هدف از نگارش این مقاله، طراحی مسیر خلق و حفظ سازمان یادگیرنده از طریق فرایند مدیریت دانش است. فرایند مدیریت دانش مشتمل بر خلق دانش، مستندسازی دانش، توزیع و نشر دانش، و نهایتاً کاربرد دانش میباشد. در مقاله حاضر، مفروض است که هر یک از مراحل مدیریت دانش در خلق و حفظ سازمان یادگیرنده نقش موثری را ایفا مینمایند. ایده اصلی این مقاله بر آن است که مرحله مستندسازی که به معنای ذخیرهسازی، ارزشگذاری، کدگذاری و طبقهبندی دانش و تجربه و به عبارت بهتر، تبدیل دانش ضمنی به دانش آشکار است، مرحله بسیار مهمی برای همافزایی سایر مراحل مدیریت دانش، برای ایجاد و حفظ سازمان یادگیرنده و در نتیجه، برای بهبود و تعالی عملکردی سازمان باشد.
یکی از موضوعاتی که در عصر فنآوری اطلاعات و ارتباطات (ICT)، در حوزه بازاریابی مطرح شده است، تبلیغات از طریق تلفن همراه است که هنوز شناخت چندانی درباره آن وجود ندارد. در این مقاله سعی شده است با بررسی نگرش و عکس العمل 588 نفر از مصرف¬کنندگان نسبت به دریافت پیامکهای تبلیغاتی، به این موضوع پرداخته شود. تحقیق حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر نحوه گردآوری اطلاعات از نوع توصیفی- پیمایشی است. با استفاده از یک پرسشنامه، نگرش افراد نمونه که به روش تصادفی طبقه¬ای انتخاب شده بودند، مورد بررسی قرار گرفت. برای آزمون فرضیات تحقیق از آزمون t و کای اسکویر پیرسون استفاده شده است. نتایج به دست آمده نشان میدهند که دیدگاه کاربران تلفن همراه نسبت به پیامکهای تبلیغاتی تا حدودی مثبت است. این نتیجه در مقایسه با نتایج بسیاری از تحقیقات انجام شده در سایر کشورها که خلاف این عقیده را دارند، قابل توجه است. نویسندگان این مقاله، معتقدند شاید بتوان این نتیجه را به نوظهور بودن این رسانه در ایران نسبت داد.
در این نوشتار این موضوع بررسی میشود که چگونه می توان با توجه به ساختار های سازمان، استراتژی های مدیریت دانش را پیاده سازی نمود. ضمن آنکه این موضوع در سازمانهایی با ساختار ارگانیک (سازمان های یادگیرنده به عنوان نمونه ای از اینگونه سازمانها) و مکانیکی (سازمان های حافظ وضع موجود به عنوان نمونه ای از اینگونه سازمانها) مورد بررسی قرار میگیرد. دراینصورت، مدیریت منابع انسانی سازمانها با توجه به نوع استراتژی و ساختار سازمان، نیازمند استفاده از روشهای متفاوتی در ارتباط با استخدام، جبران خدمات و کنترل منابع انسانی خواهند بود، که در قالب فرضیه های تجربی قابل آزمایش مطرح می شود. از اینرو، در این نوشتار سعی بر آن است که سه موضوع زیر مورد بررسی قرار گیرد :الف- جایگاه مدیریت دانش در مدیریت منابع انسانی. ب- معرفی الگویی جهت تعیین استراتژی های مدیریت دانش با توجه به ساختارهای سازمان.ج- نقش استراتژی های مدیریت دانش درتبیین کارکردهای مدیریت منابع انسانی.
این تحقیق با هدف بررسی نقش فناوریهای ارتباطی و اطلاعاتی در توسعهی کارآفرینی سازمانی در سازمان ترویج کشاورزی و به روش هم بستگی انجام شد. جامعهی آماری شامل 2768 نفر از کارشناسان ترویج کشاورزی بود که برای نمونه گیری از هر منطقهی جغرافیایی کشور یک استان به تصادف انتخاب و از بین آن ها به صورت تصادفی و با رعایت انتساب متناسب 250 نفر انتخاب شدند. ابزار تحقیق پرسش نامه ای در شش بخش و در قالب طیف لیکرت بوده است. یافته های تحقیق حاکی از آن است که بین ""میزان بهکارگیری فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی"" و ""هم چنین توسعهی فناوریهای ارتباطی و اطلاعاتی به لحاظ زیرساخت و راهبرد های حمایتی"" با مولفه های سازمانی، عوامل فردی و برخی مولفه های تعامل کارآفرینانه با ارباب رجوع هم بستگی مثبت و معنیداری وجود دارد. یافته های حاصل از تحلیل رگرسیون نشان داد که از بین متغیر های فناوریهای ارتباطی و اطلاعاتی، 9 متغیر در پیش بینی متغیر وابستهی ""تعامل کارآفرینانه"" نقش معنیداری داشته و درمجموع توانسته اند 55 درصد از تغییرات این متغیر وابسته را تبیین کنند. هم چنین از بین متغیر های یادشده هفت متغیر در پیش بینی متغیر وابستهی ""عوامل سازمانی مرتبط با توسعهی کارآفرینی سازمانی""نقش معنیداری داشته و درمجموع توانسته اند 64 درصد از تغییرات این متغیر وابسته را تبیین کنند. از بین متغیر های فوق چهار متغیر در پیش بینی متغیر وابسته ""عوامل فردی مرتبط با توسعه کارآفرینی سازمانی""نقش معنیداری داشته و درمجموع توانسته اند 56 درصد از تغییرات این متغیر وابسته را تبیین کنند. براساس معادله های رگرسیونی مورد اشاره متغیر های ""حمایت مدیریت سازمان از حضور فناوریهای ارتباطی و اطلاعاتی در سازمان""، ""عرضه به موقع اطلاعات"" و ""محتوای مناسب منتقل شده به کارکنان"" بیش ترین نقش را به ترتیب در توسعهی عوامل محیطی، سازمانی و فردی مرتبط با توسعهی کارآفرینی سازمانی داشته اند. نتایج حاصل از تحلیل هم بستگی و معادله های رگرسیونی، نشان داد که فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی از قابلیت بالایی برای توسعه عوامل مختلف تاثیرگذار بر توسعه کارآفرینی سازمانی برخوردار هستند.
امروزه دانش، نه فقط یک منبع مزیت رقابتی بلکه در واقع تنها منبع و سرمایه رقابتی است. اگر سازمانی به راحتی نتواند شکل صحیح دانش را اعم از شخصی و سازمانی، ضمنی و آشکار، در جایگاه مناسب آن به کار ببرد، در عرصههای رقابتی با مشکل مواجه خواهد شد. متاسفانه، تنها بخشی از دانش داخلی در دست سازمان است و قسمتهای دیگر متکی به اشخاص میباشد. این دوگانگی بین دانش شخصی و دانش سازمانی، استراتژیهای مختلفی را برای مدیریت دانش طلب میکند. رقابت موفقیتآمیز بر پایه مزیت دانشی مستلزم همراستا ساختن استراتژیهای کلان سازمان با دانش سازمان است. سازمان قادر به ادامه حیات خود نیست، مگر اینکه استراتژی مناسبی برای اداره سرمایه فکری ودانشی خود انتخاب کند. این مقاله ضمن مشخص کردن تفاوتهای میان دانش شخصی و دانش سازمانی، به بررسی استراتژیهای مدیریتی مرتبط با ماهیت دانش پرداخته است. اگر سازمان از نظر بلوغ در ردههای بالا قرار گرفته باشد، استراتژی نوآوری و گرنه استراتژی کارآمدی را بر میگزیند و عملا تا بالغ نشود نمیتواند استراتژی خود را بر نوآوری پایهریزی کند. این مقاله چارچوبی را برای انتخاب استراتژی دانشی مناسب با توجه به معیارهای مشخص شده، ارائه کرده است.
پاسخگویان این پژوهش دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاههای بیرجند و فردوسی بودند که طرح تحقیق پایاننامه ایشان تا پایان نیمسال اول سال تحصیلی 1388-1387 به تصویب شورای تحصیلات تکمیلی دو دانشگاه رسیده بود. در این پژوهش اطلاعات لازم از طریق پرسشنامه و از یک نمونه 236 نفری از دانشجویان کارشناسی ارشد مورد نظر در دو دانشگاه بیرجند و فردوسی جمعآوری شد که در نهایت 156 پرسشنامه (10/66 درصد) قابل استفاده دریافت گردید. بررسی میزان اضطراب اینترنتی پاسخگویان نشان داد که اکثریت (1/82 درصد) آنها پایینتر از حد متوسط (نمره 60) دچار اضطراب اینترنتی بودند، با این حال توزیع نمره اضطراب اینترنتی در نمونه مورد مطالعه، نرمال بود. نتایج، تفاوت معناداری را بین میانگین نمرات اضطراب اینترنتی جامعه مورد مطالعه و نمره متوسط اضطراب اینترنتی (نمره 60) نشان داد و مشخص شد که اضطراب آنها به طور معناداری در جامعه از سطح متوسط پایینتر است. با این حال بین میانگین نمرات اضطراب اینترنتی دانشجویان مرد و زن، و نیز دانشجویان حوزههای تحصیلی مورد مطالعه تفاوت معناداری یافته نشد.
مدیریت منابع انسانی، نه تنها منجر به افزایش توانمندی کارکنان می شود؛ بلکه زمینه ی تشویق کارکنان به خلاق بودن و تولید دانش جدید و نیز یک پارچگی و همکاری های متقابل و کاهش هزینه ها را فراهم می نماید. هدف مقاله ی حاضر، بررسی مؤلفه های بهسازی نیروی انسانی و ارایه ی مدل مناسب برای اجرای موفق روش های بهسازی نیروی انسانی می باشد. نتایج تحقیق، نشان می دهد که در حوزه ی بهسازی نیروی انسانی، فعالیت های متناسب صنعت برق صورت گرفته است. دوره های آموزش و کارآموزی و تدوین مدل های متناسب با آن در سطح گسترده ای برگزار شده است. براساس تعداد دوره های برگزار شده و بررسی اثربخشی آن ها، به طور کلی این حوزه از وضعیت مناسبی در نیازسنجی ها، تحلیل روش ها و اجرای برنامه ها برخوردار است. بنابراین، با توجه به مدل ارایه شده، کسب مزیت رقابتی، ارتقای کیفیت و قابلیت های منابع انسانی، بهره وری، کارآفرینی و... مستلزم بهسازی منابع انسانی و توجه به مؤلفه های آن، به عنوان مهم ترین معیار برای مدیریت منابع انسانی صنعت برق کشور می باشد.
امروزه به دلیل پیشرفت های فناوری، کسب و کارها دگرگون شده و به سمت الکترونیکی شدن پیش می رود. تجارت الکترونیکی و کسب و کار الکترونیکی یکی از مشهودترین تمایلات در اقتصاد دیجیتالی است. در بازار اینترنتی نسبت به بازار سنتی این چالش وجود دارد که سازمان تجاری با رقبای بیش تری مواجه است و وفاداری مشتریان کم تر است. لذا در تجارت الکترونیکی، جذب، کسب اعتماد، رضایت و حفظ مشتریان برای سازمان تجاری مساله ای مهم و دشوار است. در این پژوهش به بررسی رابطه میان استفاده از تجارت الکترونیکی و متغیرهای مهمی چون رضایت، اعتماد و وفاداری مشتری پرداخته می شود. بدین منظور از دو جامعه آماری یکی در کشور ایران و دیگری در کشور لبنان، نمونه هایی از بین مشتریانی که خرید الکترونیکی داشته اند انتخاب شد. پرسشنامه ای مشتمل بر سؤالات چند گزینه ای طیف لیکرت طراحی و تدوین گردید و پس از آزمون روایی و اعتبار، بین افراد نمونه به طور الکترونیکی و حضوری توزیع شد. در مجموع 33 پرسشنامه از جامعه آماری دانشجویان در ایران و 32 پرسشنامه از جامعه آماری دانشجویان در لبنان جمع آوری شد. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS و نرم افزارLISREL تحلیل شد. نتیجه پژوهش حاکی است که اعتماد، وفاداری و رضایت در تعامل با هم بر افزایش خرید الکترونیکی تاثیرگذارند اما میزان و نحوه تاثیرگذاری و تعامل آن ها در کشورهای مختلف تفاوت دارد.
این مقاله به موضوع راهبرد فناوری و ارتباط آن با راهبرد کلان در شرکت های دارای کسب و کارهای متنوع می پردازد. در دو دهه گذشته، هم راستایی راهبرد فناوری و راهبرد کسب و کار، یکی از محورهای مهم پژوهشی را در دو حوزه راهبردی و مدیریت فناوری به خود اختصاص داده است. تمرکز این تحقیقات بیش تر بر بنگاه های دارای کسب و کار واحد بوده و در همین خصوص چارچوب ها، مدل ها و ابزارهای تصمیم گیری مختلفی توسعه یافته و به وسیله شرکت ها به کار گرفته شده اند. علی رغم این که شرکت های دارای کسب و کارهای متنوع، نقش مهمی را در اقتصاد کشورها ایفا می کنند و به دلیل برخورداری از دارایی های فناورانه مختلف، نیازمند برنامه جامع و کلان راهبردی در زمینه فناوری هستند، تعداد اندکی از پژوهش ها به این موضوع پرداخته اند و خلأ وجود چارچوبی نظری در این زمینه، احساس می شود. هدف این مقاله دستیابی به چارچوب اولیه بر مبنای مطالعه ادبیاتی و بر اساس رویکرد قیاسی، با استفاده از روش تحلیل محتوی است. به همین منظور ده ها منبع در زمینه های راهبرد فناوری، مدیریت فناوری، مدیریت شرکت های مادر و راهبرد تنوع بررسی شده اند. نتایج این مطالعه نشان می دهد که مفهوم راهبرد فناوری در سطح شرکت های مادر (گروه) به وسیله صاحب نظران دو حوزه راهبرد و مدیریت فناوری پذیرفته شده و ضرورت ارتباط آن با راهبرد کلان این شرکت ها ، تأکید شده است. در این تحقیق همچنین مؤلفه های راهبرد فناوری در سطح گروه و نحوه شکل گیری آن مبتنی بر راهبرد کلان گروه ، شناسایی و تبیین شده و بر همین اساس چارچوب نظری اولیه پیشنهاد شده است که می تواند مبنایی برای مطالعات بعدی در این حوزه قرار گیرد.
با توجه به اهمیت و جایگاه ویژه فناوری اطلاعات در سازمان های دولتی ایران، رویکرد و نگرش مدیران و نیاز مبرم سازمان های دولتی به الگویی ساخت یافته به منظور مدیریت فناوری اطلاعات و آگاهی و شناخت کافی نسبت به برون سپاری هر یک از مؤلفه ها و شاخص های آن الگو، این تحقیق با هدف ارائه الگوی انطباقی مدیریت فناوری اطلاعات برای سازمان های دولتی کشور، انجام پذیرفته است. روش تحقیق مورد استفاده در این نوشتار، روشی توصیفی است و از لحاظ نوع تحقیق، کاربردی است. جامعه آماری و گروه نمونه مورد مطالعه پژوهش در بخش طراحی الگو متشکل از خبرگان دانشگاهی و در بخش مطالعه موردی برای اجرای الگوی طراحی شده، متشکل از خبرگان وزارت صنایع و معادن و سازمان های تحت پوشش آن است. پس از بررسی پیشینه پژوهش به طراحی الگو پرداخته شد. سپس بر اساس نظریات خبرگان دانشگاه، الگوی مذکور آزمون شد. نتایج تحقیق حاکی از آن است که مؤلفه های الگوی انطباقی مدیریت فناوری اطلاعات در سازمان های دولتی کشور عبارتند از هم راستایی برنامه ریزی راهبردی IT و معماری IT سازمان سرمایه گذاری IT، مخاطرات IT، ارائه ارزش و پایش IT. پس از تأیید اجزای و کلیت الگو بر اساس نظریات خبرگان دانشگاهی، الگوی مذکور در وزارت صنایع و معادن و سازمان های تحت پوشش آن به کار گرفته شد. نتایج به کارگیری مدل در صنعت با نظریات خبرگان دانشگاه مقایسه و تحلیل و بر این اساس راهکارهای لازم ارائه شد
چگونگی طرح ریزی، سازماندهی و هماهنگی پژوهش ها در گام های مختلف سیاست گذاری، برنامه ریزی، اجرا و ارزیابی از جایگاهی ویژه در کارامدی نظام های ملی علم، فناوری و نوآوری برخوردار است. دفتر سیاست گذاری و برنامه ریزی کلان معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری با ارزیابی سیاست های ابلاغی علم و فناوری مراکز تحقیقاتی دستگاه های اجرایی کشور، گامی اولیه را در بنیادی ترین لایه این مراحل، یعنی سیاست گذاری پژوهش، برداشته است. ارزیابی این مراکز تحقیقاتی، بر روش خود ارزیابی در کنار بازدیدهای حضوری و مصاحبه های نیمه ساختیافته مبتنی بوده و در بیست مرکز تحقیقاتی تابع دستگاه های اجرایی کشور انجام شده است.1 در این مقاله پس از تشریح مبانی نظری ارزیابی سیاست ها و با نگاه به سیاست های اجرایی ابلاغی علم و فناوری مراکز تحقیقاتی دستگاه های اجرایی، بر روش، فرایند و نتایج ارزیابیِ انجام شده مروری صورت می گیرد و در پرتو آن پیشنهادهایی برای کارایی و اثربخشی بیش تر ارزیابی سیاست ها در حوزه پژوهش ارائه می شود.