زبان شعریسعدی، که به سهل ممتنع معروف است، با در کنار هم قرار گرفتن عناصریبسیار شکل گرفته است. یکیاز مهم ترین این عناصر در غزلیات سعدی، توازن موسیقاییاست. این نظام موسیقایی، عواملیشناخته شده از قبیل وزن، قافیه، ردیف و هماهنگیهایصوتیو آواییدارد و برخیاز مباحث بدیع لفظیو معنویمانند جناس و سجع و تضاد هم در شکل گیریآن موثر است. شناخت این عوامل، پژوهندگان را در دست یابیبه رابطه هایپیدا و پنهان کلامیو دریافت رازهایسخن سعدییاریخواهد داد. در این مقاله با بسامدگیریاین عوامل در دویست غزل انتخابی، برایرسیدن به نظام مذکور تلاش شده است.
در این مقاله ضمن تشریح و بررسی ماخذ داستان موسی )ع( و شبان و نظیره های آن در ادبیات ایران و سایر ملل، مشخصا دو داستان مکتبخانه ای متاثر از موسی )ع( و شبان را با نامهای موسی )ع( و سنگ تراش و مهمانی شبان، معرفی و بررسی می کنیم. سپس با نگاهی ساختار شناسانه، عناصر داستان، چون پیرنگ، شخصیت، گفتگو، زاویه دید، روایت، لحن، مکان و زمان را با توجه به شگردهای داستانپردازی مولانا می کاویم. تکیه اصلی مقاله بر جنبه های ساختاری است نه محتوایی که بررسی محتوای داستان خود بحث دیگری می طلبد، لیکن در تبیین ساختار داستان، ناگزیر به برخی جنبه های نمادین و محتوایی نیز تا حد ضرور و مقدور اشاره می شود. همچنین بخش عمده ای از مقاله با کاوشهای متن شناسی و ماخذیابی اختصاص می یابد تا هم تکمله ای بر ماخذ قصص مثنوی اثر علامه فروزانفر باشد و هم یافته های نو در زمینه داستان.
اشاره به این که ساموئل بکث از نمایشنامه نویسان پیش کسوت در نهضت مدرنیسم است، بدیهی به نظر می رسد، معهذا، این مقاله درصدد است که ابتدا به سهم بکت در این نهضت و در زمینه نمایشنامه نویسی بپردازد: چگونگی نفوذ به خودآگاهی و اذهان شخصیت ها و غور در شخصیت های انسانی. به این منظور وی «هنری بی بیان» بنیان نهاده است که از طریق مکث ها و سکوت ها دنیایی معنا خلق می کند. دیگر این که در این مقاله سعی شده است به اختصار به وجه بسیار معنایی نمایشنامه Endgame بپردازیم. این امر مستلزم پرداختن به نمایشنامه به روشی مدرنیستی - یعنی بررسی مضامین، نقش مایه ها و تضادهای دوگانه - و بیرون کشیدن معنا از سکوت ها و سکون ها به روشی پسا - مدرنیستی - یعنی نقض تضادهای دوگانه به ظاهر تثبیت شده قبلی است. این تجربه برای خواننده هم لذت بخش و هم چالش برانگیز است، زیرا به او این فرصت را می دهد که تفاسیر متنوعی از متن نمایشنامه استخراج کند. بنابراین در این مقاله نگارنده با بهره گیری از نقطه نظرهای ناقدان، در پی آن است که به برخی از تعابیر ذکر شده دست یابد. بدون آن که مدعی باشد که حق مطلب را در مورد این اثر چند لایه تمام کرده است زیر اثر چنان پیچیده است که هم چنان معانی و تفسیرهای متنوعی از دل آن بیرون می جوشد.
مقاله حاضر با هدف نشان دادن یکی از زمینه های پژوهشی «تاریخ الوزراء»یعنی زمینه لغوی آن و نیز تبیین و توضیح معانی امثله مندرج درآن، نگاشته شده است.برای این منظور ، ابتدا این اثر گران سنگ به مطالعه گرفته شد تا ارزش های تحقیقاتی آن به ویژه در حوزه مباحث لغوی و زبانی تبیین شود.حاصل ، آن که کتاب یادشده اثری بکر برای زمینه های مطالعاتی متعددی از جمله ادبی، تاریخی ، جامعه شناسی و ...تشخیص داده شد. یکی از محصولات جنبی مطالعه کتاب، استخراج اصطلاحاتی با معانی کتابی و محازی بود که دست مایه اصلی نگارندگان مقاله حاضر گردید.مبنا و معیار گزینش تعبیرات ، برخورداری آنها از معانی غیرحقیقی و نیز نبود معانی آنها در فرهنگ های فارسی بوده است.
نقد اسطوره شناختی یا کهن الگویی، یکی از رویکردهای اصلی نقد ادبی معاصر است که بر یافته های روانشناسی معاصر و بخصوص نظریات کارل گوستاویونگ، روانپزشک شهر سوئیسی و نظریه شخصیتی او «روانشناسی تحلیلی» استوار شده، و شکل گیری آن در ادامه تکامل نظریه نقد روانشناختی است که بر مبنای نظریه روانکاوی زیگموند فروید، روانپزشک اتریشی به وجود آمده است. در این جستار به شکل گیری الگوی شاه - پریستار در مورد شخصیت جمشید، شبیه سازی او با کهن الگوی مانا )فره( تورم روانی و عظمت یافتن او، بنیاد نهادن عصر طلایی و آرامانشهر )ور جمکرد( و دلایل گناه و فروپاشی نهایی وی بر اساس روایات شاهنامه و اوستا پرداخته، و سعی شده است چرخه تغییرات این اسطوره بر اساس روش نقد اساطیری تفسیر شود.
یکی از انواع فعل های زبان فارسی، فعل های پیشوندی هستند. این نوع افعال از دوره باستان تا به امروز در زبان فارسی رایج بوده اند، اما بسامد آنها در زبان، به ویژه در زبان فارسی دری، رو به کاهش بوده است. پیشوند این افعال، که عنصر غیرفعلی گروه فعلی را تشکیل می دهد، عمدتا مفهوم جهت، سمت و جهت حرکت را نشان می دهد و گاهی نیز تقویت معنا و تاکید وقوع فعل را می رساند و گاهی نیز در افزایش یا ایجاد معنای جدید در گروه فعلی، ایفای نقش می کند. پیشوند در این دسته از افعال، در مسیر تحول و تطور، جای خود را به قید یا متمم یا عنصر غیرفعلی اسم و صفت در جمله داده است.