این پژوهش با هدف ارزیابی سبک های تصمیم گیریِ مدل اسپرولز و کندال در بین مشتریان فروشگاه های زنجیره ای سپه شهر تهران سؤال اصلی این پژوهش به این صورت مطرح شد که اولویت و اهمیت سبک های تصمیم گیری مدل اسپرولز و کندال در بین مشتریان فروشگاه های زنجیره ای سپه شهر تهران چگونه است؟ نمونه آماری این تحقیق شامل 180 نفر از اعضای جامعه آماری بود که به طور تصادفی با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. ابزار اصلی گردآوری داده ها، پرسشنامه حضوری بود. نتیجه تجزیه و تحلیل داده های تحقیق بیانگر آن بود که پنج سبک در بین مشتریان فروشگاه های زنجیره ای سپه شهر تهران شناسایی شد.
توسعه پارادایم بازاریابی دانش محور، تقاضا برای پیوستن داده کاوی به فرایندهای تجاری کسب و کار بهویژه در حوزه های مختلف مدیریت روابط با مشتری را به دنبال داشته است. یکی از حوزه های جدید و مورد اقبال در این زمینه،"" مدیریت رویگردانی مشتری"" می باشد. با اعمال فرایند داده کاوی در مقام یکی از فناوریهای مدیریت دانش، می توان طی کاوش در پایگاههای داده حجیمی از تعاملات ثبت شده سازمان با مشتریان که منعکس کننده تمایلات و رفتارهای واقعی آنان است به استخراج الگوهایی برای پیش بینی رفتار رویگردانی مشتری نائل آمد و مدیران را در اخذ تصمیمات لازم برای حفظ این مشتریان و کاهش روند ریزش آنان یاری داد. پژوهش حاضر با هدف تبیین قابلیتهای داده کاوی در مدیریت رویگردانی مشتری، و با بهره گیری از متدولوژی استاندارد داده کاوی CRISP-DM، به کاوش در پایگاههای داده یکی از شرکتهای سهامی عام بیمه ای در رشته بیمه آتش سوزی پرداخته است. نتایج نشان می دهد کانال جذب مشتری عامل اصلی پیش بینی کننده رویگردانی یا ماندگاری مشتری در شرکت بوده و در مراتب بعد سابقه خرید و کاربری مکان بیمه شده به عنوان عوامل پیشبینی کننده رویگردانی قرار می گیرند.
اکثر نظریه پردازان و محققان بر اهمیت دو مفهوم رضایت مشتری وکیفیت خدمات توافق دارند و آنها را مفاهیمی بنیادی در مدیریت خدمات می دانند. با نگاهی بر ادبیات کیفیت درمی یابیم که عمده صاحبنظران، کیفیت را حاصل برآورده شدن انتظارات و به عبارت ساده تر رضایت مشتری می دانند. هدف این تحقیق شناسایی بهترین راهکار (استراتژی) افزایش رضایت کاربران سیستم الکترونیک مالیات بر ارزش افزوده می باشد، جهت رسیدن به این هدف از تلفیق روش فرایند تحلیل سلسله مراتبی (AHP) و برنامه ریزی صفر و یک استفاده شده است. بر اساس نتایج بدست آمده از مدل تلفیقی، راهکار (استراتژی) افزایش هوشمندی نظام خدمات الکترونیک مالیات بر ارزش افزوده به عنوان بهترین راهکار (استراتژی) جهت افزایش رضایت کاربران سیستم الکترونیک مالیات بر ارزش افزوده و به عبارتی افزایش کیفیت خدمات الکترونیک این سیستم، شناسایی و انتخاب گردید.
هدف این مقاله، شناسایی عوامل اثرگذار بر بهکارگیری موفق تجارت الکترونیک در بنگاه های کوچک و متوسط در ایران است. بدین منظور ابتدا با بررسی پیشینهی تحقیق شاخص های اثرگذار، استخراج و در قالب پرسش نامه ای از صاحب نظران علمی این حوزه در سطح شهر تهران و مدیران بنگاه های کوچک و متوسط مستقر در شهرکهای صنعتی شهر تهران سوال شد. طبق محاسبه های فرمولی با توجه به نامحدود بودن حجم جامعهی آماری، نمونهی آماری این تحقیق شامل 150 نفر بوده است که 102 نفر از آن ها پرسش نامه های تحقیق را پاسخ دادند (نرخ بازگشت 68?). روش نمونه گیری استفاده شده برای انتخاب این افراد ""نمونه گیری هدف مند قضاوتی"" بوده است. پس از دسته بندی شاخص ها با تحلیل عاملی اکتشافی، با استفاده از تکنیک الگوسازی معادله های ساختاری، روابط ساختاری این الگو آزمون شد. طبق یافته ها، کلیهی شاخص های برازش الگو در دامنهی قابل قبول بوده و تایید شدند. نتایج نشان داد که بلوغ بازارهای برخط (آنلاین) و زیرساخت فناوری شرکت دارای بیش ترین میزان اثرگذاری و هم بستگی هستند. در بخش پایانی، کاربردهای این الگو همراه با پیشنهادهای علمی و اجرایی بحث شده است.