فعل ""شدن"" یکی از مهم ترین افعال در زبان فارسی می باشد که به عنوان یک فعل حایل در ساخت گروه عظیمی ازافعال شرکت کرده و می تواند ارزشهای نمودین مختلفی داشته باشد. از بین نمودهایی که ترکیبات فعل ""شدن"" می توانند بیانگر آن باشند می توان به نمود لحظه ای-تداومی اشاره کرد. ویژگیهای نمود لحظه ای-تداومی و نحوه تشخیص آن در زبان فارسی، از جمله مسایلی است که تا کنون چندان مورد بررسی قرار نگرفته است. در این تحقیق ابتدا ترکیبات مختلف فعل ""شدن"" در زمانهای ماضی نقلی و ماضی بعید را از لحاظ وقوع فعل مورد بررسی قرار خواهیم داد. سپس به بررسی نحوه تشخیص نمود لحظه ای- تداومی پرداخته و خواهیم دید کدام گروه از ترکیبات فعل ""شدن"" میتوانند بیانگر این نمود باشند و در پایان تقش گفته پردازی در تعیین ارزش نمودین افعال را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
عنوان مقاله پیام مقاله را باصراحت تمام بیان می کند.مساله این است که ما امروز همگی به طور ضمنی این اصل را پذیرفته ایم که درفارسی فعل باید درپایان جمله بیاید و ساختارهای استاندارد همان : فاعل+مفعول+فعل و مسندالیه+ مسند+ و رابطه می باشند. ما در این مقاله روشن کرده ایم که باتوجه به اوستا، فارسی باستان، فارسی میانه، فارسی دری تا فارسی امروز و زبان گفتار و آثاری چون مقدمه ابومنصوری،تاریخ سیستان، بلعمی، ناصرخسرو، تذکره الاولیاء، فیه مافیه، گلستان سعدی، تا آل احمد و دولت آبادی، زبان فارسی ساختاری آزاد داشته و روشن کرده ایم که ساختار متحجر کنونی چگونه بر زبان تحمیل شده و به تدریج به صورت قاعده درآمده است. با توجه به این نکته حرف ما این است که با یک ساختار متحجر بی انعطاف همه حرفها به راحتی گفتنی نیستند، و اگر می خواهیم زبان فارسی توانمندتری داشته باشیم، باید با الهام از ساختار آزاد زبان در دوره هایی مورد بحث، دوباره در زبان وحی تازه بدمیم و تفصیل این نکته راباید در اصل مقاله دید. در ضمن این جانب این مساله را در کار ناصر خسرو و بیهقی نیز با جدیت پی گرفته ام و امیدوارم که این کارها و این پیشنهاد در نهایت به نتیجه دلخواه بینجامد.
"هدف این مقاله بررسى دیگر باره نقش یا نمود مجهول در فارسى است.کلمه نقش در این گفتار در تقابل با ساختار قرار دارد و مؤید این نکته است که نگرش دوباره نگارنده برعکس نگرش محققان قبلى که عمدتا خرد به کلان بوده نگرشى است کلان به خرد.این بدان معنى است که نگارنده حاضر ابتدا نقش یا نمودى به عنوان مجهول را به طور عام تعریف کرده است سپس در پى آن بر آمده تا ببیند این نمود یا نقش خاص چگونه در صورتهاى نحوى زبان فارسى متجلى گردیده است.چنین نگرش کلانى ایجاب مىکند که مضاف بر ساختصفت مفعولى+شد، ساختارهاى دیگرى را در فارسى نیز جزو قلمرو مجهول فرض نمائیم.رهیافت پژوهشگر حاضر رهیافت نقش گرایانه مکتب نقشگراى هالیدى است و با اتخاذ چنین رهیافتى نگارنده در پى آن است تا توجهى روشنتر و جامعتر از مطالعات قبلى در مورد مجهول فارسى ارائه دهد.
"
جایگاه پی بست های ضمیری در فارسی باستان و میانه تا حدودی ثابت بوده است و آنها در جایگاه واکرناگل، یا جایگاه دوم، یعنی پس از اولین واژه، در جمله ظاهر می شدند. این پی بست ها در اکثر زبان های ایرانی دچار تحول شده و از حیث نقش و جایگاه تغییر کرده اند. در این مقاله توزیع و نقش های مختلف پی بست های ضمیری در گویش رایجی، یا گویش آران و بیدگل، از زبان های ایرانی نو شمال غربی، بررسی شده است و در ضمن مقایسه ای هم با کاربرد این واژه بست ها در برخی دیگر از زبان های ایرانی شده است. این پی بست ها در رایجی در نقش نشانه فاعل متعدی در زمان گذشته، ضمیر ملکی، مفعول مستقیم و غیرمستقیم و متمم حروف اضافه به کار می روند. در رایجی این واژه بست ها دیگر در جایگاه واکرناگل به کار نمی روند و از این حیث با زبان های ایرانی باستان و میانه متفاوت اند. این پی بست ها در اشاره به فاعل منطقی جمله در زمان گذشته به صورت شناور می توانند به سازه های مختلفی قبل از فعل اضافه شوند. این واژه بست ها در نقش های دیگر به هسته خود اضافه می شوند.
آموزش زبانهای خارجی برای غنا بخشی به روششناسی خود، نیازمند شناخت و بهرمندی از سایر رشتههای علومانسانی است. هنگامی که صحبت از آموزش زبانهای خارجی به زبانآموزان بزرگسال میشود، نیاز به یک روششناسی خاص و منطبق بر ویژگیهای فراگیران بزرگسال احساس میشود. آندراگوژی، روششناسی آموزش بزرگسالان را به ما ارائه مینماید؛ به همان طریق که پداگوژی به روششناسی آموزش کودکان میپردازد. در این تحقیق، تلاش خواهیم نمود تا نظریه آندراگوژی و ابهام نظری میان آندراگوژی و پداگوژی تبین گردد. از این رهگذر، سعی خواهیم کرد تا ویژگی آموزش زبانهای خارجی به بزرگسالان نیز مشخص گردد.
گردآوری گویش ها و زبان های محلی در ایران و نیز بررسی علمی آنها می تواند خیلی از مشکلات واژگانی و دستوری زبان را حل کند و واژگان آنها در ساختن واژه های نو مورد استفاده قرار گیرد و از این طریق، به غنای زبان فارسی کمک کند. یکی از این نمونه ها زبان افراد بومی شهر دلیجان است که راجی نامیده می شود. گویش راجی یک گویش ایرانی است که روزگاری دراز در یک قلمرو گسترده مرکزیت داشته و امروزه نشانه های آن در بخشی از مرکز ایران همچون دلیجان، محلات و نراق دیده می شود. این مقاله، پس از ارائه فهرست همخوان ها، واکه ها و واکه های مرکّب، به بررسی فرایندهای واجی این گویش می پردازد.
نویسنده در جمع آوری داده ها، علاوه بر شمّ زبان شناسی خود، شمّ زبانی گویشوران، مصاحبه مستقیم با گویشوران و تکمیل پرسشنامه های تدوین شده، از دو اثر واژه نامه راجی (1373) و داستان ها و زبانزدهای دلیجانی (1387) تألیف حسین صفری و «گونه های زبانی استان مرکزی در گذر زمان» (1385) تألیف نگارنده استفاده کرده است.
نسخ برداری از یک اثر ادبی با مسئله بینامتنی و میزان خلاقیت نسخه بردار ارتباط دارد. این موضوع همواره در ادبیات مورد بحث بوده است. یکی از نمونه های این نسخه برداری- یا به عبارتی شبیه سازی- رمان راهب(لویس) نوشته آنتونن آرتو‘ نویسنده فرانسوی قرن بیستم است که با کمی تفاوت تکرار رمان راهب‘ اثر ماتیو گرگوری لویس ‘ نویسنده انگلیسی قرن هجدهم‘ است. ولی آنتونن آرتو‘ اثر خود را که بی شک حاصل این بازنویسی است‘ خلاقیتی ادبی به حساب می آورد. مقاله حاضر حاصل کوششی است برای نشان دادن تفاوت ها و شباهت های این دو رمان از نظر ساختاری‘ انتخاب عنوان‘ سبک ‘ هنجارهای زبان و غیره‘ این بررسی راهکاری است برای مقایسه رمان هایی از این نوع که در حقیقت بازنویسی یکی از متون پیشین است- چنین شبیه سازی هایی چندان هم اندک و بی اهمیت نیستند- آیا نویسندگان چنین آثاری را می توان آفریننده آثاری نو تلقی کرد؟
گرچه آشنایی اولیه غرب با شرق‘ با شک و تردیدهایی همراه بود‘ اما به تدریج و به خصوص در دوره روشنگری‘ با پی بردن به غنای فرهنگ و ادب مشرق زمین ‘ از پیشداوری های منفی غرب کاسته شد و روند گرایش به شرق شتاب بیشتری گرفت. در دوره رمانتیسم ‘ ادبیات مشرق زمین منبع الهام نویسندگان ‘ متفکران و ادبای غرب شد. هردر از پیشگامان نهضت فکر ی گرایش به فرهنگ و ادب شرق در ادبیات آلمان بود و بر باورهای گوته درباره شرق تاثیر عمیقی نهاد. به دنبال هردر ‘ نویسندگان آلمانی دیگری نیز به این نهضت فکری پیوستند. شرق در ابتدا برای گوته محملی برای فرار از دنیای پر آشوب غرب بود. آشنایی او با دیوان حافظ و تاثیری که حافظ از نظر فکری بر او داشت‘ آن چنان عمیق بود که او را بیش از پیش به سوی شرق سوق داد و زمینه ساز سفرعرفانی ‘ خیالی و هجرت گونه او به شرق شد.
این تحقیق به بررسی منابع اصلی کاهنده انگیزه دانش آموزان ایرانی در یادگیری زبان دوم و سنجش رابطه بین کاهش انگیزه و جنسیت و مقطع تحصیلی دانش آموزان می پردازد. به منظور یافتن عوامل اصلی کاهنده انگیزه پرسشنامه ای با 32 سوال پنج گزینه ای تدوین و توسط 327 دانش آموز دختر و پسر تکمیل شد. به منظور بررسی عوامل اساسی پرسشنامه تحلیل عامل اکتشافی انجام شد. بر اساس نتایج پنج دسته از عوامل کاهنده انگیزه شناسایی شدند: مطالب مواد و امکانات اموزشی، نگرش نسبت به جامعه انگلیسی زبان، معلم، تجربه شکست، نگرش نسبت به یادگیری زبان دوم. به منظور بررسی عوامل کاهنده انگیزه در رابطه با جنسیت و مقطع آموزشی دانش آموزان دو تحلیل واریانس یک طرفه انجام شدند. یافته ها تفاوت معناداری بین دانش آموزان دختر و پسر در مورد سه عامل کاهنده انگیزه نشان دادند. تفاوت معناداری بین دانش آموزان در مقاطع تحصیلی مختلف نسبت به سه عامل کاهنده انگیزه مشاهده شد. در پایان، یک تحلیل واریانس چند متغیره به منظور بررسی تفاوتهای بین دانش آموزان دختر و پسر در مقاطع تحصیلی یکسان در مورد عوامل کاهنده انگیزه انجام شد. تفاوت معناداری بین دانش آموزان دختر و پسر در مقاطع تحصیلی مختلف نسبت به همه عوامل کاهنده انگیزه جز یک مورد یافته شد.
بر اساس نظریات متخصصان خواندن، اگر دانش آموزان، دانشجویان و دیگر افراد علاقه مند به مطالعه بتوانند از کتاب هایی استفاده کنند که از لحاظ میزان سطح دشواری با دانش و معلوماتشان همخوان باشد، در آن صورت با اشتیاق بیشتر و صرف زمان کمتر خواهند توانست بیشترین بهره برداری را از کتاب مورد نظر بنمایند. تعیین میزان سطح دشواری کتاب و طبقه بندی آن بر اساس درجه سختی، مساله ای است که درباره زبان فارسی تاکنون به طور جدی و وسیع به آن پرداخت نشده است. سوالی که اغلب برای بسیاری از کتابداران و مدرسان مطرح می شود این است که به اتکای چه ضوابط یا معیارهایی می توان بدون صرف وقت زیاد، کتاب ها را بر اساس درجه سختی شان از یکدیگر متمایز ساخت.در زبان انگلیسی فرمول های بسیاری وجود دارد که برای تعیین سطح خوانایی متون، مورد استفاده قرار می گیرد. تحقیق حاضر نشان می دهد که فرمول تعیین سطح خوانایی جدید «رادولف فلش» و فرمول «فاگ» برای استفاده در زبان فارسی کاربردی تر و موثرتر از سایر فرمول ها است. بررسی به عمل آمده نشان می دهد که با اعمال تغییری مناسب در فرمول جدید «فلش» می توان این فرمول را برای تعیین سطح خوانایی ترجمه های فارسی به کار برد ولی فرمول «هاگ» بدون نیاز به هر گونه تغییری می تواند برای این منظور مورد استفاده قرار گیرد ...
زبان هاى زنده دنیاى معاصر مواجه با پدیده اشباع لغات آن با اصطلاحات علمى و فنى شده اند. سابق بر این وقتى از اصطلاحات علم خاص، براى مثال پزشکى به میان مى آمد، این توقع و برداشت وجود داشت که اصطلاحات موجود در این حیطه علمى داراى یک معناى واحد و استاندارد مى باشند، اما امروزه دیگر چنین تصورى مصداق ندارد و اصطلاحات دراین علم و یا علوم دیگر محدود به یک معنا نمى شود و به همین جهت اصطلاح شناسى مورد توجه زبان شناسان قرار گرفته است، درک صحیح از اصطلاحات و معانى مختلف آن امروزه هم در زندگى عادى و روزمره، مانند عرصه هاى حقوقى و قضایى و هم در علوم کاربردى و تجربى، بسیار اهمیت دارد. امروزه اصطلاحات جزء لاینفکى از امور مربوط به رسانه هاى گروهى مى باشند و علماى زبان شناس متعددى و من جمله آکادمیسمین پ. و راژ دستنوسکى پژوهشهاى گسترده اى را در این ارتباط انجام داده اند. با گسترش ترجمه ماشینى و نیاز به تحلیل هاى نحوى رایانه اى این سؤال مطرح شد که چگونه مى بایست اصطلاحات را مدخل بندى و دسته بندى نمود. یادآور مى شویم که براى آنالیز در سطح مورفولوژى این کار ساده تر خواهد بود، به خصوص این که زبان روسى یک زبان صرفى مى باشد و برنامه نویسى براى درک درست موقعیت صرفى کلمات با دقت لازم میسر مى شود. اما تعیین معناى کلمات و انتخاب گزینه درست کارى به مراتب مشکل تر است، زیرا قبل از آن در یک مرحله میانى مى بایست روابط نحوى کلمات نیز مشخص شده باشند. اینجانب در این مقاله راهکارهاى عملى خود را که حاصل سالیان دراز فعالیت بر روى پروژه هاى ترجمه ماشینى بوده است بیان مى نمایم.
تصطلاح رده شناسی کاربردهای متفاوتی در زبان شناسی دارد: رده شناسی برای رده بندی انواع سختاری در میان زبان های مختلف به کار می رود؛ رده شناسی برای بررسی آن دسته از الگوها یا احکام زبان شناختی که در میان زبان های مختلف معتبر است به کار می رود؛ رده شناسی یک رهیافت نظری و روش شناختیس است که با سایر نظریات زیان شناختی فرق دارد. این سه تعریف از رده شناسی بر رده بندی، تعمیم، و توجیه پدیده های دستوری بر یک مبنای تجربی گسترده منطبق است. در مقاله حاضر رده شناسی در مفهوم رده بندی زبان ها مورد نظر است، و رده شناسی ساخت واژی به بحث گذاشته می شود. براساس نوع الگوهای واژه سازی، در زبان شناسی پنج نوع ساخت واژه تشخیص داده می شود: گسسته، پیوندی، آمیخته، چندجوشی،
ریشه شناسی را به اختصار بررسی خاستگاه یا تاریخ واژه دانسته اند. از این رو برای دست یابی به ریشه حقیقی واژه باید در زمان به عقب بازگشت تا به وضعیتی رسید که اطلاعات مربوط به واژه به صورت شفاف و روشن در اختیار قرار گیرد و بتوان با اطمینان فرایند شکل گیری واژه را بازسازی کرد. گویش گیلکی یکی از گویش های ایرانی نو است که در شمار گویش های شمال غربی ایران جای داشته و در حاشیه سواحل جنوب غربی دریای خزر رواج دارد. در این پژوهش به بررسی ریشه شناختی بیست واژه گیلکی پرداخته شده است. داده های این جستار از ناحیه جلگه ای شرق استان گیلان و منطقه کوهستانی دیلمان گرداوری شده اند. در هر مدخل ریشه ایرانی باستان و ریشه هندو اروپایی آورده شده، و ویژگی های آوایی و ساختاری واژه توضیح داده شده است. پس از آن واژه های هم ریشه در دیگر زبان ها و گویش های ایرانی آورده شده است. واج نوشت داده ها در این پژوهش بر اساس شیوه و نشانه های رایج در آثار مربوط به زبان های ایرانی انجام پذیرفته است. این بررسی پیوند زبانی گویش گیلکی را با دیگر زبان ها و گویش های ایرانی در دوره های سه گانه تاریخی ایرانی باستان، میانه و نو آشکار ساخته، و سیر تحول واج های این گویش را به روشنی باز می نماید. افزون بر این، نشان دهنده ظرفیت واژگانی و معنایی این گویش و دیگر زبان ها و گویش های مرتبط با آن نیز هست.
مهم ترین اختلال گفتار بیماران اسکیزوفرنیک با نشانگان مثبت، بی انسجامی است که در گفتار این بیماران، طیفی گسترده دارد و به عواملی گوناگون، مانند توهم و هذیان بستگی دارد. در این پژوهش، برای یافتن ارتباط میان بی انسجامی گفتار با هذیان و توهم، گفتار آزاد هجده بیمار اسکیزوفرنیک دارای این نشانگان را بررسی کرده ایم؛ انواع توهم کلامی و هذیان را شناسایی کرده و رابطة متقابل دو نوع متمایز از توهم کلامی را با دو نوع متمایز از هذیان مطالعه کرده و ضریب توافقی آن ها را به دست آورده ایم؛ سپس رابطة بی انسجامی با این هذیان ها را بررسی و محاسبه کرده ایم. یافته های پژوهش نشان می دهند که بی انسجامی در گفتار برخی از این بیماران، پایاست؛ در حالیکه در گفتار برخی دیگر،به میزانی چشم گیر کاهش می یابد. وضعیت و میزان این بی انسجامی، با دو نوع هذیان ارتباط دارد که می توان آن ها را هذیان های ثابت و متغیر نامید. هر یک از این هذیان ها نیز با دو نوع توهم ارتباط دارند که بر حسب ویژگی هایشان، در زمان و هم زمان نامیده شده اند.
این مقاله به بررسی موسیقی و نسبت آن با مفهوم شرق شناسی و دیگر مفاهیم کلیدی در اندیشه و نقد ادوارد سعید می پردازد. با توجه به مرکزیت موضوع فرهنگ در آثار سعید و تأکیدی که او بر رابطه و تبانی آن با امپریالیسم، استعمار و نگاه شرق شناسانه می گذارد، موسیقی کلاسیک غرب در آرای او اهمیت می یابد. تحلیل زمینه های فرهنگی ـ اجتماعی موسیقی کلاسیک غرب (در یکی از واپسین آثار سعید) چونان هنری که باز تاباننده جامعه بود و هم اثر گذار بر آن، از دیگر موضوعات مطرح شده در این نوشتار است. این مقاله با بررسی ماهیت تناقض آمیز موسیقی از دیدگاه سعید ـ هنری مخاطب مدار و عمومی و در عین حال عمیقاً خصوصی ـ پایان می یابد.