مباحث دینشناسی از مباحث مهم روزگار ماست که توجه بسیاری از متفکران اسلامی را به خود جلب نموده است. از جمله کسانی که نظریات مهمی در این خصوص ارائه کرده است استاد مطهری است. بر همین اساس، نویسنده در این مقاله تلاش میکند تا برخی از مباحث اساسی دین شناسی را از منظر استاد مطهری بحث و بررسی نماید. مباحثی که در این نوشتار از آنها بحث شده است عبارتند از: تعریف دین، منشأ دین، قلمرو دین، کثرت دین و خاتمیت دین.
در این جستار با عنوان «دانش واژگان دشوار فهم قرآن» نخست از جایگاه این دانش در میان دیگر دانش هاى قرآن سخن گفته شده است. و آنگاه تعریف آن از میان تعاریف قرآن پژوهان مطرح گردیده و در ادامه، پیشینه دانش غریب القرآن تا روزگار یاران نبى اعظم(ص) پى جسته و از تلاش هاى دانشورانى چون «ابان بن تغلب»، «ابو عبیده معمر بن مثنى تیمى»، «ابو زکریا یحیى بن زیاد فراء»، «ابوبکر سجستانى» و راغب اصفهانى یاد شده است. معرفى آثار سامان یافته دانشوران یاد شده در حوزه دانش «غریب القرآن» و شیوه ایشان و ویژگى هاى آن آثار بحث دیگرى است که در این نوشتار بدان پرداخته شده است. و در فرجام از کتاب «المفردات فى الفاظ القرآن» تألیف ابوالقاسم حسین بن محمد راغب اصفهانى که نقطه عطفى در گستره دانش «غریب القرآن» است سخن به میان آمده است.
آیات ناظر به نقش و رسالت پیامبر اعظم درجامعه به چند دسته تقسیم مى شود: 1ـ آیات اطاعت. 2ـ آیات اولویت. 3ـ آیات حکم. 4ـ آیات محوریت. 5ـ آیات ایمان به تشریع پیامبر. از مجموع این آیات استفاده مى شود که رسالت و نقش پیامبر تنها در امور اخروى محدود نمى شود بلکه در زندگى اجتماعى نیز جایگاه مهم دارد و کسانى که در صدد توجیه این آیات بر آمده و مى پندارند که رسالت پیامبر تنها دعوت به سوى آخرت بوده است فهم درستى از آیات ندارند.
در قرآن کریم آیات زیادى از زبان پیامبران الهى بیان مى دارد که آنها هیچ گونه اجر و مزدى در قبال رسالت خویش نمى خواهند و تنها خداست که مزد آنان را مى دهد. تعبیر این آیات نسبت به همه پیامبران یکسان است اما در مورد پیامبر در دو مورد استثناء آمده است. در این نوشته ابتدا به دلایل عدم در خواست اجز از سوى پیامبران پرداخته شده است و پس از اختلاف تعبیر آیات نسبت به پیامبر اسلام(ص) سخن به میان آمده و عدم تنافى آن با دیگر آیات نفى اجر رسالت پیامبران اثبات گردیده است. پس از آن آیه به عنوان مهم ترین آیه در این زمینه و دلایل اختصاص آن به پیامبر و طرح دیدگاه هاى مختلف اهل سنت و شیعه در آن مورد ارزیابى قرار گرفته است و در پایان روایات وارده در زمینه مصادیق «قربى» از منابع شیعه و اهل سنت در حد نیاز ذکر شده است.
جلال الدین محمد بلخى در جاى جاى مثنوى از داستان پیامبران بهره برده است، یکى از این قصه ها، قصه پیامبر(ص) است. مولانا از این قصه در راستاى آموزش اعتقادات، اخلاقیات و عرفان فراوان بهره گرفته است. او از فراز گم شدن پیامبر(ص) فطرت الهى را نتیجه گرفته و از نمودن جبرئیل خویش را به پیامبر(ص) در خدمت قهر الهى سود مى برد، چنان که از معجزات پیامبر(ص)، دشمنى ابولهب با پیامبر، برخورد پیامبر با سائل و یهودیان، اُذن خواندن پیامبر، ارتداد کاتب وحى، دشمنى اوس و خزرج، فتح مکه نیز به ترتیب بهره هاى زیر را مى گیرد: قدرت خدا، تجانس موجودات، مقام نیازمندان، شیرینى مرگ، مقام پیامبر، نکوهش تکبر، ناپسندى قیاس، نقش پیامبر (ص) در ایجاد الفت و دوستى، مذمت دنیا دوستى.
فهم صحیح کلام خداوند نیازمند نگاه همه جانبه مفسر قرآن به اعاد و زوایاى پیدا و پنهان این سخن آسمانى است، و مفسر موفق کسى است که با چنین نگاهى به سوى قرآن برود و ابزارهاى مختلف کلامى و بیانى را در این راه به خدمت گیرد. یکى از مهم ترین این ابزارها «سیاق» است. سیاق به عنوان دلیلى متین چون سایه در پى کلام است و از آن جدایى ناپذیر است و به دلیل همین عدم انفکاک، در رابطه با آیات قرآن گونه اى از روش تفسیر «قرآن به قرآن» به شمار مى آید. البته با وجود اهمیت بسیار سیاق، استفاده نابجا و غیر دقیق از آن و فرو نهادن دیگر دلایل در پرتو استناد به آن، مى تواند انحرافات و کج فهمى هاى دیگرى را در فهم کلام خداوند در پى داشته باشد. در این مقاله بر آنیم تا نقش سیاق را در روش تفسیر سید قطب، به عنوان یکى از مفسران فرهیخته و برجسته اهل سنت بنمایانیم و ابعاد بهره مندى وى را از سیاق بکاویم. در ادامه ضرورت هاى استفاده از این ابزار را گوشزد نموده به برخى از کاستى هاى این روش تفسیرى از سوى مفسر فى ظلال القرآن اشاره مى رود.
مباحث مربوط به قرآن و علوم تجربى سابقه اى هزار ساله دارد، که گاهى تحت عنوان استخراج علوم از قرآن، تفسیر علمى قرآن یا روش برداشت علمى از خوانده مى شود و در طول تاریخ تفسیر با فراز و نشیب هایى مورد توجه مفسران و دانشمندان اسلامى و حتى غیر مسلمانان بوده است. این مسأله از طرفى به تفسیر و از طرف دیگر به اعجاز علمى قرآن و از طرف سوم به علوم تجربى مرتبط است از این رو مباحث بین رشته اى و پایه اى براى مباحث بین رشته اى دیگر مثل قرآن و علوم سیاسى، قرآن و اقتصاد، قرآن و علوم اجتماعى، قرآن و کیهان شناسى و... به شمار مى آید. این روش در طول تاریخ موافقان و مخالفان بسیارى پیدا کرده است و گاهى به افراط و تفریط کشیده شده است که در این مقاله از شیوه معتدل یعنى استخدام علوم در فهم قرآن و شیوه هاى جدید آن یعنى نظریه پردازى هاى علمى براساس آیات علمى قرآن به ویژه در حوزه علوم انسانى در راستاى جهت دهى به علوم انسانى دفاع مى شود و شیوه هاى دیگر مثل استخراج همه علوم تجربى از قرآن یا تحمیل نظریه هاى علمى بر قرآن نقد مى گردد.
اشتغال زنان همپای عصر صنعتی مهمتر شد؛ زیرا زنان در نیل به استقلال مالی، هویّت شخصی، مشارکت اقتصادی و مانند آن به کار در خارج از خانه اهمیت بیشتری دادهاند. علاوه بر این، نیاز جوامع صنعتی و حتی کشورهای رو به رشد به کار زنان، آنان را به کار تشویق کرده است. از اینرو، طرح، وضع و اجرای قوانینی که نحوه استخدام، شرایط کار، میزان دستمزد و کیفیت مرخصی زنان را معیّن میکند به پدیدهای اجتنابناپذیر تبدیل شده است. مقاله حاضر میکوشد نگاه اسناد بینالمللی و جمهوری اسلامی به مسئله «اشتغال زنان» را ترسیم کند.
برخی از حکما برآنند که علم حضوری موجود مجرد در علم به ذات خود منحصر است و برخی دیگر آن را اعم از علم به ذات و علم به علت یا معلول آن دانسته¬اند. این دسته از حکما در این که معلوم حضوری موجود مجرد, بالضرورة باید مجرد باشد یا موجود مادی نیز می¬تواند معلوم حضوری برای موجود مجرد باشد, اختلاف¬نظر دارند. از جمله نتایج این اختلاف نظر, در بحث علم باری¬تعالی به مادیات ظاهر می¬شود. به این ترتیب, از نظر برخی حکما, موجودات مادی بما هو مادی نزد خداوند حضور بالذات ندارند و از نظر دستة دیگر, موجودات مادی بما هو مادی, بالذات, معلوم حضوری حق¬تعالی واقع می¬شوند. در این مقاله, ضمن بحث تاریخی و تطبیقی آرای حکما از ابن سینا تا طباطبایی, مبانی و دلایل هر یک از دو نظریة مذکور, مطرح و مورد بررسی قرار می¬گیرد و در نهایت نظر دوم بر نظر اول, بنا بر وجوه فلسفی و شواهد دینی و عرفانی, ترجیح داده می¬شود. افزون بر این وجه جمع آنها نیز خواهد آمد.
معرفت نفس به ویژه ارتباط آن با خداشناسی همواره از موضوعات اصلی مورد توجه فیلسوفان و عرفای اسلامی بوده است. به طوری که, کمتر فیلسوف و عارفی یافت میشود که از معرفت نفس و رابطة آن با خداشناسی سخن نگفته باشد. از این میان، مقالة حاضر در پی آن است که نظرگاه ابن عربی و ملاصدرا را درباره ارتباط خودشناسی و خداشناسی در قالب تقریرهایی از جمله: صورت، انسان کامل، نقص، وجود رابط، احدیت و ظهور و امتناع ارائه دهد. افزون بر آن، به مراحل ارتباط معرفتی نفس و حق و نوع شناخت در خودشناسی و خداشناسی اشاره میشود.