عبدالرحیم طالبوف تبریزی از روشنفکران مردم گرای عصر مشروطیت است که برخلاف سنت رایج روشنفکران هم عصرش مخاطب آثار خود را حاکمان و پادشاهان قرار نداده بود. او وجود بحران عقب ماندگی از قافله علم در جامعه و ناکارآمدی در حکومت قاجاریه را به خوبی تشخیص داد و به دنبال راه حلی برای نجات کشور بود. این مقاله با مبنا قرار دادن چهارچوب نظری توماس اسپریگنز که پیدایش اندیشه سیاسی را در ذیل بحران های اجتماعی - سیاسی جستجو می کند. قصد دارد ویژگی های اندیشه سیاسی طالبوف را از خلال پاسخ هایی که به سوال های زیر می دهد تبیین کند:چگونه می توان جامعه را از عقب ماندگی علمی و حکومت را از استبداد و بی نظمی نجات داد؟ حکومت مطلوب چه نوع حکومتی است؟ با تمدن غربی چگونه باید مواجه شد؟ آزادی به چه معناست ؟ با دین و سنت های موجود در جامعه چگونه باید برخورد کرد؟ از لحاظ روشی نیز برای نشان دادن زمینه های اجتماعی و سیاسی و اندیشه های منتج از آن، از گزاره ها و احکام موجود در نوشته های او بهره خواهیم گرفت.
با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ژئوپلیتیک نیز همچون بسیاری دیگر از مفاهیم دچار تغییر و تحول شد. ژئوپلیتیک جدید در واقع شرح تازه ای است برای تعیین شکل جهان پس از جنگ سرد و ترسیم دوباره نقشه ژئوپلیتیکی جهان. ژئوپلیتیک نظم نوین جهانی، ژئوپلیتیک مقاومت، ژئوپلیتیک زیست محیطی و ژئوکونومی بارزترین گفتمان های ژئوپلیتیکی مطرح در جهت گیری های آینده امور بین المللی است. گفتمان نوین ژئوپلیتیک جنگ سرد نیز با اهمیت دادن به موضع تجدید اندیشه ژئوپلیتیک استعماری و نظریه های ژئوپلیتیکی دوران جنگ سرد، برآن است نظم ژئوپلیتیکی دوره گذار پس از جنگ سرد، هماهنگی شکلی و ماهوی نزدیکی با برخی از فرهنگ های مسلط در گفتمان های ژئوپلیتیکی گذشته دارد. بنابراین هرچند فروپاشی شوروی رویدادی تاریخی است که تغییرات گسترده ای را در بسیاری از ابعاد زندگی بشری ایجادکرده اما گذشت زمان نشان داده این مهم نتوانسته الگویی ازسیاست های بین المللی را به وجود آورد که از سیاست های پیش از جنگ کاملا متمایز باشد.یافته های این پژوهش نیز که از نوع توصیفی – تحلیلی بوده و با روش شناسی استنباطی و استفاده از ابزار کتابخانه ای صورت پذیرفته، نشان می دهد ژئوپلیتیک جنگ سرد جدید در واقع به صورت ترکیبی از برخی مهم ترین رویکردهای مطرح در گفتمان های پیشین ظاهر شده است. به این ترتیب که از لحاظ شکلی، نظریات مبتنی بر حقایق جغرافیایی (ژئوپلیتیک استعماری)، رویکرد سد نفوذ (ژئوپلیتیک جنگ سرد) و نیز رهیافت ژئوکونومی را در برمی گیرد و از لحاظ ماهوی نیز با دیدگاه های مبتنی بر طرز تلقی های نژادگرایانه (ژئوپلیتیک استعماری)، جبهه گیری های ایدئولوژیک (ژئوپلیتیک جنگ سرد) و خودبرترانگاری های غربی (ژئوپلیتیک نظم نوین جهانی) همخوانی دارد.
تامین اجتماعی، در پیشرفت و توسعه کشورها اهمیت بسزایی دارد، به گونه ای که امروزه یکی از شاخصهای اصلی سنجش پیشرفت هر کشور میزان رشد و گستردگی تامین اجتماعی آن است. تامین اجتماعی، در حقیقت افزایش رفاه اقتصادی است و امنیت انسان را بعنوان محور توسعه در نظر می گیرد...
اقتصاد سیاسی بینالملل به عنوان مقولهای میان رشتهای در روابط بینالملل از دهه 1960 به این طرف دستخوش تغییراتی شده و وضعیت مناسبتری در مقایسه با گذشته پیدا کرده است اما همچنان از نقیصهای کلی و مهم رنج میبرد و آن این است که به معضل فقرزدایی در دنیا و موضوعات و مسائل مربوط به آن توجهی ندارد. به همین دلیل، این گرایش روابط بینالملل باید مورد بازبینی و اصلاح قرار گرفته تا بیش از پیش صورت مطلوبتر و پاسخگو به نیازهای جامعه بینالمللی را به خود بگیرد. امروزه مطالعاتی که در مورد اقتصاد سیاسی بینالملل میشود تحت تأثیر رهیافت سیاست اقتصاد باز است و به موضوعاتی چون توسعه همکاریهای اقتصادی بینالمللی توجه دارد اما باید مطالعاتی که در این زمینه انجام میشود صورت جامعتری دربرگیرنده نیازهای کشورهای جنوب را پیدا کند تا این گرایش روابط بینالملل بیش از پیش رشد و توسعه پیدا کند.
جهانی شدن، صرف نظر از این که چه تعریفی از آن ارایه نماییم مسلما موجب تحولاتی شده که نیاز به شناخت از سوی محققان دارد. از سوی دیگر این تحولات می تواند برای کل علوم انسانی و بعضا علوم طبیعی پیامدهایی داشته باشد. در این نوشتار به دنبال بررسی رابطه مطالعات جهانی شدن و رشته روابط بین الملل در سه دهه گذشته هستیم. پرسش کلیدی نوشتار این است که در سه دهه اخیر، چه نوع تعاملی میان مطالعات جهانی شدن و رشته روابط بین الملل برقرار شده و اندیشمندان و نظریه پردازان روابط بین الملل چگونه به مفهوم بندی این تعامل پرداخته اند؟ نویسنده مدعی است به رغم تعامل محدود میان مطالعات جهانی شدن و رشته روابط بین الملل، جهانی شدن بر این رشته تاثیرگذار بوده و محققان این تاثیر را از طریق بازتعریف مفاهیم و تجدید نظر در نظریههای روابط بین الملل نشان داده اند. ابتدا به مفهوم جهانی شدن و برخی مهم ترین مباحث نظری آن می پردازیم. سپس برخی از مهمترین دیدگاه های موجود در مورد رابطه میان جهانی شدن و روابط بین الملل را با نگاهی نقد گونه به تصویر می کشیم. در بخش پایانی به جمع بندی با تاکید بر اشتراکات دیدگاه ها در مورد رابطه جهانی شدن و رشته روابط بین الملل، می پردازیم.
جزایر ایرانی تنب بزرگ و کوچک، ابوموسی و سیری در سال 1282ش/1903م بر اثر سیاستهای استعماری بریتانیا در خلیج فارس اشغال و به قاسمی های شارجه واگذار شد. جزیره سیری در سال 1342ش/ 1963م و سه جزیره دیگر، پس از 68 سال در 1350ش/ 1971م به ایران بازگردانده شد. اینک پرسش محوری در هر پژوهشی پیرامون تجزیه موقت جزایر از ایران، این است که چرا دولت بریتانیا در سالهای آغازین سده بیستم، این جزایر ایرانی را به قاسمی های شارجه واگذار کرد؟پاسخ این پرسش را باید در رقابت دولتهای استعماری در ایران، به ویژه انگلیس و روسیه، در طول سده نوزدهم جستجو کرد. توضیح اینکه تحولات جهانی و منطقه ای در سالهای آغازین سده نوزدهم سبب ورود ایران به دایره سیاست بین الملل شد. پس از آن در زمانی بیش از یک سده ویژگی اصلی سیاست خارجی ایران، رقابت دو قدرت روسیه و انگلیس در ایران در چهارچوب تئوری تعادل مثبت بود؛ بدین معنا که دو قدرت، برتری دیگری را از نظر سیاسی و اقتصادی در ایران نمی پذیرفتند. برتری نفوذ روسیه در ایران بر انگلیس، در سالهای پایانی سده نوزدهم و ایجاد مشکلاتی فراروی منافع سنتی بریتانیا؛ به خطر افتادن امنیت هندوستان و سپس نفت در خلیج فارس؛ سبب شد تا انگلیس استراتژی تبدیل خلیج فارس را به منطقه انحصاری نفوذ خود پیگیری کند. یکی از راهکارهای دولت بریتانیا برای رسیدن به این هدف واگذاری جزایر ایرانی در خلیج فارس به قاسمی های شارجه بود؛