک نیز مانند خوراک، از جمله اقلامی است که در واکنش به فشار مالی، انعطاف پذیر هستند و در مواجهه با افزایش هزینه های مسکن، مصرف آن ها کاهش می یابد. درآمد سرانه و قیمت مسکن همچنان اثر مثبت بر هزینه پوشاک دارند، اما شاخص سرمایه انسانی در این مدل نیز معنادار نبوده است. در مدل مربوط به هزینه حمل ونقل، اثر هزینه اجاره معنادار نبود و در نتیجه، نمی توان از وجود رابطه ای مشخص میان این دو متغیر سخن گفت. این یافته را می توان به ماهیت نسبتاً اجتناب ناپذیر هزینه های حمل ونقل در زندگی شهری نسبت داد؛ چراکه هزینه های رفت وآمد شغلی، تحصیلی یا دسترسی به خدمات، کمتر تحت تأثیر تغییرات قیمتی قرار می گیرند. درآمد سرانه در این مدل نقشی کلیدی دارد و با ضریبی بالا و معنادار، نشان می دهد افزایش درآمد به طور مستقیم بر افزایش هزینه حمل ونقل اثر می گذارد. در مدل مربوط به هزینه بهداشت و درمان، هزینه اجاره اثر معناداری نداشت و تنها متغیر درآمد سرانه بود که با ضریب مثبت 1/04 و در سطح اطمینان ۱ درصد، تأثیرگذاری بالایی بر افزایش هزینه های سلامت خانوار داشت. این یافته تأیید می کند که هزینه های درمانی بیش از آنکه از فشار مالی ناشی از هزینه اجاره تأثیر بپذیرند، تابعی از سطح درآمد خانوار هستند. سایر متغیرها در این مدل، از جمله سرمایه انسانی و قیمت مسکن، از نظر آماری اثر معناداری نداشتند. بر اساس نتایج آزمون های اعتبارسنجی مدل ها، چارچوب اقتصادسنجی مورد استفاده در این مطالعه از دقت و اعتبار لازم برخوردار است. در هیچ یک از مدل ها، خودهمبستگی مرتبه دوم مشاهده نشد؛ آزمون هانسن و اختلاف هانسن اعتبار ابزارهای استفاده شده را تأیید کرد؛ آزمون والد نیز معناداری کلی مدل ها را نشان داد. این شواهد، اعتبار روش برآورد GMM سیستمی در این مطالعه را تقویت می کند. در ادامه، برای تحلیل آثار سیاستی، دو سناریو برای افزایش عوارض نوسازی شهری تدوین و بررسی شد. سناریوی اول معادل افزایش ۶۶ درصدی عوارض نوسازی بود که با تغییر نرخ از 1/5 به 2/5 درصد مطابقت دارد و با اصلاحات مصوب سال ۱۴۰۱ در قانون درآمد پایدار شهرداری ها همخوانی دارد. سناریوی دوم، افزایش ۵۶۶ درصدی را برای عوارض نوسازی شهری در نظر گرفت که هدف آن، رساندن سطح فعلی عوارض نوسازی به میانگین جهانی در کشورهای توسعه یافته بود. با اعمال ضرایب به دست آمده از مدل های برآوردی بر این دو سناریو، مشخص شد که در حالت اول، هزینه خوراک خانوار حدود 0/16 درصد و هزینه پوشاک حدود 0/12 درصد کاهش می یابد. در سناریوی دوم نیز این کاهش به ترتیب به 0/47 درصد برای خوراک و 1/01 درصد برای پوشاک می رسد. این نتایج نشان می دهد حتی با افزایش های شدید در نرخ عوارض نوسازی، آثار رفاهی بر خانوارهای شهری بسیار محدود است و نمی توان از آن به عنوان عاملی تهدیدکننده برای بودجه خانوار یاد کرد. نتیجه گیری پژوهش حاضر با بهره گیری از داده های تجربی و روش گشتاورهای تعمیم یافته سیستمی نشان داد افزایش عوارض نوسازی شهری در ایران، تأثیری معنادار اما بسیار محدود بر دو قلم از هزینه های اساسی خانوار، یعنی هزینه خوراک و پوشاک دارد؛ در حالی که بر سایر اقلام نظیر هزینه حمل ونقل و هزینه بهداشت و درمان، اثر معناداری مشاهده نمی شود. این یافته ها دلالت بر آن دارند که نگرانی ها درباره فشار شدید اقتصادی ناشی از افزایش این نوع مالیات بر خانوارهای شهری تا حد زیادی اغراق آمیز است. از منظر سیاست گذاری، نتایج به دست آمده نشان دهنده ظرفیت اصلاح ساختار درآمدی شهرداری ها از طریق افزایش سهم عوارض نوسازی، بدون ایجاد اختلال محسوس در بودجه خانوار است. اجرای چنین اصلاحاتی، چنانچه به صورت تدریجی، همراه با اطلاع رسانی شفاف و با رعایت اصول عدالت اجتماعی صورت پذیرد، می تواند گامی مؤثر در راستای تأمین مالی پایدار شهری باشد. افزون بر این، یافته ها بر ضرورت توجه به کیفیت خدمات عمومی و سطح پاسخ گویی شهرداری ها در قبال شهروندان تأکید دارد، به طوری که هرگونه افزایش در نرخ عوارض نوسازی، زمانی مشروعیت اجتماعی خواهد داشت که با بهبود ملموس در ارائه خدمات شهری همراه باشد. در نهایت، این پژوهش پیشنهاد می کند که سیاست گذاران شهری با پرهیز از اتکا به منابع ناپایدار، نظیر فروش تراکم، به سوی نهادینه سازی پایه های مالیاتی شفاف، عادلانه و پایدار حرکت کنند. در پژوهش های آتی، بررسی آثار توزیعی این سیاست ها بر دهک های مختلف درآمدی و سنجش نابرابری فضایی در پرداخت عوارض نوسازی، می تواند چشم اندازهای تکمیلی ارزشمندی فراهم آورد.
۶۵۰۲.

ارزیابی و تحلیلی بر زیست پذیری نواحی شهری خرم آباد(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۸ تعداد دانلود : ۱۰۵
مقدمه : مفهوم شهر زیست پذیر از مهمترین دغدغه های سیاست گذاران، برنامه ریزان و مدیران شهری بوده و هدف تمام برنامه ریزی های شهری، تبدیل فضای شهر به محیطی زیست پذیر و با قابلیت زندگی برای شهروندان است. در همین ارتباط، این پژوهش با هدف سنجش میزان زیست پذیری در سطح نواحی شهر خرم آباد انجام یافته است.. داده و روش : روش تحقیق به لحاظ ماهیت، تحلیلی توصیفی و از نظر هدف، کاربردی است. داده ها و اطلاعات از طریق دو روش اسنادی ( مطالعات کتابخانه ای) و میدانی (پرسش نامه) گردآوری شده است.  جهت تحلیل داده های گردآوری شده از آزمون تی تک نمونه ای در قالب نرم افزار SPSS  و برای رتبه بندی نواحی، از روش تصمیم گیری چند شاخصه VIKOR استفاده شده است.. یافته ها : نتایج تحقیق نشان داد که از میان شاخص های 9 گانه، شهر خرم آباد فقط در سه شاخص آموزش عمومی، بهداشت و تعلق مکانی وضعیت نسبتاً قابل قبولی داشته است اما در دیگر شاخص ها، از نظر شهروندان نواحی شهری خرم آباد وضعیتی نامطلوب داشته است. همچنین وضعیت سطح بندی نواحی شهری بر اساس مجموع شاخص ها نشان داد که فقط در یک ناحیه ( ناحیه6) از مجموع 24 ناحیه شهری از وضعیت مطلوب زیست پذیری برخوردارند و مابقی نواحی در وضعیت قابل تحمل تا نامطلوب قرار دارند. نتیجه گیری : در مجموع می توان بیان داشت که روند مدیریت شهری در شهر خرم آباد نتوانسته است نتایج مطلوبی را از نظر ارتقاء شاخص های زیست پذیری شهری داشته باشد.
۶۵۰۳.

تحلیل شکاف ادراکی انسجام اجتماعی ساکنان در ساختمان های بلندمرتبه مناطق شمالی شهر اصفهان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۰ تعداد دانلود : ۹۶
مقدمه : ساختمان های بلند مرتبه که نتیجه افزایش شهرنشینی و کمبود زمین مناسب است در دهه های اخیر رواج فراوانی داشته است. به گونه ای که رشد این ساختمان ها در کنار آثار مثبت، با محدودیت ها و تهدیدهایی مانند اجتماعی و فرهنگی مواجه هستند . با توجه به مسئله تحقیق، پژوهش حاضر به بررسی و ارزیابی وضعیت زندگی اجتماعی و فرهنگی ساکنان ساختمان های بلندمرتبه در مناطق شمالی اصفهان (منطقه 7، 8، 10، 12 و 14)  می پردازد. داده و روش : روش تحقیق از نظر ماهیت و روش، توصیفی-تحلیلی و از نظر هدف، کاربردی می باشد. اطلاعات مورد نیاز از طریق مطالعات کتابخانه ای و میدانی (پرسش نامه شهروندان و متخصصین) جمع آوری شده است. جامعه آماری شامل ساکنان مناطق شمالی اصفهان (منطقه 7، 8، 10، 12 و 14) و همچنین متخصصین حوزه مربوطه (شهرداری و راه و شهرسازی) می باشد که به صورت تصادفی ساده از طریق نمونه گیری کوکران، 384 ساکن و همچنین از طریق روش دلفی 75 متخصص انتخاب شدند. جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات از آزمون تی تک نمونه ای، تحلیل عاملی و تکنیک های تصمیم گیری سوارا و ماباک و جهت نمایش بهتر وضعیت بلندمرتبه سازی در شاخص اجتماعی و فرهنگی، از توزیع فضایی هات اسپات، IDW و تحلیل خوشه ای در قالب GIS استفاده شده است. یافته ها : نتایج حاصل از آزمون تی تک نمونه ای حاکی از آن است که میانگین تمامی شاخص ها از حد مبنای (3) پایین تر است. بنابراین وضعیت زندگی اجتماعی و فرهنگی ساکنین در وضعیت مطلوب نیست. نتایج حاصل از مدل ماباک حاکی از آن است که از نظر زندگی اجتماعی و فرهنگی ساختمان های بلند مرتبه، منطقه هشت با مقدار 951/3- در رتبه اول، منطقه ده با مقدار 097/4- در رتبه دوم، منطقه هفت با مقدار 344/4- در رتبه سوم، منطقه دوازده با مقدار 435/4- در رتبه چهارم و نهایتاً منطقه چهارده با مقدار 825/4- در رتبه آخر قرار گرفته است. نتیجه گیری : به طور کلی می توان نتیجه گرفت با ارتقاء کیفیت زندگی در ساختمان های بلند در مناطق شمالی شهر اصفهان می توان حس تعلق و سرزندگی در این ساختمان ها را بالا برد.
۶۵۰۴.

استفاده از روش خوشه بندی و مدل TOPSIS برای ارزیابی اثرات پراکنده رویی شهری بر میزان احساس امنیت شهروندان (مطالعه موردی: شهر یزد)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۹ تعداد دانلود : ۱۱۷
پراکنده رویی شهری از جمله موضوعات محوری شهرسازی است که ناشی از رشد فیزیکی ناموزون کالبد شهر و عدم تناسب آن با رشد جمعیت شهر است. این پژوهش با هدف شناخت اثرات پراکنده رویی بر ابعاد اجتماعی به ویژه بر احساس امنیت شهروندان در محلات مختلف شهر یزد انجام شده است. روش پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از حیث روش، توصیفی- تحلیلی است. در این پژوهش به منظور گردآوری اطلاعات از روش های اسنادی و میدانی استفاده شده و جامعه آماری پژوهش، شامل کلیه ساکنان 15 تا 65 سال واقع در محلات شهر یزد در سال 1400 بوده و حجم نمونه بر اساس فرمول کوکران 384 نفر برآورد شده است. برای تحلیل داده ها، از مدل تاپسیس جهت تفکیک محلات شهر یزد به دو دسته متراکم و پراکنده، بر اساس شاخص های تراکم جمعیت، متوسط مساحت پلاک های مسکونی و نسبت مساحت اراضی خالی به کل مساحت محله استفاده شده و از مدل تحلیل خوشه ایK-Means برای بررسی احساس امنیت در سطح محلات، بر اساس شاخص های احساس امنیت اجتماعی- رفتاری، اقتصادی و کالبدی- محیطی در قالب پرسشنامه و به صورت طیف لیکرت پنج سطحی استفاده شده است. یافته ها نشان دهنده آن است که میانگین مؤلفه های احساس امنیت، مقادیر متفاوتی را نشان داده، به نحوی که نمی توان به صورت کلی وضعیت مطلوب را در محلات متراکم یا پراکنده مشخص کرد. بر همین مبنا تحلیل خوشه ای، محلات را در سه سطح احساس امنیت بالا، متوسط و پایین مجزا کرده و بر اساس این تحلیل می توان گفت که در خوشه ای که عمده محلات متراکم قرار گرفته، احساس امنیت اقتصادی بالاتر بوده و در خوشه ای که عمده محلات پراکنده قرار گرفته، احساس امنیت کالبدی- محیطی با توجه به ساخت و سازهای جدید بالاتر بوده است و احساس امنیت اجتماعی- رفتاری در هریک از خوشه ها در سطح متوسط می باشد.
۶۵۰۵.

سنتز پژوهی کیفی تاب آوری سکونتگاه های آینده در برابر سیل شهری؛ ارائه چارچوبی چند لایه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۸ تعداد دانلود : ۷۴
هدف این پژوهش شناسایی و تحلیل عوامل مؤثر بر تاب آوری سکونتگاه های شهری در برابر سیلاب و ارائه چارچوبی چندلایه بر اساس روش سنتزپژوهی کیفی است. این پژوهش با روش سنتزپژوهی کیفی و بر پایه الگوی هفت مرحله ای سندلوسکی و باروسو، ۳۰ منبع معتبر بین المللی (۲۰۱۰–۲۰۲۴) را تحلیل کرده و عوامل مؤثر بر تاب آوری شهری در برابر سیلاب را شناسایی نموده است. یافته ها نشان می دهد تاب آوری سکونتگاه ها در دو دسته اصلی کالبدی (زیرساخت های سبز و آبی، خدمات اکوسیستم، راه حل های مبتنی بر طبیعت و کیفیت فضایی) و غیرکالبدی (برنامه ریزی تطبیقی، ادراک ریسک، مشارکت اجتماعی و مدیریت بحران) قابل طبقه بندی است. بر اساس نتایج، تاب آوری مؤثر مستلزم هم افزایی این عوامل در سه لایه است: در لایه کالبدی، راهکارهای مبتنی بر طبیعت (NbS) و طراحی انعطاف پذیر نقش کلیدی دارند؛ در لایه اجتماعی، مشارکت جامعه محلی و حکمروایی یکپارچه اهمیت ویژه می یابند؛ و در لایه مدیریتی، برنامه ریزی انعطاف پذیر و سیستم های هشدار زودهنگام ضروری اند. نوآوری اصلی مقاله در ارائه «مدل چندلایه تاب آوری» است که تعامل میان عوامل فیزیکی، اجتماعی و نهادی را تبیین می کند و نشان می دهد راهکارهای فنی تنها در پیوند با سازوکارهای نهادی و مشارکت ذی نفعان اثربخش خواهند بود. این مدل می تواند مبنای تدوین راهبردهای یکپارچه برای معماران، برنامه ریزان و سیاست گذاران قرار گیرد. توسعه پایدار، تقویت زیرساخت ها، برنامه ریزی شهری با توجه به ابعاد اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، و استفاده از داده های تجربی محلی می تواند تأثیر بسزایی در کاهش آسیب پذیری و افزایش تاب آوری در برابر بحران های اقلیمی و سیلاب ها داشته باشد. پیشنهادهای کلیدی این پژوهش شامل؛ ادغام شبکه های سبز–آبی در طرح های توسعه شهری و روستایی، ایجاد ساختارهای نهادی یکپارچه و سیستم های هشدار هوشمند، و تمرکز بر مطالعه تطبیقی، توسعه مدل های ترکیبی، توجه به جوامع محروم، تحلیل فناوری های نوین، و ارزیابی بلندمدت راهکارهای طبیعی در پژوهش های آینده است.
۶۵۰۶.

بررسی شاخص های رشد هوشمند شهری از منظر عدالت فضایی در سطح محلات ساری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۷ تعداد دانلود : ۸۲
شهرهای ایران که در گذشته ساختاری فشرده و متراکم داشتند، اکنون دچار پراکندگی فضایی و رشد افقی کنترل نشده شده اند. این پدیده که تحت عنوان رشد پراکنده شناخته می شود، ناشی از نبود مدیریت مناسب و ضعف در اجرای سیاست های کنترل توسعه شهری است. در پی چالش های ناشی از توسعه ناپایدار شهری، رویکرد رشد هوشمند به عنوان راهکاری برای پاسخگویی به نیازهای امروز و حفظ محیط زیست مطرح شده است. هدف این پژوهش، بررسی شاخص های رشد هوشمند شهری از منظر عدالت فضایی شهری در سطح محلات شهر ساری است. بدین منظور، ۶۲ محله شهر ساری بر اساس ۴۲ شاخص در ۶ گروه اقتصادی، اجتماعی، مسکن، کالبدی، دسترسی و حمل و نقل، و فضای سبز مورد بررسی قرار گرفت. با استفاده از روش آنتروپی شانون، وزن هر شاخص و گروه شاخص ها تعیین و سپس با روش تاپسیس، امتیاز و رتبه نهایی محلات بر اساس کل شاخص ها و به تفکیک گروه ها محاسبه شد. تحلیل همبستگی مکانی با شاخص موران نشان داد که بیشترین نابرابری فضایی مربوط به شاخص های محیط زیستی و اقتصادی است. نتایج حاکی از آن است که محلات واقع در مناطق ۱ و ۲ و منطقه فرسوده شهر، به طور کلی امتیاز بالاتری در شاخص ها دارند، به جز شاخص های محیط زیستی که محلات منطقه ۳ وضعیت بهتری نشان می دهند. همچنین، محلات مرکزی شهر نسبت به محلات پیرامونی از امتیاز بالاتری برخوردارند. این یافته ها نشان دهنده توزیع نابرابر شاخص های رشد هوشمند در سطح محلات شهر ساری و لزوم توجه به عدالت فضایی در برنامه ریزی های شهری است.
۶۵۰۷.

نقدی بر مبانی نظری مدل شهر 15دقیقه ای از رویکرد نقد پساساختارگرا(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۴ تعداد دانلود : ۵۴
هدف این مقاله ارائه نقدی بر مدل شهر 15 دقیقه ای، به عنوان یکی از مدل های معاصر برنامه ریزی شهری است. بنابراین از رویکردی انتقادی به این مدل می نگرد. نقدهای این مقاله از رویکردی پساساختارگرا ارائه شده اند. پس از بررسی مبانی و پیشینه اسنادی این حوزه موضوعی، نقدها از سه بعد هستی شناختی، نقد جغراتاریخی و نقد کارکردی پرداخته شده اند. در هرکدام از نقدها، ابتدا مفروضات نظری این مدل ارائه شده و سپس با مبانی پساساختارگرا مورد نقد و بررسی قرار گرفتند. یافته های این مقاله نشان داد مدل شهر 15 دقیقه ای طراحی یک فضای مطلق و ایستا را در نظر میگیرد که قابلیت تحلیل قلمروزدایی ها و بازقلمروگذاری های فضاهای شهری را نداشته و نمونه ای از برنامه ریزی قلمرویی است. علاوه بر آن نتایج حاکی از این است که این مدل علیرغم ادعای دیجیتالی شدن و گذر از فوردیسم، اساسا از درک فضاهای شهری پست فوردیسیتی کنونی از هر دو منظر فضاهای جدید کار و فضاهای جدید مصرف ناتوان است. این مقاله نتیجه میگیرد که این مدل یک طرح آرمانشهری با ارائه تصویری غایی و غیرزمانمند است که از کارکردهای فضا و تأثیرات گردشی سرمایه بر آن نمیتواند سخنی بگوید.
۶۵۰۸.

تبیین اثر مؤلفه های بازاریابی تأثیرگذار بر توسعه گردشگری فرهنگی، مطالعه موردی: شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۹ تعداد دانلود : ۹۹
مجموعه های تاریخی شهرها به عنوان مکانی واجد ارزش های میراث فرهنگی، نمود هویت، تاریخ، اندیشه ها و نوع نگرش مردم در ادوار مختلف تاریخی می باشند. ارزش های منسوب به آن ها می توانند نقش عمده ای در جهت حفاظت و سرمایه گذاری در قالب گردشگری فرهنگی ایفا نمایند. بر این اساس هدف مطالعه حاضر تبیین تأثیر مؤلفه های بازاریابی تأثیرگذار بر توسعه گردشگری فرهنگی است. مطالعه حاضر ازنظر هدف، کاربردی و ازنظر روش توصیفی- تحلیلی است. جامعه آماری پژوهش را گردشگران ورودی به شهر تهران تشکیل می داد، به علت نبود آمار دقیق تعداد گردشگران ورودی به منظور تعیین حجم نمونه از فرمول کوکران برای جامعه نامحدود استفاده شد و حجم نمونه 384 نفر برآورد گردید. روایی ابزار تحقیق با استفاده از مدل تحلیل عاملی تأییدی و پایایی آن با استفاده از آلفای کرونباخ محاسبه شده است. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از نرم افزارهای SPSS و SMART PLS با روش آمار توصیفی و مدل سازی معادلات ساختاری انجام شد. یافته های تحقیق حاضر نشان داد که مؤلفه های بازاریابی تأثیرگذار یعنی جذابیت محتوا، بیان تجارب، تقویت اعتماد و سوابق حرفه ای بر توسعه گردشگری فرهنگی تأثیر مثبت و معناداری دارد از بین مؤلفه ها، مؤلفه جذابیت محتوا با ضریب مسیر 256/0 دارای بیشترین تأثیر بوده است. بر اساس یافته های حاصل از این پژوهش می توان این گونه نتیجه گیری کرد که سیاست گذاران و برنامه ریزان حوزه گردشگری فرهنگی شهر تهران لازم است که در حوزه بازاریابی و مخصوصاً بازاریابی تأثیرگذار حوزه گردشگری فرهنگی برنامه ریزی داشته باشند تا از این طریق زمینه برای جذب گردشگر و بهره مندی از منافع حاصل از توسعه گردشگری فراهم گردد.
۶۵۰۹.

بررسی ارتباط حس تعلق محله ای و مشارکت شهروندان در بازآفرینی بافت های فرسوده شهری (مطالعه موردی: محلل جوادیه تهران)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۵ تعداد دانلود : ۱۱۰
مقدمه با گسترش توسعه اقتصادی در کشورهای جهان سوم و رشد سریع جمعیت، شهرنشینی نیز با شتابی چشمگیر افزایش یافت؛ به گونه ای که شهرها دیگر توان پاسخ گویی به نیازهای جمعیت ساکن را نداشتند. در این راستا، دو رویکرد اصلی در دستور کار مدیران شهری قرار گرفت: نخست، توسعه منفصل از طریق ایجاد شهرهای جدید در اطراف کلان شهرها؛ و دوم، توسعه متصل با تمرکز بر نوسازی، بهسازی و بازسازی بافت های فرسوده شهری. به دلایلی همچون حفظ هویت تاریخی، ارزش های فرهنگی و اجتماعی، و جلوگیری از گسترش نامتوازن شهرها، سیاست های نگهداشت و ارتقای بافت های فرسوده مورد توجه ویژه قرار گرفت. بافت های فرسوده به دلیل ساختار کالبدی آسیب پذیر و زیرساخت های ناکارآمد، مستعد ناپایداری فضایی هستند و این امر موجب اختلال در نظام زیستی و کاهش کارایی عملکردی آن ها می شود. در میان این بافت ها، محله های سنتی و تاریخی جایگاه ویژه ای دارند؛ چرا که عناصر ارزشمند معماری و شهری را در خود جای داده و بازتاب دهنده فرهنگ، تاریخ و هویت جمعی اند. همچنین، مراکز تجاری و مسکونی موجود در این بافت ها به عنوان سرمایه های ملی و اجتماعی شناخته می شوند که نیازمند برنامه ریزی دقیق و اصولی برای ارتقا و بازآفرینی هستند. در این میان، بازآفرینی شهری به عنوان رویکردی جامع و چندبُعدی، نه تنها به کالبد شهر، بلکه به ابعاد اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و زیست محیطی آن نیز توجه دارد. این رویکرد انسان را به عنوان عنصر مؤثر در شهر در نظر می گیرد و برای هویت، رفتار، معیشت و سکونت او ارزش قائل است. بازآفرینی شهری با مجموعه ای از اقدامات هدفمند، به بهبود پایدار شرایط نواحی دستخوش تغییر کمک می کند و در این مسیر، مشارکت شهروندان نقشی کلیدی ایفا می کند. شهر تهران با بیش از ۳ هزار هکتار بافت فرسوده، با چالش های جدی در حوزه مدیریت شهری مواجه است. اجرای موفق برنامه های بازآفرینی در این بافت ها نیازمند فراهم سازی مجموعه ای از عوامل و پیش نیازهاست که یکی از انواع مهم آن ، تقویت حس تعلق محله ای در میان ساکنان است. این مقاله با تمرکز بر اهمیت مشارکت شهروندان در برنامه های بازآفرینی، به بررسی نقش حس تعلق محله ای به عنوان مؤلفه ای تأثیرگذار بر مشارکت پرداخته و در صدد پاسخ به این پرسش است که آیا میان حس تعلق محله ای و مشارکت شهروندان در بازآفرینی بافت های فرسوده شهری محله جوادیه ارتباط معناداری وجود دارد یا خیر. مواد و روش ها با توجه به ماهیت پژوهش که بر درک تجربه زیسته، نگرش ها و معناهای ذهنی شهروندان نسبت به حس تعلق محله ای و مشارکت در بازآفرینی شهری تمرکز دارد، از رویکرد کیفی بهره گرفته شد. روش های کمی با وجود توانایی در سنجش متغیرها، در تحلیل لایه های معنایی و پیچیدگی های اجتماعی محدود هستند؛ از این رو، تحلیل کیفی با استفاده از جلسات گروه متمرکز (FGD) و مصاحبه های عمیق، مناسب ترین گزینه برای این مطالعه بود. در مرحله نخست، براساس مدل مفهومی پژوهش، راهنمای سؤالات تنظیم شد. سؤالات FGD با هدف پوشش ابعاد مختلف مدل طراحی شدند. داده های سامانه شهرسازی منطقه ۱۶ نشان دادند از مجموع ۶۹۵۳ پلاک در محله جوادیه، ۱۴۰۴ پلاک نوسازی شده و ۵۵۴۷ پلاک نیازمند نوسازی هستند. پس در گام نخست نمونه گیری از پلاک های نیازمند نوسازی آغاز شد. سپس، نقشه بافت فرسوده از دفتر توسعه محله ای تهیه و معابر اصلی، فرعی و بن بست ها شناسایی شدند. سپس با روش نمونه گیری خوشه ای، پلاک های نیازمند نوسازی دسته بندی و نمونه هایی به صورت تصادفی انتخاب شدند. در مرحله دوم، از روش نمونه گیری هدفمند برای انتخاب افراد واجد شرایط جهت شرکت در جلسات FGD استفاده شد. این افراد شامل ساکنان و ذی نفعان محله جوادیه بودند که سابقه سکونت یا اشتغال حداقل پنج ساله، آشنایی با مسائل محله، تمایل به مشارکت در گفت وگو، و تنوع در سن، جنسیت، تحصیلات و نوع فعالیت داشتند. تلاش شد تا از هر بخش کالبدی محله (مرکز، حاشیه، گذرهای پرتردد و نقاط کم تردد) حداقل یک یا دو نفر انتخاب شوند تا تنوع فضایی و اجتماعی حفظ شود. دو گروه ۱۲نفره از شهروندان محله جوادیه برای شرکت در جلسات FGD انتخاب شدند. این تعداد با توجه به توصیه های روش شناسی مطالعات کیفی، امکان تعامل مؤثر، تنوع دیدگاه ها و مدیریت زمان را فراهم ساخت. جلسات در بازه زمانی ۴۵ تا ۶۰ دقیقه برگزار شدند و محتوای آن ها به صورت کامل مکتوب، دسته بندی و در نرم افزار MAXQDA نسخه ۲۰۲۱ تحلیل شد. با توجه به اشباع اطلاعاتی حاصل از جلسات، دو جلسه کافی تشخیص داده شد. تحلیل داده ها با استفاده از روش تحلیل مضمون انجام شد. برای سنجش اعتبار کدگذاری ها، از بازبینی مضاعف و تطبیق کدها با چارچوب مفهومی استفاده شد. هم خوانی درون کدی و بین کدی نیز بررسی شد تا انسجام معنایی و اعتبار نتایج تضمین شود. در نهایت، با بهره گیری از داده های استخراج شده، وضعیت حس تعلق محله ای و مشارکت در بازآفرینی محله جوادیه ترسیم شد. یافته ها یافته های حاصل از مصاحبه ها نشان دادند حس تعلق محله ای در میان ساکنان محله جوادیه تا حدودی وجود دارد. بسیاری از مشارکت کنندگان ضمن تمایل به نوسازی، خواستار حفظ خاطرات، هویت و شکل سنتی محله بودند. احساس امنیت روانی، مالکیت شخصی، و وابستگی قومی از عوامل اصلی این تعلق خاطر عنوان شد. در برخی موارد، همین حس تعلق مانع از مشارکت در برنامه های بازآفرینی می شد؛ به ویژه در میان نسل های قدیمی تر که خاطرات عمیق تری با محله داشتند. در مقابل، جوانان تمایل بیشتری به ترک محله در صورت عدم نوسازی داشتند که نشان دهنده شکاف نسلی در نگرش به بازآفرینی است. بی اعتمادی به نهادهای اجرایی، به ویژه شهرداری، یکی دیگر از موانع مشارکت بود. تجربه های گذشته و عدم شفافیت در برنامه ها موجب شده بود که ساکنان خواستار اطلاع رسانی دقیق و اعتمادسازی پیش از هرگونه اقدام باشند. وابستگی های قومی و فرهنگی نیز در شکل گیری حس تعلق نقش داشتند؛ سکونت اقوام هم زبان و هم فرهنگ در کوچه ها و بن بست ها نوعی انسجام اجتماعی ایجاد کرده بود.حس مالکیت منازل نیز به عنوان عامل تقویت کننده حس تعلق محله ای شناخته شد. بسیاری از ساکنان تأکید داشتند که حفظ حق مالکیت، شرط مشارکت در برنامه های بازآفرینی است. در نهایت، یافته ها نشان دادند حس تعلق محله ای نه تنها یک احساس شخصی، بلکه نوعی سرمایه اجتماعی است که نقش کلیدی در موفقیت برنامه های بازآفرینی ایفا می کند. توجه به مؤلفه های فرهنگی، اجتماعی و روانی ساکنان، شرط اساسی برای طراحی و اجرای مؤثر این برنامه هاست. نتیجه گیری یافته های پژوهش نشان دادند مشارکت شهروندان در برنامه های بازآفرینی شهری، علاوه بر عوامل کالبدی و اقتصادی، به شدت تحت تأثیر مؤلفه های اجتماعی و روانی نظیر حس تعلق محله ای قرار دارد. بر اساس نظریه مک میلان و چاویس، این حس شامل چهار مؤلفه اصلی است: عضویت، تأثیرگذاری، تأمین نیازها و پیوندهای عاطفی. در محله جوادیه، تنها مؤلفه «عضویت» به طور نسبی شکل گرفته است؛ ساکنان خود را بخشی از اجتماع محله ای می دانند و خواهان حفظ هویت و بهبود شرایط سکونت هستند. در مقابل، مؤلفه های دیگر دچار ضعف اند. ساکنان احساس می کنند در تصمیم گیری های شهری تأثیر ندارند و بی اعتمادی به نهادهای اجرایی، به ویژه شهرداری، مانع مشارکت آن ها شده است. شکاف میان برنامه ریزی بالا به پایین و نیازهای واقعی مردم، به ویژه در حوزه هایی همچون فضای سبز، خدمات درمانی و امنیت، نشان دهنده ضعف در تأمین نیازهاست. همچنین، مهاجرت نسل جوان، احساس شرمندگی نسبت به سکونت در محله، و انتخاب محل زندگی بر اساس اجبار مالی، بیانگر تضعیف پیوندهای عاطفی مشترک است. در مجموع، مشارکت مؤثر در بازآفرینی شهری زمانی شکل می گیرد که شهروندان نه تنها خود را عضو محله بدانند، بلکه احساس کنند صدایشان شنیده می شود، نیازهایشان درک می شود، و پیوندشان با محیط زندگی شان ارزشمند است. این امر مستلزم بازسازی اعتماد، تقویت سرمایه اجتماعی، و تغییر رویکرد از برنامه ریزی تکنوکراتیک به برنامه ریزی مشارکتی و زمینه مند است؛ رویکردی که شهروندان را از دریافت کننده خدمات به کنشگران فعال در تولید فضای شهری تبدیل می کند.
۶۵۱۰.

ارزیابی و تحلیلی بر میزان دسترسی پذیری فضاهای سبز کلان شهر ارومیه از لحاظ چیدمان فضایی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۳ تعداد دانلود : ۷۵
در دنیای پرشتاب امروز، فضاهای سبز شهری همانند پناهگاه هایی آرام و حیاتی برای ساکنان محسوب می شوند. اما دسترسی به این پناهگاه ها، روایتی پیچیده تر از صرفاً وجود آن ها در سطح شهر است. گفتمان حاضر با هدف رمزگشایی از نقش چیدمان فضایی در دسترسی به پارک های شهری، به بررسی و تحلیل چهار پارک پربازدید در کلان شهر ارومیه پرداخته است. در این پژوهش از روش شناسی کمی-فضایی استفاده شده که از منابع کتابخانه ای و تصاویر ماهواره ای برای گردآوری داده ها بهره گرفته شد. از شاخص های پیکربندی فضایی (اتصال پذیری، انتخاب و ادغام) برای ارزیابی دسترسی به چهار پارک پربازدید (پارک تخم مرغی، جنگلی، گوللر باغی و اللر باغی) در شهر ارومیه استفاده شد. برای آماده سازی و پردازش داده ها نرم افزار Autocad و تحلیل داده ها نرم افزار Depthmap x بکار گرفته شد. نتایج نشان می دهد دسترسی به پارک های شهری در ارومیه، وضعیت یکسانی ندارد. پارک های تخم مرغی و ساحلی به واسطه موقعیت مرکزی، استراتژیک، تنوع کاربری های اطراف و شبکه ارتباطی قوی، از دسترسی بالاتری برخوردارند. در مقابل، پارک جنگلی به دلیل موقعیت دوردست، عدم وجود زیرساخت های حمل ونقل مناسب و محصور شدن در میان کاربری های مسکونی، از دسترسی کمتر رنج می برد. آرایش فضایی، به عنوان عنصری کلیدی، نقشی تعیین کننده در توزیع عادلانه و دسترسی آسان به فضاهای سبز ایفا می کند. با در نظر گرفتن این مؤلفه، می توان در جهت ارتقای کیفیت و عدالت دسترسی به پارک ها برای همه شهروندان گام برداشت.
۶۵۱۱.

تحلیل فضایی جمعیت سالمند در شهر قائمشهر

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۹ تعداد دانلود : ۷۴
از مهم ترین چالش های اقتصادی، اجتماعی و بهداشتی قرن بیست ویکم می توان به پدیده ی افزایش جمعیت سالمندان اشاره کرد. این مقاله با هدف تحلیل فضایی نماگرهای جمعیتی سالمندان در محله های شهر قائمشهر تهیه شده است. روش تحقیق مطالعه حاضر توصیفی - تحلیلی و بر اساس هدف کاربردی می باشد. داده هاى خام از بلوک های آماری شهر قائمشهر در سال های 1390 و 1395 استخراج شده اند. برای بررسی وضعیت سالمندان در محله های 20 گانه شهر قائمشهر از شاخص های نسبت سالمندی، نسبت وابستگی سالمندی، شاخص سالمندی، شاخص پیری استفاده شده و برای تحلیل فضایی شاخص های جمعیت سالمند از نرم افزار Arc Gis و از روش های لکه های داغ و خودهمبستگی فضایی موران بهره گرفته شده است. با بررسی هرم سنی شهر قائمشهر در سال های 1390 تا 1395 مشخص شده که نسبت جمعیت سالمند به سایر گروه های سنی در دوره اخیر بیشتر شده است. محله های 2، 18، 9 و 3 به ترتیب بیشترین میزان نرخ رشد جمعیت سالمند طی سال های 1390 تا 1395 را دارند. نرخ رشد جمعیت سالمند کل شهر نیز 4/18 درصد می باشد. شاخص های مورد مطالعه دارای الگوی فضایی خوشه ای در سطح شهر بوده و مقادیر آن ها در سطح محله های مرکزی بیشتر از محله های پیرامونی می باشند. با توجه به یافته های پژوهش، ضروری است که مدیران شهری و سیاست گذاران، توزیع فضایی سالمندان را در فرآیند برنامه ریزی لحاظ کنند. همچنین، اتخاذ سیاست هایی برای افزایش دسترسی سالمندان به خدمات شهری، فضاهای عمومی، امکانات رفاهی و حمل ونقل عمومی از اهمیت بالایی برخوردار است.
۶۵۱۲.

شناسایی و اولویت بندی ویژگی های اجرایی مسکن هیبریدی (قیاس تطبیقی نمونه های مطالعاتی)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۲ تعداد دانلود : ۷۰
مقدمه در دهه های اخیر، دگرگونی های سریع شهری موجب ناکارآمدی الگوهای سنتی طراحی و کاهش کارایی بسیاری از ساختمان های معاصر شده است. در واکنش به این چالش، مسکن هیبریدی به عنوان رویکردی نوین با ادغام کاربری های متنوع در ساختارهای انعطاف پذیر و چندمنظوره، پاسخی پایدار به نیازهای پیچیده شهری ارائه می دهد و ضمن ارتقای غنای فضایی، تعاملات اجتماعی را در بافت های فشرده تقویت می کند. با این حال، فقدان تعریف روشن و عملیاتی ویژگی های کلیدی آن، به ویژه در حوزه مسکن، مانع ارزیابی نظری و اجرایی این الگو شده است. از این رو، هدف پژوهش حاضر تدوین چارچوبی کاربردی برای شناسایی و ارزیابی ویژگی های عملیاتی مسکن هیبریدی و سپس، اولویت بندی آن ها از طریق مطالعه نمونه های موردی است. پرسش اصلی به این صورت مطرح می شود: کدام ویژگی های عملیاتی و اجرایی نقش کلیدی و متمایزکننده در تحقق مسکن هیبریدی دارند؟ مواد و روش ها روش پژوهش حاضر ترکیبی بوده است و در گام نخست، از طریق روش توصیفی تحلیلی، ویژگی های مسکن هیبریدی از طریق مرور ادبیات شناسایی شد و در گام دوم با استفاده از روش پیمایشی، پرسشنامه ای محقق ساخته بر اساس این ویژگی ها و مبتنی بر طیف پنج گانه لیکرت طراحی شد. سپس، هفت نمونه مطالعاتی انتخاب شدند و از طریق پرسشنامه یادشده، مورد ارزیابی قرار گرفتند. داده ها از جامعه آماری متشکل از 50 نفر از کارشناسان و اعضای هیئت علمی معماری و شهرسازی، جمع آوری شد و با استفاده از نرم افزار اس .پی .اس .اس، تحلیل شد. برای اولویت بندی ویژگی ها در نمونه های مطالعاتی از آزمون فریدمن بهره گرفته شد. یافته ها یافته ها نشان دادند به ترتیب، ویژگی های «مقیاس متنوع»، «اجتماعی تعاملی» و «گوناگونی عملکردها» بیشترین نقش را در میان نمونه های مطالعاتی ایفا کرده اند. در مقابل، شاخص «ارتباطات عمودی» کمترین تأثیر را داشته است. همچنین، «بلوک یک، کانال کورت شینونومه» با بیشترین تطابق، به عنوان نمونه ای موفق ارزیابی شد. نتیجه گیری تحلیل نمونه ها سه ویژگی محوری را آشکار می سازد: نخست، مقیاس متنوع که فراتر از ابعاد فیزیکی بوده و شامل ادراک انسانی، روابط عملکردی و سلسله مراتب فضایی از فضاهای خرد تا عرصه های شهری است و در قالب تراکم عملکردها ساختاری مشابه «شهر در یک ساختمان» ایجاد می کند. دوم، فضای اجتماعی تعاملی که با حذف مرزهای سخت، توزیع فضاهای جمعی و طراحی مسیرهای پویا، پویایی حیات اجتماعی را تقویت می کند. سوم، گوناگونی عملکردها که با ادغام زمانی مکانی فعالیت ها و بهره گیری از پلان های باز، کف های مدولار، دیوارهای متحرک و زیرساخت های شهری، انعطاف پذیری معماری را ارتقا می دهد. در میان نمونه های بررسی شده، پروژه «بلوک یک، کانال کورت شینونومه» بیشترین انطباق با ویژگی های هیبریدی و پروژه «سالید 18» کمترین میزان تحقق را نشان می دهد. عوامل کلیدی موفقیت شامل طراحی فضاهای جمعی در طبقات فوقانی، مدیریت جریان حرکت و تعادل میان عرصه های عمومی و خصوصی است که به ارتقای کیفیت زیست محیطی، انسجام فضایی عملکردی و پاسخ گویی به نیازهای سکونت معاصر منجر می شود. با این حال، دستیابی به مسکن هیبریدی با چالش هایی همچون هزینه های بالای فناوری، نبود چارچوب های شفاف و ادغام نامناسب عرصه های عمومی و خصوصی همراه است. پایداری این رویکرد نیازمند طراحی انعطاف پذیر، آینده نگر و توجه هم زمان به ابعاد طراحی، اجتماعی، اجرایی و سیاست گذاری است. در بستر ایران، تحقق این الگو مستلزم بازنگری در ضوابط شهرسازی، تقویت انعطاف پذیری عرصه ها و بازتعریف نظام مالکیت مبتنی بر مشارکت ساکنان است، در حالی که فرصت هایی نظیر بازآفرینی فضاهای متروکه در بافت های متراکم می تواند به ارتقای کیفیت زندگی و پویایی شهری بینجامد. بر این اساس، معماری مسکن هیبریدی با تلفیق سنجیده کاربری ها و بهره گیری از ظرفیت های بومی، رویکردی مؤثر برای شکل گیری فضاهای شهری پایدار و زیست پذیر به شمار می آید و بومی سازی راهبردهای آن متناسب با شرایط ایران به عنوان محور پژوهش های آتی مطرح می شود.
۶۵۱۳.

تدوین مدل ساختاری پیش بینی رفتارهای پرخطر در محیط های آموزشی بر اساس ویژگی های شخصیت و طرحواره های ناسازگار اولیه با میانجی گری تنظیم هیجانی و کارکردهای اجرایی در نوجوانان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۹ تعداد دانلود : ۱۰۸
محیط های آموزشی به عنوان کانون اصلی شکل گیری رفتار و شخصیت نوجوانان، نقش تعیین کننده ای در پیشگیری یا گرایش به رفتارهای پرخطر دارند. با توجه به این اهمیت، پژوهش حاضر به تدوین مدل ساختاری برای پیش بینی رفتارهای پرخطر نوجوانان بر اساس ویژگی های شخصیت و طرحواره های ناسازگار اولیه با میانجی گری تنظیم هیجانی و کارکردهای اجرایی، در محیط های آموزشی پرداخته است. پژوهش حاضر بر اساس ماهیت به صورت توصیفی و از نظر هدف، کاربردی میباشد. جامعه پژوهش متشکل از کلیه دانش آموزان دختر متوسطه دوم شهر تهران در سال تحصیلی 1404-1403 بود که نمونه مورد پژوهش از بین آنها، به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب شد و 400 نفر از دانش آموزان در این پژوهش شرکت داده شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های رفتارهای پرخطر محمدخانی (1386)، پرسشنامه ویژگی های شخصیتی مک کری و کاستا در سال (1985)، پرسشنامه طرحواره های ناسازگار اولیه یانگ و همکاران (2003)، پرسشنامه تنظیم هیجانی گروس و جان (2003) و پرسشنامه کارکردهای اجرایی داوس ون و گ ورا (2012) استفاده شد. برای تحلیل داده ها از روش تحلیل مسیر استفاده شد. نتایج این پژوهش برازش مدل ساختاری پیش بینی رفتارهای پر خطر در محیط های آموزشی بر اساس ویژگی های شخصیتی و طرحواره های ناسازگار اولیه با میانجی گری تنظیم هیجانی و کارکردهای اجرایی در نوجوانان، را نشان داد. همچنین نقش میانجی کارکردهای اجرایی بیش از تنظیم هیجانی در پیش ینی رفتارهای پرخطر در نوجوانان تاثیرگذار بود. از نتایج این پژوهش می توان در تدوین سیاست های همه جانبه و طراحی مداخلات برای جلوگیری از گرایش نوجوانان به رفتارهای پرخطر استفاده نمود.
۶۵۱۴.

تحلیلی حقوقی بر اجرای تبصره ۳ ماده ۱۰۱ قانون شهرداری ایران با مطالعه تطبیقی در نظام شهرسازی ترکیه

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۳ تعداد دانلود : ۱۲۴
تبصره ۳ ماده ۱۰۱ قانون شهرداری که در اصلاحیه سال ۱۳۹۰ به تصویب رسید، یکی از مهم ترین سازوکارهای حقوقی در تنظیم روابط میان مالکان اراضی و نهاد مدیریت شهری در فرآیند تفکیک اراضی به شمار می رود. بر اساس این تبصره، شهرداری می تواند در اراضی بیش از ۵۰۰ مترمربع که دارای سند رسمی شش دانگ هستند، به منظور تأمین سرانه های خدماتی و عمومی شهری، تا سقف ۵۰ درصد (%25 + %25) از زمین را به صورت رایگان دریافت کند یا معادل ارزش روز آن را با نظر کارشناس رسمی اخذ نماید. در ظاهر، این حکم تلاشی برای حمایت از منافع عمومی است، اما در عمل چالش های متعددی، به ویژه در تفسیر و اجرای آن از سوی شهرداری ها، مشاهده می شود. پژوهش حاضر با هدف تحلیل حقوقی اجرای این تبصره و بررسی پیامدهای عملی آن، به ویژه در ارتباط با اراضی زیر ۵۰۰ مترمربع و همچنین رویه شهرداری ها در خصوص تفکیک های غیررسمی، به روش توصیفی-تحلیلی و با رویکرد تطبیقی انجام شده است. در این راستا، با بررسی تطبیقی قوانین شهرسازی ترکیه، به ویژه قانون عمران شهری، تلاش شده است تا ابعاد حقوقی، ساختاری و اجرایی اخذ قدرالسهم توسط نهادهای شهری در دو کشور مورد واکاوی قرار گیرد. یافته ها نشان می دهد که در ایران، شهرداری ها با تفسیر موسع از این تبصره، در مواردی خارج از چارچوب قانونی و گاه بدون ایجاد ارزش افزوده واقعی، اقدام به مطالبه سهم از مالکان می کنند؛ در حالی که در نظام حقوقی ترکیه، اخذ سهم تابع ضوابطی روشن، دقیق و نظارت پذیر است و تفکیک های غیرقانونی نه مبنای مطالبه، بلکه موضوع برخورد حقوقی محسوب می شود. در پایان، پیشنهادهایی برای بازنگری در دستورالعمل های اجرایی و شفاف سازی حدود اختیارات شهرداری ارائه شده است. پژوهش حاضر با هدف تحلیل حقوقی اجرای این تبصره و بررسی پیامدهای عملی آن، به ویژه در ارتباط با اراضی زیر ۵۰۰ مترمربع، و همچنین رویه شهرداری ها در خصوص تفکیک های غیررسمی، به روش توصیفی-تحلیلی و با رویکرد تطبیقی انجام شده است. در این راستا، با بررسی تطبیقی قوانین شهرسازی ترکیه، به ویژه قانون عمران شهری (İmar Kanunu)، تلاش شده تا ابعاد حقوقی، ساختاری و اجرایی اخذ قدرالسهم توسط نهادهای شهری در دو کشور مورد واکاوی قرار گیرد. یافته ها نشان می دهد که در ایران، شهرداری ها با تفسیر موسع از این تبصره، در مواردی خارج از چارچوب قانونی و گاه بدون ایجاد ارزش افزوده واقعی، اقدام به مطالبه سهم از مالکان می نمایند؛ در حالی که در نظام حقوقی ترکیه، اخذ سهم تابع ضوابطی روشن، دقیق و نظارت پذیر است و تفکیک های غیرقانونی نه مبنای مطالبه، بلکه موضوع برخورد حقوقی است. در پایان، پیشنهادهایی برای بازنگری در دستورالعمل های اجرایی و شفاف سازی حدود اختیارات شهرداری ارائه شده است
۶۵۱۵.

مقایسه تطبیقی شاخص های زیست پذیری محلات ناکارآمد راه ری و آخوند شهر قزوین بر اساس روش F’ANP(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۳ تعداد دانلود : ۷۹
محله های قدیمی و فرسوده یکی از مهمترین مشکلات شهرنشینی امروزی به شمار می روند، بطوریکه در دهه های اخیر پدیده تنزل کیفیت محیط زیست آنها، پایداری شهرها را به خطر انداخته است. این بافت ها هسته های قدیمی شهرها هستند و به مرور زمان فرسوده و ناکارآمد شده اند و یا در دوران معاصر بدون رعایت ضوابط و مقررات معماری و شهرسازی شکل گرفته اند و با مشکلات جسمی، اجتماعی و اقتصادی زیادی روبرو هستند. تنزل شاخص های کیفی در فضاهای شهری این محلات یکی از معضلات متعددی است که این مناطق شهری با آن دست و پنجه نرم می کنند و از آنجاکه فضاهای شهری، اوج تجلی فضایی زندگی شهری و حضور شهروندان را نشان می دهد، تاثیر متقابل کاهش کیفیت فضاهای شهری بر تنزل زیست پذیری شهری، عمق و ابعاد این معضل در محلات قدیمی و فرسوده را روشن تر میسازد. لذا هدف تحقیق حاضر بررسی تطبیقی و مقایسه شاخص های زیست پذیری در محلات ناکارآمد راه ری و آخوند بوده است. این پژوهش به لحاظ هدف، کاربردی و ازنظر فرایندی، توصیفی-تحلیلی و ازنظر داده کمی وکیفی (ترکیبی) می باشد. برای بررسی تطبیقی دو محله با هم (ذی صلاح) از آزمون  F'ANP استفاده شد. نتایج حاکی از کیفیت نازل عوامل اتصال پذیری و یکپارچگی بافت شهری بوده که این عدم دید و دسترسی به برخی از فضا های شهری باعث ایجاد فضا های بی دفاع  و مشکلات متعدد شده است. نتایج تحقیق حاکی از آن بود که بعد اقتصادی در محله آخوند (55/0) و در محله راه ری (45/0)، بعد اجتماعی در محله آخوند (966/0) و در محله راه ری (51/0)، بعد کالبدی در محله آخوند (62/0) و در محله راه ری (37/0)، بعد زیست محیطی در محله آخوند (48/0) و در محله راه ری (52/0) و در نهایت بعد مدیریتی در محله آخوند (48/0) و در محله راه ری (52/0) بدست آمد. علاوه بر این در تحلیل با دیمتل، عوامل ایمنی و امنیت (115/0)، تأسیسات و تجهیزات شهری (097/0) و اشتغال و درآمد (078/0) بیشترین تأثیر را بر سایر مؤلفه ها داشتند و در نهایت پس از مطالعات تطبیقی، محله آخوند با وزن 62/0 شرایط بهتری نسبت به محله راه ری با وزن 476/0 داشت.
۶۵۱۶.

بررسی تاب آوری شهری منطقه 5 کلان شهر تبریز(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۹ تعداد دانلود : ۷۱
مقدمه : کلان شهرهای جهان سوم در جهت تاب آوری در برابر مخاطرات و بلایای طبیعی، به شدت آسیب پذیر بوده و تاب آوری پایینی دارند. کلان شهر تبریز نیز به دلیل رشد سریع شهرنشینی، افزایش میزان جمعیت و مهاجر پذیر بودن آن، افزایش تغییر و تبدیل کاربری اراضی و حاشیه نشینی، در برابر مخاطرات و بلایای شهری به شدت آسیب پذیر شده است. از این رو، پژوهش حاضر میزان تاب آوری شهری در منطقه 5 کلان شهر تبریز را بررسی می کند. داده و روش : پژوهش حاضر از نظر روش، توصیفی - تحلیلی و دارای ماهیت کاربردی است. داده های مورد نیاز با استفاده از مطالعات کتابخانه ای و بررسی میدانی (پرسش نامه) گردآوری شده است. جامعه آماری پژوهش، شهروندان منطقه 5 کلان شهر تبریز بر اساس آمار سال 1395 به تعداد 126124 نفر است. حجم نمونه با استفاده از مدل معادلات ساختاری و روش نمایی گاما، 342 نفر برآورد گردید. ابزار تحلیل در این تحقیق SPSS, LISREL و  ArcGIS است. یافته ها : در تاب آوری منطقه 5 کلان شهر تبریز، شاخص پنهان اجتماعی با ضریب بتای 384/0 (83/33 درصد) در رتبه اول اهمیت و شاخص های پنهان کالبدی-زیرساختی، اقتصادی و نهادی-مدیریتی به ترتیب با ضرایب بتای 305/0 (87/26 درصد)، 267/0 (52/23 درصد) و 179/0 (77/15 درصد) در رتبه های دوم تا چهارم اهمیت قرار دارند. محلات بارنج و کوشن، بهاران، نصر، کوی استانداری، دانشگاه آزاد، مرزداران و کوی سپهر، دارای تاب آوری خیلی زیاد (5)، محلات شهرک صنعتی، فرشته و الهیه دارای تاب آوری زیاد (4)، محلات ولی امر، رشدیه و باغمیشه جدید، دارای تاب آوری متوسط (3) و محلات شهرک، کرکج، نمایشگاه و شهرک مصلی، دارای تاب آوری کم (2) و خیلی کم (1) می باشند. نتیجه گیری : تاب آوری منطقه 5 تبریز تحت تأثیر ابعاد اجتماعی، کالبدی-زیرساختی، اقتصادی و نهادی-مدیریتی قرار دارد. تقویت شاخص اجتماعی و بهبود زیرساخت های کالبدی-زیرساختی در محله های آسیب پذیر همچون: کرکج و شهرک ضروری است. تقویت مشارکت اجتماعی، مقاوم سازی زیرساخت ها و بهبود هماهنگی های مدیریتی برای بهبود تاب آوری پیشنهاد می شود.
۶۵۱۷.

مقایسه اثربخشی آموزش کیفیت دایره زمان (QCT) با آموزش ذهن آگاهی بر هوش هیجانی دانش آموزان در محیط آموزشی کودکان ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۲ تعداد دانلود : ۸۴
هوش هیجانی که در ادبیات علمی به عنوان ظرفیت ادراک، فهم و تنظیم مؤثر هیجانات تعریف می شود، یکی از شایستگی های بنیادین و تعیین کننده در سازگاری روان شناختی و پیشرفت تحصیلی به شمار می آید. با این وجود، در نظام های آموزشی که موفقیت را صرفاً بر مبنای معیارهای شناختی می سنجند، نظیر نظام آموزشی ایران، پرورش مهارت های اجتماعی–هیجانی همچنان در جایگاه حاشیه ای قرار دارد. پژوهش حاضر با هدف مقایسه ی اثربخشی دو مداخله ی نظری مبنا و درعین حال مکمل (یعنی کیفیت دایره زمان (QCT) و آموزش ذهن آگاهی) بر ارتقاء هوش هیجانی دانش آموزان دوره ی دبستان طراحی و اجرا شد. روش تحقیق به کارگرفته شده، یک طرح شبه آزمایشی با ساختار پیش آزمون-پس آزمون-پیگیری و شامل گروه کنترل بود. در این راستا، نمونه ای متشکل از ۴۵ دانش آموز دختر در محدوده ی سنی ۱۰ تا ۱۲ سال، به صورت تصادفی در سه گروه: (۱) آموزش ذهن آگاهی، (۲) زمان دایره ی کیفیت (QCT) و (۳) گروه کنترل بدون مداخله گمارده شدند. ابزار سنجش برای اندازه گیری هوش هیجانی، مقیاس هوش هیجانی شرینگ (نسخه ی ایرانی) بود. هر دو پروتکل مداخله در قالب ۱۰ تا ۱۲ جلسه ی هفتگی به شرکت کنندگان ارائه شد. داده های کمی نهایی با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه گیری های مکرر در نرم افزار آماری SPSS-24 مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج آماری به وضوح تأثیر معناداری را نشان دادند: اثر اصلی زمان معنادار بود (F(2,42)=35.18, p<.001, η²=.46) و مهم تر آنکه تعامل زمان * گروه نیز به وضوح معنادار بود (F(4,42)=9.83, p<.001, η²=.31)؛ این یافته ها بیانگر آن است که در مقایسه با گروه کنترل، هوش هیجانی در هر دو گروه مداخله، بهبود چشمگیر و پایداری را تجربه کرده است. این نتایج به طور مؤکد، این گزاره ی نظری را تأیید می کنند که هوش هیجانی یک سازه ی پویا و ذاتاً آموزش پذیر است و هر دو مسیر یادگیری (مسیر درون فردی (مبتنی بر ذهن آگاهی) و مسیر میان فردی (مبتنی بر QCT)) می توانند به صورت مؤثر شایستگی هیجانی را ارتقا دهند. در نهایت، این مطالعه بر ضرورت حیاتی گنجاندن آموزش هیجانی بومی سازی شده و حساس به فرهنگ در ساختار نظام آموزشی ایران تأکید می ورزد؛ رویکردی که می تواند به تسهیل رشد سازگارانه و تقویت تاب آوری روان شناختی دانش آموزان در بلندمدت منجر شود.
۶۵۱۸.

تحلیل عوامل موثر بر آینده تاب آوری بوم شناسانه سکونت گاههای روستایی؛ مطالعه موردی: دهستان استرآباد جنوبی شهرستان گرگان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۸ تعداد دانلود : ۱۳۱
تاب آوری سکونتگاههای روستایی به عنوان یک مؤلفه حیاتی ظاهر می شود، که نشان دهنده توانایی سیستم برای حفظ ثبات ساختاری و عملکردی در میان اختلالات خارجی یا تغییرات است. تقویت سکونتگاه های روستایی و بالا بردن سطح تاب آوری آنها به عنوان یک وظیفه حیاتی برای احیای سکونتگاههای روستایی است. با این حال سکونتگاههای روستایی در ایران با چالش های مختلفی از قبیل تخریب محیط زیست، کمبود خدمات عمومی، بیکاری، فقر و ... درگیر هستند که این موارد از موانع جدی دستیابی سکونتگاههای روستایی برای توسعه پایدار روستایی است. این پژوهش باهدف تحلیل عوامل موثر بر تاب آوری بوم شناسانه سکونت گاههای روستایی تدوین شد. پژوهش حاضر ازنظر نوع تحقیق کاربردی و ازنظر ماهیت توصیفی- تحلیلی، روش گردآوری اطلاعات کتابخانه ای و میدانی(پرسشنامه)؛ تجزیه وتحلیل اطلاعات با استفاده از آمار توصیفی(میانگین و توزیع فراوانی) و آماری استنباطی با استفاده از مدل سازی معادلات ساختاری در محیط نرم افزارهای spss و pls صورت گرفته است. جامعه آماری تحقیق حاضر خانوارهای استرآباد جنوبی شهرستان گرگان است. تعداد نمونه لازم جهت تکمیل پرسشنامه با استفاده از فرمول کوکران 341 نفر به عنوان حجم نمونه تعیین شد. یافته های حاصل از این پژوهش نشان داد که عوامل الگوها و عملکردهای بوم شناسانه با ضریب مسیر 299/0، الگوها و عملکردهای اقتصادی اجتماعی با ضریب مسیر 377/0، ساختار طبیعی با ضریب مسیر 268/0 و دانش و آگاهی ساکنان روستا با ضریب مسیر 238/0 بر تاب آوری بوم شناسانه سکونتگاههای روستایی تاثیر مثبت و معناداری دارد. از بین عوامل شناسایی شده عامل الگوهای اجتماعی و اقتصادی دارای بیشترین ضریب تاثیر بود و عامل دانش و آگاهی دارای کمترین میزان ضریب تاثیر بود.
۶۵۱۹.

شکاف میان دانش و عمل برنامه ریزی شهری: یافته هایی از شرکت های مهندسین مشاور تهران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۵ تعداد دانلود : ۶۶
مقدمه در سال های اخیر، فاصله چشمگیری میان دانشگاه و حرفه در عرصه برنامه ریزی شهری در ایران مطرح شده و تردیدهایی نسبت به کارایی دانش صریح (نظریه ها، مفاهیم و ...) در عمل حرفه ای شکل گرفته است. در این پژوهش مقصود از دانش، دسته بندی آن در دو نوع دانش صریح و دانش ضمنی (تجربه، جهان بینی و ...) بوده است. دانش ضمنی، در مقابل دانش صریح، غیرقابل به سخن درآوردن است. منابع دانش صریح دانشگاه ها، کنفرانس ها، مقالات و کتاب های علمی و حرفه ای، اوراق سفید دولتی و راهنماهای عمل هستند. منابع دانش ضمنی نیز بستر و شخص برنامه ریز دانسته می شود. مقصود از عمل نیز آنچه بوده است که در حرفه به وقوع می پیوندد و به تولید محصول که طرح های تهیه شده است، می انجامد. این پژوهش به پاسخ به چگونگی رابطه میان دانش و عمل برنامه ریزی شهری در شرکت های مهندسین مشاور با هدف شناسایی شکاف میان دانش و عمل برنامه ریزی شهری پرداخته است. مواد و روش ها در این پژوهش، واحد تحلیل، شرکت های مهندسین مشاور عضو جامعه مهندسین مشاور بوده است. در این بخش، نخست مدل مفهومی عملیاتی پژوهش ارائه شده است. از آنجا که عمده شرکت های مهندسین مشاور (86 درصد) در شهر تهران مستقر هستند، این شهر به مثابه مورد پژوهش اختیار شده است. رویکرد این پژوهش، کیفی و ماهیت آن، اکتشافی بوده است. راهبرد پژوهش نیز تحلیل مضمون و روش گردآوری داده ها، مصاحبه نیمه ساختاریافته بوده است. جامعه مورد نظر پژوهش، شرکت های مهندسین مشاور رتبه 1 شهرسازی مستقر در شهر تهران به مثابه بدنه اصلی تهیه برنامه های شهری در ایران اختیار شده است و بر اساس نمونه گیری تصادفی، به دلایل عدم امکان برقراری ارتباط و عدم پذیرش درخواست مصاحبه، هفت شرکت، نمونه مورد بررسی را تشکیل داده اند. مصاحبه ها در بازه زمانی خرداد تا شهریور 1403 انجام پذیرفته است و مصاحبه شوندگان، مدیران عامل یا مدیران بخش شهرسازی شرکت های یادشده بوده اند. پس از انجام مصاحبه ها، فرایند کدگذاری بر اساس معیارهای این پژوهش برای تحلیل مضمون که به ترتیب اهمیت، تناسب با پرسش و هدف پژوهش، اهمیت مفهومی و پشتیبانی نظری بوده است، با ابزار نرم افزاری ATLAS.ti و Word انجام شده و درنهایت، 72 کد حاصل شده است. این کدها، با تأکید بر مفاهیم پرتکرار و عمیق، پایه استخراج زیرمضامین و مضامین با رویکردی ترکیبی (قیاسی و استقرایی) بر اساس مبانی نظری و مدل مفهومی عملیاتی پژوهش (قیاسی) و داده ها (استقرایی) بوده اند. یافته ها در این بخش، مضامین و زیرمضامین رابطه تفصیلی دانش و عمل برنامه ریزی شهری در شرکت های مهندسین مشاور تهران ارائه شده است. مضامین شناسایی شده، پیوند دانش صریح و عمل، پیوند دانش ضمنی و عمل، و پیوند توأمان دانش صریح و ضمنی (ترکیبی) و عمل هستند. بر این اساس، رابطه دانش صریح و عمل در شرکت های یادشده، اغلب در قالب تهیه طرح های ویژه مبتنی بر دانش دانشگاهی و به کارگیری صریح نظریه در طرح های یادشده و نیز به صورت توأمان با دانش ضمنی در تهیه طرح های متنوع، اخذ آن ها از طریق مناقصات، آموزش به نیروها، به کارگیری نظریه و تجربه در عمل، تهیه طرح ها و حلّ پیچیدگی ها با دانش نیروهای شرکت و نیز در خصوص بخش تخصصی آن ها از طریق برون سپاری، تأمین نیرو با تأکید بر تجربه و شخصیت برنامه ریز علاوه بر دانش دانشگاهی و از طریق آگهی و معرفی و اخذ طرح های معمول و نوآورانه است. رابطه دانش ضمنی و عمل نیز اغلب از طریق یادگیری از اشتباهات و دیگران، داستان گویی، حلّ پیچیدگی ها با مشورت با اشخاص مجرب شرکت، تهیه طرح های معمول، مدیریت محدود دانش ضمنی در قالب استفاده از فرایند تهیه طرح های معمول پیشین و موارد یادشده توأم با دانش صریح است. نتیجه گیری در پاسخ به پرسش پژوهش، رابطه دانش و عمل برنامه ریزی شهری در شرکت های مهندسین مشاور مبتنی بر هر دو نوع دانش است. رابطه دانش صریح و عمل بر مبنای دانش صریح دانشگاهی است و رابطه دانش ضمنی و عمل مبتنی بر تجربه در سطح فردی با تأکید بر بستر به ویژه بستر پیچیده تصمیم گیری است. در رابطه دانش و عمل برنامه ریزی شهری شهر تهران، دانش ضمنی غالب است. این غلبه در سال های اخیر به موجب تضعیف توان مالی شرکت های مهندسین مشاور و مهارت محوری در آن ها، تشدید شده است. به منظور دستیابی به هدف پژوهش باید اظهار کرد که رابطه دانش و عمل برنامه ریزی شهری در شرکت های یادشده نشان دهنده شکاف میان دانش صریح و عمل و نیز دانش ضمنی و عمل است. مقایسه بستر این پژوهش با ادبیات جهانی نشان دهنده آن است که رابطه دانش و عمل برنامه ریزی شهری در کشورهایی که بستر این پژوهش ها هستند، به میزان بیشتری مبتنی بر دانش صریح است. در خصوص تفاوت های شکاف میان دانش صریح و عمل در آن ها، در حالی که شکاف یادشده در شرکت های مهندسین مشاور تهران عمدتاً ناشی از ضعف ساختاری از سوی نهادهای فرادست است، در بستر پژوهش های جهانی بیشتر نشئت گرفته از ارتباط غیرارگانیک (ولی سیستماتیک) میان دانشگاه و حرفه است. تفاوت دیگر آن است که ارتباط سیستماتیک میان دانشگاه و حرفه در بستر پژوهش های جهانی گسترده تر از ایران و شهر تهران است. تفاوت دیگر را نیز می توان عدم تسلط ورودی های حرفه بر فرایند تهیه طرح و ابزار سخت افزاری و نرم افزاری آن در شهر تهران که در ادبیات جهانی اشاره ای به آن ها نشده است، دانست. شباهت های شکاف میان دانش صریح و عمل در بسترهای یادشده را نیز می توان عدم مطابقت این دانش با بستر تصمیم گیری از حیث حقوقی و رویه ای و مشاهده انتظار پیش بینی کنندگی و تجویز موردی از نظریه ها در عمل برنامه ریزی میان حرفه مندان اظهار کرد. در خصوص شکاف میان دانش ضمنی و عمل در آن ها، به مثابه تفاوت می توان به رسمیت کمتر تجربه در عمل حرفه ای در شهر تهران اشاره کرد. از شباهت های مشاهده شده نیز سیستم مدیریت دانش ضمنی حداقلی در حرفه و اتصال محدود آن به بدنه دانش است. از جمله پیامدهای نظری شکاف میان دانش و عمل برنامه ریزی شهری در تهران، تضعیف اعتبار دانشگاه و پژوهش ها است و از پیامدهای حرفه ای آن، از دست رفتن نقش واسطه ای برنامه ریز میان دانش برنامه ریزی شهری و اقدام در شهر است. سهم دانشی این پژوهش به عرصه برنامه ریزی شهری را می توان اثبات شکاف میان دانش صریح و عمل برنامه ریزی شهری در شهر تهران و نیز شکاف میان دانش ضمنی و عمل برنامه ریزی در این شهر دانست. همچنین، این پژوهش رابطه نظریه و عمل برنامه ریزی در پژوهش های خارجی و رابطه دانشگاه و عمل برنامه ریزی با لحاظ تجربه در پژوهش های دیگر را با افزودن مفاهیمی دیگر همچون شخص برنامه ریز و مدیریت دانش ضمنی در خصوص شهر تهران یکپارچه کرده و به انجام رسانده است، و در واقع مفهومی گسترده تر از دانش صریح و دانش ضمنی را در رابطه دانش و عمل برنامه ریزی در مورد پژوهش ارائه کرده است.
۶۵۲۰.

پیشران های مؤثر بر طراحی فضاهای آموزشی مدارس ابتدایی آینده(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۷ تعداد دانلود : ۶۷
با تغییرات فناوری، عملکردها و فرم ها در طراحی فضاهای آموزشی دچار تغییرات معنادار شده و به عنوان یکی از چالش های آینده، مطابقت معماری این فضاها با نیازهای آموزشی نسل آتی را طلب می کند. این پژوهش به عنوان هدف اصلی خود، شناسایی پیشران های مؤثر بر طراحی فضاهای آموزشی مدارس ابتدایی آینده را مدنظر دارد. روش این پژوهش از نوع آینده پژوهی کیفی و در این چارچوب از نوع توصیفی - تحلیلی و از لحاظ هدف در دسته پژوهش های کاربردی است. با استفاده از روش کتابخانه ای، عوامل تأثیرگذار شناسایی و دسته بندی شدند. سپس دو مرحله پیمایش با استفاده از پرسش نامه و تشکیل پنل نخبگان انجام شد؛ در مرحله نخست، معلمان ابتدایی به عنوان متخصصان آموزش در مورد تغییرات احتمالی و عملکردهای موردنیاز آینده اظهارنظر کردند. در مرحله دوم، خبرگان معماری با تکمیل ماتریس اثر متقابل به تحلیل روابط عوامل پرداختند. تحلیل داده ها نیز با نرم افزار میک مک انجام شد. نتایج نشان داد که پیشران های مؤثر در معماری آینده فضاهای مذکور شامل ادغام با عناصر فرهنگی - هویتی ایرانی، طراحی یکپارچه با طبیعت، هندسه پیچیده و غیرمنتظم، نمای دیجیتال و مدولار، استفاده از بام و تراس، پلان ماژولار و انعطاف پذیر و عملکردهایی چون فضاهای حمایتی و مراقبتی است. تحلیل پیشران ها نشان می دهد که طراحی مدارس آینده باید با تأکید بر اصولی همچون استفاده از عناصر هویت ملی و فرهنگی ایرانی (معماری زمینه گرا)، ارتباط با طبیعت (معماری بیوفیلیک)، انعطاف پذیری فرمی و عملکردی و نوآوری در طراحی از طریق معماری تکرارپذیر و غیرمنتظم (طراحی پارامتریک) و تلفیق با فناوری روز طراحی گردند.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان