مطلب اصلى مقاله «نگرش انتقادى بر روش تحقیق و تفکر در فلسفه اسلامى» این است که در فلسفه اسلامى تنوع و تشعب وجود ندارد. این امر معلول نبود عنصر انتقاد در این فلسفه است. امر اخیر خود معلول مقدس شمرده شدن این فلسفه و این نیز حاصل اتحاد آن استبا دین. چون دین به عنوان یک امر مقدس بیرون و برتر از حوزه شناسایى و نقد است. در این مقاله همه این ادعاها مورد نقد قرار گرفته و بدانها پاسخ داده شده است و ثابتشده که: نه فلسفه اسلامى بى بهره از تنوع، و نه فاقد عنصر انتقاد استبلکه انتقاد همواره در آن موجود بوده است، و نه دینى استبدان معنى که مقصود نویسنده مقاله «نگرش انتقادى» است، و نه (از همه مهمتر) اسلام دخالت عقل را در فهم دین ممنوع و دین را برتر از شناسایى و نقد مىداند، بلکه، برعکس، سفارش اکید به فهم عاقلانه دین مىکند و آنرا دائر مدار عقل مىداند. ضمنا به بعضى از تناقضها و تزلزلهاى سخن نویسنده مقاله مذکور نیز اشاره شده است.
جناب میرابوالقاسم فندرسکی از اساطین حکمت و درعین حال تقریبأ کم شهرت عهد صفوی است . این حکیم علیرغم علّو شأنش در حکمت و فنون ریاضی مجهول القدر است و آثار مختصری ازو بدست رسیده. در تعیین مشرب فلسفی او اختلاف است برخی به اشراقی بودنش حکم کرده و اکثر به چند بیتی از قصیده یائیه میر متمسک می شوند که مضامین آن‘ عقیده گوینده اش به مثل افلاطونی را به ذهن متبادر میسازد. برخی دیگر نیز قائل به مشائی بودن او میباشند و البته آنچه از مباحث فلسفی صریح میر برمی آید جز عقیده اخیر را تأیید نمی کند. میر فندرسکی سالیانی را در هندوستان به سیر آفاقی و انفسی سپری کرد و سخت از عرفان هندی متأثر گشته بود شرح او بر کتاب ((جوک باسشت )) یادگار آن ایام است . وی در طول حیات خود مورد تکریم و تعظیم شاهان صفوی و سلاطین هندوستان بود ولی هرگز روح بزرگش مسخر اعتباریات نگردید ودرکمال استغنا عمر شریفش را بسر برد. آنچه از میر بدست رسیده اکثر به صورت جزوات کم حجم وتعلیقه گونه ای است که همگی نشانگر ادراک فوق العاده میر و تبحر در تقریر مباحث حکمی است .نثری روان و شیوا دارد و به شدت از تصنع و تکلف گریزان است و متکلفین را فرومایه میداند . برخی از آثار وی عبارتنداز : رساله صناعیه‘شرح جوک باسشت‘جوابیه میر به آقا مظفر کاشانی‘رساله الحرکه‘میرفندرسکی سرانجام در سن 80 سالگی در سال 1050 قمری دعوت حق را لبیک گفت و در قبرستان تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد .
درجاهلیت پسران به عللی چون :نگاهبانی ازشتران جنگ بادشمنان دفاع ازکیان قبیله بر دختران برتری داشتندوبعضی ازقبایل ازترس فقرواسارت دختران آنان رازنده به گورمی کردندزن در این دوره به کنیزوبانوتقسیم می گشت بانوان ازحقوقی چون انتخاب همسرپناه دادن شفاعت وآزادی اسیربرخورداربودندزنان درجنگ باخواندن سرودها مردان رابه پایداری تشویق کرده به اسبان آذوقه می دادند دراین عصرازدواج هایی چون ازدواج مهر،متعه،مقت،استبضاع ،سبی،استرقاق،شغاروغیره رواج داشت.مرد،حق طلاق داشت ولی زن ازاین حق محروم بود. زن دراین دوره از آزادی نسبی وحق دخل وتصرف در اموالش برخورداربود.برخی اززنان شعرمی گفتندودرشعروشاعری داوری وی کردند.