انقلابى که در اطلاعرسانى رخ داده، مزایا و محاسن بىشمارى دارد؛ اما مسائل و مصیبتهایى نیز به دنبال خواهد داشت. غالب اندیشمندان و حقوقدانان به این نتیجه رسیدهاند که حمایت از ارزشهاى فرهنگى یک جامعه در برابر هجوم برنامههاى اینترنت، سانسور محسوب نمىشود. مهمترین معیار براى تعیین و تبیین ارزشهایى که باید براى حفظ آن کوشید، خرد جمعى و وجدان بینالمللى است. مجلس شوراى اسلامى در داخل و یونسکو در خارج باید با حفظ احترام به آزادىهاى فردى و اجتماعى، از کودکانمان در قبال استثمار جنسى نوینى که از طریق اینترنت در راه است، حمایت کنند.
پژوهش فمینیستی، پژوهشی است که زنان را به مثابه نقطه عزیمت بحث در نظر گرفته و باورهای فمینیستی را در فرایند پژوهش به کار می گیرد . این رویکرد، به دنبال کشف و پرده برداری از پویایی ها و روابط پدر سالارانه اجتماعی از منظر زنان و همچنین درپی گنجاندن فمینیسم در درون فرایندها و تمرکز بر معنایی است که زنان به جهان خود می دهند. این رویکرد، به عدم تعادل قدرت بین مرد و زن و میان زنان به عنوان کارگزاران فعال جهان می پردازد. پژوهش فمینیستی، پژوهشی است که اصول و مبانی نظریه فمینیستی را در سراسر مراحل پژوهش، از انتخاب موضوع تا ارائه داده ها به کار می گیرد. این اصول فمینیستی همچنین به تصمیمات پژوهشگر شکل می دهد و به مثابه چارچوبی برای فعالیت پژوهشی محقق عمل می کند. فمینیسم از منظر فلسفه علم، با اتخاذ رویکردی انتقادی، و با واردن کردن ""جنسیت"" به مثابه موضوع و همچنین ابزار تحلیل، شکل گیری ""امپریالیسم"" معرفت شناسی و روش شناسی علمی رایج را متاثر از ویژگی های معرفتی ""مردانه"" می داند و از جنبه ایجابی و پیشنهادی ، با اعتقاد به نوعی ""پلورالیسم"" روش شناختی برآن است که ضمن بهره گیری از تمامی رهیافت ها و روش های موجود باید ویژگی های ""زنانه"" در معرفت را وارد علم و روش شناسی علمی کرد و بدین ترتیب بنیان هژمونی مردسالارانه این رویکردها را واسازی و اصلاح نمود. حال این سئوال پیش می آید که آیا روش و نظریه فمینیستی توانسته است به هدف فوق الذکر دست یابد؟ و از جنبه عینی به باز تعریف رابطه (جایگاه و نقش) زنان در مناسبات قدرت بویژه در رابطه با دولت توفیق یابد؟جهت پاسخ این سئوال، پژوهش حاضر می کوشد ضمن بررسی بنیان های هستی شناسی، معرفت شناسی و روش شناسی فمینیستی به ارزیابی نتایج و پیامدهای این رویکرد نظری برای فلسفه علم و معرفت شناسی و روش شناسی های رایج، بویژه درحوزه علم سیاست بپردازد. روش پژوهش این نوشتار توصیفی- تبیینی با تکیه بر منابع کتابخانه ای است.
در این گفتوگو نهضت علمى داراى دو ویژگى «نقد» و «نوآورى» معرفى شده است. همچنین با نگاهى تاریخى به نهضتهاى علمى صد ساله اخیر و آفات آنها، اختناق سپید به عنوان یک مانع بزرگ بر سر راه جریان مجدد، به عنوان حامل جنبش علمى جدید، معرفى گردیده است.
محور فلسفه متعالیه مفهوم اساسیِ وجود است و همین امر باعث شده است که گزاره های مرکب که تنها از صفات و عوارض و اختصاصات موضوع گزارش می دهند و اصل هستیِ موضوع و عوارض آن را به عنوان پیش فرض می پذیرند، خارج از قلمرو فلسفه متعالیه قرار بگیرند؛ در حالی که گزاره های فلسفه سیاسی نوعاً از نوع گزاره های مرکبند.
بنابر این، پرسشی اساسی برای هواداران حکمت متعالیه مطرح می شود که آیا قواعد وجودی فلسفه اسلامی در هر دو قلمرو فلسفه و فلسفه سیاسی جاری است یا اینکه فلسفه سیاسی راهی دیگر از فلسفه در رهیافت فلسفه اسلامی می پیماید؟ برای پاسخ به این پرسش، فیلسوفان مسلمان معاصر دو دیدگاه رقیب ارائه داده اند؛ مهدی حائری معتقد است که قواعد هستی شناسی فلسفه به رغم تفاوت فلسفه و فلسفه سیاسی، در هر دو قلمرو کاربرد دارند. اما سید محمدحسین طباطبائی معتقد است که قواعد هستی شناختی فلسفه را راهی در فلسفه سیاسی اسلامی نیست. مقاله حاضر بر آن است دو دیدگاه حاضر را مورد بررسی قرار دهد.
از جمله موضوعات مهم در بررسی سیر تحول اندیشه و عمل سیاسی شیعه ، نحوه مواجهه فقهای شیعی با حکومت های غاصبی است که از حیث نظری ، همگی غیر مشروع تلقی می شوند . با اینحال در اندیشه و عمل بسیاری از فقهای شیعه می توان به مبانی و اصولی دست یافت که به خاطر مصالح عمومی جامعه ، قایل به تخصیص این حکم کلی و یا ذکر استثناهایی برای آن شده اند . از جمله این عوامل می توان به مقوله «امنیت» اشاره کرد که نزد پاره ای از فقها ، به واسطه جدی شدن تهدیدات بیرونی ، اهمیت و ارزشی دو چندان یافته و ایشان را تا صدور حکم شرعی مبنی بر جواز - و ضرورت - حمایت و اطاعت از پادشاه ، رهنمون کرده است .
فرهنگ به عنوان اصلی ترین مولفه قدرت نرم در هر جامعه ای با ملاحظات خاص خود نقش آفرینی می کند. در فرهنگ اسلامی نهادینه شدن احساس مسئولیت همگانی و به دنبال آن تحقق نظارت مردمی (نظارت غیر رسمی)جایگاهی ممتاز و بی بدیل دارد؛ احساس مسئولیت و نظارت هرچند کم و بیش در همه جوامع وجود دارد اما در جوامع اسلامی، به دلایل فراوان می توان آن را با شدت، گستره و عمق بسیار بیشتری سراغ گرفت. این مقاله از همین منظر، تاسیس اسلامی امر به معروف و نهی از منکر را بازخوانی می کند و در مقام اثبات این نکته است که نهادینه شدن فرهنگ شهادت، فرهنگ مقاومت، فرهنگ معنویت، فرهنگ عزت مندی و فرهنگ توانمندی علمی که همگی در بازتولید قدرت نرم سهم بسزایی دارند، در سایه امر به معروف و نهی ازمنکر امکان پذیر است و اگر این امر با بهره گیری از شیوه های درست صورت پذیرد، ناب ترین نوع قدرت را شاهد بوده و از مزایای بی شمار آن بهره مند خواهیم شد؛برای فرهنگ سازی در ابعاد مختلف بهره گیری از این دو فریضه باید در اولویت مردم و مقامات قرار گیرد و تنها از این رهگذر است که این تاسیس اسلامی قابلیت تبدیل شدن به قدرت نرم را خواهد داشت وبه خوبی می تواند برای الگوگیری به دیگران عرضه شود. روش این پژوهش، عقلی - نقلی و روش داده پردازی، تحلیلی و گاه انتقادی می باشد.