The Tehran Summit of littoral Heads of State on October 16، 2007، was a turning point for issues and disputes related to the Caspian Sea legal regime in post-Soviet era. The meeting was held in a sensitive politicalinternational period when some Western states، led by the United States، attempted to give the impression that the Islamic Republic of Iran has been isolated. The Tehran Summit put an end to all their baseless allegations. In addition of being a diplomatic success for the Islamic Republic of Iran، the Summit touched several pressing issues in the Caspian Sea in which all five littoral states managed to reach consensus over principles outlined in “Tehran Declaration”. By reviewing the historical background of Caspian Sea legal regime and deliberation of different debates on the subject، the present article examines the results of Tehran summit in form of cooperation among littoral states in political، diplomatic، commercial، economic، scientific، technical، cultural and other spheres in the framework of bilateral and multilateral relations.
طی یک دهه گذشته استفاده از تحریم به عنوان ابزاری جهت مهار و جلوگیری از گسترش سلاح های کشتار جمعی به سرعت گسترش یافته و کاربرد آن دستخوش تحولات ژرفی شده است. به منظور درک نقش منع گسترش سلاح های کشتار جمعی در سیاست خارجی قدرت های بزرگ به طور عام و در اعمال تحریم از سوی اعضای دائم شورای امنیت به ویژه آمریکا و اتحادیه اروپا به طور اخص، می بایست پایه ساختار ادبیات گوناگون و مهم تر از همه مطالعات بر نظریه روابط بین الملل و تحریم ها بررسی شود. این مقاله تلاش دارد با توجه به شرایط حساس تحریم کشورمان این خلاء مطالعاتی را پر نماید. اگرچه دو ساختار تحریم و تئوری های روابط بین الملل دارای روابط غیرقابل انکاری هستند اما به بندرت به صورت پیوسته بررسی شده اند.
هشتم دسامبر 1953 در حالی که هنوز بوی نیستی و نابودی از ویرانههای ناشی از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی توسط ایالات متحدة آمریکا بر میخاست و متفقین جنگ جهانی دوم، آمریکا و شوروی با در پیش گرفتن راه تفرقه و رقابت، جهان را دچار تب گرم جنگ سرد کرده بودند، از بیم بمباران احتمالی خاک آمریکا توسط شوروی و به هدف چرخش نیروی بالقوه عظیم اتمی در راهی صلح آمیز، رئیس جمهور آمریکا ژنرال آیزنهاور برنامة "اتم برای صلح" را رسماً در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، اعلام کرد. این برنامه باعث ایجاد "آژانس بینالمللی انرژی اتمی" انعقاد "پیمان منع اشاعه سلاحهای هسته ای،" تصویب "معاهدة منع کامل آزمایشات هسته ای" و بسیاری دیگر از اسناد بینالمللی گردید. نتایج عملی پیشنهاد آیزنهاور و این سازوکارهای بینالمللی در زندگی بشر، صلح و امنیت بینالمللی، عدم اشاعه سلاح های هسته ای، خلع سلاح و در واقع استفاده از اتم در راه صلح در این مقاله بررسی و تحلیل می شود.
هدف اصلی این مقاله، بررسی و جایگاه حقوق بشر در نظریه های روابط بین الملل می باشد. با جهانی شدن مفهوم و موضوع حقوق بشر و تأثیر ان بر روابط بین کشورها و همچنین تحت الشعاع قرار گرفتن سیاست خارجی دولت ها، مطالعه و بررسی حقوق بشر در نظریه های روابط بین الملل مهم و ضروری گردیده است. در واقع حقوق بشر، مفاهیم اساسی در روابط بین الملل، مانند حاکمیت، دیپلماسی، امنیت، و غیره راه دچار تحول بنیادینی کرده است، در این راستا درک و تحلیل این روند به عنوان یک امر واقع، در راستای مطالعه صلح و امنیت بین المللی می باشد که در حوزه نظری روابط بین الملل جایگاه ویژه ای دارد. سوال اصلی پبرامون پژوهش فوق این می باشد که امروزه در عصر جهانی شدن مفهوم حقوق بشر چه جایگاهی در نظریه های روابط بین الملل دارد؟ مقاله حاضر نخست مفهوم حقوق بشر را مورد کند و کاو قرار داده، سپس به بررسی مفهوم فوق در چهار نظریه روابط بین الملل از قبیل واقع گرایی، لیبرالیسم، سازه انگاری و فمینیسم می پردازد و در پایان از مباحث به طور کلی نتیجه گیری می نماید.
نجف لک زایی: در آغاز لازم می دانم که از جانب خود و همه دوستان پژوهش گر از الطاف و عنایت های حضرت عالی برای تشکیل این نشست ها تشکر و قدردانی کنم.
از آن جا که پرسش هایی که در گذشته تنظیم شده بود و به محضرتان تقدیم کرده بودیم، نیازمند بررسی های بیشتر بود، ا
تلاش فراوان سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی در طول بیش از یک قرن برای محو یک هویت مسلم و قطعی تاریخی به نام هویت مردم مسلمان فلسطین و قدس به عنوان قبله اول مسلمین صورت گرفت. و در کنار سه فعالیت اول، تلاش های خستگیناپذیر دیپلماسی نیز برای مشروعیت بخشی حکومت جعلی اسرائیل انجام گرفت. از جمله این تلاش ها، در قالب قراردادها و صلح های تحمیلی بین این دولت جَعلی و کشورهای اطراف و مردمان اصلی سرزمین فلسطین، خود را نمایان کرد که نتیجه تدریجی آن، قبول محو هویت فلسطین و اکتفا به دولت خودگردان به عنوان دولت غزه و کرانه باختری در تحت حکومت اسرائیل، توسط اندک رهبران سازشکار منطقه بود. البته در جنگ بیست و دو روزه اسرائیل با کمترین تعداد از فلسطینیان در غزه مشخص شد همه تلاش ها بیحاصل بود.