هدف: مطالعه رفتار انتخاباتی به عنوان یکی از مباحث مطرح در جامعه شناسی سیاسی که عمدتاً در پی شناختِ چگونگی و شیوه رأی دهی در میان اقشار و گروههای مختلف در جامعه است، از اهمیت شایان توجهی برخوردار می باشد. یکی از وجوه این دسته از مطالعات، شناخت و تعیین مهمترین مؤلفه های تاثیرگذار بر رفتار انتخاباتی و بیان میزان اهمیت و تاثیرپذیری جوامع مورد مطالعه از متغیرهای مختلف می باشد. به فراخور این اهمیت، تحقیق حاضر در صدد شناخت مهمترین متغیرهای اجتماعی اقتصادی تاثیرگذار بر رفتار انتخاباتی می باشد.
روش تحقیق: روش تحقیق در این پژوهش پیمایش و ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامه می باشد. جامعه آماری مورد مطالعه کلیه افراد واجد شرا یط رأی در شهر کرمانشاه می باشد که تعداد 385 نفر از آنان بر اساس روش سهمیه ای بر اساس متغیرهای منطقه ای مانند محل سکونت، گروه سنی و جنس به عنوان نمونه مورد مطالعه انتخاب شدند. از روایی صوری برای ارزیابی سوألات و آلفای کرونباخ برای پایایی آنها و از روش آماری ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون برای آزمون فرضیات استفاده شده است.
نتایج: بر اساس نتایج حاصل از رگرسیون در این تحقیق مشخص گردید که متغیرهای تبلیغات، گروههای مرجع، طبقه اجتماعی و تحصیلات به ترتیب بیشترین تاثیر گذاری را در جامعه آماری مورد مطالعه در انتخابات ذکر شده داشتند. البته این موضوع اهمیت دیگر متغیرها را رد نمی کند، چرا که از 10 فرضیه مطرح شده 7 فرضیه مورد تائید قرار گرفتند که نشان دهنده تاثیر گذاری دیگر متغیرهای مطرح شده در این فرضیات علاوه بر موارد ذکر شده بر مسئله رفتار انتخاباتی می باشد.
معنا، ریشه و چگونگی تکوین هرمنوتیک از جمله محورهای این نوشتارند. همچنین نویسنده با بررسی تفاوتهای هرمنوتیک فلسفی با قرائتهای مختلف متذکر شدهاند بین این دو مسئله ارتباط وثیقی وجود دارد که به نتایج مشترکی منجر میشود. در پایان علل و عوامل حساسیت بحث قرائتهای مختلف از دین در جامعه ایرانی بررسی شده است و یکی از این عوامل را، ابتناء فرهنگ جامعه ما بر آموزههای دینی دانستهاند.
تغییر، مفهوم محوری تحلیل توسعه است. در تحلیلهای مرسوم که از انگاره پارادایم نیوتنی اثر پذیرفته اند، تغییر به مثابه دگرگونی در بطن ساختار جامعه در نظر گرفته میشود. در مقابل، ساختار تحلیل نهادی در قالب پارادایم کوانتومی شکل یافته و از این روی تغییر را به مثابه دگرگونی کل ساختار جامعه قلمداد میکند. البته دگرگونی کل ساختار، تغییر مختصات اجزای جامعه را نیز به همراه دارد. به عبارت دیگر رابطه متقابل هر دو بعد ساختار و اراده فاعل یعنی دو سطح کلان و خرد اجتماعی، روند تحول جامعه را تعیین میکند. شاخهای از نهادگرایان جدید به ویژه داگلاس نورث (2009) توسعه را به منزله فرایند گشایش دسترسی به حقوق مالکیت تعریف میکنند. در این صورت موضوعیت دو بعد ساختار و اراده فاعل به اهمیت نهادها به عنوان قاعده بازی برمیگردد، زیرا پویش گشایش دسترسی در نتیجه بازی بین گروههای مختلف اجتماعی تعیین میشود. علاوه بر این، موضوعیت نهادها منجر به اهمیت شرایط اولیه و وابستگی به مسیر طی شده خواهد بود. به این ترتیب، ترسیم پویش تغییر جامعه هم به تحلیل مقاطع تاریخی تعامل بین ساختار و اراده فاعل و هم به تحلیل روند تحول مسیر توسعه تاریخی از نظر شکستن وابستگی به مسیر نهادهای منجر به دسترسی بسته به حقوق مالکیت نیاز دارد. از این روی تحلیل نظریه بازی برای ارزیابی مقاطع تاریخی و تحلیل آشوب برای ارزیابی روند بلندمدت توسعه به کار میآیند. در این مقاله تلاش میشود تا ضمن بسط مدل نهادی تحلیل توسعه با تلفیق ابزار نظریه آشوب و نظریه بازی، تجربه توسعه ایران از این منظر ارزیابی و مسیرهای احتمالی توسعه کشور در آینده در نتیجه فعالیت جاذبهای سیستم جامعه ایران پیشبینی شود.
شکست بازار در برآورده ساختن بهینه آنچه جامعه نیاز دارد و تامین نشدن منافع جمعی ، یکی از مهم ترین ضرورت های وجود دولت است . طبق تعریف صندوق بین المللی پول در راهنمای نظام بین المللی طبقه بندی بودجه ای (GFS) ، مالیات ها عبارتند از : وجوه اجباری ، غیر جبرانی و غیرقابل برگشتی که دولت برای مقاصد عمومی مطالبه می کند . سیاست های مالیاتی ، به منزله ابزار کنترلی سیاست های توزیعی دولت ، به کار گرفته می شوند . زمانی به سیاست های مالیاتی عادلانه گفته می شود که درجه نابرابری موضوع توزیع پیش از مالیات ، بیش از وضعیت پس از اخذ مالیات باشد .
یکی از راه های ارتقای هر رشته علمی، وجود ارتباط مستمر میان اهل آن اعم از اساتید و دانشجویان و محققان است. در صورتی یک رشته علمی می تواند گسترش یابد و بالنده باشد که اهل آن علم در ارتباط با هم به چالش دیدگاه ها، رهیافت ها ونظریه ها از یک سو و روش های مطالعه و پژوهش از سوی دیگر بپردازند. این امر مستلزم وجود راه های ارتباطی نهادینه شده و نظام مند میان اهل آن علم است. یکی از این راه ها انجام تحقیقات در مورد وضعیت هر رشته علمی از حیث آموزش و پژوهش و اعلام نتایج آن به جامعه علمی می باشد. درس اصول روابط بین الملل اولین درسی است که تلاش دارد تا دانشجویان کارشناسی رشته علوم سیاسی را با مبحث روابط بین الملل آشنا سازد و مانند سایر دروس پایه ای ار اهمیت بسیار برخوردار است. در این مقاله به دنبال آن هستیم تا با استفاده از روش پیمایشی به مطالعه کمی و کیفی در جهت آسیب شناسی شیوه و محتوای آموزش درس اصول روابط بین الملل به عنوان یکی از دروس اصلی و پایه ای رشته علوم سیاسی در دانشگاه های ایران بپردازیم. مهم ترین پرسش های این مقاله عبارتند از:
الف) منابع درسی- اعم از اصلی و فرعی- اصول روابط بین الملل در دانشگاه های مختلف کدام است، ب) مباحث تدریس شده تا چه میزان به روز و کاربردی است و بالاخره ج) میزان رضایت مندی دانشجویان از شیوه تدریس این درس به چه میزان است. از آنجا که این تحقیق از نوع اکتشافی و توصیفی است، قاعدتاً نمی تواند دارای فرضیه ای مشخص باشد و تنها هدف آن جمع آوری اطلاعات و آسیب شناسی شیوه تدریس درس اصول روابط بین الملل و ارائه راه کارهایی برای بهبود وضعیت موجود آموزش این درس می باشد. این تحقیق داده های خود را از دانشگاه های تهران، شهید بهشتی، علامه طباطبایی، امام صادق (ع)، آزاد تهران، بین المللی امام خمینی، فردوسی مشهد، یزد، اصفهان، شیراز، باقرالعلوم (ع)، مفید و موسسه امام خمینی (ره) در فاصله سال های 1385 - 1380 کسب کرده است. روش جمع آوری داده ها از طریق پرسش نامه می باشد.