مسئله آمیزش در دوره عادت ماهیانه مطمح نظر متون مقدس (کتاب مقدس و قرآن) ادیان ابراهیمی (یهودیت، مسیحیت و اسلام) بوده و در این متون با رویکردهای گوناگون، احکامی را در این باره تشریع کرده اند. این مقاله با روش توصیفی، تحلیلی، تطبیقی روشن ساخته که رویکرد عهد عتیق از کتاب مقدس کنونی به این موضوع، رویکردی سختگیرانه بوده و بیشتر ارتباطات عادی و جنسی میان مرد و زن در ایام عادت ماهیانه را ممنوع ساخته است. در مقابل، در عهد جدید و مسیحیت هیچ گونه محدودیتی در این باره وضع نگردیده است. قرآن در آیه 222 سوره «بقره»، صرفاً آمیزش در این ایام را ممنوع کرده است که با توجه به مضمون آیه شریفه و روایات، به دست می آید که هدف اساسی از این ممنوعیت، رعایت بهداشت و تأمین سلامت است؛ مطلبی که دانش روز پزشکی آن را تأیید می کند.
متن بسیاری از چکامه های جاهلی سرشار از اشارات و رمزهایی است که پیرامون زن وسمبلهای زنانه، سخن به میان آورده است. این چنین رمزهای شعری، دیدگاه تاریخی خاصی برای زن به تصویر کشانده است. بن مایه های دینی واسطوره ای برگرفته از تشبیه زن به طبیعت و عناصر آن، ابعاد زبیایی به آن افزوده است. تشبیهات طبیعی که برای «زن نمونه» در شعر جاهلی انتزاع شده است. زن را سرشار از رمزها و نمادهایی کرده است که در درون خود دلالتهایی همچون؛ باروری، رستاخیزی، پاکی، زبیایی و غیره جای داده است. این مقاله در پی تجزیه و تحلیل رمزها و دلالتهای پنهانی غزل شاعر جاهلی از هستی وعناصر آن، به ویژه زن است.
عنوان کتاب، اولین مدخل ورودی یک اثر است که می بایست براساس یک سری قواعد علمی و ذوق هنری و زیبایی شناسی انتخاب شود. عنوان چاپ شده در کتاب در پنج جای کتاب، تایپ و ثبت می شود: عطف، جلد، صفحه عنوان، فیپا و شناسنامه. چون مسئولیت ثبت عنوان کتاب در هر کدام از این مکان ها، بر عهده اشخاص گوناگونی مانند نویسنده، ناشر، تایپیست و طراح جلد است، مشاهده می شود که در تایپ عنوان کتاب، در این پنج جا، ناهماهنگی هایی به وجود می آید. این مسئله درخصوص نام نویسنده هم صدق می کند. از این رو، نویسنده در نوشتار حاضر با ذکر شاهد مثال هایی از عناوین کتاب ها سعی دارد برخی ناهماهنگی ها در عناوین کتاب ها که بیشتر شامل کم و زیاد شدن، جابجایی، دخل و تصرف و تفاوت در رسم الخط عناوین کتاب ها است، را به تصویر بکشد. سپس در ادامه، با برشمردن نمونه هایی از این گونه ناهماهنگی ها در تایپ نام نویسنده کتاب ها که بیشتر اختلاف در رسم الخط را شامل می شود و ارائه شاهد مثال هایی، نوشتار را به پایان می رساند.
در اینکه ایمان به خداوند عقد و حالتی قلبی است که برای مؤمن امنیت می آورد و در رأس همه ایمان های جزیی آدمی قرار دارد و سعادت بخش است، هیچ گونه سخنی نیست؛ ولی ارائه مشخصه های متعلق ایمان یعنی صفات خداوند، برای بحث در یکی از اساسی ترین مسائل کلام اسلام و مسیحیت ضروری خواهد بود. در این میان پل تیلیش متأله اگزستانسیالیست مسیحی، با بیانی پیچیده و ابهام گونه از خدا و صفات او و نیز بیان ایمان، مشخصه هایی از جمله دلبستگی بی قید و شرط و نهایی؛ غایت قصوای حیات و عمل کل شخصیت آدمی و نیز عمل آگاهانه و موضوع آزادی را برشمرده است،گرچه وی درزمره ایمان گرایان اعتدالی است، تعریف وی از ایمان با ویژگی های پیش گفته متناقض نماست، دلبستگی نهایی به امری نامشروط یا با صفاتی محدود یا رمزآلود، همچنین مسئله ایمان و اراده آدمی و جذبه ایمان و حالت وجد منبعث از آن در مؤمنان، از جمله مواردی است که در آثار پل تیلیش با رویکرد کلام اسلامی امکان نقد و بررسی دارد. در این مقاله در پی اثبات دو مسئله هستیم: نخست) اینکه مطلق و نامتناهی بودن ذات خداوند، به معنای نبود صفات حقیقی و واقعی برای خدا نیست؛ دوم) ایمان در همه مراحل خود، ارادی و از سر اختیار است.
اشو یکی از عرفای نوظهور هندی است که به اصطلاح جزء عرفان های سکولار می باشد و تعلیمات وی شامل مبانی: نفی خدای ادیان و در مقابل معرفی خدای متشّتت، نفی مذاهب و شرایع پیشین است، عرفان اشو دارای شاخصه هایی است که از جمله می توان به: مراقبه، نسبی گرایی و تکّثر، اصالت درون، تناسخ و نفی عقل و ذهن اشاره کرد، این عرفان انسان را به خودخواهی و منفعت جویی می رساند تا جایی که همه چیز حتّی خدا وسیله کسب منفعت و لذت نفس می شود که توجه تمام و کمال انسان به سوی لذایذ دنیای مادی و بی توجهی به واقعیات اجتماعی است. در این مقاله، مبانی عرفانی امام(ره): توحید، انسان و آزادی، شریعت، معاد، مراقبه، غایت (فناء فی الله) و ویژگی های عرفانی امام خمینی(ره) بیان گردیده، که در واقع عرفان امام دارای شاخصه های اصیلی است که از یک سو راه ایشان را از عرفان های نوظهور امروزی متمایز می کند و از سویی دیگر، تفسیر ایشان از جهان هستی با اتکا بر قرآن کریم و سنت معصومین- علیهم السلام- علاوه بر توجه به معنویت در جنبه های فردی، جنبه های اجتماعی را هم دربر می گیرد به طوری که منشأ ایجاد نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران گردید.
یکی از دشوارترین مسائل فلسفی، چگونگی علم واجب تعالی به اشیا قبل از ایجاد آن هاست. حکما و عرفا دیدگاه های متفاوتی دارند. ابن سینا علم را قبل از ایجاد اشیا با نظریه صور ارتسامیه ای تبیین می کند که متأخر از ذات واجب تعالی هستند. ازآنجاکه دیدگاه وی بسیار دشوار است، برخی متأخرین تصور کرده اند منظور ایشان از علم ارتسامی، علم حصولی برای واجب است؛ برهمین اساس اشکالات متعددی بر آن وارد کرده اند. این پژوهش 1) این قرائت نادرست را پیراسته و ثابت می کند که مراد ابن سینا از صور ارتسامیه، اثبات علم حصولی برای واجب تعالی نیست، بلکه ایشان نیز به علم حضوری برای باری تعالی معتقد است؛ 2) می توان دیدگاه صور ارتسامیه را بر نظریه علم الهی در مرتبه حضرت ارتسام عرفا نیز تطبیق کرد.
یکی از مهم ترین و بنیادی ترین مسائل در حیطه قوس صعود، مباحث مربوط به انتهای قوس صعود و مسئله فناء فی اللّٰه است. در مقاله پیش رو به بررسی تطبیقی این مسئله از منظر سردمداران سه مکتب مهم فلسفه اسلامی یعنی ابن سینا، سهروردی و ملاصدرا می پردازیم. دو مبحث حرکت جوهری نفس و اتحاد چه اتحاد عاقل و معقول و چه اتحاد نفس با عقل فعال ، به عنوان بنیادی ترین اصول مٶثر در کیفیت تبیین و ترسیم فناء فی اللّٰه به حساب می آیند. برای ابن سینا به خاطر نفی حرکت جوهری نفس و نفی اتحاد و همین طور عدم صراحت در عبارات عرفانی اش، نمی توان قول به فنای حقیقی را قائل شد. همین طور سهروردی مبانی مشابهی با ابن سینا دارد و با عدم قول صریح به حرکت جوهری نفس و با نفی اتحاد، معنایی خاص و غیر حقیقی از فنا را ارائه می دهد و آن را به شدت توجه انسان پاک و طاهر به مبادی عالیه و دست دادن یک حالت روحانیه با جذبه شدید و حالت استغراق معنا می کند. اما ملاصدرا با داشتن مبانی و اصول خاص خود از جمله اثبات حرکت جوهری نفس و پذیرش اتحاد ، فنا را به صورت حقیقی می پذیرد و به علاوه، نقطه پایانی قوس صعود را چیزی بالاتر از دیدگاه ابن سینا و سهروردی می داند و به فنای حقیقی فی اللّٰه قائل است.
جمعی از صاحب نظران در دسته بندی خاصی، زندگانی امامان معصوم را به دوره هایی چند تقسیمکردهاند که هر یک با دیگری تفاوت هایی دارد و برگرفته از دیدگاهی خاص است. مقاله حاضرضمن ارائه گزارشی از این رویکردها و کسانی که به آن معتقدند، در پی یافتن مبانی صاحباناین نظریه و مقدار تطبیق آن با حیات آن بزرگواران است. نتیجه این پژوهش حاکی از آن استکه این نظریه قدمت چندانی ندارد و به نیم قرن اخیر می رسد. شیوه یکسانی هم در اینتقسیم بندی وجود ندارد و نمی توان آن را بر حیات ا ئمه تطبیق کرد؛ چرا که مقتضای متفاوتشرایط زندگی هر یک از امامان، موجب تفاوت رفتار آن بزرگواران شده و نمی توان از تفاوت نقش های آن ها به صراحت سخن گفت.