ابوحامد محمد غزالی نخستین دانشمند اسلامی است که آشکارا منطق ارسطویی را با علوم اسلامی درآمیخته است. او روش تعریف و استنباط منطقی را وارد علم اصول و علم کلام کرد و تحول شگرفی در این دو علم پدید آورد. شناخت آرای منطقی غزالی، در فهم آرای منطق دانان پس از وی به ویژه فخر رازی، اهمیت به سزایی دارد. نقش غزالی در تبیین جایگاه رفیع علم منطق و رشد میزان مقبولیت آن در میان متشرعان آن زمان انکارنشدنی است. مرکب انگاری تصدیق و بررسی تمایز آن با معرفت، ابداع نسبت های چهارگانه منطقی، الحاق منطق به اصول فقه، درآمیختن قواعد منطقی با اصطلاحات ابتکاری جدید و مثال های اصولی و اسلامی و استخراج قیاس های منطقی از قرآن کریم، از ابتکارات و آرای منطقی غزالی است که ما در این نوشتار به ذکر و بررسی آن ها می پردازیم.
تحقیق حاضر به بررسی تأثیر تورم و قطع ارتباط و مناسبات سیاسی با کشور عربستان بر فریضه حج می پردازد. با توجه به اینکه در زمان حاضر، در کشور ما تشرف به حج از طریق نام نویسی و قرار گرفتن در نوبت اعزام و گذشت زمان نسبتاً طولانی صورت می گیرد، چنانچه نام نویسی جهت اعزام را، همانند سفر از مقدمات وجودی حج به حساب آوریم، رویداد تورم و افزایش هزینه حج، مانع از وجوب نام نویسی نیست، همانطورکه وقوع این رویداد در زمان اعزام، در صورتی که منجر به عدم قدرت مکلف بر پرداخت مابقی هزینه حج باشد کاشف از عدم استطاعت اوست. البته در صورتی که مکلف با استقراض، هزینه حج را تأمین و اقدام به حج نماید، حجش مجزی از حج واجب است، هرچند اگر اموالی معادل با مقداری که قرض گرفته ندارد، استقراض بر او واجب نیست. در فرض قطع ارتباط سیاسی، چنانچه منع قانونی از اقدام به حج از طریق سایر کشورها وجود نداشته باشد و نیز موجب عسر و حرج بر مکلف نشود، اقدام به حج، واجب است، مگر اینکه گفته شود عرفاً برای مکلف، طریق به حج وجود ندارد؛ در این صورت بقای وجوب حج بر مکلف متوقف بر بقای استطاعت تا زمان از سرگیری روابط بین دو کشور و فراهم شدن امکان اعزام است و اگر در این فرض اقدام به حج نماید مشروط بر اینکه اعمال او از میقات با عسر و حرج همراه نباشد، مجزی از حج واجب او خواهد بود.
در این پژوهش با محوریت نظرات عالمانی چون استرآبادی ، ابن هشام انصاری و سیبویه به بررسی معانی جدید باب های افعال و تفعیل پرداخته شده است. هم چنین ضمن آگاهی از ضرورت توجه و دقت در ترجمه قرآن کریم و انتخاب معادل برای کلمات، با ارائه نمونه هایی از ترجمه مرحوم الهی قمشه ای نحوه ترجمه این گونه افعال را مورد بررسی قرار گرفته است. با توجه به اهمیت فراوان فعل در زبان عربی و نقش بی بدیل آن در ترجمه متن عربی(از جمله کتاب مقدس قرآن) به زبان دیگر، لازم است کلیه مسائل مربوط به فعل نیز مورد بررسی دقیق و کامل قرار گیرد. از جمله این مسائل نحوه ترجمه ابواب ثلاثی مزید به فارسی است.
یکی از قرینه ها، عرضه ادعیه صحیفه سجادیه به قرآن است. بر این اساس این پژوهش در صدد بررسی «درونمایه های مشترک قرآن و صحیفه» بوده تا به درستی متن کتاب دست یابد. رابطه قرآن و صحیفه، رابطه محتوایی است. با عرضه صحیفه سجادیه به قرآن کریم، اشارات، تلمیح ها، تضمین های قرآنی آن حضرت فراوان به چشم می خورد و اشتراکات بین آن دو کتاب اعتبار صحیفه را می افزاید. به هم تنیدگی قرآن و صحیفه در حد گسترده است که در این پژوهش به موارد اندکی از آن اشاره می شود. در این نوشتار، گزارشی از تضمین ها، تلمیح ها و رابطه محتوایی صحیفه با قرآن ارائه می شود تا پژوهشگران بر پایه آن بتوانند به موضوعات دیگری مانند تفسیر قرآن و استنادات قرآنی هم بپردازند.
قوه خیال نزد ابن سینا و ملاصدرا از جمله قوای باطنیِ نفس محسوب میشود. ابن سینا بدلایلی به مادی بودن این قوه و ملاصدرا نیز با ادله یی به مجرد بودن آن قائل شده است. ابن سینا با مادی دانستن خیال با مشکلات فلسفی عدیده یی همچون معاد جسمانی و بقای برخی نفوس روبروست. ملاصدرا ضمن پاسخ به ادله وی، برای مدعای خود دلایل متعددی ذکر کرده است. در سنجش میان دلایل هر یک از این دو فیلسوف، ادله ملاصدرا را در مقایسه با نظر شیخ الرئیس متقنتر و مقبولتر می یابیم. در ضمن، ملاصدرا با قبول تجرد قوه خیال، به نتایج متعددی همچون توجیه بقاء حافظه در پیری، توجیه مسائل فراروانشناختی، اثبات معراج و معاد جسمانی و بقاء نفوس ساده انسانی نائل شده که ابن سینا در پی آنها بوده است. لذا میتوان نتیجه گرفت نظریه ملاصدرا در این باب، یعنی اعتقاد به تجرد قوه خیال کاربردیتر است و با آن بنحو ساده تری میتوان برای برخی معتقدات دینی، دلیل و توجیه عقلانی اقامه کرد.
سلامت معنوی، سلامت ساحت معنوی انسان است و شامل همه مراتب غیر مادی او (ذهن و عقل و قلب...) می شود. بررسی آثار مولانا و فروم نشان می دهد که آنان «شناخت و درک حقیقت» را یکی از عوامل اصلی ایجاد سلامت در ساحت معنوی انسان دانسته اند و این موضوع در آموزه های آنان نقش محوری دارد.
به رغم فاصله زمانی و مکانی و اختلاف فرهنگ ها و تفاوت رویکردها، اشتراکات فراوانی را می توان در کلام ایشان مشاهده کرد، که این مطلب حاکی از قرابت اندیشه های فروم و عرفان مولوی در این مورد است.هر دو اندیشمند به حقیقتی در خود و جهان پیرامون قایل هستند و انسان را نیز مستعد و قادر به شناخت و وصول به آن حقیقت می دانند؛ هیچ کدام به شناخت نظری اکتفا نمی کنند لذا هر دو به «عمل به حق» و به اصول اخلاقی و رعایت ارزش ها و الزامات- برای وصول به مراتب بالاتری از ادراکِ حق تأکید دارند.
هر دو آثاری برای «درک حقیقت» قایل شده اند که آن آثار از ملازمات اصلی سلامت ساحت معنوی انسان محسوب می شود؛با اینکه مولانا به موضوع انسان وسلامتیِ او در افقی وسیع تر می نگرد و موضوعات و جزئیات بیشتری را مطرح می کندولیکن در مجموع می توان گفت که در دیدگاه فروم و مولوی «شناخت و درک حقیقت» نیاز اصیل انسان برای سالم شدن و سالم ماندنِ مراتب معنوی است به طوری که بدون آن آدمی گرفتار بیماری های معنوی می گردد.
مارتین بوبر یکی از فیلسوفان اگزیستانسیالیستی قرن بیستم است که طرفدار فلسفه همسخنی است، فلسفه همسخنی در مقابل و به مخالفت فلسفه ایده آلیسم به وجود آمده است. در این نوع نگاه دیگر «من» انتزاعی مورد توجه قرار نمی گیرد بلکه سرو کار با «من» حقیقی و عینی است. وقتی صحبت از «من» عینی به میان می آید به دنبال آن، بحث رابطه میان موجودات که بخش مهمی از موضوعات اگزیستانسیالیستی محسوب می شود مورد توجه و مداقه قرار می گیرد. در این میان مارتین بوبر در بحث رابطه سخنان جدیدی را مطرح می سازد که در بن مایه های اندیشه او کاملا مولفه های عرفانی هویدا است. مارتین بوبر در بحث رابطه از دو نوع رابطه سخن به میان می آورد و آن ها عبارتند از رابطه «من- آن» و رابطه «من- تو». این دو رابطه دارای ویژگی های متفاوتی هستند هنگامی که شخص در برقراری رابطه با دیگری نگاهی ابزارگونه را پیش می گیرد و به دیگری به عنوان شیئی که قابل استفاده و بهره برداری است نگاه می کند و آن را مورد تجربه قرار می دهد رابطه «من- آن» شکل می گیرد. در این نوع رابطه انسان فاعل شناسا و دیگری متعلق شناسا واقع می شود. بوبر بیان می دارد که انسان تنها در این نوع رابطه است که قادر خواهد شد تا خود یعنی «من» را بشناسد و استعدادهای درونی خویش را به شکوفایی برساند همچنین هر یک از این روابط می تواند در سه حوزه متفاوت رخ دهد یعنی رابطه بین انسان با مادون انسان، بین انسان با انسان و بین انسان و مافوق انسان صورت بپذیرد. از نظر مارتین بوبر هر رابطه «من- تو»یی می تواند به رابطه «من- آن» بدل شود اما در برقراری رابطه با «تو»ی ابدی که همان خداوند است هرگز خداوند به «آن» تبدیل نمی شود.
هدف بیان و واکاوی معنی و مفهوم ریاضت، اقسام، مراتب و درجات آن است که مهم ترین مسئله برای رسیدن به سعادت در دین مقدس اسلام، تزکیه نفس و پرورش روح است. از منظر اسلام این تزکیه به وسیله مجاهده با نفس که همان مفهوم ریاضت است، صورت می پذیرد. با توجه به هجوم نحله های دروغین عرفانی شرقی و غربی در جامعه امروز، و انحراف از اسلام اصیل، این پژوهش برآن است تا با ارائه نگاهی عمیق از دیدگاه اسلام و تبیین جایگاه ریاضت در آموزه های آن، روش صحیح برای هر گونه اقدامی در این راستا را تشریح کند که ریاضت تنها در محدوده شریعت و در بستر دستورات الهی تضمین شده است و چنین ریاضتی است که می تواند سالک را به مراتب بلند عرفانی برساند.
در این مقاله سعی شده با رویکرد تحلیلی، نظری و با استفاده از نظرات مفسران و متون دینی، به بررسی مفهوم ریاضت و موانع و آفات آن و پرداخته شود.
یافته ها نشان داد که برای رسیدن به قرب الهی باید با ریاضت مشروع، جلوی هواهای نفسانی و شیطان را گرفت و مهار و کنترل نفس را با تدبیر و تعقل پیش گرفت تا انسان به فلاح و رستگاری برسد.
یکی از ارزشمندترین سرمایههای ادبی، میراث مکتوب عرفا است. اغلب عرفا علاوه بر غور در معانی صوفیانه و اشتغال به سیر و سلوک عملی، در علوم دینی و همچنین در عرصه ی ادبیات و شعر نیز دستی داشته اند. آثار عرفانی گاه زبانی پالوده و گاه زبانی پیچیده و دشوار دارند؛ از این رو علاوه بر تحلیل مضامین و شرح نکات عرفانی و لطایف معنوی مندرج در آن ها، بررسی این آثار از لحاظ سبک شناسی و زیبایی شناسی بسیار مهم و حائز اهمیت است. ابن عربی عارف و شاعر بزرگ سده ششم هجری آثار بسیاری از خود بر جای گذاشته است. یکی از آثار برجسته این عارف بزرگ، موشّحاتی است که شاعر اندیشه های صوفیانه خود را در آن گنجانده است. موشّحات از لحاظ زبان و ساختار پدیده ای نو ظهور بود که در پی عواملی همچون رواج محافل موسیقی وآشنایی ادبای عرب با قالب های شعری نو در پی آمیزش آن ها با بومیان اندلس، پدیدار گشت. از آن جا که موشّحات ابن عربی دارای ویژگی های سبکی و ادبی متمایز از قصاید کلاسیک عربی است پژوهش حاضر به روش توصیفی تحلیلی به بررسی سبک شناختی یکی از موشّحات او در دو لایه زبانی و ادبی پرداخته است
بی گمان، آموزه های عرفانی از مهم ترین اصول دینی و مذهبی هر آیینی است. مساله وحدت وجود از جنجالی ترین موضوعات عرفان اسلامی است که از زوایای مختلف مورد بحث و مجادله قرار گرفته و می توان آن را جمع الجموع نگرش های دینی به شمار آورد. از آن جا که نگرش و جهان بینی عرفانی با نظریه وحدت وجود متکامل می شود، نگارنده، این بحث را مبنای کار خود قرار داده و سعی خود را بر آن نهاده تا به شرح و تفسیر شکل گیری این نظریه پرداخته شود و بدین منظور نظریات واضع این علم، محی الدین بن ابن عربی، و به دنبال آن شاعر مورد نظر، صائب تبریزی، مورد بررسی قرار گرفته است. صائب از شاعران سبک هندی است که بسیار به این موضوع در دیوان خود پرداخته و وحدت را از پایه های اصولی جهان علی و معلولی می داند.
در دیالوگ منون افلاطون به مساله ای اشاره می کند که امروزه نزد معرفت شناسان به مساله ارزش معرفت مشهور گشته است. این مسئله ریشه در دو مقدمه پذیرفته شده در حوزه معرفت شناسی دارد. بر اساس مقدمه نخست، معرفت به طور کلی به باورِ صادقِ موجه یا تضمین شده تعریف می شود. مقدمه دوم نیز به این نکته اشاره دارد که ارزش توجیه یا تضمین، حداقل در ظاهر امر بر گرفته از ارزش باور صادق و در نتیجه قابل فروکاستن به ارزش صدق است. لیندا زاگزبسکی از جمله معرفت شناسانی است که با مبنا قراردادن این دو مدعی شده است که بسیاری از نظریه های معرفت شناختی قادر به گذر از دام معضل ارزش نیستند. از نظر زاگزبسکی نظریه های برون گرا و بالطور اخص نظریه های اعتمادگرا به دلیل استفاده از مدل دستگاه-فرآورده دچار معضل بلعیدن هستند که طبق آن ارزش یک باور خاص که از طریق یک فرآیند قابل اعتماد حاصل می شود، توسط ارزش صدق بلعیده می شود. پیشنهاد زاگزبسکی برای تبیین ارزش معرفت، بازنگری در رابطه ی دانسته و داننده است. از نظر وی همان گونه که افعال به واسطه ی انگیزه های فرد دارای ارزش مضائف می شوند، باورها نیز به واسطه ی انگیزه های معرفتی شخص ارزشی مضائف از ارزش صدق کسب کرده و به مرحله معرفت می رسند. به عقیده ی وی عشق به حقیقت مبنایی ترین و اساسی ترین انگیزه ای است که سبب ارزشمند شدن معرفت می شود. هرچند تبیین زاگزبسکی به نظر دچار معضلی نشده است که متوجه نظریه های اعتمادگرا است، با این حال در معرض نقدهای جدی دیگری است که در نوشتار حاضر سعی شده است به بخشی از آن پرداخته شود.
مسئله لزوم افضلیت امام از قدیمی ترین مسائل کلامی در باب امامت است که همواره مورد بحث و نظر بوده است. معمولاً دیدگاه های اهل سنت و شیعه در خصوص این مسئله، دو دیدگاه متفاوت و دور از هم تلقی می شود. به دین سان که شیعه از طرفداران بی چون و چرای نظریه لزوم افضلیت امام معرفی شده و اهل سنت نیز کسانی قلمداد می شوند که مقبولیت مردمی را مانعی برای پذیرش نظریه لزوم افضلیت امام دانسته اند. نویسنده در این نوشتار با نگاهی به مهم ترین دیدگاه های فرقه های اسلامی، می کوشد تا ضمن معرفی نظریه صحیح مکتب تشیع، افزون بر مستدل ساختن آن، به نقش مقبولیت مردمی در مسئله لزوم افضلیت امام بپردازد. بر اساس مهم ترین یافته های این تحقیق، اگرچه مقبولیت مردمی، مانعی از پذیرش نظریه لزوم افضلیت امام نیست، نمی توان برخی مراتب عدم مقبولیت مردمی را در صرف نظر کردن از امامت گزینه افضل بی تاثیر دانست.
سبک زندگی را روش زندگی اشخاص، گروه ها یا جوامعی دانسته اند که در مواجهه با روابط فیزیکی، روانی، اجتماعی و اقتصادی روزانه خود می باشد. این سبک را چه روش زندگی بدانیم و چه منش برخاسته از بینش، اما نمی توان از هنر بودن آن چشم پوشید، البته مجموعه ای از هنرها که یک سبک و الگوی کلان را شکل می دهد. اما مساله فراروی مقاله، هنرهای کمی و کیفی در سبک زندگی مومنانه است که جوهره این سبک همان ایمان به خداست. در این مقاله به تبیین چهار هنر تفکر، توکل، تودد و تلذذ پرداخته شده است. بطوریکه هنرتفکر، هنر پردازش و ویرایش معلومات در پرتو قوه عقل است که نوعی تعامل خردمندانه انسان با خویش است. توکل هنر اعتماد در واگذاری امور به خداست، اعتماد به خدایی که منشاء اعتماد به نفس است.در واقع توکل نوعی تعامل واقع بینانه با خداست. تودد نیز هنر دوست داشتن و محبت ورزیدن به دیگران است که عامل و شاخصی مهم برای سبک زندگی مومنانه و تعاملی نوع دوستانه با خلق خداست. و در نهایت تلذذ، که آن هم یک هنر است؛ هنر لذت بردن از زندگی و بهره مندی هدفمند از دنیاست که نوعی تعامل هوشمندانه با دنیا و پدیده ها و مواهب آن قلمداد می گردد.شایان ذکر است روش تحقیق، توصیفی- تحلیلی بر اساس گردآوری فیشهای به اصطلاح کتابخانه ای است که در سه مرحله طرح، اجرا و گزارش مقاله را به سامان رسانده است.
درباره علم قاضی اختلافات و ابهاماتی وجود دارد؛ چه در اصل حجیت آن و چه در قلمرو انتفاع از آن و چه در مفهوم و معنای آن. به نظر می رسد بخش قابل توجهی از اختلافات، ناشی از عدم شناخت ماهیت علم قاضی است. در قلمرو شرع و قانون و نیز قضا، آن چه ملاک است تحقق علم می باشد؛ و تقریباً اگر نگوئیم تحقیقاً، مراد از علم در قلمرو فوق، یقین عقلی یا منطقی که در حوزه معرفت شناسی و فلسفه مورد توجه می باشد، نیست. در قلمرو قضاء نیز که بخشی از چارچوب های شریعت در انسجام جامعه است، این علم، مفهومی غیر از قلمروهای دیگر نمی تواند داشته باشد. علم قاضی ماهیتاً همان علمی است که از طرق متعارف حاصل می شود و در فقه و اصول، علمی که در مؤدای طرق متعارف حاصل می گردد، علم عادی اطمینانی است. این علم عادی اطمینانی همان قطع اصولی و فقهی است که متمایز از یقین منطقی و فلسفی است. پس علم قاضی همان علم عادی اطمینانی است که البته به نظر بسیاری، این علم در حوزه ظنّ قرار گرفته و با تعابیر ظنّ متاخم به علم، علم عرفی، ظنّ غالب، شبه قطع و... عنوان می گردد؛ ولی حسب پژوهش، این علم عادی در قلمرو فقه و حقوق همان قطع اصولی است و همه فقها موکداً آن را در قاضی شرط می دانند. تلقّی علم داشتن (نه ظنّ) از علم قاضی، سرّ حجیت مطلق آن در دیدگاه بسیاری از فقها و حقوقدانان و نیز تقدم آن بر دیگر ادله است.
یکی از مباحث جدی در نظریه های تربیت اخلاقی، مبنای فلسفی آنها درباره «شناخت اخلاقی» است که هریک براساس فلسفه اخلاق خاص خود، «مفاهیم و گزاره های اخلاقی» را تفسیر می کند و ماهیت شناخت اخلاقی انسان را نیز با ماهیت فلسفی این مفاهیم و گزاره ها مرتبط می داند. مقاله حاضر با مرور آرای دیوید راس و لارنس کلبرگ، نگاهی تطبیقی بین مبانی فلسفه اخلاق دو رویکرد شهودگرایی و استدلال گرایی و دلالت آن در تربیت اخلاقی دارد. شهودگرا معتقد است احکام اخلاقی، مستقل از یکدیگر اعتبار دارند و درک شهودی برای موجه بودن آنها کفایت می کند. استدلال گرا نیز احکام اخلاقی را وقتی معتبر می داند که استنتاج آنها از یکدیگر و ارتباطشان، مستدلّ ارائه شود. همچنین در تبیین شناخت اخلاقی انسان، شهودگرا معتقد است مفاهیم اخلاقی ماهیت شهودی دارند و گزاره های اخلاقی مستقل از یکدیگر نیز معتبر هستند و در نتیجه انسان با شهود خود، احکام اخلاقی را درک می کند، نه با قدرت تفکر و استدلال؛ اما استدلال گرا اعتبار احکام اخلاقی را به مستدل بودن ارتباط یک حکم با اصول عام اخلاقی می داند و درنتیجه تفکر استدلالی، ابزار شناخت اخلاقی است، نه شهود. با تطبیق شهودگرایی و استدلال گرایی، می توان به «شهودگرایی انتقادی» رسید که براساس آن، در هر موقعیت اخلاقی، ابتدا به صورت شهودی به قضاوتی می رسیم که باید اطلاعات و عواطف خود را نسبت به آن موقعیت سنجید. با پذیرش این مبنای فلسفی، باید از دو اصل در تربیت اخلاقی تبعیت کرد: ۱. متربی با شنیدن، دیدن و تجربه کردن تجربه های اخلاقی متذکر شود؛ ۲. متربی باید تفکر انتقادی نسبت به قضاوت های اخلاقی را یاد بگیرد.
برهان نظم یکی از براهین اثبات خداوند است. در یکی از جدیدترین تفاسیر این برهان, از اصل تنظیم دقیق کیهانی (Fine Tuning of the Universe) استفاده شده است. در این تفسیر از برهان نظم, به جای نظم زیستی که در تفسیرهای سنتیِ برهان نظم به عنوان مصداق نظم معرفی می شد، ثوابت بنیادین کیهانی مورد توجه قرار می گیرند و بر تنظیم دقیق آنها که موجب ایجاد حیات شده است، تأکید می شود و در نتیجه برخی اشکالاتی که عده ای به جهت نظریه تکامل به نظم زیستی وارد دانسته اند، از ریشه پاسخ گفته می شود. این مقاله ضمن تبیین برهان نظم بر مبنای تنظیم دقیق کیهانی، به اهم انتقادات وارده به این برهان که بر مبنای نظراتی چون تصادف، ضرورت فیزیکی، اصل آنتروپیک و فرضیه جهان های متعدد صورت گرفته است، پاسخ می دهد و سرانجام اثبات می کند که برهان نظم بر مبنای اصل تنظیم دقیق کیهانی، برهانی قوی و مستحکم برای اثبات خداوند است.
برهان نظم از دیرباز مورد توجه فیلسوفان و متکلمان بوده است. با وجود تقارب محتوای این برهان با مضامین وحی، در ماهیت، مبادی، مقدمات و نتایج آن اختلاف نظر فراوانی وجود دارد و پاسخ به چیستی مفهوم نظم، تعیین مصادیق نظم در جهان طبیعت، چرایی نظم و چگونگی دلالت نظم بر وجود ناظم هوشمند همواره دغدغه پژوهشگران در حوزه کلام جدید است.
این مقاله در پی آن است که به واکاوی مفهوم و اقسام نظم بپردازد، زیرا بسیاری از اختلاف ها و تشتت آرا در باب برهان نظم (برای اثبات وجود خدا)، ناشی از ابهام در مبادی تصوری آن است. نظم مفهومی قیاسی و معقول ثانی فلسفی است که به سه عنصر داشتن اجزا، هماهنگی و هدفداری متکی است. هر کدام از این عناصر شرط لازم (و نه شرط کافی) برای حصول این مفهوم هستند. مفهوم نظم با ملاک های متعدد به اقسام گوناگون تقسیم می شود. محققان معتقدند برخی از اقسام در این برهان کارایی ندارند. در این نوشتار، سعی بر آن است که به بررسی و نقد این دیدگاه ها بپردازیم.