مطالب
فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۶٬۵۴۱ تا ۱۶٬۵۶۰ مورد از کل ۵۵۲٬۹۱۹ مورد.
منبع:
کتابداری و اطلاع رسانی دوره ۲۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۰۹)
97 - 132
حوزههای تخصصی:
هدف: خدمات کتابخانه های دانشگاهی در تأمین منابع اطلاعاتی و رفع نیازهای علمی پژوهشگران نقش برجسته و ارزشمندی دارند. با توجه به اهمیت این خدمات، انتظار می رود کتابخانه های دانشگاهی با به کارگیری روش های نوآورانه و خلاق به جذب و افزایش کاربران خود بپردازند. بازی وارسازی خدمات کتابخانه های دانشگاهی یکی از روش های جدید و مؤثر در این زمینه است. امروزه، بازی وارسازی به عنوان یک رویکرد نوین در بهبود تعامل و افزایش انگیزه کاربران در خدمات مختلف، مورد توجه کتابخانه ها قرارگرفته است. بر این اساس، هدف اصلی این پژوهش شناسایی و تحلیل چارچوب، عناصر و اجزای بازی وارسازی برای خدمات کتابخانه های دانشگاهی ایران است تا از طریق آن بتوان به ارتقاء کیفیت خدمات و جلب توجه بیشتر کاربران پرداخت. روش پژوهش: این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر نوع ترکیبی (کیفی- کمی) بود که در دو مرحله انجام شد. در مرحله اول، با استفاده از شیوه مرور نظام مند با دستورالعمل مطالعات مرور نظام مند پریزما، به شناسایی منابع مرتبط با موضوع پژوهش پرداخته شد. در مرحله دوم با بهره گیری از تکنیک دلفی، پرسشنامه شناسایی چارچوب مناسب بازی وارسازی برای خدمات کتابخانه های دانشگاهی ایران طراحی و در اختیار اعضاء پنل قرار داده شد. جامعه پژوهش حاضر دربرگیرنده دو گروه بودند: 1- پژوهش های مرتبط در قالب مقاله و پایان نامه در حوزه بازی وارسازی خدمات کتابخانه های دانشگاهی در داخل و خارج از کشور شناسایی شد و در نهایت 44 منبع انتخاب شدند. مبنای انتخاب منابع بر اساس غربالگری مطالعات پریزما 2015 بود. 2- اعضاء پنل دلفی که در مرحله نخست 7 نفر و در مرحله دوم 6 نفر بودند، در این پژوهش شرکت کردند. گردآوری داده های پژوهش از دو طریق تحلیل منابع و پرسشنامه انجام شد. تحلیل محتوای منابع با استفاده از نرم افزاز مکس کیودی ای نسخه 2020 انجام گرفت. یافته ها: پس از بررسی پژوهش های مرتبط، چارچوب اُکتالیسیس (هشت ضلعی) و داربست شناختی به عنوان چارچوب مناسب بازی وارسازی برای خدمات کتابخانه های دانشگاهی ایران شناسایی شد. هر دو چارچوب اُکتالیسیس و داربست شناختی می توانند به ایجاد یک محیط بازی وارسازی شده در خدمات کتابخانه های دانشگاهی کمک کند، با این تفاوت که اُکتالیسیس بیشتر بر روی انگیزش و جذب کاربران تمرکز دارد. در حالی که داربست شناختی بر توسعه فراگیر مهارت ها و یادگیری تأکید می کند. از سوی دیگر، پس از بررسی دیدگاه صاحبنظران مؤلفه های فرعی احساسات، روایت، پیشرفت و ارتباط از عنصر دینامیک، همکاری، بازخورد، تعامل، رقابت و جوایز از عنصر مکانیک، دستاورد، آواتار، سطوح، تابلو امتیاز، نشان و امتیازها از عنصر اجزاء به عنوان عناصر مهم بازی وارسازی در خدمات کتابخانه های دانشگاهی ایران شناسایی شدند. استفاده از چارچوب اُکتالیسیس ، داربست شناختی و عناصر مناسب بازی وارسازی می تواند موجب بهبود ارائه خدمات کتابخانه های دانشگاهی، جذب و مشارکت هرچه بیشتر کاربران شود. نتیجه گیری: به کارگیری عناصر و چارچوب بازی وارسازی در خدمات کتابخانه های دانشگاهی، به عنوان یک رویکرد جدید و با هدف افزایش تعامل کاربران و ارتقاء منابع علمی مورد توجه بسیاری از کتابخانه ها قرار گرفته است. از این رو، کتابخانه های دانشگاهی می توانند با ادغام عناصر و چارچوب های بازی وارسازی با خدمات ارائه شده، محیط یادگیری تعاملی و جذاب ایجاد کنند. نتایج این پژوهش یه صورت یک چارچوب عملی بازی وارسازی در خدمات کتابخانه های دانشگاهی پیشنهاد می شود چرا که شناسایی چارچوب های اجرایی و عناصر مؤثر بازی وارسازی در خدمات کتابخانه های دانشگاهی و ایجاد تعادل بین این عوامل برای به حداکثر رساندن میزان خطا و جلوگیری شکست پروژه های بازی وارسازی در کتابخانه های دانشگاهی ایران می تواند مؤثر باشد.
بررسی سیستمی پیوند میان تاب آوری اکولوژیک، جزایر حرارتی شهری و سلامت عمومی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
منظر دوره ۱۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۱
44 - 55
حوزههای تخصصی:
با توجه به رشد شهرنشینی و افزایش آسیب پذیری ناشی از تغییرات اقلیمی، تاب آوری شهری به عنوان رویکردی کلیدی در برنامه ریزی برای دستیابی به پایداری مطرح شده است. یکی از چالش های اساسی در این حوزه، کمبود پژوهش های میان رشته ای است که تعاملات سیستمی میان تاب آوری اکولوژیکی، کاهش جزایر حرارتی شهری و سلامت انسانی را به طور جامع بررسی کنند. هدف اصلی این پژوهش، شناسایی معیارهای مشترک بین تاب آوری اکولوژیکی، کاهش جزایر حرارتی شهری و سلامت ازطریق رویکردی میان رشته ای است. همچنین، این مطالعه به دنبال پاسخ به این پرسش است که چگونه تاب آوری اکولوژیکی می تواند ازطریق کاهش جزایر حرارتی شهری، سلامت زیستی، روانی و اجتماعی را بهبود بخشد و آیا یک مدل چندلایه و سیستمی می تواند ارتباط غیرمکانیکی (شبکه ای) بین این عوامل را تبیین کند. این پژوهش از روش شناسی نظام مند پریسما برای شناسایی معیارهای مشترک بین سه حوزه مذکور استفاده کرده است. با تحلیل مطالعات پیشین و بررسی داده های موجود، چهارچوبی مفهومی برای درک بهتر تعاملات سیستمی میان این مؤلفه ها ارائه شده است. این پژوهش چهارچوب تاب آوری چندلایه ای را پیشنهاد می کند که در آن تاب آوری اکولوژیکی، کاهش جزایر حرارتی شهری و سلامت عمومی به عنوان مؤلفه های وابسته در یک سیستم شهری تطبیقی مفهوم سازی می شوند. نتایج نشان می دهد ادغام این سه مفهوم در یک رویکرد سیستمی می تواند ظرفیت تطبیقی شهرها را ارتقا داده و استرس های محیطی را کاهش دهد. همچنین، این مطالعه بر ضرورت درنظرگرفتن تاب آوری شهری به عنوان یک چالش چندمقیاسی و میان رشته ای تأکید دارد و پیشنهاد می کند پژوهش های آینده بر توسعه مدل های عملیاتی برای ارزیابی و پیش بینی تأثیرات این تعاملات تمرکز کنند.
محمد اسمعیل معمار در اسناد تاریخی دورۀ قاجار شیراز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنر و تمدن شرق سال ۱۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۸
38 - 49
حوزههای تخصصی:
شناخت سامانمند و ثبت شده چندانی از نام و نشان معماران شیراز در دوران پیشامدرن وجود ندارد؛ این در حالی است که بخش قابل توجهی از بافت تاریخی این شهر به روزگار قاجاریان تعلق دارد. هدف این پژوهش معرفی یکی از معماران ناشناخته شیراز عصر قاجار به نام «محمداسمعیل» از خلال کتیبه ها و نامه های موجود در آرشیو ها است و می کوشد نقش و جایگاه (مرتبه) وی را براساس مطالعه این مدارک شناسایی کند. راهبرد این پژوهش تفسیری-تاریخی و از اسناد موجود در منابع آرشیوی به عنوان پایه اصلی پژوهش بهره برده است. اطلاعات تکمیلی در خصوص شناخت دیگر شخصیت های موجود در اسناد از منابع کتابخانه ای تأمین شده است. براین اساس این پرسش مطرح است که محمداسمعیل چه نقش و جایگاهی در جامعه آن دوران داشته است؟ نام وی در کدام یک از کتیبه های احداثیه بناهای تاریخی شیراز آورده شده است؟ و این اسناد چه نوع ساختار اجتماعی را در پیوند با مفاهیم «قدرت» و «کنشگران» بازنمایی می کنند؟ یافته های پژوهش شامل چهار سند از سال 1302 تا 1330 ق. هستند که درمجموع نشان می دهند «محمداسمعیل معمار»، معمار تکیه یا آرامگاه خاندان قوام، از کارآزمودگان و معتمدین صنف معماری شیراز بوده و دستکم در سه موضع شامل «سازنده بنا»، «کارآزموده معماری در ارزیابی و ارزش گذاری بنا» و «احدی از آحاد شهر» حاضر شده است. این اسناد نشان دهنده بخش هایی از زندگی صنفی و خانوادگی اوست. نکته جالب توجه این است که دو اثر مهر متفاوت از وی به همراه اثر مهری متعلق به فرزندش، «محمدکاظم»، در این اسناد دیده می شود که هرکدام در موقعیت متفاوتی استفاده شده اند. همچنین همکاری او با «استاد آقا»، دیگر معمار شیرازی، در این مکاتبات آشکار شده است. هرچند در هیچ سندی از «محمداسمعیل» با صفت «استاد» یاد نشده است، ولی یافته ها نشان می دهند که وی شأنی ممتاز داشته و در «میدان قدرت در ساخت شهر» کنشگری امین بوده است.
از گردشگری تا پژوهشگری
منبع:
گردشگری فرهنگ دوره ۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۲۲
3 - 3
حوزههای تخصصی:
مسئله مهمی که امروزه در مطالعات گردشگری می بایست مورد توجه قرار گیرد، فاصله میان تجربه زیسته گردشگر و تحلیل علمی پژوهشگر در فهم و واکاوی فرهنگ مقصد است. این موضوع به شکافی بالقوه میان نگاه تجربی و احساسی گردشگر و نگاه تحلیلی و مفهومی پژوهشگر اشاره دارد، و اینکه آیا امکان دارد تجربه زیسته گردشگر به داده ای معتبر برای پژوهش فرهنگی تبدیل شود؟ آیا پژوهشگر می تواند بدون تجربه مستقیم، به عمق معناهای فرهنگی سفر دست یابد؟ پژوهشگر گردشگری، کاشفی است که برای فهم بهتر و دستیابی به عمق شناخت، پابه پای گردشگران طی مسیر می کند و از مبدأ تا مقصد و از مقصد تا مقصود، در توقفگاه های اندیشه مکث می کند. تلاش دارد تا جامعه علمی را به گستردگی این اقیانوس میان رشته ای و فرارشته ای اقناع کند و اهمیت جایگاه آن را در نظام معرفتی عصر حاضر، برجسته سازد. تجربه سفر نخست با تماشا آغاز می شود. تماشا با چشم سر یا چشم دل و نظاره گر بودن مناظر، لمس فضاها و تجربه لحظه ها. اما آنگاه که نگاه گردشگرانه با نگاه پژوهشگرانه گره می خورد، سفر به تجربه ای عمیق تر از نظاره صرف بدل می-شود. به کاوشی در لایه های عمیق فرهنگ و هویت. و پژوهشگر پلی می شود از شور نگاه تا تأمل معنا، از جوشش احساس تا ژرفای اندیشه و از آستانه تجلیل تا عمق تحلیل. سفر نه تنها جابه جایی در بُعد مکان، که ورود تدریجی به جهان های معنایی و فرهنگی است. گردشگر با نگاه خیره کنجکاو، و پژوهشگر با ذهن تحلیل گر، هر دو در پی کشف این جهان های معنایی هستند؛ یکی با تجربه و دیگری با آزمون و تحلیل تجربه. گردشگر ممکن است تنها شیفته زیبایی و جذابیت های گذرا شود، اما پژوهشگر به لایه های پنهان فرهنگ که با تار و پود مکان و زمان درهم تنیده است، توجه دارد. این دو نگاه متفاوت، مکمل یکدیگرند؛ زیرا یکی تجربه می کند و دیگری معنا می بخشد. در این بین، بهره گیری از شیوه هایی همچون پدیدارشناسی، با پرداختن به تجربه زیسته فرد در مواجهه با جهان پیرامون، کمک می کند تا تجربه سفر نه تنها به عنوان جابجایی در مکان، بلکه به مثابه مواجهه با معنا و هویت درک شود، و اینجاست که تجربه گردشگر می تواند به عنوان یک داده فرهنگی و معرفتی برای تحلیل لایه های پنهان موضوع به کار گرفته شود. تجربه سفر به مثابه شناخت فرهنگی است و گردشگری فرهنگ، دعوتی است به آشتی این دو نگاه؛ آنجا که روایت های سفر با چاشنی تحلیل فرهنگی همراه می شود. دعوت به نگاهی ژرف تر به گردشگری، چرا که سفر نه تنها رسیدن به مقصد، که پیمودن مسیری است آراسته به منظرها و توقفگاه های معنایی که می بایست با گام-های کوتاه و آهسته و توأم با مکث و تأمل طی شود. سفر، در تمام اشکال خود، بستری است برای گردشگری آزادانه فرهنگ.
مطالعه تطبیقی «دادگاه صلح» در نظام حقوقی ایران و انگلستان؛ تشکیلات، صلاحیت و آیین دادرسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه حقوق اسلامی سال ۲۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۶۹)
897 - 926
حوزههای تخصصی:
افزایش روزافزون شمار پرونده های حقوقی در معنای عام، که به افزایش اطاله دادرسی و هزینه های نظام های قضایی انجامیده است، منجر به ایجاد ضرورت تأمل و ارائه راهکارهایی برای جلوگیری از آفات این دو امر شده است، و در نتیجه نظام های قضایی مختلف به سمت استفاده از راهکارهای نظام های دیگر و بعضاً راهکارهای بدیع در جهت حل این معضلات حرکت کرده اند. نظام قضایی ایران نیز از این امر مستثنا نبوده و در این راستا گام برداشته است، که از جمله آخرین تحولات این حوزه، ایجاد دادگاه های صلح در «قانون شوراهای حل اختلاف» مصوب 1402 است. با تأسیس این نهاد در تشکیلات قضایی کشور این سوال ایجاد شده است که آیا این دادگاه می تواند در راستای تحقق اهداف فوق، مؤثر باشد؟ لذا در راستای پاسخ به این سوال، در نوشتار حاضر تلاش شده است تا با روش توصیفی تحلیلی، به مطالعه تطبیقی دادگاه صلح در کشور انگلستان به عنوان یکی از پرسابقه ترین نظام حقوقی در استفاده از این نهاد، به سوال فوق پاسخ داده شود و راهکارهای اصلاح و بهبود عملکرد این نهاد در نظام حقوقی ایران ارائه گردد. حسب نتیجه جستار، به نظر می رسد که دادگاه صلح در ایران در تحقق اهداف خود دچار چالش خواهد بود و جهت برون رفت از این مسأله، نیازمند اصلاح در تشکیلات و آیین دادرسی است.
بررسی وجود رابطه بین علت زن سرپرست شدن خانوار و فقر در خانوارهای زن سرپرست(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مجلس و راهبرد سال ۳۲ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۲۱
5 - 30
زنان به عنوان عامل مؤثر در پیشبرد اهداف توسعه ای، نیمی از منابع انسانی جوامع را تشکیل می دهند. مطالعات انجام شده در کشور بیانگر فقر بخش چشمگیری از زنان به ویژه زنان سرپرست خانوار است. در این پژوهش با استفاده از داده های طرح هزینه و درآمد خانوار مرکز آمار ایران در سال 1400 و مدل لاجیت به بررسی رابطه بین علت زن سرپرست شدن خانوار و فقر در این خانوارها پرداخته شده است. بنابر نتایج حاصل از برازش مدل، «بی همسری براثر طلاق»، «بی همسری بر اثر فوت همسر» و «ازدواج نکردن» با فقر خانوارهای زن سرپرست رابطه معنادار و مثبت دارد. این نتایج می تواند بیانگر این واقعیت باشد که به صورت طبیعی سرپرست خانوار مردان هستند، هنگامی که زنان فارغ از علت، سرپرست خانوار می شوند خانوارها در شرایط ناگواری از بعد اقتصادی قرار می گیرند. با این حال نتایج بررسی های این مقاله نشان می دهد بی همسری بر اثر طلاق با احتمال بیشتری به فقر در خانوارهای زن سرپرست منجر می شود. به علاوه دریافت مستمری، اشتغال، سن، داشتن مسکن و داشتن فرزند پسر بالای ۱۸ سال می تواند احتمال فقر را در خانوارهای زن سرپرست تا حد زیادی کاهش دهد. ضمن اینکه با افزایش تعداد اعضای خانوار احتمال فقر در این خانوارها افزایش می یابد. این نتایج لزوم توجه به تفاوت ها در علت زن سرپرست شدن خانوار و همچنین توجه به سایر ویژگی های خانوارهای زن سرپرست را در نحوه حمایت، بیش از پیش نمایان می سازد.
بررسی آثار نااطمینانی نرخ ارز بر ارزش افزوده در زیربخش های صنعتی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مجلس و راهبرد سال ۳۲ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۲۱
117 - 146
این مقاله به بررسی آثار نرخ ارز حقیقی و نااطمینانی آن بر ارزش افزوده فعالیت های صنعتی در دوره زمانی 1399-1368 می پردازد. بعد از محاسبه سری نااطمینانی نرخ ارز با استفاده از مدل GARCH ، از مدل SVAR به منظور بررسی چگونگی ارتباط نرخ ارز حقیقی و نااطمینانی آن بر ارزش افزوده فعالیت های صنعتی استفاده شده است. یافته ها نشان می دهد تکانه های نرخ ارز حقیقی اثر منفی معناداری بر رشد ارزش افزوده بخش صنعت دارد. اثر شوک نرخ ارز حقیقی بر رشد ارزش افزوده بخش صنعت کوچک تر از اثر شوک نااطمینانی نرخ ارز بر متغیر مذکور است. کشش تولید نسبت به نااطمینانی نرخ ارز در بیشتر رشته فعالیت های صنعتی منفی است، درنتیجه با افزایش نااطمینانی نرخ ارز حقیقی، ارزش افزوده در رشته فعالیت های مورد نظر کاهش می یابد. بررسی آثار تکانه های مربوط به نااطمینانی نرخ ارز به اندازه یک انحراف معیار بر رشد ارزش افزوده بخش صنعت و زیرفعالیت های صنعتی نشان می دهد اثر منفی معناداری بر رشد ارزش افزوده بخش صنعت و زیر فعالیت های صنعتی به جز صنایع شیمیایی داشته، ولی پس از گذشت سه دوره، اثر شوک کاهش یافته و میرا می شود. ازاین رو می توان گفت متغیرهای کلیدی در صنایع مختلف ایران به سیاست ارزی حساسیت چشمگیری دارد و به نظر می رسد سیاست مناسب، تثبیت نرخ ارز حقیقی باشد.
قالب معناشناختی-بدنیِ اضافه اقترانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی این مقاله، تحلیل معنایی و ساختاری اضافه اقترانی در زبان فارسی از منظر نظریه قالب های معناشناختی- بدنی است؛ نظریه ای که بدن را به عنوان منشأ اصلیِ ساخت مندی مفاهیم زبانی در نظر می گیرد. در این رویکرد، بدن نه تنها در مفهوم سازی، بلکه در مقوله بندی دستوری نیز نقش دارد و به ویژه در بازنمایی رابطه های معنایی در گروه اسمی مؤثر است. در میان انواع اضافه در زبان فارسی، اضافه اقترانی به دلیل پیچیدگی معنایی، اختلاف دیدگاه در کتب دستور زبان، و ظرفیت بالای مجازپردازی، شایسته تأملی نوین از منظر بدن مندی است. با بهره گیری از روش توصیفی و تحلیل محتوای استدلالی- قیاسی، این مقاله می کوشد تعریف روشن تری از این نوع اضافه ارائه دهد و تمایز آن را با دیگر انواع اضافه مشخص کند. در پرتو این رویکرد، داده های پژوهش حاکی از آن اند که ساختار اضافه اقترانی متکی بر پیوندهای تصویریِ ریشه دار در تجربه های زیسته و بازنمودهای حسی- حرکتیِ بدن مند است؛ به گونه ای که هسته، تجسم یک قالب مفهومی تثبیت شده بر پایه شناخت بدنی است و مضاف الیه، با کارکردی کنشگرانه، نقش گسترشگر مفهومی و فعال کننده فضای تصویری را ایفا می کند. این تحلیل، کارآمدیِ رویکرد قالب های بدنی را در تبیین رفتار نحوی- معنایی این نوع اضافه تأیید می کند و نشان می دهد که روابط اقترانی، برخاسته از سازمان دهی های بدن مند، در تعامل با لایه های فرهنگی و زیباشناختیِ زبان، قابلیت تولید معانی چندلایه، انعطاف پذیر و موقعیت محور را دارند. ازاین منظر، اضافه اقترانی را می توان به مثابه یک خرده نظام معناشناختیِ پویا و میان ذهنی در زبان فارسی بازشناسی کرد.
بررسی معضل اخلاقی هوش مصنوعی عاطفی شده از منظر مسئله فلسفی معنای زندگی با تأکید بر جایگاه روابط عاطفی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بررسی معضل اخلاقی توسعه ی هوش مصنوعی عاطفی شده از منظر فلسفی معنای زندگی می پردازد. ابتدا با تکیه بر آرای تامس نیگل و سوزان ولف، تحلیل دقیقی از مسأله ی فلسفی معنای زندگی و نسبت آن با روابط عاطفی ارائه می شود. سپس با مرور ادبیات تخصصی اخلاق هوش مصنوعی، به ویژه در حوزه ی روابط انسان-ربات، چارچوبی برای تحلیل اخلاقی توسعه ی هوش مصنوعی عاطفی شده ترسیم می گردد. استدلال اصلی مقاله بر این پایه استوار است که روابط عاطفی، به ویژه عشق، یکی از منابع بنیادین معناداری زندگی انسان اند و ورود هوش مصنوعی عاطفی شده به این حوزه، با تضعیف این منبع و تهدید معناداری زندگی انسان همراه است. این استدلال با بهره گیری از رویکرد گسترش یافته ی اخلاق فناوری، بر این تأکید می ورزد که هوش مصنوعی به عنوان رقیبی برای محبت ورزیدن انسان ها در جامعه عمل می کند و از این طریق، دسترسی ما به محبت ورزیدن را محدود می سازد. در ادامه و پس از صورت بندی این استدلال، به انتقادهای احتمالی وارد بر آن پاسخ داده می شود. در نتیجه گیری، مقاله نشان می دهد که هوش مصنوعی عاطفی شده، از این نظر دارای ملاحظات اخلاقی جدی است که بدون مراعات آن ها، توسعه ی آن از منظر اخلاقی موجه نیست.
تبیین براهین یگانگی خدا در فلسفه اسپینوزا و بازسازی برهان اخلاق(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
فلسفه اسپینوزا را می توان جزء فلسفه های خداباور دسته بندی کرد، به این معنا که به وجود خدا باور دارد و آن را یگانه نیز می داند. البته تصوری که از خدا به دست می دهد، لزوماً همان تصوری نیست که متألهان و فیلسوفان در سنت الهیاتی ادیان ابراهیمی، عمدتاً از خدا به دست داده اند. اسپینوزا در آثار مختلف خود براهینی برای اثبات یگانگی خدا یا جوهر الهی به دست می دهد. در این مقاله تلاش کرده ایم تا با روش توصیفی-تحلیلی این براهین را مطرح ساخته و تبیین کنیم. عمده این براهین مبتنی بر کمال مطلق و وجوب وجود هستند، البته برخی از آنها نافی کثرت جواهر نیستند و صرفاً جوهر الهی را واحد می دانند، ولی برخی دیگر، درصدد اثبات جوهر الهی به عنوان تنها جوهر موجود و تصورپذیر هستند. همچنین نشان داده ایم که برهان کتاب اخلاق اگر به صورت مرسومش تقریر گردد، تام نخواهد بود. از این جهت، با تکیه بر مفهوم نامتناهی مطلق و نامتناهی در نوع خود، تلاش کرده ایم که صورتی معقول تر از آن به دست دهیم. در تقریر عمده براهین، رجوعی به پیشینه آنها در میان متفکران قرون وسطای یهودی-مسیحی-اسلامی نیز داشته ایم.
جایگاه نماد و اسطوره در انسان شناسی فلسفی پل ریکور(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پرسش درباره چیستی و اهمیت نماد و اسطوره همواره از بنیادی ترین و در عین حال چالش برانگیزترین مباحث در تاریخ فلسفه بوده است. از روزگار یونان باستان تا دوران معاصر، فیلسوفان رویکردهای گوناگونی را در تبیین کارکرد و معنای این دو مقوله عرضه کرده اند. در این میان، پل ریکور از برجسته ترین متفکرانی است که در نخستین دوره اندیشه خود با رویکردی هرمنوتیکی به تحلیل نسبت میان نماد، اسطوره و انسان شناسی فلسفی پرداخت. ریکور در این مرحله، طرحی از یک انسان شناسی فلسفی را بنا نهاد و در آن، ضمن دفاع از معناداری نظام های نمادین، نمادها و اسطوره ها را به منزله بستری مناسب برای انسان شناسی تلقی کرد. از دید او، تجربه بشر در مواجهه با شرّ، تجربه ای بنیادین و آشکارکننده مخمصه ای وجودی است؛ تجربه ای که در قالب نمادهای اعتراف تجلی یافته است. بنابراین، با بازیابی و تفسیر معانی نهفته در نمادهای اعتراف می توان به اهداف انسان شناسانه دست یافت. ریکور در تحلیل خود از سه نماد اعترافِ آلودگی، گناه شرعی و گناه اخلاقی نوعی سیر سوبژکتیو را بازمی شناسد که طی آن، شر به تدریج درونی می شود و انسان سنگینی آن را بر وجدان خویش احساس می کند. افزون بر این، به باور وی، چون اسطوره بُعدی روایی به نماد می بخشد، این سه نماد اعتراف در چهار نوع اسطوره «آفرینش بابلی»، «نگاه تراژیک به وجود»، «روح تبعیدی» و «اسطوره آدم» روایت شده اند.
بازخوانی خاطرات یا تجربه ای نوین؛ بررسی انتقادی نگره بازخوانی خاطرات در تجربه نزدیک به مرگ(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تجربه نزدیک به مرگ از تجربه های دیرپای بشری است که گزارش های متعددی از آن از دوران باستان تاکنون وجود دارد. اکنون از مسائل مهمی که فلسفه دین و الهیات جدید در این زمینه پی می جوید معنای این تجربه ها و نقش آنها در اثبات برخی از باورهای دینی مانند نفس فرافیزیکی انسان و حیات پس از مرگ است. در این میان رویکرد طبیعت گرا تلاش چندجانبه ای برای تبیین طبیعی با نگاهی تقلیل گرایانه و فیزیکالیستی را جستجو کرده است. از جمله این تلاش ها توضیح تجربه نزدیک به مرگ به مثابه بازخوانی و بازسازی تجربه های بایگانی شده در مغز است. با توجه به اهمیت این مسئله در مواجهه با باورهای دینی، تحقیق پیش رو بر آن است تا دیدگاه یادشده را در معرض بررسی و سنجش قرار دهد. روش تحقیق در مقام گردآوری کتابخانه ای و در مقام داوری عقلی-تحلیلی خواهد بود. ماحصل تحقیق این است که دیدگاه یادشده به هیچ روی در تبیین این تجربه ها کامیاب نیست، بلکه از سویی فاقد پشتوانه های معتبر علمی است و از دیگر سو به جهات متعددی گرفتار قیاس مع الفارق است.
تحلیل پدیدارشناسانه نگرش دانشجویان علوم سیاسی نسبت به عوامل مؤثر بر تصمیم گیری در بحران های عمومی (مسئولان سیاسی در جمهوری اسلامی ایران)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تحلیل پدیدارشناسانه نگرش دانشجویان علوم سیاسی نسبت به عوامل مؤثر بر تصمیم گیری در بحران های عمومی (مسئولان سیاسی در جمهوری اسلامی ایران) انجام شد. در این پژوهش از رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی تفسیری استفاده شد. جامعه آماری را، دانشجویان علوم سیاسی دانشگاه های کشور در سال 1403 تشکیل دادند. در این راستا با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند با 18 نفر مصاحبه شد. گردآوری داده ها از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته عمیق انجام شده و داده ها با نظریه داده بنیاد و به روش کدگذاری سه مرحله ای اشتراوس و کوربین (۱۹۹۰) تجزیه وتحلیل شدند. بر اساس نتایج، 11 مقوله اصلی (استراتژی؛ مسائل اخلاقی و اجتماعی؛ افکار عمومی؛ منابع و امکانات؛ مسائل سازمانی؛ ویژگی های شخصیتی؛ نظام تصمیم گیری؛ مسائل سیاسی؛ فرهنگ حاکم؛ قوم سالاری؛ مسائل اقتصادی)، 5 بعد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و روان شناختی و 94 کد بازشناسی شدند. این نتیجه حاصل شد که در تصمیم گیری مسئولان سیاسی برای مدیریت بحران های عمومی لازم است به محیط تصمیم گیری و رویه های مرتبط با آن توجه شود تا شاخص های مطلوبی برای کیفیت بهتر تصمیم گیری در بحران های عمومی ایجاد گردد. نتایج، می تواند مورد استفاده کارشناسان سیاست عمومی و امنیت داخلی قرار گیرد.
بررسی مسیرهای ارتقا و پیشرفت شغلی بر مبنای آموزش های هدفمند و نیازهای سازمانی
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش حاضر، بررسی مسیرهای ارتقا و پیشرفت شغلی بر مبنای آموزش های هدفمند و نیازهای سازمانی است. روش کار: این مطالعه با رویکرد توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع معتبر داخلی و خارجی انجام شده است. نتایج: در عصر رقابت جهانی و تحولات فناورانه سریع، توسعه منابع انسانی به عنوان یکی از پایه های استراتژیک برای دستیابی به موفقیت سازمانی شناخته شده است. یکی از مؤثرترین رویکردها در این زمینه، تطبیق آموزش های هدفمند با نیازهای سازمانی است که می تواند مسیرهای ارتقا و پیشرفت شغلی کارکنان را تسهیل کند. این مقاله به بررسی نظام مند نقش آموزش های هدفمند در شناسایی و تسهیل مسیرهای پیشرفت شغلی کارکنان در سازمان ها می پردازد. در این راستا، ابتدا مفاهیم کلیدی مرتبط با نیازسنجی سازمانی، طراحی برنامه های آموزشی هدفمند و مدیریت حرفه ای کارکنان مورد تحلیل قرار می گیرد. سپس با استناد به مطالعات موردی و نظریه های موجود در ادبیات مدیریت منابع انسانی، چگونگی ایجاد تناسب بین اهداف فردی کارکنان و استراتژی های توسعه سازمانی مورد بررسی قرار می گیرد. نتایج این مطالعه نشان می دهد که هماهنگی بین نیازهای سازمانی و فرصت های آموزشی می تواند به افزایش انگیزه، بازدهی و وفاداری کارکنان منجر شود، همچنین ایجاد شفافیت در مسیرهای شغلی موجب افزایش رضایت شغلی و کاهش نرخ مهاجرت نیروی انسانی در سازمان ها گردد. لذا، پیشنهاد می شود سازمان ها سیستم های ارزیابی مستمر نیازهای آموزشی را در کنار سیستم های ارزیابی عملکرد و برنامه ریزی متوسط و بلندمدت منابع انسانی توسعه دهند.
چارچوبی برای دانشگاه نسل پنجم: مدل سازی مهارت های نوآوری باز در آموزش عالی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آموزش عالی ایران سال ۱۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
۱۰۹-۸۶
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف این پژوهش، طراحی و اعتباریابی مدل مفهومی دانشگاه مبتنی بر مهارتهای نوآوری باز در دانشگاه اصفهان بود.
روش: این تحقیق از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، آمیخته با رویکرد اکتشافی انجام شد. در فاز کیفی با استفاده از روش نظریه داده بنیاد و با انجام 12 مصاحبه نیمه ساختاریافته با خبرگان، دادهها جمعآوری و تحلیل شد. در فاز کمی، جامعه آماری شامل 600 نفر از مدیران و اعضای هیئتعلمی دانشگاه اصفهان بود که 200 نفر بهعنوان نمونه انتخاب شد.
یافتهها: یافتههای کیفی منجر به استخراج 236 کد باز و در نهایت طراحی مدلی با 6 بُعد اصلی و 30 مؤلفه گردید: عوامل علی (7 مؤلفه)، پدیده محوری (3 مؤلفه)، عوامل زمینهای (4 مؤلفه)، راهبردها (6 مؤلفه)، شرایط مداخلهگر (3 مؤلفه) و پیامدها (7 مؤلفه). فرهنگ نوآوری، رقابتپذیری و استقلال کارکردی بهعنوان مؤلفههای محوری شناسایی شدند. مهمترین عوامل علی شامل نگرش سیستمی، تفکر نوآورانه، فراهمسازی زیرساختها و برنامهریزی استراتژیک نیروی انسانی بودند. راهبردهای اصلی شامل مدیریت تغییر و تحول، آموزش و توانمندسازی، شبکهسازی و طراحی ساختارهای منعطف شناسایی شدند. نتایج اعتباریابی مدل با استفاده از نرمافزارهای SPSS و Smart-PLS نشاندهنده روایی و پایایی مطلوب (آلفای کرونباخ بالای 7/0 و AVE بالای 5/0) و برازش مناسب مدل بود.
نتیجهگیری: بر اساس نتایج این پژوهش این مدل میتواند بهعنوان چارچوبی جامع برای سیاستگذاری و برنامهریزی در جهت تحول دانشگاههای کشور بهسوی نوآوری باز مورداستفاده قرار گیرد.
Investigating the Relationship Between Social Intelligence and Time Management Among Prehospital Emergency Technicians in Markazi Province, Iran(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
INTRODUCTION: Prehospital emergency personnel face numerous challenges when time is poorly managed, which can adversely affect both patient outcomes and the overall healthcare system. Identifying factors that contribute to effective time management is essential for enhancing performance in emergency care settings. This study aimed to examine the relationship between social intelligence and time management among prehospital emergency staff in Markazi province, Iran. METHODS: This cross-sectional study was conducted in 2024 among 200 emergency medical technicians working in urban and road EMS bases in Markazi province using convenience sampling. Data were collected using a demographic questionnaire, the Time Management questionnaire, and the Social Intelligence questionnaire. Data analysis was performed in SPSS-16 using descriptive statistics and Pearson correlation tests, with the level of statistical significance set at p<0.05. FINDINGS: The results indicated that the participants had a mean age of 33.64 ± 7.39 years, with males comprising 95% of the sample. The majority of participants (89.6%) exhibited strong time management skills. The mean social intelligence score was 93.15 ± 14.45, reflecting a high level of social intelligence. Furthermore, social intelligence and all of its subscales showed positive and statistically significant correlations with all dimensions of time management (p<0.001). CONCLUSION: Social intelligence, as a critical component of human capital, significantly influences the time management abilities of prehospital emergency personnel. Interventions aimed at enhancing social intelligence may therefore improve time management skills and overall efficiency in prehospital emergency care.
ساخت داخلی فضاهای ذهنی در استعاره های داستان «رستم و سهراب» بر اساس نظریه ی شناختی فوکونیه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شعرپژوهی سال ۱۷ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۶۶)
95-108
حوزههای تخصصی:
یکی از مهم ترین ویژگی های ادبیات فارسی سمبولیک بودن آن است و استعاره از نگاه شناختی از موضوعات جدید در این حوزه به شمار می رود. نگارندگان در این پژوهش می کوشند با بررسی استعاره های داستان «رستم و سهراب» بر اساس مدل شناختی فضاهای ذهنی فوکونیه و ساخت داخلی آن یعنی فریم ها بپردازند. بر اساس نظریه ی فوکونیه، استعاره، رفتن از یک فضای ذهنی به فضای دیگر استیافته های پژوهش نشان می دهد فضاهایی که استعاره های متن رستم و سهراب بر اساس آن ها شکل گرفته است، در چهار دسته قرار می گیرد: نخست، استعاره هایی که می توان برای آن ها یک فریم کلی تر در نظر گرفت و همه را در قالب یک فضای ذهنی تحلیل کرد. فریم قدرت بر همه ی این استعاره ها مسلط است؛ گروه دوم، استعاره هایی که فریم پیوند دهنده برای آن ها در گفتمان شعر نقش چندانی بازی نمی کند؛ دسته ی سوم، استعاره هایی که فرایندی محسوب می شوند و یکی از فضاها با یک فریم فرایندی (فعلی) مرتبط می شود؛ مهم ترین ویژگی این دسته این است که قسمت هایی از فریم در متن فعال هستند. فریم های فرایندی از این نظر در خور توجه هستند که وقوع برخی کلمات در شعر را توجیه می کنند و گفتمان متن را شکل می دهند. دسته ی چهارم استعاره ها از این نظر در خور توجه هستند که مسیر استعاری را از انتزاعی به عینی دنبال می کنند و از این دیدگاه در تقابل با سایر استعاره های متن هستند که مسیر حرکت استعاره ای آن ها از عینی به انتزاعی یا از انتزاعی به انتزاعی تر است.
بازنمایی مؤلفه های حفاظت از محیط زیست در رمان اشباح جنگل سوخته از مهدی رجبی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نقد بوم گرا مطالعه ای بین ِ رشته ای است که به بررسی تعامل های میان انسان و طبیعت در آثار ادبی می پردازد و تلاش دارد نحوه ی بازتاب و تأثیرگذاری این کنش ها را در ادبیات تحلیل کند. این رویکرد از طریق ادبیات کودک و نوجوان نقش مهمی در آگاه سازی نسل های جوان درباره ی مسائل زیست محیطی و اهمیت دادن به طبیعت ایفا می کند. هدف در این مقاله بازنمایی مؤلفه های حفاظت از محیط زیست در رمان اشباح جنگل سوخته از دیدگاه نقد بوم گرا است. روش پژوهش، تحلیل محتوای کیفی با رویکرد توصیفی تحلیلی با استفاده از یادداشت برداری منابع کتابخانه ای است. با این روش، چهار مؤلفه در این رمان بررسی شد: پیامدهای غلبه ی تکنولوژی بر طبیعت، تقابل دانش و خرافه در حفاظت از محیط زیست، نقش نام گذاری شخصیت های داستانی در انتقال پیام های زیست محیطی رمان نوجوان و نقش فضا و مکان در القای پیام های زیست محیطی. نتایج پژوهش حاکی از آن است که رمان اشباح جنگل سوخته به عنوان نمونه ای از ادبیات داستانی کودک و نوجوان، مفاهیم زیست محیطی را از طریق این سه مؤلفه به خوبی به مخاطب این گروه سنی بازتاب داده است. در این رمان، دانش و خرافه به عنوان دو نیروی متضاد در فرایند حفاظت از محیط زیست به تصویر کشیده شده است و پیامدهای منفی تسلطِ تکنولوژی بر طبیعت و تخریب آن نیز به وضوح نمایش داده شده است. نام گزینی شخصیت های داستانی در این رمان ارتباط عمیقی با عناصر طبیعی و محیط زیستی برقرار کرده است و از این طریق بر اهمیت حفاظت از طبیعت تأکید شده است.
جهان های غیرطبیعیِ بدن مند: چارچوبی سه لایه ای برای تحلیل رمان های پست مدرن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رمان های پست مدرن با برهم زدن قواعد کلاسیک روایت و خلق جهان های غیرطبیعی، تجربه ای تازه از واقعیت برای خواننده می سازند. جهان های غیرطبیعی به معنای روایت هایی هستند که در آنها قوانین زمان، علیت یا هویت نقض می شود و از رهگذر این نقض، پرسش هایی بنیادین درباره بدن، ادراک و مناسبات قدرت مطرح می گردد. پژوهش حاضر با هدف ارائه چارچوبی تحلیلی برای فهم این پدیده، مدلی سه لایه ای طراحی کرده است که شامل «جهان سازی غیرطبیعی»، «تجربه بدن مند» و «زیست سیاست و پساانسان گرایی» است. روش پژوهش کیفی و مبتنی بر تحلیل متن است و برپایه بررسی ده رمان شاخص از نویسندگان ایرانی و غربی انجام گرفته است. نتایج نشان می دهد که جهان های غیرطبیعی در سه تیپ اصلی قابل طبقه بندی اند: جهان های پژواکی، جهان های بدن محور و جهان های معماری متنی. در همه این تیپ ها، بدن هم زمان عامل ادراک و موضوع قدرت است و تجربه های حسی نقش مهمی در باورپذیری جهان های غیرطبیعی دارند. پژوهش نتیجه می گیرد که تحلیل روایت های پست مدرن بدون توجه به بدن و مناسبات زیست سیاست ناکامل خواهد بود. چارچوب پیشنهادی علاوه بر کارکرد نظری، می تواند در مطالعات تطبیقی، آموزش دانشگاهی و تحلیل روایت های دیجیتال نیز به کار گرفته شود.
خوانش پدیدارشناختی بیگانه والدنفلس در عرفان اسلامی (تحلیل موردی داستان شیخ صنعان و دختر ترسا)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بسیاری از ناقدان سوبژکتیویسم که سوبژکتیویته را خودبنیاد می دانند، می کوشند با طرح مسأله تو یا دیگری از سوژه مرکززدایی کنند. این در حالی است که هوسرل و به تبع آن والدنفلس به هدف فراروی از سوژه خودبنیاد از «جهان خانگی» و «جهان بیگانه» سخن گفت. او در طرح مسأله پدیدارشناسی بیناسوژگی بر آن است که آنچه از سوژه مرکززدایی می کند، «امر بیگانه» است. بیگانه همچون چیزی ذاتاً غیرقابل درک و دسترس ناپذیر تجربه می شود و گسستی رادیکال در تجربه معمول ایجاد می کند. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد پدیدارشناختی به بررسی تطبیقی مفهوم «امر بیگانه» در اندیشه والدنفلس و عرفان اسلامی می پردازد و با اتکا به آرای برنارد والدنفلس نشان می دهد که چگونه مواجهه با بیگانه در هر دو سنت فکری به گسست از جهان خانگی و بازتعریف هویت می انجامد. تحلیل موردی داستان شیخ صنعان و دختر ترسا بر اساس مؤلفه های پدیدارشناسی والدنفلس (غیریت رادیکال، تجربه مرزی، گسست و پاسخ دهی)، مؤید این فرضیه است که عرفان اسلامی از طریق بازخوانی عناصر مطرود و هراسناک (کفر، شیطان، شراب) امکان گفت وگوی سازنده با غیریت رادیکال را فراهم می سازد. یافته ها حاکی از آن است که این فرایند نه تنها سازوکاری معرفت شناختی، بلکه الگویی اخلاقی برای مواجهه با تفاوت های فرهنگی-دینی در جهان معاصر ارائه می دهد.









