ترافیک به عنوان یکی از پدیده های نوین شهری، جایگاه خاصی را در مدیریت شهری به خود اختصاص داده است. دیدگاه های جامعه شناسی و علوم ارتباطات مشخص کرده که برقراری یک نظم ترافیکی صرفا با به کارگیری اصول فنی مرتبط نبوده بلکه ضروری است که با به کارگیری اصول فرهنگی و رفتاری و جلب نظرات مردم و همکاری آنها با پلیس در قالب تعمیق تعاملات اجتماعی پلیس مردم را تشویق و رهنمون به رعایت قوانین ترافیکی کند. این مهم دربردارنده اصل سرمایه اجتماعی پلیس راهور است .
آنچه اهمیت دارد این است که سرمایه اجتماعی به نظامی از مشارکت، آگاهی، اعتماد و شبکه ای از هنجارها اطلاق می شود که موجب هماهنگی و کارایی پلیس راهور و شهروندان خواهد شد. عموماً سرمایه اجتماعی موجب شناخت انتظارات اجتماعی و افزایش مشارکت و مناسبات بین آنها می شود.
در این تحقیق چارچوب های تعاملات و سرمایه اجتماعی رابرت پاتنام، جیمز کلمن گیدنز، فوکویاما و کریشنا برای بررسی و تجزیه و تحلیل میزان سرمایه اجتماعی پلیس راهور و تدوین الگوی مناسب استفاده می شود. نتایج حاصله از تحقیق پیمایشی بوده و داده های به دست آمده از دو جامعه آماری رانندگان و افسران راهنمایی و رانندگی نشان می دهد مردم خواهان ارتباطات انسانی با پلیس راهور بوده و این موضوع را در رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی بسیار موثر می دانند.
خواب آلودگی راننده یکی از عوامل اصلی تصادفات و تلفات جانی در جاده ها می باشد به همین علت اخیراً تحقیقات زیادی بر روی این موضوع در راستای افزایش ایمنی خودروها انجام شده است. در این مقاله، ابتدا خواب آلودگی راننده و عوامل ایجاد آن بررسی شده و مهم ترین عواملی که در ایجاد آن نقش دارند، بیان می شود. سپس بررسی جامع و کاملی برروی روش های هوشمند و هوشمند تشخیص خواب آلودگی انجام می گیرد. روش های تشخیص خواب آلودگی را می توان به سه گروه عمده مبتنی بر علائم فیزیولوژی، مبتنی بر عملکرد راننده و خودرو، و مبتنی بر وضعیت و ظاهر راننده تقسیم نمود. در ادامه از هر گروه، روش های شاخص و مطرح بیان شده، تاریخچه و ویژگی ها و نقاط ضعف و قوت هر یک بازگو می گردد. در پایان در قسمت نتیجه گیری، ویژگی های روش هایی که برای پیاده سازی در خودرو مناسب اند مطرح گردیده و راهکاری کلی برای تشخیص خواب آلودگی که قابلیت پیاده سازی عملی در خودرو را داشته باشد ارائه می گردد.
چکیده پژوهش حاضر، با هدف بررسی وضعیت موجود شاخص های مدیریت دانش در واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی منطقه دوازده انجام شد.جامعه آماری را کلیه اعضای هیات علمی و مدیران واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی منطقه 12 تشکیل می دادند که بالغ بر 2500 نفر بودند. نمونه آماری از طریق نمونه گیری به روش تصادفی خوشه ای تک مرحله ای انجام شد، حجم نمونه با توجه به جدول مورگان 350 نفر تعیین شد. به منظور جمع آوری اطلاعات، از پرسشنامه ای استاندارد شامل مولفه های بُعد اجتماعی مدیریت دانش، بُعد فنی مدیریت دانش، فرهنگ سازمانی دانش آفرین، عوامل فرهنگی، عوامل تکنولوژیکی، عوامل سیاسی، درگاه های دانش، شهروندان دانشی، فرآیندهای سازمانی دانش محور، ساختار دانش محور، رهبری دانش و منابع دانش، استفاده گردید. برای تعیین ویژگی های روان سنجی پرسشنامه، روایی محتوایی آن با نظر خواهی از متخصصان مورد تایید قرار گرفت. علاوه بر آن به منظور برآورد همسانی درونی بین سوال ها و مولفه ها از روش محاسبه آلفای کرونباخ استفاده شد. که اعتبار مولفه بُعد اجتماعی مدیریت دانش(0.79)، بُعد فنی مدیریت دانش(0.87)، فرهنگ سازمانی دانش آفرین(0.78)، عوامل فرهنگی(0.82)، عوامل تکنولوژیکی(0.82)، عوامل سیاسی(0.83)، درگاه های دانش(0.76)، شهروندان دانش(0.80)، فرآیندهای سازمانی دانش محور(0.72)، ساختار دانش محور (0.79)، منابع دانش(0.82)، رهبری دانش(0.77) و شاخص کلی مدیریت دانش (0.97) بدست آمد. نتایج استفاده از آزمون آماری t تک گروه نشان داد که شاخص های مدیریت دانش در دانشگاه آزاد اسلامی منطقه 12 در سطح معنی داری (0.01P<) در وضعیت مطلوبی قرار ندارد.
نتایج ممیزی برای مدیریت، درباره میزان مشارکت مدیریت منابع انسانی در تحقق اهداف استراتژیک سازمان باز خورد ایجاد میکند. ممیزی مدیریت منابع انسانی به طور هدفمند نشان میدهد که عملکرد مدیریت منابع انسانی تا چه حد درجهت بهبود بهره وری عمل میکند. هدف این مقاله، بررسی تفاوت میزان بهره وری سازمانی قبل و بعد از ممیزی مدیریت منابع انسانی در صنعت سیمان ایران است. نتایج این تحقیق نشان داد که بهره وری سازمانی پس از اجرای ممیزی مدیریت منابع انسانی، نسبت به قبل از آن بهبود یافته است. هم چنین مشخص شد که میزان شاخص توازن فعالیت های کاری ـ خانوادگی پرسنل پس از ممیزی، تغییر معناداری نکرده است که در انتها به بررسی دلایل عدم تغییر مناسب این شاخص و راهکارهای ارتقای آن پرداخته شده است.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه فرهنگ سازمانی و رضایت شغلی اعضای هیأت علمی و کارکنان دانشگاه تبریز انجام شده است. روش این تحقیق از نوع همبستگی میباشد. 209 نفر از اعضای هیأت علمی و کارکنان دانشگاه تبریز در سال تحصیلی 87-86 به صورت تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده، پرسش نامه فرهنگ سازمانی هافستد و شاخص توصیف شغلی بودند. داده های تحقیق پس از جمع آوری بر اساس سؤال ها و فرضیة تحقیق با استفاده از روش همبستگی پیرسون، آزمون T برای گروه های مستقل و آزمون تحلیل واریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج به دست آمده، گویای آن است که فرهنگ سازمانی غالب در دانشگاه تبریز از نوع عقلانی میباشد و رضایت شغلی در بین سه نوع فرهنگ متفاوت است (p<0/05). هم چنین نتایج تحلیل واریانس نشان داد که بین رضایت شغلی اعضای هیأت علمی با توجه به رتبه علمی آنها تفاوت معنادار وجود ندارد (p>0/05). به علاوه نتایج آزمون T مبین این بود که بین رضایت شغلی اعضای هیأت علمی و کارکنان و نیز بین رضایت شغلی زنان و مردان تفاوت معنادار وجود دارد (p<0/05). همین طور ضریب همبستگی پیرسون نیز مبین وجود رابطه معنادار بین فرهنگ سازمانی و رضایت شغلی بود (p<0/05).
تحقیق حاضر، موضوع اشتغالزایی در بستر تعاونی و تبیین جایگاه نظام تعاون در توسعه فرصت های شغلی دانش آموختگان دانشگاهی را بعنوان رویکردی کارگشا در فرایند اشتغالزایی دانش آموختگان مورد توجه قرار داده و با هدف بررسی نقش تعاونی ها در ایجاد اشتغال و کارآفرینی جمعی برای اشتغال دانش آموختگان دانشگاهی و عوامل موثر برآن با رویکردی به توانمندیهای بخش تعاون در شرایط کنونی کشور به مرحله اجرا درآمد. این تحقیق از نوع تحقیقات کاربردی و در دو سطح توصیفی-تحلیلی از طریق پیمایش صورت گرفته است. جامعه آماری تحقیق مدیران تعاونی های تشکیل یافته توسط فارغ التحصیلان مراکز دانشگاهی کشور بودند. با انجام مرحله پیش آزمون، حجم نمونه 240 نفر تعیین شد. اطلاعات مورد نیاز بوسیله پرسشنامه و پس از تایید روایی و پایایی انجام گرفت. بر مبنای یافته های تحقیق افراد مورد بررسی نظر نسبتا مساعدی نسبت به بخش تعاون و انجام فعالیت اقتصادی در بستر نظام تعاونی دارند. بر اساس یافته ها مجموعه عوامل متنوعی نظیر آگاهی نسبت به فرصت ها و زمینه های شغلی (وضعیت بازارکار)، آشنایی با نحوه تشکیل شرکت های تعاونی و آگاهی از پتانسیل ها و قابلیت های بخش تعاون، آشنایی با حمایت های دولت از بخش تعاون، وجود انگیزه قوی در دانش آموختگان برای کسب درآمد بیشتر (انگیزه اقتصادی) و حمایت های مورد نیاز مالی و تجهیزاتی در روند شکل گیری تعاونی ها ضرورت دارد. در این تحقیق همچنین موانع پیش رو و ساز و کارهای حمایتی توسعه تعاونی های دانش آموختگان بررسی شده است.
هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی رابطه سبکهای مدیریت (مشارکتی، متعادل و سنتی) با خلاقیت دبیران در مدارس متوسطه دولتی شهر سنندج بود. حجم نمونه 275 نفر دبیر (146 مرد و 129 زن) برآورد گردید و به شیوه نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شد. از دو ابزار، مقیاس افتراق مفهومی مدیریت و پرسشنامه خلاقیت دبیران برای جمع آوری داده ها استفاده شد. پایایی ابزار ها با استفاده از روش آلفای کرونباخ به ترتیب 0.85 و 0.82 بدست آمد. نتایج به دست آمده از پژوهش عبارتند از: ضرایب همبستگی بین سبکهای مدیریت (مشارکتی، متعادل و سنتی) و خلاقیت نشان داد که رابطه بین هر سه سبک مدیریت (مشارکتی،متعادل و سنتی) با خلاقیت دبیران مثبت و در سطح %1 معنی دار است و میزانr به دست آمده به ترتیب (r=0.82 ،r=0.70 ،r=0.37) می باشد. ضرایب تعیین بدست آمده از رگرسیون بین سبکهای مدیریت (مشارکتی، متعادل و سنتی) و خلاقیت به ترتیب (R2= 0.66،=0.62 R2، =0.42 R2) می باشد که نشان می دهد سبک مدیریت مشارکتی نسبت به سایر سبکها (سنتی و متعادل) پیش بینی دقیق تری برای خلاقیت دبیران ارایه می دهد.