نووارگی(مدرنیته) و تحولات ناشی از آن در شهرسازی و تغییر ماهیت و مفهوم شهر که در ایران از دوران قاجار آغاز گردید(ر.ک. به حبیبی، 1373، الف)، در دولت پهلوی(1320-1300) در مرحله حساسی قرار می گیرد. در این مقطع می توان شاهد مفهوم نوگرایی(مدرنیسم) به مثابه یک الگو در شهرها (به ویژه شهر تهران) بود که در تمامی ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، کالبدی، مدیریتی و برنامه ریزی شهری به شدت اثر می گذارد(ر.ک. به حبیبی، 1373، ب). اما سؤال اصلی در این میان کشف نکات پنهان در تحول و دگرگونی شهر است، نکاتی که می تواند چگونگی نووارگی و نوگرایی ایرانی در این سال ها را طرح کند. نکاتی که در لابلای سطور رمان ها، اشعار و یا داستان های کوتاه مشاهده می گردد. در این دوران نوشته های ادبی چه آنها که از زبان نویسندگان مخالف، و چه آنها که از سوی بی طرفان یا طرفداران حکومت و دولت شنیده می شوند، می توانند بخش هایی از واقعیت تحول شهر را رویارو قرار دهند و اگر پذیرفته شود که: «ادبیات آینه ای تمام نما در برابر حوادث و رخدادهای جاری و تاریخ ملت هاست»(اکبری شلدره ای، 1382، 11) می توان آنچه در این روزگاران به قلم آمده است را محملی برای تحلیل و تفسیر شهر قرار داد
خلق و ایجاد یک برند، برند سازی، یا به عبارتی هویت بخشی صنعتی یکی از متداول ترین مفاهیم صنعتی است که امروزه تحقیقات زیادی درباره آن انجام می شود. در این مقاله، به صورت موضوع پژوهی با بررسی سیر تحول شکل گیری مفاهیم برند در طول قرن اخیر، به معرفی چهار تحول اساسی ایجاد شده در آن پرداخته شده است. این تغییرات منجر به شکل گیری چهار مسئولیت متفاوت برای جامعه طراحان شده است که بواسطه کمبود مطالعه های کاربردی در این زمینه، برند سازی در میان جامعه هنری و صنعتی ایران کمتر مورد توجه قرار گرفته است. این پژوهش نشان می دهد که مسئولیت طراحان در برند سازی هزاره سوم میلادی بسیار گسترده تر و متفاوت از برداشت های پیشین موجود در کشور می باشد. بر مبنای این مسئولیت، به ارائه ی پاسخی مناسب و علمی به این سوال که چه الگوی برند سازی در ایران پیشنهاد می گردد، پرداخته شده است. با بررسی برند سازی در جامعه سنتی ایرانی، رویکردی تلفیقی تحت عنوان مجددانه ارائه شده که مفهوم برند سازی را از واژه ای وام گرفته از فرهنگ غرب، به ارزشی پایدار و رویکردی تاکید شده در فرهنگ اسلامی و سنت ایرانی تبدیل می نماید.