خوانش پدیدارشناختی بیگانه والدنفلس در عرفان اسلامی (تحلیل موردی داستان شیخ صنعان و دختر ترسا)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بسیاری از ناقدان سوبژکتیویسم که سوبژکتیویته را خودبنیاد می دانند، می کوشند با طرح مسأله تو یا دیگری از سوژه مرکززدایی کنند. این در حالی است که هوسرل و به تبع آن والدنفلس به هدف فراروی از سوژه خودبنیاد از «جهان خانگی» و «جهان بیگانه» سخن گفت. او در طرح مسأله پدیدارشناسی بیناسوژگی بر آن است که آنچه از سوژه مرکززدایی می کند، «امر بیگانه» است. بیگانه همچون چیزی ذاتاً غیرقابل درک و دسترس ناپذیر تجربه می شود و گسستی رادیکال در تجربه معمول ایجاد می کند. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد پدیدارشناختی به بررسی تطبیقی مفهوم «امر بیگانه» در اندیشه والدنفلس و عرفان اسلامی می پردازد و با اتکا به آرای برنارد والدنفلس نشان می دهد که چگونه مواجهه با بیگانه در هر دو سنت فکری به گسست از جهان خانگی و بازتعریف هویت می انجامد. تحلیل موردی داستان شیخ صنعان و دختر ترسا بر اساس مؤلفه های پدیدارشناسی والدنفلس (غیریت رادیکال، تجربه مرزی، گسست و پاسخ دهی)، مؤید این فرضیه است که عرفان اسلامی از طریق بازخوانی عناصر مطرود و هراسناک (کفر، شیطان، شراب) امکان گفت وگوی سازنده با غیریت رادیکال را فراهم می سازد. یافته ها حاکی از آن است که این فرایند نه تنها سازوکاری معرفت شناختی، بلکه الگویی اخلاقی برای مواجهه با تفاوت های فرهنگی-دینی در جهان معاصر ارائه می دهد.