توسعه از پدیده های جدا نشدنی جهان است و انسان به عنوان گل سر سبد آفرینش شایسته ترین موجود برای این امر محسوب می شود . حقیقت آن است که توسعه فرهنگی و درونی انسان بر دیگر جنبه های وجودی او می چربد . زیرا تنها تفاوت برتر ساز آدمی همانا روح و اندیشه ی اوست . ...
اگر پذیرفته باشیم که ادبیات مخلوق اجتماع است، باید این را نیز بپذیریم که هدف هاى آن نمى تواند از هدف هاى مردمى که آن را مى سازند، جدا باشد. قصه و افسانه در ادبیات، زمان شروع معینى ندارد. میل به تربیت نسل جوان و انتقال تاریخ قوم به آنان، شاید دلیل به وجود آمدن داستان هاى حماسى و قهرمانى باشد و افسانه ها و قصه ها همسفران داستان گویان، ساربانان و کاروانیان شرق و غرب و شمال و جنوب بوده است. هر بار که افسانه اى و قصه اى در گوشه اى از دنیا بازگو مى شد با سنن و آداب قوم جدید آمیخته مى شد، تا بدانجا که امروز دیگر بازشناختن یکى از دیگرى کارى دشوار است سادگى و اصالت افسانه ها، متعلق به هر جا که باشند، شنونده را به خود جلب مى کنند. شاید به همین علت است که در زیر و بم هاى تاریخ زنده مانده اند و از گزند انواع یورش هاى نظامى و فکرى جان سالم به در برده اند و فقط آثار جراحات تاریخ بر آن ها هویداست. مطالعه همین قصه ها و افسانه ها به ما یادآور مى شود که بن مایه و ساختار این گنجینه عظیم بشرى داراى نظم واحدى است.
در طول تاریخ قوم یهود همواره نسبت به دیگر اقوام و ادیان مدعی برگزیدگی بوده است. به همین دلیل، دیانت و قومیت در این دین بر هم انطباق دارد و یهودیت باید همواره در انحصار قوم باقی بماند. نبوت در انحصار یهود است و انبیای غیر اسرائیلی فاقد سلامت هستند. روز جزا روز انتقام از دشمنان یهود است و بنی اسرائیل به مثیاق با یهوه مخصوص شدهاند تا به ارض موعود برسند. حاصل آنکه در تعلیم و تربیت یهود، هدف بر ایجاد هویت قومی متمرکز است و تربیت سیاسی و اجتماعی بر حفظ خود و کسب قدرت پنهان برای تحقق آرمان برگزیدگی استوار است، و مهمتر از همه، چهره مخدوش شخصیتهای الگویی در تعلیم و تربیت یهود است که تلاشی نیز برای توجیه و اصلاح آن توسط علما انجام نمیشود.