فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۴۱ تا ۴۶۰ مورد از کل ۳۵٬۷۸۲ مورد.
منبع:
جغرافیا و آینده پژوهی منطقه ای دوره ۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
16 - 38
حوزههای تخصصی:
در دنیای امروز، کیفیت زندگی شهری به عنوان یکی از اصلی ترین دغدغه های برنامه ریزان شهری مطرح است. ابعاد مختلف کیفیت زندگی در شهرها تحت تأثیر عوامل متعدد قرار می گیرند که یکی از مهم ترین آن ها هوش معنوی است. هدف اصلی این پژوهش، بررسی تأثیر چهار شاخص هوش معنوی بر شش شاخص کیفیت زندگی شهری در شهر تبریز با رویکردی آینده محور است. این تحقیق به صورت توصیفی-تحلیلی انجام شد ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه استاندارد هوش معنوی کینگ و دی چیکو (SISRI-24) و پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی (WHOQOL-BREF) بوده است. جامعه آماری شامل جمعیت بالای 18 سال تبریز است. حجم نمونه برابر 383 نفر بوده که به صورت نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شده اند. داده های به دست آمده از طریق نرم افزار SPSS تحلیل شدند. برای بررسی رابطه بین هوش معنوی و کیفیت زندگی از ضریب همبستگی پیرسون و برای بررسی تأثیر متغیر مستقل (هوش معنوی) بر متغیر وابسته (کیفیت زندگی شهری) از تحلیل رگرسیونی استفاده شد. برای مقایسه میانگین های دو گروه مختلف از آزمون T مستقل استفاده گردید. یافته ها نشان می دهند که توسعه آگاهی بیشترین تأثیر را بر سلامت روانی شهروندان تبریز داشته و ضریب رگرسیون آن برابر با ۰.۷۵ است. همچنین، تفکر وجودی انتقادی با ضریب ۰.۷۲ تأثیر قابل توجهی بر سلامت جسمانی دارد. علاوه بر این، تولید معنای شخصی تأثیر معناداری بر رفاه اقتصادی داشته (ضریب ۰.۶۵) و آگاهی فراگیر نیز به طور معناداری با کیفیت محیط زیست شهری مرتبط است (ضریب ۰.۶۰). سایر یافته ها نشان می دهند که تفکر وجودی انتقادی بر روابط اجتماعی و توسعه آگاهی بر امنیت شهری تأثیر مثبت دارند. بر اساس این یافته ها، سناریوی اول بر تأثیر هوش معنوی بر ابعاد مختلف زندگی فردی و اجتماعی تأکید دارد و سناریوی دوم به آینده نگری و پیوند میان آگاهی معنوی و کیفیت زندگی شهری در تبریز می پردازد. نتایج پژوهش حاکی از آن است که هوش معنوی می تواند به عنوان یک عامل کلیدی در بهبود کیفیت زندگی شهری در تبریز در نظر گرفته شود؛ بنابراین، تقویت فضاهای عمومی فرهنگی و معنوی، توسعه فرصت های شغلی معنادار و برنامه های آموزشی زیست محیطی در سطح شهر می تواند ضمن مدیریت چالش های آینده، به بهبود کیفیت زندگی شهروندان تبریز منجر شود.
تحلیل علم سنجی رابطه میان استرس و ویژگی های محیط ساخته شده(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات ساختار و کارکرد شهری سال ۱۲ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۴۴
131 - 175
حوزههای تخصصی:
زندگی در محیط های شهری به طور فزاینده ای با چالش های مختلفی مواجه است که استرس و خطرات مرتبط با سلامت روان را به همراه دارد. استرس به عنوان یکی از رایج ترین مشکلات انسانی، لزوم شناسایی عوامل مؤثر بر آن را به شدت ضروری می سازد. باوجود پژوهش های متعددی که در این زمینه انجام شده، فقدان یک بررسی جامع و نقشه ای که نشان دهنده گستره این مطالعات باشد، به وضوح احساس می شود. هدف این مطالعه، تحلیل علم سنجی مطالعات مرتبط با شناسایی و بررسی استرسورهای محیطی است تا بتواند مسائل و موضوعات اصلی و نوظهور، الگوهای همکاری و ساختارهای فکری در این حوزه را شناسایی کند. در این راستا، مؤلفه های مؤثر بر ایجاد استرس با توجه به ادبیات جهانی شناسایی و استخراج شدند. سپس با استفاده از نرم افزار Vos Viewer و تحلیل علم سنجی، به بررسی هم استنادی، هم نویسندگی، هم رخدادی واژگان و همچنین تحلیل واژگان براساس زمان وقوع پرداخته شد. یافته ها نشان می دهند که کلمات "استرس"، "سلامت روان" و "سلامت" به ترتیب بالاترین مجموع قدرت پیوند و تعداد دفعات هم رخدادی را دارا بوده اند. همچنین، واژگان "کووید-19" و "تاب آوری" به عنوان کلمات نوظهور در این زمینه و مورد توجه پژوهشگران جدید شناسایی شدند.تحلیل هم نویسندگی نشان می دهد که نویسندگان کشورهای آمریکا و انگلستان به ترتیب بیشترین تولید استنادات و میزان همکاری را با سایر کشورها داشته اند. این پژوهش به عنوان یک مرجع سیستماتیک و جامع، می تواند به عنوان پایه ای برای پژوهش های آتی درزمینهٔ استرس و سلامت روان در محیط های شهری به شمار آید. با توجه به تنوع موضوعات و حجم بالای پژوهش ها در این حوزه، انتظار می رود که این مطالعه راه گشای پژوهش های آینده و ایجاد چارچوب های نظری جدید در این زمینه باشد.
تحلیل زیست پذیری شهری از بعد اجتماعی- فرهنگی در محلات شهر بناب با تاکید بر دوگانگی فضایی زیست پذیری در بافت های شهری
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: رشد سریع شهرنشینی و گسترش نابرابری های اجتماعی-اقتصادی در شهرها موجب شکل گیری دوگانگی فضایی و کاهش زیست پذیری شهری شده است. هدف این پژوهش، بررسی دوگانگی زیست پذیری از بعد اجتماعی و فرهنگی در محلات دو پهنه جداگانه شهر بناب است که شامل محلات دارای بافت فرسوده و سکونتگاه های غیررسمی (جنوب و جنوب شرق)، و محلات با بافت غیر فرسوده (مناطق مرکزی و شمالی) می شود. روش شناسی: مطالعه حاضر به صورت توصیفی-تحلیلی انجام شده و داده های آن از طریق پرسشنامه های میدانی و منابع اسنادی گردآوری گردیده است. تحلیل های آماری با استفاده از آزمون t تک نمونه ای و تحلیل واریانس یک طرفه (ANOVA) در نرم افزار SPSS صورت پذیرفت و توزیع فضایی داده ها نیز با بهره گیری از سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS) ترسیم شد. یافته ها و نتایج: نتایج آزمون t نشان داد که میانگین شاخص های اجتماعی و فرهنگی در پهنه بافت غیر فرسوده (47/3) به طور معناداری بالاتر از پهنه فرسوده و سکونتگاه های غیررسمی (98/2) بوده و فقط تعداد محدودی از محلات بافت فرسوده وضعیت نسبتاً مطلوبی داشتند. تحلیل فضایی کاهش تدریجی کیفیت زیست پذیری را از مناطق مرکزی و شمالی به سمت محلات جنوبی و جنوب شرقی تأیید کرد. بر اساس نتایج تحلیل واریانس، مهم ترین عوامل مؤثر بر زیست پذیری به ترتیب شاخص های امنیت (740/0)، کیفیت بهداشت (694/0) و کیفیت آموزش (682/0) بودند. همچنین توزیع نامتوازن مراکز آموزشی، فرهنگی و تفریحی در پهنه فرسوده،موجب تشدید نابرابری های زیست پذیری گردیده است. بر مبنای یافته ها، تقویت امنیت و نظم عمومی، ارتقای کیفیت بهداشت و آموزش، بهبود زیرساخت های شهری، توسعه فضاهای عمومی و برنامه ریزی مشارکتی می تواند به عنوان راهکارهای کلیدی برای ارتقاء ابعاد اجتماعی و فرهنگی زیست پذیری در این محلات مطرح گردد.
راهبردها و محدودیت های سازگاری با تغییر اقلیم در میان نخل کاران شهرستان سیب و سوران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
فعالیت های کشاورزی خرده مالک در میان جوامع محلی، وابسته ترین بخش به اقلیم و آسیب پذیرترین به تغییرات و شوک های اقلیمی می باشند. از این رو، جوامع کشاورزی محلی به محور اصلی بحث های سیاسی و پروژه های پژوهشی درباره تغییر اقلیم تبدیل شده است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی راهبردها و محدودیت های سازگاری نخل کاران با تغییرات اقلیمی در مناطق روستایی جنوب شرق فلات ایران انجام شده است. به دلیل وابستگی گسترده این منطقه به محصول خرما، کشاورزان خرما کار به عنوان جامع آماری این پژوهش انتخاب شده اند. در این مطالعه 300 نمونه خرد مقیاس سطح مزرعه از کشاورزان خرما در شهرستان سیب و سوران جمع آوری شده و از طریق مدل سازی معادلات ساختاری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. نتایج پژوهش نشان داده است که کشاورزان درک خوبی از تغییرات اقلیم در منطقه مورد مطالعه داشته و دارای سازگاری نسبتاً مطلوب می باشند. استراتژی های اقتصادی (با ضریب اثر 927/0)، اجتماعی - فرهنگی (با ضریب اثر 915/0)، مدیریتی (با ضریب اثر 895/0) و دانشی - آموزشی (با ضریب اثر 874/0) به ترتیب مهم ترین راهبردهای سازگاری جوامع کشاورزی در برابر تغییرات اقلیمی برای تعدیل خطر کاهش تولید محصول خرما بوده است. محدودیت های سازگاری با تغییر اقلیم نیز بر اساس اهمیت شامل محدودیت مدیریتی (با میانگین 09/4)، زیرساختی- فیزیکی (با میانگین 86/3)، اجتماعی و فرهنگی (با میانگین 74/3)، اقتصادی (با میانگین 69/3) و دانشی - آموزشی (با میانگین 48/3) بوده اند. این مطالعه توصیه می کند که دولت ها بایستی ابزارها و امکانات لازم را برای تسهیل سازگاری با تغییرات اقلیمی در میان جوامع محلی توسعه و درک کشاورزان را از تغییر اقلیم و راهبردها و استراتژی های سازش با آن افزایش دهد. نتایج این سرمایه گذاری می تواند به طور مستقیم شامل افزایش تولید محصول، درآمد و پایداری جوامع روستایی و به طور غیرمستقیم منجر به امنیت مناطق مرزی گردد.
کاربست تئوری جینجیکوب در تحلیل مرزهای پایش قلمرو در فضاهای شهری ازدیدگاه شهروندان بندرعباس(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
برنامه ریزی فضایی سال ۱۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۵۷)
71 - 94
حوزههای تخصصی:
تعامل اجتماعی شهروندان در فضاهای شهری شالوده زندگی شهری است. هدف از پژوهش حاضر واکاوی و تبیین انگیزه شهروندان برای پایش و نظارت بر فضاهای شهری (با توجه به شاخص های کالبدی، فضایی، اجتماعی و اقتصادی سطح بندی و تراز محله) است. داده های این پژوهش به صورت کاربردی (مبتنی بر روش توصیفی-تحلیلی) و به گونه پیمایشی گردآوری شده است. جامعه هدف شهروندان 15 ساله و بیشتر بندرعباس بوده است. در این مطالعه از روش نمونه برداری تصادفی دو مرحله ای استفاده و داده ها (با حجم نمونه 385 واحد) با مدل های استنباط آماری ناپارامتریک اسپیرمن، کندال تائو سی، کروسکال والیس، سامرز دی، کای دو و ... تحلیل شده است. نتایج نشان داد که 46 درصد شهروندان فضاهای شهریِ «دور از محله» و 66 درصد فضاهای شهریِ «نزدیک و مجاور محله» را قلمرو پایش و کنترل خود می دانستند؛ اما این دو شاخص فوق برای جمعیت بی سواد به ترتیب 70 درصد و90 درصد و برای تحصیلکردگان به ترتیب 50 درصد و70 درصد بود. تمایل به پایش فضای شهری در میان شهروندان ساکن محله های با سطح خیلی بالا و محله های با سطح خیلی پایین به طور میانگین 68 درصد و 82 درصد بود. همچنین، تمایل به پایش «فضای شهری دور از محله» در میان متولدین شهرهای کوچک استان هرمزگان 92 درصد و درمیان متولدین کلانشهر ها 35 درصد بود. باوجود انتظار اولیه، تأهل و سابقه سکونت شهروندان با علاقه به پایش فضای شهری ارتباط معنا داری نداشت. همچنین، برخلاف نظر جین جیکوب رویکرد شهروندان به پایش فضای شهری فقط تابع ساختار کالبدی، فضایی و طراحی شهری نیست، بلکه با عوامل متعدّدی چون سواد، سن، جنسیت، محل تولد، تأهل، فاصله تا محل زندگی، سطح و تراز اقتصادی- اجتماعی محله، قابل تبیین و توضیح است. درنهایت، نوآوری پژوهش حاضر این است تاکنون رویکرد شهروندان به پایش و نظارت بر فضای شهری و عوامل اجتماعی، اقتصادی، کالبدی و فضاییِ تبیین کننده و توضیح دهنده «مرزهای پایش قلمرو» در هیچ پژوهشی واکاوی نشده بود.
سنجش مؤلفه های ارتقای محیط زیست هوشمند در نواحی منطقه ۱۲ تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جغرافیا و توسعه تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۹
73 - 102
حوزههای تخصصی:
در حال حاضر، محیط زیست هوشمند و ارتقای آن یکی از موضوعات مهم در حوزه حفاظت از محیط زیست است. اتحادیه اروپا به عنوان یک سازمان بین المللی، شاخص هایی را برای سنجش و ارزیابی اقدامات و تلاش ها جهت ارتقای محیط زیست هوشمند تعیین کرده است؛ ازاین رو هدف پژوهش حاضر، سنجش مؤلفه های ارتقای محیط زیست هوشمند بر اساس شاخص های کمیسیون اتحادیه اروپا در محلات منطقه 12 تهران است. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت، توصیفی- تحلیلی است که با به کارگیری ترکیبی از مدل های کمی و کیفی انجام گرفته است. شیوه های جمع آوری داده در این تحقیق، اسنادی- کتابخانه ای و میدانی است. جامعه آماری تحقیق را ۶۰ نفر از کارشناسان با استفاده از تکنیک «دلفی» تشکیل داده اند. در نهایت جهت تجزیه وتحلیل متغیرها از روش «مارکوس» و معادلات ساختاری بهره گرفته شد. نتایج نشان می دهد شاخص های محیط زیست هوشمند به لحاظ اهمیت به همدیگر متفاوت هستند. براین اساس؛ شاخص محیط زیست و آلاینده های زیست محیطی با میانگین رتبه ای ۸۱/۱ بالاترین امتیاز و شاخص برنامه ریزی سبز با امتیاز ۱.۰۶ پایین ترین امتیاز را دارا است. همچنین نتایج نشان می دهد که سطح معناداری به دست آمده از آزمون «فریدمن» کمتر از ۰۵/۰ است، درنتیجه بین شاخص های محیط زیست هوشمند در سطح نواحی ۶گانه منطقه دوازده تهران در سطح ۹۵ درصد اطمینان تفاوت وجود دارد. همچنین باتوجه به مثبت بودن شاخص اشتراک و شاخص افزونگی و سه مقدار ۰.۰۱، ۰.۲۵، ۰.۳۶ که به عنوان مقادیر ضعیف، متوسط و قوی برای «GOF» معرفی شده است و حصول مقدار ۰,۵۰ برای «GOF»، برازش مناسب مدل تأیید می گردد. نتایج تحلیل «مارکوس» هم نشان می دهد ناحیه ۴ در بعد های مختلف حفاظت از محیط زیست و مدیریت منابع طبیعی، وزن بیشتری دارد و نواحی دیگر نیز در بعضی از ابعاد، تأثیر متفاوتی دارند.
نقش توزیع عناصر اصلی و ارزیابی شاخص های هوازدگی لس ها دربازسازی تغییرات اقلیمی دیرینه استان گلستان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
لس ها از مهمترین شاخص های تغییرات آب و هوایی کواترنری به شمار می روند و استان گلستان به عنوان یکی از گسترده ترین پهنه های لسی ایران، حلقه ارتباطی بین لس های آسیای مرکزی و اوراسیا محسوب و در شمال شرق ایران گسترده شده است. در این مطالعه ترکیب ژئوشمیایی لس های استان گلستان (عناصر اصلی) و میزان هوازدگی این لس ها به صورت مقایسه ای در 16 ایستگاه پراکنده در 3 ناحیه اصلی مختلف مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد. ارزیابی ژئوشیمیایی لس های گلستان نشان می دهد در ترکیب شیمیایی لس های استان گلستان اکسیدهای,SiO2,Al2O3,Fe2O3 CaO، MgO، Na2O و K2O با درصدهای متفاوتی وجود دارد که SiO2 فراوان ترین اکسید است. مقدار SiO2 با افزایش Al2O3 افزایش می یابد که حاکی از حضور فراوان کانی های آلومینوسیلیکاته مانند فلدسپارها و میکاهاست. محاسبه شاخص های هوازدگی لس های گلستان با 5 شاخص مختلف اندازه گیری شده و نشان می دهد از منطقه 3(شرق و شمال شرقی) به منطقه 1 (غرب) میزان هوازدگی رسوبات بیشتر می شود که می توان آن را به آب وهوای مرطوب تر ناحیه 1 نسبت داد. همچنین این شاخص ها نشان دهنده دگرسانی شیمیایی متوسط در لس های استان گلستان است. ارزیابی تغییرات اکسیدهای اصلی و میزان همبستگی آنها با شاخص های هوازدگی، به صورت مستقیم نشان دهنده رصد تغییرات اقلیمی دیرینه در منطقه است. بررسی های مقایسه ای و تطبیقی در بین شاخص های پنجگانه نشان می دهد در لس های گلستان استفاده از شاخص CPA به عنوان مناسب ترین شاخص پیشنهادی با کمترین خطا قابل توصیه می باشد.
شناسایی و پایش تغییرات پهنه های آبی با استفاده از آستانه گذاری ابتکاری شاخص های طیفی، مطالعه موردی: خلیج گرگان و تالاب میانکاله(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اطلاعات جغرافیایی سپهر دوره ۳۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۳۴
33 - 60
حوزههای تخصصی:
خلیج گرگان و تالاب میانکاله از مهم ترین پهنه های آبی ایران، نیازمند نظارت مستمر و پایش تغییرات مساحت آبی هستند. با توجه به چالش های موجود در تهیه نقشه پهنه آبی از تصاویر ماهواره ای نوری (ابر و سایه) و عدم وجود رویکرد آستانه گذاری قابل اطمینان برای استخراج زمانی- مکانی پهنه آبی، مطالعه حاضر عملکرد شاخص های طیفی NWI ، EWI ، MNDWI و WRI مستخرج از تصاویر ماهواره ای سنتینل-2 در بازه زمانی ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۴ را به تفکیک فصول مختلف مورد بررسی قرار داده است. هدف اصلی تحقیق حاضر، به کارگیری ابتکاری الگوریتم آتسو لبه به منظور پایش دقیق تغییرات مساحت پهنه های آبی و مقایسه عملکرد آن با شاخص های طیفی مختلف است. بنابراین، مشارکت تحقیق حاضر، به کارگیری الگوریتم آتسو لبه و تهیه نقشه پهنه آبی به صورت سری زمانی در مقیاس فصلی است. نتایج ارزیابی کمی صحت استخراج پهنه های آبی با استفاده از شاخص های طیفی نشان داد که شاخص طیفی WRI با صحت کلی 99 درصد و ضریب کاپای 0.99 بیش ترین صحت و شاخص MNDWI با صحت کلی 98 درصد و ضریب کاپای 0.96 کم ترین صحت را در حالت استفاده از آستانه بهینه ثبت کرده اند. همچنین، در شرایط اعمال حدود آستانه پیش فرض، شاخص های طیفی WRI و NWI به ترتیب با صحت های کلی 94 درصد و 86 درصد و ضرایب کاپای 0.88 و 0.65، بیش ترین و کم ترین صحت ها را ثبت کرده اند. با توجه به نتایج کسب شده، میانگین سالانه مساحت آبی محدوده خلیج گرگان و تالاب میانکاله در محدوده زمانی مطالعاتی به ترتیب برابر با 399.73، 381.52، 374.18، 357.99، 311.63 و293.60 کیلومترمربع بوده است. لذا، تغییرات سالانه در این مدت به ترتیب معادل 4.55-%، 1.92-%، 4.32-%، 12.94-% و 5.78-% ثبت شده است. براساس تحلیل مساحت پهنه آبی از سال ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۴ ، یک الگوی نزولی در این منطقه حاکم بوده و میزان کاهش در سال 2022 شدیدتر از سال های دیگر به ویژه در تالاب میانکاله برآورد شده است.
تحلیل و ارزیابی چالش های تطبیق عملیات مدیریت کیفیت با صنعت 0/4 (مطالعه موردی: صنعت هدف منطقه شمال غرب)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: تطبیق با عملیات کیفیت در صنعت 0/4 به یکی از مهم ترین چالش های اخیر صنایع تبدیل شده است؛ چرا که صنایع به منظور رقابت و بقا در بازارهای منطبق با فناوری های پیشرفته انقلاب صنعتی چهارم، ناگزیر به بکارگیری سیستم های باکیفیت، نوآورانه و هوشمندانه این انقلاب می باشد. هدف اصلی از این مطالعه، تحلیل و ارزیابی چالش های تطبیق عملیات مدیریت کیفیت صنعت لاستیک منطقه شمال غرب با صنعت 0/4 می باشد. روش بررسی: روش تحقیق بر مبنای هدف و چگونگی جمع آوری داده ها از نوع کاربردی- توصیفی و از لحاظ تحلیل، تحقیقی کیفی (دلفی) و کمی (آزمون آماری و تکنیک تصمیم گیری چندشاخصه) است. جامعه آماری این مطالعه، کارشناسان و متخصصان شرکت های فعال در حوزه صنعت لاستیک منطقه شمال غرب و با دانش کافی در رابطه با سیستم مدیریت کیفیت به ویژه ابعاد و چالش های صنعت 0/4 است که تعداد آن ها به دلیل نامعلوم بودن، نامحدود فرض شده است. به منظور دسترسی به نمونه کافی، پرسشنامه ها به صورت آنلاین، طراحی و در اختیار آزمودنی ها قرار گرفت. تعداد نمونه لازم برای آزمون فرضیه اصلی پژوهش: ("بین وضعیت موجود و مطلوب مدیریت کیفیت 4 در صنعت، شکاف نامناسبی وجود دارد") و ارزیابی مناسب چالش ها از طریق جدول نمونه گیری مورگان و کرجسی به تعداد 384 است که نهایتاً پس از پیگیری های مستمر محقق، پرسشنامه های تکمیلی 395 نفر از کارشناسان به صورت آنلاین در نرم افزار اکسل فراهم شدند. به منظور شناسایی چالش های کلیدی در صنعت از روش دلفی بهره گرفته شد و پانزده شاخص تأیید شدند. جهت بررسی وضعیت موجود و مطلوب از آزمون مقایسه زوجی و آماره t استفاده شد. یافته ها و نتیجه گیری: نتیجه نشان داد که صنعت در هفت چالش در وضعیت مطلوبی قرار داشته و در هشت چالش تا حدی از وضعیت مطلوب فاصله دارد که نیازمند توجه و برنامه ریزی جدی مدیران است؛ اما در کل، وضعیت صنعت از نظر کل چالش ها، تا حدی مساعد است. در نهایت به منظور رتبه بندی چالش ها از نظر اهمیت جهت مقابله، از تکنیک سوارا استفاده گردید. خروجی نشان داد که چالش کلیدی چهارم (کمبود مهارت ها) با بالاترین وزن در رتبه اول جای گرفته است و چالش های سیزدهم (امنیت سایبری و حفاظت از داده ها) و اول (کمبود حمایت مدیریت) در رتبه های دوم و سوم قرار گرفتند. همچنین چالش پانزدهم (سرعت اینترنت) با کمترین اهمیت در رتبه آخر قرار گرفت. در پایان، پیشنهادهای کاربردی به صنعت ارائه شد.
تحلیل اثر تغییر اقلیم بر پیشرفت ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آمایش سیاسی فضا دوره ۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۲۶)
29 - 52
حوزههای تخصصی:
پیشرفت ایران تحت تأثیر عوامل مختلفی است که برخی از آن ها بسترساز ارتقا و برخی نیز به عنوان عوامل بازدارنده محسوب می شوند. ازجمله عواملی که می تواند تأثیر منفی بر پیشرفت جوامع بگذارد وقوع انواع مخاطرات طبیعی و انسانی است که تغییر اقلیم جزو آن ها تلقی می شود. تغییر اقلیم به عنوان تغییر یا افزایش معنی دار عناصر جوی مانند بارش، دما، باد و... است که به دلیل افزایش قطعی دما از آن به عنوان گرمایش جهانی یاد می شود که طی دهه های اخیر از شدت بیشتری برخوردار شده است. تغییر اقلیم می تواند پیامدهای منفی مختلفی برای حوزه های سلامت، کشاورزی، صنعت، گردشگری، زیرساخت ها و... داشته باشند که همگی می توانند پیشرفت جامعه را تحت تأثیر قرار دهند. در این مقاله به بررسی ارتباط پیشرفت با پیامدهای تغییر اقلیم در کشور پرداخته شده و با تبیین چالش های موجود، راهکارهای ممکن برای کاهش و یا مهار آن ها ارائه شده است. روش این پژوهش کیفی بوده که جمع آوری اطلاعات اسنادی به روش کتابخانه ای صورت گرفته است. بعد از جمع آوری اسناد مربوطه با روش توصیفی کلیدواژگان توسعه و تغییر اقلیم در آن ها بررسی و گزاره های مربوطه مورد بررسی و تحلیل قرار گرفت. عمده ترین تأثیر پیامدهای منفی تغییر اقلیم روی جنبه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، محیط کالبدی و زیرساخت ها و همچنین روی محیط زیست است که فراخور تأثیر می تواند شکل های مختلفی از عوامل بازدارنده را به خود بگیرند. راهکارهای مطرح در این زمینه به طور کلی در دو گروه راهکارهای کاهش و سازگاری طبقه بندی و ارائه می شود. در عین حال تأکید می شود تأثیر تغییر اقلیم بر پیشرفت کشور مؤثر بوده و نیازمند چاره اندیشی خاص خود است.
راهبردهای سازگاری فعال در کشاورزی برای مقابله با تغییرات محیطی (مطالعه موردی: شهرستان نجف آباد)
حوزههای تخصصی:
بخش کشاورزی نقش کلیدی در اقتصاد و امنیت غذایی بیشتر کشور های جهان دارد و تولید محصولات کشاورزی همچنان منبع اصلی درآمد و معیشت اکثر جوامع روستایی جهان است. کشاورزی ذاتاً به شرایط محیطی حساس است و یکی از آسیب پذیرترین بخش ها در برابر خطرات و تاثیرات تغییرات محیطی است. انتظار می رود تغییرات محیطی طی سال های آینده روی عملکرد کشاورزی تأثیر بگذارد. هدف این تحقیق ارائه راهبرد های سازگاری محلی در کشاورزی برای مقابله با تغییرات محیطی است. پژوهش حاضر از نوع تحقیقات کیفی است و از اصول روش تئوری بنیادی به عنوان راهنمای جمع آوری و تحلیل داده ها و ارائه مدل استفاده شده است. برای گردآوری داده ها از مصاحبه های نیمه ساختار یافته استفاده شده است. این پژوهش، 17 مصاحبه، با کشاورزان صورت گرفت. نمونه گیری در انتخاب کارشناسان و متخصصان هدفمند و ساکنین محلی بصورت تصادفی تا مرحله اشباع نظری انجام شد. در این مطالعه «تغییرات محیطی» به عنوان مقوله مرکزی استخراج شد. نتایج نشان می دهد که هر چند اغلب کشاورزان درک درستی از تغییر محیط نداشته و تغییرات ب ه وجود آمده را معادل خشکسالی می دانستند، اما در سال های اخیر میزان درک کشاورزان منطقه م ورد مطالع ه از تغییرات محیطی تا حدودی بهبود یافته و سطح تحصیلات و برخورداری از خدمات ترویجی و تنوع منابع اط لاع رس انی در دس ترس کشاورزان، در ارتقاء درک کشاورزان از تغییر محیط، تاثیرگذار بوده است. همچنین نتایج بررسی (مصاحبه با کشاورزان) حاکی ازآن بود که بهبود سطح آگاهی ها نسبت به تغییر محیط، می تواند مهارت های کش اورزان را در س ازگاری ب ا تغیی ر محیط تقوی ت نمای د. در نهایت گزینه های تغییر فعالیت و مهاجرت، تنوع درآمدی خارج از مزرعه، مکانیزه کردن کشاورزی و توسعه شیوه های نوین آبیاری، تغییر نوع کشت و تغییر نوع بذر و واریته محصول به عنوان مهمترین راهبرد های سازگاری در شهرستان نجف آباد برای مقابله با تغییرات محیطی در بخش کشاورزی مطرح شد.
لزوم ارزیابی و مدیریت کاربری اراضی شهری در توسعه پروژه های کلانشهرها
منبع:
جغرافیا و روابط انسانی دوره ۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳
300 - 312
حوزههای تخصصی:
یکی از ابزارهای مهم برنامه ریزی درزمینه کاربری زمین استفاده ازسرانه های کاربری زمین است که نقش اساسی در تهیه طرح های شهری و نحوه توزیع وتقسیم اراضی شهری دارد. اما مجموعه مطالعات و بررسی های انجام شده در این زمینه نشان می دهد که نظام برنامه ریزی سرانه ای ایران اصولاً با تنگناهای اساسی نظری و عملی روبرو است به همین دلیل مجموعه روش ها و فنون تعیین سرانه های شهری یا اصولاً از مفهوم برنامه ریزی کاربری زمین و جامع نگری لازم بی بهره اند ویا پیش شرط های لازم برای کاربرد درست آنها در طرح های شهری ایران وجود ندارد و در واقع ابزار سرانه های کاربردی به دلیل خصلت کالبدی-کارکردی خود بسیار ناتوان تر از آن است که بتواند به نیازهای برنامه ای وابعاد حقوقی، اقتصادی واجتماعی استفاده از زمین و فضا پاسخ گوید به همین دلیل دراغلب موارد تحقق پیدا نکرده است. بر همین اساس هدف اصلی پژوهش حاضر لزوم ارزیابی و مدیریت کاربری اراضی شهری در توسعه پروژه های کلانشهرها با روش توصیفی- تحلیلی می باشد. در نتیجه لزوم بررسی سرانه های کاربری شهری در این منطقه باید در دوره های آماری متفاوت مورد ارزیابی قرار گرفته و با سرانه های استاندارد کشوری همسانسازی شود. پس جهت ساماندهی و تعادل بخشی و بالا بردن کیفیت زندگی شهری لازم است تا در برنامه ریزی کاربری اراضی شهری به موضوع کمبود سرانه های شهری توجه شود تا بتوان پاسخگوی نیازهای شهروندان در آینده و تحقق عدالت فضایی بود.
بررسی تأثیر عوامل محیطی-رفتاری بر توسعه گردشگری روستایی در دوران پسا کرونا، مورد: ناحیه روستایی محمدآباد، شهرستان علی آبادکتول(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
گسترش بیماری کرونا (کووید - 19) صنعت گردشگری را بیش از هر صنعت دیگری متأثر کرده است. بسته شدن مرزهای خارجی، محدودیت سفرهای داخلی، لغو پروازها، و تعطیلی اماکن اقامتی و گردشگری جملگی، به آسیب های فراوانی در صنعت گردشگری انجامیده است. گردشگری روستایی با کسب تجربیات خاطره انگیز گردشگر محقق می شود. گردشگری روستایی، تأثیر مثبتی بر انسجام جامعه محلی دارد و بر تعامل گردشگر و میزبان مؤثر است و سرانجام، منجر به قصد سفر مجدد گردشگر می شود. هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیر عوامل محیطی-رفتاری بر توسعه گردشگری روستایی دردوران پسا کرونا در روستاهای ناحیه محمد آباد بوده است. پژوهش حاضر بر اساس هدف کاربردی و روش تحقیق توصیفی-تحلیلی است، گردآوریِ اطلاعات به شیوه اسنادی و پیمایشی انجام شده است. جامعه آماری مورد مطالعه، شامل 17روستای پایکوهی- کوهستانی مقصد گردشگری روستایی بوده است، نمونه گیری از نوع نمونه گیری تصادفی بوده است. ابزار استفاده پژوهش حاضر، 170 پرسشنامه بوده که در بین گردشگران روستاهای مورد مطالعه توزیع شده است. مقدار آلفای کرونباخ برای تعیین پایایی ابزار تحقیق 75 ٪ محاسبه شده است. برای تحلیل اطلاعات گردآوری شده از تحلیل های محیط نرم افزار spss و برای مدل سازی تحلیل معادلات ساختاری از نرم افزار Amos استفاده شده است. مدل ساختاری تحقیق بیانگر ارتباط معنا دار بین عوامل رفتاری و محیطی با گردشگری در دوران پساکرونا می باشد. این معنا داری با عامل محیطی مثبت و با عامل رفتاری منفی می باشد. به طور کلی اثر عامل محیطی بر گردشگری مثبت می باشد و این مقدار برای عامل رفتاری منفی می باشد.
ارزیابی فضایی شاخص های محیطی زیست پذیری در پهنه های ساحلی با رویکرد برنامه ریزی منطقه ای (مطالعه موردی: استان بوشهر)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مناطق ساحلی به علت تمرکز فعالیتی و پویایی اقتصادی، یکی از سکونت گاه های مهم کشورهای مجاور دریا بوده اند؛ به طوری که در اغلب موارد، جمعیتی زیاد با تراکمی بالا در این پهنه ها حضور داشته اند. و همواره زندگی ساکنان در این مناطق متأثر از شرایط اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و زیست محیطی بوده است. بنابراین، هدف ما در این پژوهش، ارزیابی فضایی شاخص های محیطی زیست پذیری پهنه های ساحلی استان بوشهر با رویکرد برنامه ریزی منطقه ای می باشد. پژوهش حاضر به لحاظ هدف، کاربردی (از نوع توسعه ای راهبردی)، و از نظر ماهیت و روش، از نوع تحقیقات توصیفی – تحلیلی و به لحاظ رویکرد پژوهش، استقرایی است. جهت یافتن پاسخ سوال پژوهش از 11 شاخص شامل: دما، شیب، فاصله از راه، میزان بارش، فصله از مسیل، کاربری اراضی، فاصله از کانون زمین لغزش، فاصله از گسل، ارتفاع، فاصله از ساحل، فاصله از شهر از منظر توسعه پایدار و روش AHP و نرم افزار Arc Gis استفاده شد. نتایج پژوهش نشان می دهد که بطور کلی هر چه به طرف خط ساحلی نزدیک تر می شویم از شرایط زیستی محدوده کاسته می شود که از دلایل مهم این وضعیت می توان عواملی نظیر شیب نامناسب، دما و رطوبت زیاد، بارش کم، وجود تالاب، تپه های شن، ماسه و صخره، دریاچه نمک و نمکزار و... اشاره نمود که شرایط زیست را دچار مشکل کرده است. از طرفی دیگر تمرکز پهنه های دارای وضعیت زیست پذیری مطلوب و مناسب بیشتر در جنوب شرق محدوده است که از عمده دلایل آن شرایط اقلیمی (دما و بارش) مناسب، ارتفاع و شیب بهتر، وجود پوشش گیاهی، جنگلی و شرایط مناسب برای کشاورزی می باشد.
شناسایی و اولویت بندی فرآیندهای تأثیرگذار طرح های بنیاد مسکن انقلاب اسلامی بر ساختار نظام شهری و منطقه ای در استان یزد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جغرافیا و آمایش شهری - منطقه ای سال ۱۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۵۶
99 - 136
حوزههای تخصصی:
نقش سیاست های ملی و منطقه ای در تعدیل و یا تعمیق الگوی نظام شهری و منطقه ای حائز اهمیت است. از مهم ترین سیاست های دولتی و طرح های اجرایی می توان به طرح هایی که توسط ارگان ها و نهادهای متولی در سطوح مختلف اجرا شده است اشاره نمود؛ از جمله این ارگان ها، بنیاد مسکن انقلاب اسلامی بوده است که در سالیان پس از انقلاب در سطح شهرها اقدام به تهیه طرح مجتمع های زیستی و اجرای آن ها از قبیل: طرح مسکن مهر، طرح انبوه سازی مسکن، طرح نهضت ملی مسکن و ... نموده است. در این تحقیق شناسایی و اولویت بندی پیشران های تأثیرگذار طرح های بنیاد مسکن انقلاب اسلامی بر ساختار نظام شهری و منطقه ای در استان یزد مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. این تحقیق از منظر هدف، کاربردی و از نظ ر میزان کنترل متغیرها و روش گ ردآوری داده ها، ﺗﺤﻠﯿﻠﯽ– توصیفی از نوع پیمایشی می باشد. جمع آوری داده ها در این پژوهش ترکیبی از روش های کتابخانه ای و میدانی است و حجم زیادی از اطلاعات با استفاده از پرسش نامه به دست آمده است. ﺟﺎﻣﻌه آﻣﺎری ایﻦ ﺗﺤﻘیﻖ از خبرگان و متخصصین تشکیل شده است و حجم نمونه با استفاده از روش کوکران به میزان 96 به دست آمد. محقق به دلیل بالابردن کیفیت داده ها، 110 پرسش نامه توزیع نمود که پس از جمع آوری، 103 مورد به محقق برگردانده شد و تجزیه وتحلیل براساس همین تعداد صورت گرفت. داده ها در ای ن پژوه ش با استفاده از روش «SWARA» کرسولین، زاوادسکاس و تورکسیس مورد آزمون قرار گرفت. نتایج نشان داد استفاده طرح های بنیاد از فرآیندهای جهانی شدن مانند: اینترنت اشیا، هوش مصنوعی و داده های بزرگ و ... بر تقویت شهرهای متوسط و کوچک تأثیر داشته و بهره گیری طرح ها از فرآیندهای کالبدی- محیطی باعث تعیین کاربری های مختلف زمین و مشخص کردن مناطق مناسب برای توسعه مسکونی، تجاری و صنعتی در سطح شهرها شده است. از سوی دیگر تهیه و تصویب ضوابط و مقررات در طرح های بنیاد مسکن معمولا بر پایه حقوق شهروندی صورت گرفته و فرآیندهای نهادی و قوانین و مقررات باعث افزایش مشارکت ساکنان یک شهر و محله شده و بهبود کارایی، تخصیص هزینه ها و ارتقای کیفیت زندگی شهروندان را به دنبال داشته است. تأکید بر مؤلفه هایی همچون: تقویت بنیان های اقتصادی شهرهای می انی و کوچ ک، ارتقای نقش قطب های متوسط و کوچ ک صنعتی، تجاری و کانون هایی برای حمل ونقل غیر متمرکز، بازاری ابی و ارائ ه خ دمات م درن اجتماعی و ... در طرح های بنیاد مسکن نیز کمک شایانی به توسعه و گسترش شهرهای متوسط و کوچک در نظام شهری و منطقه ای کرده است.
The Role of Protected Area Tourism in Sustainable Rural Development (A Qualitative Study: The Khartouran Region)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش و برنامه ریزی روستایی سال ۱۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۴۹
39 - 60
حوزههای تخصصی:
Purpose- Protected Area Tourism, despite its economic potential, can pose threats to natural resources and disrupt the balance of rural regions if not properly managed. This study aims to propose strategies for achieving sustainable rural development through tourism while simultaneously conserving environmental values in the Khartouran protected area. The village of Qaleh Bala in Shahrud was selected as the case study. Design/methodology/approach- This research employed a qualitative approach using thematic analysis based on nine semi-structured interviews with tourism stakeholders. Participants were selected through purposive sampling until theoretical saturation was reached. Data analysis followed Braun and Clarke’s six-phase framework, and the process was conducted using MAXQDA software. Findings- The results reveal that the impacts of tourism on rural development fall into three dimensions: economic, sociocultural, and environmental. Economically, tourism has contributed to diversifying the local economy, creating jobs, and increasing income. However, it has also raised the cost of living, generated unstable employment, and intensified the village’s economic dependency on nearby cities. In the sociocultural dimension, interactions between tourists and residents have revived handicrafts, strengthened local identity, and enhanced social interactions. Yet, they have also led to cultural clashes, lifestyle changes, and the weakening of traditional values. Environmentally, tourism has raised ecological awareness and reduced pressure on natural resources by decreasing reliance on agriculture and livestock. Nevertheless, the high volume of tourists has increased stress on water and soil resources, resulting in ecosystem degradation. For sustainable management of tourism in protected areas, effective strategies include developing comprehensive plans, educating local communities and tourists, enforcing strict environmental regulations, improving sustainable infrastructure, promoting ecotourism, diversifying rural livelihoods, and ensuring continuous monitoring of tourism activities. Originality / Value- By adopting a qualitative approach and focusing on one of Iran’s most ecologically sensitive regions, this study provides an in-depth, multidimensional analysis of tourism impacts in protected areas. Its innovation lies in simultaneously identifying both the positive and negative effects of tourism across economic, sociocultural, and environmental dimensions and in offering realistic, context-specific management strategies to foster sustainable rural development within the framework of environmental conservation.
توان سنجی پتانسیل های مقاصد ژئومورفولوژیکی و ژئوتوریسمی شهر خلخال با استفاده از مدل های ژئوتوریسمی (مطالعه موردی: بخش شاهرود)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جغرافیا و برنامه ریزی سال ۲۹ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۹۲
85 - 66
حوزههای تخصصی:
صنعت گردشگری بر پایه ژئو توریسم و مقاصد ژئومورفولوژیک در سال های اخیر تبدیل به یکی از کانون های توریسمی و مسافرتی شده است. بنابراین با توجه به توسعه صنعت گردشگری، ارزیابی کانون های ژئوتوریسمی به لحاظ کارایی و رقابت پذیری امری ضروری است. هدف از پژوهش حاضر توان سنجی پتانسیل های مقاصد ژئومورفولوژیکی و ژئوتوریسم شهر خلخال بخش شاهرود است. در این پژوهش از دو مدل کوبالیکوا و پاوولوا و هم چنین برای تبدیل نتایج به نقشه از نرم افزار GIS استفاده شده است. نتایج به دست آمده در مدل کوبالیکوا نشان دهنده این است که دهستان شال با کسب 11 امتیاز به دلیل تنوع بالای پدیده های ژئومورفیک و زمین شناسی دارای پتانسیل بالا در بخش ژئوتوریسمی و مقاصد ژئومورفیک دارد و هم چنین دهستان های شاهرود و پلنگا نیز به ترتیب با کسب 8 و 7 امتیاز در رده های پایین تر قرار دارند. نتایج مبتنی بر ماتریس مثبت و منفی در مدل پاوولوا نیز نشان می دهد که دهستان شال با کسب امتیاز 71/1 به خاطر داشتن سایت های چینه ای، غارها و سایت های هیدرولوژیکی متنوع بیش ترین رقابت پذیری را دارد و در رتبه عالی به لحاظ رقابت پذیری قرارگرفته است. دهستان های شاهرود و پلنگا نیز به ترتیب با امتیاز 61/1 و 53/1 به علت تنوع پایین پدیده ها و امکانات خدماتی در رتبه های خیلی خوب قرار دارند اما هر سه از دهستان های بخش شاهرود در معیار کسری بودجه دارای مقادیر پایینی هستند که نشان از عدم برنامه ریزی راهبردی در بخش گردشگری در این منطقه است. هم چنین تحلیل نقشه های توان سنجی نیز نشان دهنده این است که مدل پاوولوا به خاطر پارامترهای زیاد در ارزیابی نسبت به مدل کوبالیکوا دارای دقت و اعتبار بالایی است.
ارزیابی و مدل سازی تاثیر تغییرات مکانی-زمانی کاربری و پوشش اراضی بر کیفیت زیستگاه (نمونه موردی: شهر آمل)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جغرافیا و برنامه ریزی سال ۲۹ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۹۲
171 - 148
حوزههای تخصصی:
در دهه های گذشته، تنوع زیستی و کیفیت زیستگاه استان های شمالی به دلیل رشد جمعیت، گسترش زمین های ساخته شده، تغییرات آب و هوایی و افزایش فعالیت های گردشگری دستخوش تغییرات اساسی شده است. در این پژوهش، نقشه های LULC شهر آمل برای سال های 2000 و 2020 با استفاده از تصاویر ماهواره ای لندست تهیه شد. علاوه بر این، با استفاده از مدل CA-Markov، یک شبیه سازی برای سال 2035 با در اعمال دو سناریو پایه (BAU) و حافظت اکولوژیکی (EP) جهت پیش بینی و ارزیابی کیفت و تنوع زیستی منطقه مورد مطالعه در آینده صورت گرفت. برای ارزیابی تغییرات مکانی-زمانی رخ داده در HQ، مدل InVEST-HQ را با مدل CA-Markov یکپارچه کردیم. نتایج نشان می دهد که HQ در محدوده ی شهر آمل به طور قابل توجه ای در طول دوره 2020-2000 کاهش یافته است که عمدتاً متأثر از گسترش شهرنشینی و توسعه کشاورزی است. در طول دوره 2035-2020 بر اساس سناریو BAU الگوی منظر و HQ همچنان روند کاهشی شدید قبلی را حفظ می کند، در حالی که سناریو EP نقش کلیدی در تثبیت و حمایت از کیفیت و شاخص زیستگاه منطقه خواهد داشت، که اهمیت حفاظت از فضاهای اکولوژیکی مانند پوشش جنگلی و علفزار را برجسته می کند. این تحقیق فراتر از ارائه شواهد مبنی بر اینکه گسترش شهری یک عامل کلیدی در تغییرات فوق الذکر است، اهمیت سنجش از دور را در مدل سازی اکولوژیکی به ویژه در مناطقی همچون ایران که اطلاعات و جمع آوری داده ها محدود است را نشان می دهد. نتایج این تحقیق با ادغام تصاویر سنجش از دور مربوطه با تکنیک های جدید در پایش تغییرات LULC بر تخریب زمین و حتی دستیابی به اهداف توسعه پایدار، اهمیت زیادی برای مدیران محلی و سازمان های مربوطه در تعیین راهکارها و استراتژی های موثرتری برای حافظت از زیستگاه ها دارد.
تحلیلی بر فرایند تغییرات کاربری اراضی مبتنی بر نقش مدیران و برنامه ریزان (مورد مطالعه: قلمرو کوچ نشینان زابل)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: امروزه سیستم برنامه ریزی متمرکز از بالا به پایین باعث تمرکزگرایی و در نهایت عدم رعایت عدالت اجتماعی در نواحی شهری و روستایی شده است.
هدف پژوهش : پژوهش حاضر با هدف تحلیلی بر فرایند تغییرات کاربری اراضی مبتنی بر نقش مدیران در قلمرو کوچ نشینان زابل انجام شده است
روش شناسی تحقیق: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و دارای ماهیت تفسیری و تحلیلی و از لحاظ روش در گروه پژوهش کیفی و کمی قرار دارد. به منظور تجزیه و تحلیل اطلاعات از روش تئوری زمینه ای و آزمون تی تک نمونه ای (نرم افزار SPSS) استفاده شده است. روش گردآوری اطلاعات نیز به دو صورت مطالعات اسنادی و کتابخانه ای و مصاحبه است. جامعه آماری در پژوهش حاضر نیز شامل متخصصان و نخبگان در حوزه مطالعاتی (برنامه ریزی شهری، شهرسازی و عمران) هستند، که با استفاده از نمونه گیری هدفمند، نهایت تعداد (50) نفر به عنوان جامعه نمونه انتخاب شد.
قلمرو جغرافیایی پژوهش : قلمرو مکانی قلمرو کوچ نشینان شهرستان زابل است.
یافته ها و بحث: مقولات: نبود اهرم های نظارتی و سیاستگذاری های مختلف و مسئله رقابت بر سر زمین و ایجاد انگیزه برای جذب سرمایه در سطح شهرستان به عنوان عوامل علی، و مقولات: ساختارهای ناکارآمد بخشی نگر، عدم شناخت و آگاهی لازم مدیران اجرایی در زمینه تبعات تغییرات کاربری اراضی، عدم حکمروایی مطلوب شهری و روابط نسنجیده سازمانی به عنوان عوامل زمینه ای و در نهایت مقولات: برخورد ناکارآمد مدیران اجرایی و سیاسی با کانون های جمعیتی و اقتصادی مرزی و سیاست ها، ضرورت ها و ترجیحات بعضی از مدیران برای تغییرات کاربری اراضی به عنوان عوامل مداخله گر در تغییرات کاربری اراضی از سوی مدیران شناسایی شدند. سپس، مقولات: برگزاری نشست های نخبگانی با محوریت سازمان تات، افزایش توان اقتصادی در بخش های کشاورزی و ... و کنترل و نظارت سازمان ها به عنوان راهکارها شناسایی شدند، سپس مقولات: تخریب اقتصادی و رانت بازی در زمین به عنوان پیامدهای حاصل از تغییرات کاربری اراضی استخراج شدند. همچنین نتایج آزمون تی تک نمونه ای نشان داد، میانگین به دست آمده در تمامی عوامل مطرح شده بالاتر از حد متوسط عدد (3)، است. از این رو، میزان عوامل مطرح شده از سوی مصاحبه شوندگان در گسترش تغییرات کاربری اراضی متوسط رو به زیاد است.
نتایج: با توجه به اهمیتی که زمین های کشاورزی در زابل دارد، شناسایی عوامل مطرح شده تغییرات کاربری اراضی و ارائه راهبردهای موثر در زمینه کاهش تغییرات کاربری ها، راهکاری اثربخش در کاهش پیامدهای منفی خواهد بود.
شناسایی و اولویت بندی نواحی مستعد تولیدات کشاورزی در قلمروهای عشایری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: روابط و مناسبات بین سکونتگاه ها و بویژه بین شهر و روستا که خود را عمدتا به شکل جریان های جمعیت، کالا، سرمایه، عقاید، اطلاعات و نوآوری نشان می دهد، پدیده ای فضایی – مکانی و جغرافیایی بوده و شناخت، تبیین و کشف قانونمندی های کلی حاکم برآن، در چهارچوب روابط متقابل انسان و محیط موضوعی جغرافیایی بوده و از اهمیت نظری و کاربردی ویژه برخودار است.
هدف پژوهش: هدف اصلی پژوهش حاضر شناسایی و اولویت بندی نواحی مستعد تولیدات کشاورزی در قلمروهای عشایری است که به صورت مطالعه موردی در استان کردستان انجام شده است.
روش شناسی تحقیق: مطالعه حاضر به لحاظ هدف، یک پژوهش کاربردی است و از نظر ماهیت و روش، در آن از ترکیبی از روش های توصیفی تحلیلی، پیمایشی و همبستگی استفاده شده است. برای تجزیه و تحلیل داده های گردآوری شده از ترکیبی از تکنیک ها و ابزارهای مختلف (مدل تاپسیس، میانگین وزنی، تکنیک تحلیل خوشه ای، سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS) و ضریب همبستگی پیرسون (نرم افزار SPSS)) استفاده شده است.
قلمروجغرافیایی پژوهش: استان کردستان که شامل ده شهرستان است، قلمرو جغرافیایی مطالعه حاضر است.
یافته ها و بحث: یافته ها نشان داد از نظر ظرفیت تولیدات کشاورزی، سه شهرستان سقز، دیواندره و بیجار به ترتیب با ضرایب 160/0، 149/0 و 162/0، رتبه های اول تا سوم و سه شهرستان سروآباد، بانه و سنندج به ترتیب با ضرایب 007/0، 038/0 و 052/0، آخرین رتبه ها را به خود اختصاص داده اند. نتایج تکنیک تحلیل خوشه ای و توزیع فضایی نشان داد شهرستان های شمالی استان (به استثنای شهرستان بانه) نسبت به شهرستان های نیمه جنوبی، دارای ظرفیت تولیدات کشاورزی بیشتری هستند. نتایج ضریب همبستگی پیرسون نشان داد میان متغیرهای مساحت کل، مساحت کل اراضی (زراعی و باغی)، مساحت کل اراضی (زراعی) و مساحت مراتع، با متغیر وابسته پژوهش ارتباط آماری مثبت و معنی داری وجود دارد. میزان همبستگی متغیرهای مذکور با ظرفیت تولیدات کشاورزی شهرستان های استان کردستان به ترتیب 778/0، 673/0، 676/0 و 782/0، بوده است.
نتایج: در راستای احداث صنایع تبدیلی و تکمیلی و فراوری تولیدات کشاورزی، می توان از ظرفیت نواحی مستعد تولیدات کشاورزی استفاده نمود. همچنین جلوگیری از تغییر کاربری اراضی زراعی و مراتع، باید در اولویت برنامه ریزی های توسعه کشاورزی استان کردستان قرار گیرد.