شمس الدین کاشانی سراینده شهنامه چنگیزی یا همان تاریخ منظوم مغول از شعرای قرن هشتم هجری است. اطلاع ما از احوال و آثار احتمالیِ او بسیار اندک است. آنچه روشن است حضور او در دربار غازان خان ،(694-703ه .ق) و سلطان محمد خدابنده، الجایتو، (703-716 ه.ق) است. شمس کاشی شهنامه چنگیزی را که به نظم شده بخشی از جامع التواریخ است به پیشنهاد غازان خان و تایید و حمایت خواجه رشید فضل الله همدانی (645-718 ه.ق) به نظم در آورده است. اولین بار ادگار بلوشه، مستشرق فرانسوی، شمس کاشی را در جلد سوم فهرست نسخه های خطی کتابخانه ملی پاریس معرفی کرد، پس از او منوچهر مرتضوی در نشریه دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز و سپس کتاب مسائل عصرایلخانان به معرفی شمس کاشی بر پایه نسخه پاریس پرداخت. از آن پس اندک اشاره ها راجع به شمس کاشی و شهنامه چنگیزی همه بر پایه نوشته های مرتضوی است. مقاله حاضر بر اساس نسخ خطی موجود از شهنامه چنگیزی و اطلاعاتی که از وی در جُنگ ها و تذکره های خطی و چاپی است به معرفی شمس کاشی و اثر او می پردازد. همچنین هویت شمس کاشی صاحب شهنامه چنگیزی را با شمس الدین کاشی شاعر قرن ششم و اوایل قرن هفتم که با هم خلط شده است تفکیک می نماید.
انسان برای رفع نیازهای روحی و جسمی خود از جمله شناخت راز هستی و حیات جاوید ، کسب دانش و تجربه ، دست یافتن به زندگی آرمانی معنوی و مادی ، و حتی مدح ممدوح ، دیدار محبوب ، شکار و ... بارها و بارها سفر خشکی و دریا را تجربه کرده است . در همه این سفرها آنچه به عنوان سه رکن اصلی به چشم می خورد انگیزه ، مسیر و وسیله سفر است . متناسب با این سه رکن ، فرهنگ سفر در اقوام و ملل گوناگون با یکدیگر متفاوت می شود . اما گاه ، به دلایل متعدد و مختلف ، همسانیهایی رخ می دهد . در مقاله حاضر به بررسی این همسانیها در شعر منوچهری و برخی از شاعران عرب بویژه متنبی ، از سه زاویه انگیزه . مسیر و وسیله سفر ، پرداخته شده است .
اندیشیدن به نحوه خلقت انسان و جهان از سؤال های بنیادین ذهن بش ری است. انسان ها از ایام قدیم تا به امروز همیشه به فکر پیدا کردن جوابی قانع کننده برای این سؤال بوده اند. در فلسفه یونانی و به تأسی از آن در فلسفه ایرانی، سعی شده که با تمایز بین وجود و ماهیت به این سؤال جواب داده شود. در فلسفه مشاء، اشراق و ملاصدرا به تبیین وجود و ماهیت پرداخته شده و هر کدام دیدگاه های خاص خودشان را در این مورد ارائه کرده اند. در عرفان ایرانی با تأثیرپذیری از فلسفه، هستی شناسی عرفانی ویژه ای بنیان نهاده شده است که تا حدودی به عقاید فلسفی مشائیان، اشراقیان و حکمت متعالیه شبیه است. حکیم سنایی غزنوی در حدیقه، جابه جا، هنگام بحث کردن در مورد موضوعات مختلفی چون: آفرینش و خلقت عالم، عدم، وصف عقل و نفس کلی، صورت و ماده و ... مبانی فلسفی هستی شناختی خودش را بی ان کرده است. نظرهای وی گاهی با عقاید اهل مشاء، نوافلاطونیان و اخوان الصفا نزدیکی دارد. از همین جهت، می توان گفت که در میان عارفان، لقب «حکیم» برای سنایی برازنده و درست است. این تحقیق، با بررسی نظرات هستی شناسی سنایی در حدیقه درصدد بازنمودن ابعاد فلسفی شخصیت او برآمده است.
ابوسعید ابوالخیر از بزرگ مردان عرفان ایران بوده است. از بارزترین ویژگی های شخصیّتی ابوسعید، انسان دوستی، عشق و محبّت وی به تمام انسان ها و موجودات است. در این مقاله سعی شده است نگرش ابو سعید به انسان و منابعی که بر نگرش وی به انسان تأثیر گذار بوده، بیان و نحوه برخورد وی با اقشار مختلف جامعه مشخّص شود. نتیجه حاصل از این پژوهش این بوده که ابوسعید تمام انسان ها را، بدون توجّه به رنگ، نژاد، جنس و دین آن ها دوست داشته و به ایشان مهر می ورزیده است. بیشترین منابع تأثیر گذار بر نگرش محبّت آمیز او نسبت به انسان، علاوه بر قرآن، سنّت پیامبر(ص) و استادان، چهار عارف بزرگ ایرانی یعنی، بایزید بسطامی، منصور حلّاج، ابوالعبّاس قصّاب آملی و ابوالحسن خرقانی بوده اند، که به قول سهروردی ادامه دهنده حکمت خسروانی ایران باستان بوده اند. ابوسعید گزیده و عصاره عرفان پیش از خود بوده است. در رفتار و گفتار ابوسعید مهرورزی و شفقت نسبت به انسان موج می زند. در نزد وی شادی و شادکردن دیگران، فریضه است.
زندگانی استاد علامه دکتر سیدجعفر شهیدی (1386- 1297 ش) یکسر تحصیل و تدریس و تحقیق است. سابقه تحقیقات علمی و فعالیت های پژوهشی استاد که از سال 1327و با همکاری مرحوم علامه دهخدا، آغاز شد تا پایان عمر همراه او بود. حاصل عمر پربرکت استاد، علاوه بر تعلیم و تربیت دانشجویان فراوان، تالیف، شرح و تصحیح بیش از بیست عنوان کتاب و یکصد و بیست مقاله است. این مقاله بر آن است تا در حد ممکن به بررسی مهم ترین آثار استاد در حوزه های ادبی، تاریخی، دینی؛ ترجمه و... بپردازد و ضمن توجه به ویژگی های هریک از آثار، ویژگی های عمومی حوزه های تحقیقاتی را معلوم و اجمالاً گزارشی از آنها ارائه کند.
دراین مقاله سعی شده است تا اندیشه های عرفانی دو عارف نامدار خواجه یوسف همدانی و شیخ نجم الدین رازی در دو اثر آنها یعنی رتبه الحیات و مرصاد العباد بررسی و سنجیده شود.از موارد مشابه در همگونی کتاب انگیزه تألیف آنها بوده است که هر دو به دنبال پرسش و درخواست طالبان و مریدان آنها پدید آمده اند. آنگونه که کتاب رتبه الحیات بدین شیوه باپرسشی از مریدان آغاز می شود: ((پرسیدی وفقک الله لما یحب ویرضی که زنده کیست و زندگانی چیست ؟))ومرصاد العباد هم به تصریح نجم دایه به درخواست مریدان نگاشته شده است :چنانکه گوید((مدتی بود تا جمعی طالبان محقق و مریدان صادق هروقت از این ضعیف ‘ با قلت بضاعت و عدم استطاعت مجموعه ای به پارسی التماس می کردند.)) دل و اطوار آن وذکر و مراحل معرفت از موارد دیگری از محتوای دو کتاب است که قابل انطباق باهم هستند و بیانگر این مسأله است که اندیشه های این دو عارف بزرگ از سرچشمه ای واحد برگرفته شده است.
اقبال لاهوری‘ این نغمه سرای بیداری بر این باور بود که شعر باید منادی تلاش و کوشش انسان برای زندگی و آزادی باشد. از این رو شعر را به تنهایی برای هنر و زیبایی مطمح نظر قرار نداد‘بلکه در آن به طور واقع گرایانه حقیقت و زیبایی را به هم درآمیخت و در خلال نغمه های موزون و شورانگیز‘ آهنگهای تازه ای از آزادی سرود تا مسلمانان را بدون توجه به رنگ و نژاد از خواب غفلت بیدار سازد
عقلای مجانین جماعتی از صوفیه اند که رفتار و گفتارشان به ظاهر مناسب با آداب و رسوم اجتماعی و احکام شرعی و حسن و قبح عقلی نبوده است؛ مانند دیوانگان از مردم گریزان بودند و عمدتا، در ویرانه ها و گورستان ها و کوه و صحرا، در انزوا، روزگار می گذراندند. محیی الدین عربی علت بروز این حالت را در این جماعت ورود وارد غیبی و تجلی حق تعالی بر آنها دانسته است؛ اما به نظر می رسد زمینه ها و عوامل دیگری نیز در پیدایش و شکل گیری این شخصیت ها نقش بسزایی داشته اند. در این نوشتار، کوشش می شود تا زمینه ها و عوامل اجتماعی موثر در شکل گیری شخصیت عقلای مجانین در عصر عطار مشخص شود و مهمترین بعد شخصیت عقلای مجانین در عصر عطار یعنی معترض و منتقد اجتماعی بودن با بیان حکایتهای به عنوان نمونه مورد بررسی قرار گیرد.
مندرجات این کتاب مشتمل است بر پیشگفتار، مقدمه، شش بخش متن اصلی، ضمایم (شامل «زندگی نامه مختصر نیما یوشیج» و «فهرست اشعار نیما»)، فهرست مآخذ، و نمایه. پیشگفتار چنین آغاز می شود: در این کتاب کوشیده ام هم جهان بینی و شعر نیما یوشیج را بررسی کنم و هم به بحثی نظری درباره چگونگی پیدایش نظام های شعری بپردازم. مولف، در ادامه، مقاصد خود در نگارش این کتاب را چنین بیان می کند: کوشیده ام به اختصار درباره خاستگاه های تاریخی و فرهنگی شعر و اندیشه های ادبی نیما بحث کنم و، ضمن تحلیل برخی از اشعار او، خواننده را با برخی از سمبل ها و نیز شیوه های او در بیان افکارش آشنا سازم. در مقدمه هم کم و بیش بررسی شعر نیما یوشیج و جهان بینی زیربنایی آن به عنوان هدف کتاب معرفی می شود. توضیحاتی که نویسنده در آن می دهد، روشن می کند که او این بررسی را با نگاهی به تاریخ شعر فارسی و بر پایه «پیش فرض های نظری» مشخصی انجام داده است. پیش از آنکه به بررسی محتوایی اثر بپردازیم، جادارد در رابطه با ساختار ارایه مطالب به نکته ای اشاره کنیم و آن اینکه، با نگاهی کوتاه به متن کتاب، می توان تشخیص داد که نویسنده کوشیده است مطالب را به صورتی عرضه کند که درک آنها برای خواننده تا حد امکان آسان گردد. وی به این مقصود: - از حاشیه رفتن در مباحث پرهیز کرده است؛ - مباحث را در فصل ها یا زیر فصل های کوتاه با مضامین محدود و مشخص طرح کرده است؛ - کتاب را به گونه ای کاملا منطقی فصل بندی کرده است.
ظهور افکار ساختارشکنانة محیی الدین ابن عربی، بستری مناسب برای گفتمان معرفت شناسانه در فضای تصوف اسلا می فراهم کرد و دریچة تازه ای از تحقیق را بر اهل معرفت و معنا، به خصوص نهان گرایان مسلمان گشود. نشر عقاید بی باکانة او در جهان اسلام، طیف متنوع و گستردة مخالفان و پیروان را بر آن داشت که به نقد، نکوهش یا ستایش او بپردازند. منتقدان شیخ اکبر بیشتر از طایفة فقها و علمای ظاهر بودند تا از سالکان و صوفیان معنانگر؛ اما در کسوت اهل تصوّف نیز کسانی همچون علاءالدوله سمنانی، در برخی عقاید او به دقت تأمل و آنها را نقد کردند. ابن عربی هیچ گاه در بین متصوّفه، منتقدی بزرگ تر و برجسته تر از شیخ احمد سرهندی نداشت. شیخ سرهندی با تدوین و تبیین نظریة وحدت شهود در برابر وحدت وجود ابن عربی، شالوده های نظریه وحدت شهود را پی ریزی و استوار کرد. محققان ایرانی نیز بیشتر او را با همین نظریه می شناسند؛ اما در واقع اختلاف او با شیخ اکبر تنها به این موضوع محدود نیست و در موضوع های مهم دیگر عرفانی و شناخت اسلا می نظیر ولایت و نبوّت، رؤیت حق تعالی، اسما و صفات خداوند، ایجاب در افعال حق تعالی، خلود عذاب در حق کافران و دیگر مباحث، شیخ اکبر را به چالش می کشد. این مقاله می کوشد تا به اختصار تفاوت دیدگاه های این دو عارف بانفوذ و صاحب تأثیر را بررسی کند.
مهدی اخوان ثالث علاوه بر اشعار و تحقیقات ادبی، خودآزمایی هایی هم در داستان نویسی دارد که از آنها به «ناپرهیزی» تعبیر نموده است. این داستان ها، هرکدام مؤلفه ها و شناسه هایی دارند. درنگ بر زبان و محتوای آنها، ضمن تبیین چندوچون هنر داستان نویسی و تعریف تعلیق و شخصیت پردازی، از دیالوگی که در ابواب اندیشگی و زبانی میان داستان ها و شعرهای وی برقرار شده است پرده برمی دارد. همچنین هرکدام از آنها را می توان در ساحت های گوناگون بررسی کرد. در جنب داستان ها، مقدمة اخوان ثالث بر درخت پیر و جنگل نیز به قدر خود درباره نگرش او به مدرنیسم داستانی محل تأمل است که بررسیدن آن با برخی مسائل دیگر، خود از سرگردانی روشنفکریِ ایرانی در میان سنت و مدرنیته خبر می دهد. درنهایت آنکه با وجود قدر و قربی که می شود برای داستان های اخوان ثالث در نظر گرفت، باید پذیرفت که اخوان ثالث صرفاً با این داستان ها صرف نظر از شعرها و برخی از نوشته های تحقیقی، با اخوان ثالثی که می شناسیم و می ستاییم، قابل مقایسه نیست.