مقدمه: فرآیند انتقال و تبادل دانش ( Knowledge Transfer & ExchangeیاKTE ) در واقع بخشی از مدیریت پژوهش است که دانش حاصل از پژوهش را از بی مصرفی به عرصه عمل منتقل می کند. بهره برداری شایسته از نتایج پژوهش متضمن مدیریت صحیح پژوهش می باشد. هدف از این پژوهش ارزیابی وضعیت انتقال و تبادل دانش در شرایط فعلی در مراکز تحقیقاتی و معاونت های پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان و بررسی نقاط نیازمند بهبود در این زمینه بوده است.روش بررسی: پژوهش حاضر به روش توصیفی و از نوع مقطعی بود و در سال 1389 انجام شد. ابتدا برای مسوولان و کارشناسان مراکز و معاونت های پژوهشی دانشکده ها،کارگاه توجیهی KTE برگزار گردید و کارشناسان با نحوه تکمیل پرسش نامه آشنا شدند. سپس پرسش نامه خود ارزیابی انتقال و تبادل دانش که پیشتر در «مرکز تحقیقات بهره برداری از دانش سلامت دانشگاه علوم پزشکی تهران» تهیه و روایی و پایایی آن محاسبه شده بود، توسط کارشناسان مراکز تحقیقاتی و معاونت های پژوهشی دانشکده های دانشگاه تکمیل شد. پس از جمع آوری و نمره گذاری پرسش نامه ها، اهداف مطالعه توسط نرم افزار Excel مورد تحلیل قرار گرفت.یافته ها: در مراکز تحقیقاتی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان بهترین وضعیت مربوط به تولید دانش با کسب 63 درصد از کل امتیاز بود و از سوی دیگر بخش «سوال دانش» یا تعیین اولویت های پژوهشی و ارتباط با ذی نفعان با 30 درصد از کل امتیاز قابل کسب، دارای نمره کمتری بود.نتیجه گیری: لازم است مراکز تحقیقاتی به سمت ارتباط جدی تر و مستمر با ذی نفعان برای تعیین موضوعات پژوهشی و اولویت بندی آن ها حرکت کنند. انجام پژوهش های سفارشی و جذب گرانت های پژوهشی (به ویژه از منابع خارج دانشگاهی) باعث ارتباط بیشتر باذی نفعان می شود و استفاده از دستاورد های پژوهشی نیز به نوعی تضمین خواهد شد. همچنین توجه به موضوع انتقال دانش می تواند در اشاعه دستاوردهای پژوهشی و انتقال صحیح و کامل پیام هر پژوهش به مخاطبان ویژه آن موثر باشد.
هدف این مقاله بررسی میزان بکارگیری فرآیند مدیریت دانش و پنج مرحله اصلی ان یعنی کسب دانش، ثبت دانش، انتقال دانش، خلق دانش و کاربرد دانش در سازمان با استفاده از تیوری مجموعه های فازی می باشد. جامعه اماری این تحقیق را 75 نفر از پرسنل یک سازمان خدماتی تشکیل می دهد. به دلیل محدود بودن جامعه آماری، هیچ گونه نمونه گیری انجام نشده و کل جامعه آماری مورد بررسی قرار گرفته است. به منظور گردآوری داده ها از اعضای جامعه آماری نیز از پرسشنامه استفاده شده است که روایی و پایایی ان مورد سنجش و تایید قرار گرفته است. نتایج بررسی نشان می دهد که در سازمان مورد بررسی میزان بکارگیری پنج مرحله اصلی (ابعاد فرآیند) مدیریت دانش در حد متوسطی می باشد. همچنین بین وضع موجود و مطلوب پنج مرحله اصلی مدیریت دانش در سازمان مورد بررسی فاصله قابل توجهی وجود دارد.
مزیت رقابتی اصلی سازمان های امروزی، دانش است. دانش ابزار قدرتمندی است که روز به روز در حال توسعه و تغییر است؛ کنترل و مدیریت دانش نیازمند کسب مهارت های ویژه ای است و به تناسب نوع فعالیت سازمان ها، این مهارت ها با یکدیگر متفاوت هستند. تحقیقات زیادی برای شناسایی عوامل کلیدی موفقیت در پیاده سازی مدیریت دانش انجام شده است و در هر یک از این پژوهش ها عوامل کلیدی موفقیت متفاوتی معرفی شده است. در این مقاله کوشش شده که با استفاده از تحقیقات انجام گرفته، مدلی جامع برای شناسایی عوامل کلیدی موفقیت برای پیاده سازی سیستم مدیریت دانش در دانشگاه ها ارائه شود.
در این پژوهش عوامل کلیدی موفقیت در پیاده سازی مدیریت دانش در دانشگاه ها شناسایی شدند، سپس برای هر یک از این عوامل شاخص هایی تعریف شدند و سپس با استفاده از روش تحلیل عاملی اکتشافی ابعاد و شاخص های به دست آمده در دانشگاه های شهر تهران مورد آزمون و تجزیه و تحلیل قرار گرفتند و ابعاد اصلی و عوامل آن استخراج شدند. در نهایت از طریق آزمون فریدمن عوامل کلیدی موفقیت شناسایی شده در دانشگاه ها، اولویت بندی شدند.
عوامل کلیدی موفقیت شناسایی شده در این پژوهش می تواند به عنوان راهنمایی چارچوبی مناسب برای سنجش میزان آمادگی دانشگاه ها و مراکز علمی و پژوهشی کشور برای پیاده سازی مدیریت دانش مورد استفاده قرار بگیرد.
تعامل پذیری ابزاری است که از طریق آن، اتصال میان سیستم ها، اطلاعات و روش های کاری چه در داخل یک سازمان و چه بین سازمانها در سطح ملی، منطقه ای یا بخشی اتفاق خواهد افتاد. سازمانها در اثر تعاملپذیرشدن با یکدیگر، می توانند خدماتی با کیفیت بهتر و هزینه کمتر ارائه دهند. برای آن که سازمانها بتوانند با هم تعامل داشته باشند و اطلاعات مورد نیاز خود را به اشتراک گذارند، لازم است که از چارچوب و مدل های مشخصی استفاده نمایند. هدف این مقاله، ارائه چارچوبی برای تعامل پذیری بین سازمانها با استفاده از تجربه کشورهای مختلف در حوزه تعامل پذیری دولت الکترونیکی است. چارچوب پیشنهادی از ابعاد مختلف کسبوکار، اطلاعات، معنایی و فنی تشکیل شده که هر یک از این ابعاد، از مؤلفه های مختلفی تشکیل شده است. چارچوب ارائه شده، با استفاده از نظرات خبرگان اعتبارسنجی شده است.
تغییرات در سمتوسوی رشد فناوری به همراه تغییرات در اقتصاد جهانی باعث شدهاند که شرکتهای کوچک و متوسط از اهمیت روزافزونی در توسعه اقتصاد کشورها برخوردار شوند. این شرکتها برای موفقیت در فضای رقابتی باید کیفیت محصولات و فرایندهای مدیریتی خود را همزمان با کاهش هزینهها بهبود بخشند. به همین منظور نیز کاربرد فناوری اطلاعات در آنها الزامی است. مطالعات نشان میدهند که هر چند این شرکتها میتوانند از فناوری اطلاعات و تجارت الکترونیکی سود برند، اما برای بهرهمندی از این مزایا و موفقیت در کاربرد این فناوری نیاز به شرایطی خاص دارند. به عبارت دیگر موفقیت در کاربرد فناوری اطلاعات در آنها، اقتضایی است. وجود چنین واقعیتهایی باعث شده که مطالعات و پژوهشهای زیادی به شناخت عوامل مؤثر بر کاربرد این فناوری در شرکتهای کوچک و متوسط اختصاص یابند که در این مقاله به بررسی آنها پرداخته میشود. به این منظور ابتدا نقش شرکتهای کوچک و متوسط در توسعه اقتصادی، تبیین و سپس به کاربردهای فناوری اطلاعات در آنها پرداخته میشود. در ادامه نیز پژوهشهایی که به بررسی عوامل مؤثر بر کاربرد این فناوری در این شرکتها پرداختهاند، معرفی و نتایج آنها در قالب مدل تغییر «پتیگرو» و «ویپ»، دستهبندی و ارائه میشوند.
جریان اطلاعات سازمانی را میتوان یکی از مهمترین مباحث مدیریت اطلاعات در سازمانها دانست. در این پژوهش جریان اطلاعات در قالب نحوه گردآوری، تولید و ذخیره، و اشاعه و انتشار اطلاعات، در پژوهشکدههای دانشگاه تربیت مدرس مورد بررسی قرار گرفته است. روش پژوهش، پیمایشی بوده و دادههای پژوهش از طریق پرسشنامه گردآوری شده. یافتههای پژوهش نشان داد که به لحاظ میزان تأکید بر انواع منابع، شیوه و نحوه گردآوری اطلاعات در بین پژوهشکدههای دانشگاه تربیتمدرس تفاوت معناداری وجود دارد و میزان تأکید بر نوع و قالب تولید و ذخیره اطلاعات در پژوهشکدههای دانشگاه تربیتمدرس بهصورت معناداری متفاوت است. اما به لحاظ میزان تأکید بر مخاطبان و قالبهای اشاعه اطلاعات، در بین پژوهشکدههای دانشگاه تربیت مدرس تفاوت معناداری وجود ندارد.
با توسعه دانش و فناوری و گسترش حیطه های کسب و کار از جمله سازمانهای مجازی یا تحت شبکه، بنگاههای اقتصادی گسترش یافته و محیط کسب و کار به محیط رقابتی و پر از چالش تبدیل شده است و پارادایمهای جدیدی ظاهر شده که بقا را برای بسیاری از سازمانها مشکل ساخته است؛ بزرگترین امتیاز پارادایم جدید کسب و کار، یادگیری بیان شده است. بنابراین، سازمانهایی موفق اند هستند که سرعت یادگیری آنها از سرعت تغییرات بیشتر باشد. از طرفی، اعتماد سازمانی نقش چشمگیری در افزایش مشارکت در سازمانها دارد و فرصتی را برای همکاری افراد و سازمانها ایجاد می کند تا بر مبنای آن سرمایه گذاری خود را افزایش دهند. در این پژوهش پرسشنامه های یادگیری سازمانی و اعتماد سازمانی میان 240 نفر از کارکنان و اعضای هیات، علمی دانشگاههای دولتی پزشکی و غیر پزشکی جنوب شرق که به صورت تصادفی انتخاب شدند، توزیع و پس از جمع آوری بیش از 80% پرسشنامه داده ها استخراج شد. روایی محتوایی هر دو پرسشنامه را استادان مدیریت آموزشی تایید کردند و پایایی پرسشنامه های یادگیری سازمانی و اعتماد سازمانی با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ به ترتیب 0.73و 0.82 تعیین شد. در این پژوهش از آزمون شاپیروویلک برای بررسی نرمال بودن نمرات، ضریب همبستگی پیرسون برای بررسی رابطه بین متغیرها، رگرسیون خطی و انحنایی و تحلیل واریانس برای بررسی فرضیات استفاده شد. همچنین، برای آزمون فرضیه ها داده ها در دو مرحله اعتماد افقی و اعتماد عمودی و موسسه ای تجزیه و تحلیل شد. از رگرسیون چند متغیره و روش تحلیل مسیر نیز برای سنجش مدل پژوهش استفاده شد. بر اساس یافته های تحقیق رابطه معنادار بین مولفه اعتماد افقیr=0.242) ) و مولفه اعتماد عمودی و موسسه ای (r=0.272) با یادگیری سازمانی وجود دارد. نتایج رگرسیون چند متغیره نشان داد که رابطه بین مولفه اعتماد عمودی و موسسه ای با یادگیری سازمانی معنادار است .(p=0.021) همچنین، رابطه بین مولفه اعتماد سازمانی افقی با مولفه اعتماد سازمانی عمودی و موسسه ای معنادار است(p=0.0001) ، اما رابطه بین مولفه اعتماد سازمانى افقی و یادگیری سازمانی معنادار نیست و به همین دلیل، این رابطه از مدل نهایی پژوهش حذف شد.