پژوهش «تحلیل موقعیتی»، یکی از روش های پژوهش کیفی است. تحلیل موقعیت، یکی از نسخه های متعدد روش زمینه ای است که با تمرکز بر موقعیت به عنوان واحد تحلیل، به ترسیم نقشه های مختلف اقدام می کند. سه نقشه موقعیت، عرصه ها / جهان های اجتماعی و وضعیت به عنوان واحد تحلیل پژوهش «تحلیل موقعیتی» مطرح است. این روش، یکی از شیوه های بسیار جدید برای تحلیل پدیده های اجتماعی، اعم از متنی و غیر متنی است. شیوه «تحلیل موقعیتی»، به استفاده از شیوه های تحلیل، تحلیل گفتمان و تحلیل محتوای کیفی تأکید دارد. ازاین رو، این روش اصولاً یک شیوه تحلیل چندگانه است. این مقاله با هدف واکاوی پژوهش «تحلیل موقعیتی»، با یک فرایند مشخص و مبتنی بر روش فرا تحلیلی، به توصیف مبانی فلسفی و مراحل انجام این روش می پردازد.
بر خلاف اندکی از صاحب نظران که پاره ای از مذاهب را دارای تمایل ذاتی به خشونت و جرم تلقی می کنند، اغلب جرم شناسان دین را عامل قوام و انسجام اجتماعی می دانند که با افزایش کنترل درونی، حتی در فرض نبود کنشگران رسمی نیز از وقوع جرم جلوگیری می کند. مقاله حاضر به بررسی اثر سطح دینداری بر نوع جرایم با روش پیمایشی اجتماعی اختصاص یافته است. حجم نمونه شامل دو گروه افراد بزهکار (240 زندانی) و افراد ناکرده بزه (421 نفر) است که به روش تصادفی خوشه ای انتخاب و داده ها به کمک ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون گام به گام تحلیل شدند.
یافته های تحقیق رابطه معکوس معنادار میان دینداری و بزهکاری را تأیید می کند و بیانگر این امر است که با افزایش دینداری، گرایش به ارتکاب جرم کاهش می یابد. در میان افراد بهنجار، متغیر بعد مناسکی دینداری و اعتقادی بیشترین همبستگی مستقیم را با متغیر وابسته یعنی کاهش رفتار مجرمانه دارد و بیشترین میزان واریانس را تبیین می کند، اما بقیه متغیر تحقیق یعنی ابعاد پیامدی و تجربی دینداری تأثیر غیرمستقیمی بر میزان ارتکاب پدیده مجرمانه می گذارند. در بین افراد بزهکار، یافته تحقیق حاکی از آن است که دو متغیر مناسکی و اعتقادی بیشترین اثر مستقیم را بر وقوع جرایم علیه اموال و آسایش عمومی دارند و بقیه متغیرها یعنی پیامدی و تجربی دینداری بر جرم اثر غیرمستقیم دارند. ولی در جرایم علیه اشخاص، بین دینداری و ارتکاب جرم رابطه معناداری وجود ندارد. از حیث تأثیر سنجه های دینداری بر نوع جرایم نیز بعد مناسکی بیشترین تأثیر را در جرایم علیه اموال و کم ترین تأثیر را در جرایم علیه اشخاص و بعد اعتقادی، بیشترین تأثیر را در جرایم علیه آسایش عمومی و کمترین تأثیر را در جرایم علیه اشخاص دارد. به طورکلی درجه تأثیر دینداری بسته به نوع جرایم متغیر است. در جرایم حدی و جرایم علیه اموال و آسایش عمومی به ترتیب تأثیر بیشتری دارد، اما در جرایم علیه اشخاص بر متغیر وابسته تأثیر ندارد یا درجه تأثیرگذاری بسیار ناچیز است.
قرآن کریم در آیات متعددی بنی آدم را از پیروی و اطاعت شیطان برحذر داشته و شیطان را دشمن انسان معرفی کردهاست. ولی برخی از مغرضان با استناد به برخی آیات، آفرینش شیطان رانده شده از درگاه الهی را عامل گمراهی انسان و در پی آن نزول عذاب میدانند. این مسأله ضرورت تبیین و پاسخ به این شبهه را روشن میسازد. در این مقاله با روش تحلیلی- انتقادی و با تأمل در مدلول آیات مورد بحث و نیز تفسیر و تبیین دقیق آنها روشن میشود که خلقت شیطان نه تنها بدون هدف و برای اضلال انسان نبوده، بلکه وسیلهای برای امتحان الهی و تکامل انسان است. فلسفه مهلت یافتن ابلیس هم نه برای گمراهی انسان، بلکه به عنوان نتیجه عبادات قبلی او و تکمیل آزمایش اوست. محدودیت قلمرو شیطان فقط در حد وسوسه بوده و هیچ گونه تسلط تکوینی بر انسان ندارد. از اینرو شیطان تنها بر کسانی که ولایت او را پذیرفتهاند، ولایت داشته و بر مومنان مخلَص تسلطی ندارد.
نگارنده در این گفتار، دو نکته نو یافته انتشار داده که در پژوهش های مربوط به علامه امینی به کار میآید: یادداشت هایی از استاد محقق سید عبدالعزیز طباطبایی یزدی در
استدراک شهداء الفضیلة نوشته علامه امینی، و اجازه روایی علامه امینی به دکتر حسین علی محفوظ.
اناجیل بخش اساسی کتاب مقدس مسیحیان است که شالوده این آیین را تشکیل داده اند و از طرفی عبارت انجیل دوازده مرتبه در قرآن کریم آمده و بدین جهت بررسی فرهنگی- تاریخی عبارت انجیل در آیات قرآن اهمیت فراوان دارد؛ زیرا از این طریق مدارک و توصیفهای موجود درباره آگاهی عرب عصر نزول قرآن درباره انجیل بررسی شده و به زنجیره وقایع مربوط به فرهنگ مسلمانان در این زمینه از گذشته تا به امروز پرداخته می شود. برداشت متعارف مسلمانان از انجیل آن کتابی است که حضرت عیسی ع آورده است و این برداشت، «سبب تعجب و گاه طعنه مستشرقین گردیده تا آنجا که آن برداشت را به پیامبر ص نیز نسبت داده و به ایشان خرده گرفته اند که اطلاعات ایشان از مسیحیت و انجیل و چگونگی نزول آن نادرست بوده است.» در این مقاله سعی شده است بیان کنیم در هیچ آیه ای از قرآن، لفظ کتاب برای انجیل استفاده نشده و از نگاه قرآن عیسی ع آورنده کتاب به معنای مجموعه ای نوشته شده -آنگونه که به موسی ع و پیامبر ص نسبت داده است- نیست. مراد قرآن از کتابی که به حضرت عیسی ع اعطا و تعلیم شده است، احکام تشریعی است و قرآن از باب جدال احسن آن نامی را که برای کتاب های مشمول وحی شفاهی نازل شده بر عیسی ع متداول گشته بود -یعنی انجیل- را برگزیده است و با ذکر این دلایل باور رایج بین مسلمانان و مستشرقان را اصلاح نماییم.