از جمله مباحث اعتقادی ادیان الاهی وجود عذاب و پاداش اخروی است. در اسلام این مسئله شفافتر و دقیقتر از سایر ادیان مطرح شده و مورد توجه قرار گرفته است. عالمان مسلمان در چگونگی و چیستی پاداش و عذاب اخروی علاوه بر دلایل عقلی و استدلال های فلسفی و کلامی، سخت متکی به متون اسلامی و مفاد آیات و روایات هستند؛ با وجود این، آنها در این مسئله هم رای نیستند. گرچه در خصوص دائمی بودن نعیم قیامت به تبع متون دینی اسلام، با هم اختلافی ندارند ولی در خصوص کیفر اخروی گروهی معتقدند که عذاب قیامت در نهایت از همه برداشته خواهد شد و علاوه بر برخی آیات و روایات، دلایل عقلی چندی اقامه کرده اند. در این مقاله استدلال های فلسفی و کلامی طرفین را مطرح کرده و آنها را با رویکرد نقلی مورد بحث قرار می دهیم.
قاضی سعید قمی از معدود متفکران شیعی است که به شدت با اتصاف ذات خداوند به اسماء و صفات مخالفت ورزیده و بدین ترتیب به سمت تنزیه محض خداوند کشیده شده است. وی با تاکید بر تباین خداوند و مخلوقات و نفی هر گونه سنخیتی میان آنها و با برداشتی عرفی و لغوی از معنای اسم و صفت به تبیین مدعای خود پرداخته است. این عارف متاله، دیدگاه خود را مقتضای تبعیت از پیامبران الاهی (ع) و احادیث و روایات ائمه اطهار(ع) قلمداد کرده و با ادله عقلی و نقلی بسیاری به اثبات آن پرداخته است. در نظر وی عاقلان، عالمان، پیامبران الاهی و معصومین(ع) جهت رعایت حال عوام مردم صفاتی را بر خداوند اطلاق کرده اند و گرنه خداوند در واقع و نفس الامر از هر صفتی منزه است. در مقاله حاضر با رویکردی نقادانه به بررسی و تبیین دیدگاه قاضی سعید در نفی اسماء و صفات از ذات خداوند پرداخته و نشان داده ایم که این دیدگاه نه تنها مخالف عقل است بلکه با نقل نیز ناسازگار است.
پرسش اصلی این مقاله این است که احکام دین (شریعت) چه سهمی در سیر و سلوک عارف دارد و در این طریق، التزام به احکام دین تا چه حد لازم و ضروری است؟ طرح این موضوع، از مسئله پایبندی عرفا به شریعت رفع ابهام می کند؛ به همین منظور ابتدا معنای واقعی شریعت را می کاویم و سپس نقش آن را در سیر و سلوک عارف، از ابتدا تا انتها، بررسی می کنیم. بدین ترتیب در می یابیم که اگر شریعت را به معنای واقعی کلمه در نظر بگیریم ملتزم ترین افراد نسبت به آن عرفای واقعی هستند که از ابتدای سیر و سلوک خود تا آخرین مراتب سفر، پایبند به شریعت هستند و در حقیقت عرفان واقعی و سلوک حقیقی، چیزی جز پایبندی به شریعت و متابعت کامل از آن نیست و آنان که جز این گفته اند یا ناآگاهانه در این باب سخنی طرح کرده و یا آگاهانه و مغرضانه به قصد خدشه دار کردن عرفان به بیان آن پرداخته اند.
راه شناخت خداوند از طریق فسخ عزیمت راهی است متمایز از دیگر راههای شناخت خدا که در کلام علی(ع) گزارش شده است. در این دلیل شکسته شدن تصمیم ها دال بر شناخت پروردگار است. این روایت تحلیل های مختلفی دارد؛ ازجمله تحلیل های درون متنی (مبتنی بر آیات و روایات)، کلامی و فلسفی که همگی مبتنی بر براهین رایج خداشناسی است. ساز و برگ ما در تحلیل این روایت مبتنی بر تجربه قدسی افراد از فسخ عزائم است که مبنای آن نوع مواجهه فاعل شناسا با این تجربه است. در تجربه قدسی حوادث خرد و کلان، آفاقی و انفسی همه حکایت از امر قدسی می کنند، معنا دارند و معنایشان در هویت «از اویی» است. عرفت الله بفسخ العزائم را می توان دعوت به چنین تجربه ای از روزمره ترین و در دسترس ترین حوادث دانست. حاصل این تجربه شناختی است ثانوی و اشتدادی که سالک را در هر مرحله از شناخت به شناختی برتر می رساند.
مرحوم علامه علم را یک امر وجودی می داند و در این جهت با صدرالمتألهین موافق است و می گوید علم عبارت است از حضور شئ برای یک شئ، به این بیان که حصول علم برای عالِم عبارت است از حصول یک امر بالفعل که فعلیت محض است؛ زیرا وجداناً مییابیم که صورت علمی قوة تبدیل شدن به صورت دیگر را ندارد. صورت های حسی و خیالی و عقلی جوهرهای مجرد مثالی و عقلی هستند که در عالم مثال و عقل وجود دارند و نفس با مرتبه مثالی و عقلی خود در آن موجود است. صورت علمی، مجرد از ماده و قوه است و با وجود خارجی خود نزد مدرِک حاضر است. علم حصولی در واقع یک اعتبار عقلی است که از معلوم حضوری به دست آمده است.
اتحاد عاقل و عقل و معقول نیز در نزد علامه به این معنا است که نفس سعة وجودی پیدا می کند و حقیقت عقلی می شود و حقایق عقلی را شهود می کند، نه این که با آن ها متحد شود. این با ملاصدرا فرق دارد. صدرا می گوید: اول صورت معقوله پیدا می شود و این صورت معقوله هم عقل بالفعل و هم معقول بالفعل و هم عاقل بالفعل است. ولی علامه می گوید: اول علم اشراقی به حقیقت عقلی پیدا می شود بعد صورت معقوله؛ یعنی علم حصولی متفرع بر علم حضوری است.
اللغة نظام، و لکل نظام قواعد تحکم بنیة مفرداته. قواعد اللغة العربیة تقوم علی الإعراب الذی یبین مواقع الکلمات فی جملها تبعاً للمعنی الذی تمثله فی ترکیبها. و بجانب الإعراب هناک قواعد أساسیة أخری تستعمل کثیراً فی الکتابة من أهمها المطابقة و هی اشتراک لفظین فی بعض السمات. فالمطابقة تکون فی کلمات لا یتمثل فیها الإعراب أصالة، و إنما تطابق کلمات أخری ذات موقع إعرابی فی الجملة. و المطابقة قد تکون فی أمر واحد کالمطابقة فی الإعراب، وکمطابقة المعطوف للمعطوف علیه و قد تکون فی أکثرمن أمر، کمطابقة الصفة لموصوفها فی الإعراب و النوع و العدد. و قد تکون المطابقة فی أمرین: العدد و النوع. کمطابقة الخبر للمبتدأ. و من أکثر القواعد فی الاستخدام اللغوی مطابقة الضمیر للاسم الذی یعود علیه.
الأصل فی الضمیر أن یطابق مرجعه فی العدد و فی الجنس. ولکن یوجد فی القرآن الکریم ضمائر کثیرة یُزْعَمُ أنها خارجة عن القاعدة النحویة و ظاهرها المخالفة بین الضمیر و مرجعه فی العدد و الجنس.
تناولت فی هذا المقال قواعد مطابقة الضمیر لمرجعه و ذکرت أمثلة المطابقة فی القرآن الکریم، ثم ذکرت الآیات التی ظاهرها المخالفة، و بیّنت آراء العلماء فیها مع ترجیح بعض الأقوال علی بعض، و سبب ذلک الترجیح.
النقد الأدبی علم حیّ ومتطور بتطور المجتمع والأفکار وهو ذو صلة بالعلوم الإنسانیة الأخری ولهذا له إفرازات عدّة منها نظریة التناص التی لها مفاهیم قریبة فی النقد الأدبی العربی القدیم من اقتباس وسرقة أدبیة وتضمین إلاّ أنّ التناص ممهد له ومقصود ولا یأتی عفو الخاطر، ففی هذا البحث نحاول دراسة أثر القرآن فی روایة «حکایات حارتنا» للأدیب نجیب محفوظ، وکما سنری فی البحث أنّه استخدم القرآن الکریم فی روایته هذه التی یحکی فیها سیرته وخاصة أیام طفولته ویبیّن لنا امتزاجه بالقرآن الکریم حیث لم یفارق فکره ولسانه ونحاول کشف ماوراء هذا التناص القرآنی من تلمیحات وإشارات ورموز حتی نصل إلی المفاهیم الماورائیة للتناص القرآنی فی هذه الروایة
تصور رایج آن است که آرا و اندیشه های ابن خلدون در حوزه فکری شیعه رواج نیافته است. این تصوّر تا چه اندازه به واقعیت نزدیک است؟ گفتار حاضر در صدد پاسخ گویی به این پرسش است. در این تحقیق، بسیاری از منابع علمای شیعه بررسی گردیده و از آن میان، 54 اثر شناسایی شده که در آنها از آرای ابن خلدون سخن به میان آمده است. بنابراین، درستی این تصوّرِ رایج، محل تردید است.
حدیث «قرب نوافل» که در شمار احادیث قدسی قرار دارد، حدیثی است که در منابع کهن و معتبر شیعه وسنّی، با اسناد متعدّد، نقل شده است. بررسی های رجالی حاکی از صحّت برخی از طرق آن است و چنانکه دانشمندان فریقین تصریح کرده اند، کثرت نقل آن گویای اصالت آن است. افزون بر این، حدیث مزبور، ازجمله مهمترین مستندات صوفیّه است و عرفا بارها آن را به عنوان شاهدی بر مباحث کتب خویش مطرح کرده اند؛ پاره ای از عرفا مانند ابن عربی، صدر الدین قونوی و سیّد حیدر آملی آن را به عنوان مستندی برای مباحث عرفانی، مانند وحدت وجود و توحید افعالی مورد توجّه قرار داده اند؛ برخی از آنها هم تفسیری به مانند محدّثان از حدیث مزبور داشته اند؛ امّا محدّثان، حدیث مزبور را در پرتو قرآن و روایات، به امداد الهی برای مؤمنان و یا نیل بنده به مرتبه ای که تنها خواهان رضای حقّ تعالی باشد، توضیح داده اند. در این جستار تلاش شده است که ضمن معرّفی مآخذ حدیث و نقد و بررسی سندی آن، مدلول حدیث، با توجّه به سیاق آن و نیز مدلول آیات و روایات دیگر، رازگشایی و ضمن مقایسه برداشت عرفا و محدّثان از روایت مورد نظر، رویکرد هریک از آنها در قبال حدیث ارزیابی شود.
اعتباری بودن اصول حقوقی به دلیل تحول ارزش ها و به تبع تحول اصول حقوقی اعتباری، سازندة یکی از وجوه نظریة نسبیت حقوق است. هر چند که درک میزان ارزش ها و مفاهیم و مبانی آن در جوامع مختلف و برای همة مردم آن جوامع یکسان نبوده و همین پراکندگی عقاید و گاه تناقض آن ها در مورد میزان ارزش ها و مبانی آن ها سبب شده که اخلاق به عنوان معیار نهایی در نظام ارزش ها محسوب گشته و با جلوه گر شدن حق به صورت امری درون ذاتی، قدرت حق حقوقی در اجرا توسعه یابد، ولی تأکید آیات قرآن به اصالت حق و مشخص نمودن محدودة ارزش های صحیح و اطلاق ماهیت حق و مفهوم عدالت به عنوان یکی از مفاهیم اخلاقی، بالأخص در مرحلة تشریع، حق را از گزند نسبیت در اصول ارزش ها مصون نموده، هرچند که در بعضی فروع، نسبیت را به عنوان امری بدیهی پذیرا شده است.
در انواع روابط معنایی بین الفاظ، ترادف یکی از مباحث لغوی و به مثابة پدیده ای تلقی می شود که همواره محل مناقشه بوده است. موافقان و مخالفان با استناد به مصادیق آن به اثبات یا رد واژگان مترادف پرداخته اند و به لحاظ نقشی که در ترجمه و تفسیر کلمات قرآنی دارد، در متون تفسیری و در ذیل مباحث ادبی مورد توجه مفسران قرارگرفته است. در این مقاله پدیدة ترادف در تفسیر مجمع البیان، بنا به جایگاه برجستة ادبی آن، مورد کندوکاو قرار گرفته است. از این رو با نگاهی به پیشینة ترادف در زبان ادبی و اشاره به دیدگاه های موافقان و مخالفان و تحلیل آن، ترادف در علوم قرآن و جایگاهش در مجمع البیان را مورد ارزیابی قرار داده است. رهاورد این پژوهش، معطوف به این حقیقت است که طبرسی به ترادف تام قائل نبوده است و اگر در تفسیر مجمع البیان از کلمات متقارب المعنی سخن گفته، صرفاً برای تفهیم و تقریب به ذهن مخاطبان بوده و حداکثر اعتقاد به نوعی ترادف جزئی داشته است.
یکی از فضایل اهل بیت، علم اعطا شده خداوند به آنهاست. روایات الکافی و
بصائر الدرجات به این موضوع تصریح دارند و آیه 49 سوره عنکبوت را ناظر و بلکه مختصّ به اهل بیت عصمت و طهارت دانسته اند. برای بررسی این اختصاص، اصطلاح «اوتو العلم» که با واژه «علم و عالم» اندکی متفاوت است، در قرآن کاویده و نظرات مفسّران آورده شد.
این مفهوم، ویژه اهل بیت نیست، امّا عطا شدگان علم در آیه 49 سوره عنکبوت، تنها همان اهل بیت هستند. این آیه، قرآن را نه واژه و نوشته، بلکه آیه هایی روشن در سینه «اوتوا العلم» دانسته است. روایت های متعدد اثباتکننده این انحصار را نیز در این نوشتار آورده ایم.
حزن و افسردگی در روح و نفس انسان، می تواند مانعی در مسیر حرکت و پیشرفت دنیوی و سلوک اخروی فرد باشد. از این رو، باید برای از بین بردن آن تدبیری اندیشید. اعتقاد به قضا و قدر، راه کاری است در همین جهت که با ایجاد رضامندی، این مانع را از مسیر بر خواهد داشت. این نگاشته، شرحی بر روایت امام صادق است که با استفاده از روایات هم مضمون و هم خانواده دو عنوان حزن، و قضا و قدر، به دنبال آن هستیم تا به تبیین این دو رکن اصلی حدیث شریف و رابطه آنها بپردازیم.
مبانی تقسیم بندی و مرزبندی در تفکر اسلامی و فقه سیاسی، عقیده است و بر این اساس، جهان به دو قلمرو دارالاسلام و دارالکفر / دارلشرک تقسیم میشود. از سوی دیگر، در جهان معاصر، ممالک اسلامی به دهها کشور جداگانه تقسیم شده اند. چگونگی سازگارکردن این تقسیم بالفعل عالم اسلام به دولت های ملی با اندیشه امت واحده اسلامی، ذهن بسیاری از پژوهش گران و احیا گران اسلامی را مشغول کرده و برای آن راه حل هایی ارائه شده است. از دیدگاه امام خمینی، استراتژی وحدت اسلامی میتواند راه حل این معضله باشد. به نظر امام، اگر مسلمین عالم، به ویژه با شنیدن پیام الهام بخش انقلاب اسلامی ایران از «خواب» بیدار شوند و اختلافات جزئی و فرقه ای خویش را به کناری بنهند و حکومتی مبتنی بر احکام و حقایق اسلامی ایجاد کنند، به واسطه شباهت در احکام و قواعد و قوانین و اهداف و استراتژی این دول و ممالک، قراب و رابطه ای چنان نزدیک بین آنها برقرار میشود که موجودیت جدیدی پدید میآید و گویی حکومتی واحد بر سراسر عالم اسلامی حاکم میشود.
در این مقاله، بر اساس اندیشه های فقهی و آموزه های مکتبی امام خمینی(ره)، سعی در پردازش مؤلفه های نظری برای ایجاد و حفظ «اقتدار ملی» در عرصه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران شده است. این نوشتار، بر اساس تکنیکهای کتابخانه ای و رویکردی توصیفی، در صدد آزمون فرضیه اصلی مبتنی بر اندیشه های امام(ره) میباشد. به بیان دیگر، نشان میدهد ایشان در جایگاه فقیهی سیاستمدار چگونه مؤلفه های نظری و اصول کلی تامین اقتدار ملی در سیاست خارجی دولت اسلامی را بر مبنای آموزه های فقهی پردازش نموده اند.بر اساس ارکان ساختار تفکر اجتماعی شیعه، یعنی «خدامحوری» و «تکلیف گرایی»، اندیشه امام(ره) در سیاست خارجی به چهار مؤلفه نظری، یعنی «نفی سبیل»، «ظلم ستیزی»، «عزت اسلامی و سیادت دینی» و «دعوت به اتحاد مسلمین»، رهنمون شده است.