به رغم وجود تنوع و تعدد موضوعات در بسیارى از سوره هاى قرآن که در نگاه ابتدایی، بدیهى می نماید؛ برخى قرآن پژوهان معاصر، معتقدند آن سوى این کثرت و تنوع ظاهرى، غرض و موضوع واحدى نهفته است و میان تمامى آیه هاى یک سوره و موضوعات به ظاهر پراکندة آن، پیوندى اجتناب ناپذیر و ناگسستنى با موضوع و غرض اصلى سوره برقرار است؛ آنان این ویژگى - وحدت موضوعى - را از معجزات برتر و مقتضاى بلاغت و حکمت الهى مى دانند.
هرچند از سوی طرفداران این نظریه، تلاش هایی گسترده برای اثبات «وحدت موضوعی سوره های قرآن» انجام گرفته است، اما ضعف ها و کاستی هایی در دلایل ارائه شده وجود دارد که مانع از پذیرش این نظریه خواهد شد. در این نگاشته دلایل و شواهد این نظریه نقد و بررسی می شود.
افزون بر کاستی های موجود در دلایل این نظریه؛ ناسازگارى نظریه با تنوع آشکار موضوعات در بسیارى از سوره ها؛ فقدان معیاری اطمینان بخش؛ خطر تفسیر به رأى؛ دشوارى دست یابى به موضوع اصلى در هر سوره، فقدان اشارتى در قرآن و کلام معصوم، تشتت و اختلاف فراوان در موضوعاتی که از سوی طرفداران این نظریه برای هر سوره معرفی شده است، به مثابة دلایلی هستند که به نفی و انکار نظریة وحدت موضوعی می انجامد.
علم النفس دانش مطالعه نفس و احکام و ویژگى هاى آن است. فیلسوفان با نگاهى فلسفى به نفس پرداخته، و دستاوردهایى را فراچنگ آورده اند. مهم ترین مسائلى که ایشان درباره نفس بررسى کرده اند، عبارتند از: تعریف و هویت نفس، وجودِ نفس، مادى یا مجرد بودنِ آن، قواى نفس، حادث یا قدیم بودن نفس، وحدت یا تعدد نفس، ارتباط نفس و بدن، ثابت یا متغیر بودن نفس، جاودانگى یا فناپذیرى نفس، سعادت و شقاوت نفس، و تناسخ نفس.
آنچه در مقاله پیش رو، مطرح شده، معرفى این مباحث و مرورى گذرا بر آنها، به ویژه با تکیه بر آراى ابن سینا و صدرالمتألهین، است. به این امید که به همت فرهیختگان و پژوهشگران، مباحث پیرامون نفس، در حدى که شایسته است، گسترش یابد.
یکی از مهمترین وظایف دینی و اجتماعی والدین (پدر و مادر) تربیت دینی کودک است. والدین نقش بسیار مهمی در شکل دهی به شخصیت فرزند ایفا می کنند. دوران کودکی مهمترین مرحله رشد است و عواطف عمیق والدین در شکل گیری شخصیت کودک در این دوران نقش بزرگی دارد؛ زیرا خانواده نخستین کانون تربیت است. خانواده مدرسه بزرگ تربیتی است که کودک به تدریج از رفتارهای والدین الگوبرداری می کند، بنابراین مسئولیت پدر و مادر تنها تأمین غذا، لباس و بهداشت کودک نیست، بلکه باید کودک را مطابق دستورات پیشوایان دینی تربیت کنند و بر رفتار، کردار، عبادت و دوستان کودکانشان نظارت کنند. توجه والدین به کودک موجب رشد و شادابی و تربیت صحیح و سالم وی می شود. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش والدین در تربیت دینی کودک از منظر پیامبر گرامی اسلام؟ص؟ و امام صادق؟ع؟ انجام شد. ازاین رو، پس از بیان ویژگی های فطری و غریزی کودک، نقش پدر و مادر در تربیت دینی کودک بررسی شد؛ زیرا اگر فرزندان تربیت صحیح و مطابق با موازین و دستورات دین مقدس اسلام نداشته باشند، افراد صالح و سودمندی برای جامعه نخواهد شد.
مسأله مهدویت، انتظار مصلح کل و موعود منتظر از ویژگی های مختص دین اسلام نیست، بلکه همه ادیان و مذاهب و کیش های آسمانی مانند زرتشت، یهودیت، مسیحیت آن را پذیرفته اند. پیروان آیین های آسمانی در سراسر تاریخ محنت بار خود هر گونه خواری و شکنجه را به این امید برخود هموار کردند که روزی منجی ظهور خواهد کرد و آنان را از جمیع بلاها نجات خواهد داد. اعتقاد به منجی یکی از اصول پذیرفته شده در دین مسیحیت می باشد که در کتاب مقدس آنان منعکس شده است. در مسیحیت برای منجی القاب و ویژگی های مختلفی بیان شده که همگی بر عیسی(ع) پسر مریم انطباق دارند. او نبی، صاحب معجزه، نجات دهنده و رجعت کننده خوانده شده که با ظهور مجدد خود جهان را از تاریکی ظلم و جهل نجات خواهد داد. منجی مسیحیت دارای ماهیت نجات بخشی فردی و هم جمعی است. برای وی دو کارکرد قابل تصور است یکی مبتنی بر شخص او و دیگری بر عمل تاریخی اش. همین امر منجر به تصور دو گونه نجات و منجی شده است: 1. نجات سیال، شخصی و میانجی گرایانه، 2. نجات جمعی، زمان مند و منجی گرایانه. در گونه اول، عیسی(ع) با فدیه کردن خود رابطه میان انسان و خدا را اصلاح می کند و نقش میانجی را دارد تا منجی و در گونه دوم وی با بازگشت مجدد خود و تشکیل حکومت جهانی، عدالت را برپا کرده و پیام انجیل را به همه مردم می رساند و نقش منجی را دارد تا میانجی. در پژوهش حاضر با روش توصیفی - تحلیلی و با مراجعه به کتب و مقاله های نوشتاری سعی شده اعتقاد به منجی در مسیحیت و کارکردهای مختلف عیسی(ع) و نقش و جایگاه وی، مورد تبیین و بررسی قرار گیرد.
برای تولید علم در هر یک از رشته های علوم انسانی ویژگی های انسان، ظرفیت های خاص او و عوامل تکامل و انحطاطش باید روشن شود. این ها همه می تواند در نوع ، کیفیت و نتایج علوم انسانی اثرگذار باشد. به همین دلیل مبانی انسان شناختی علوم انسانی غربی با مبانی انسان شناسی علوم انسانی اسلامی متفاوت است. علوم انسانی نشات گرفته از غرب، نتایج و عواقبی را برای فراگیران و دانشمندان این کشورها خواهد داشت که در موارد زیادی با فرهنگ، دین ، ارزش ها و هنجارهای جامعه اسلامی در تعارض است. برای حل این مساله، پژوهش حاضر بخشی از مبانی علوم انسانی را که به شناخت انسان و ویژگی های او مربوط می شود و می تواند دستاوردهای علوم انسانی را تغییر دهد و درعین حال در آثار موجود به طور نظام مند به آنها پرداخته نشده، با استناد به قرآن کریم مورد بررسی قرار داده است. نوشتار پیش رو، با روش توصیفی تحلیلی و با بررسی دیدگاه چندین دانشمند معاصر ازجمله امام خمینی و پیروان مکتب فکری علامه طباطبایی، شش مبنا را که از مهم ترین مبانی انسان شناختی در علوم انسانی اسلامی هستند و می توانند سرنوشت علوم انسانی موجود را تغییر دهند مورد بحث قرار می دهد.
تصویر دکارت از «خدا»، جوهری نامتناهی، سرمد، تغییرناپذیر، قائم به ذات، عالم مطلق، قادر مطلق و آفریننده هر موجود دیگری است. تقریر وی از برهان وجودی برای اثبات خدا، چندان تازگی ندارد و جذابیت آن بیشتر از این جهت است که او دیدگاه مکانیستی و هندسی خویش از جهان را با توسل به اثبات وجود خدا توجیه می کند و ازاین رو خدا در فلسفه دکارت، شأن وجودی ندارد؛ بلکه شأن او معرفتی است که درنتیجه با خدای واقعی، فاصله عمیقی پیدا می کند. به باور دکارت، خدا عالَم را مانند دستگاه عظیمی از اجسام متحرک آفریده و آن را به حال خویش رها ساخته است تا به حرکتش ادامه دهد که این با انتقاد مخالفان مواجه شده است. پرسش درباره خدای موردنظر دکارت این است که آیا واقعاً او خدای وجودی و حقیقی است و دکارت به آن اعتقاد دینی دارد یا اینکه این خدا بیشتر برای تضمین معرفت یقینی و تبیین جهان موردنظر دکارت با روش مکانیکی و هندسی طراحی شده است؟ این مقاله درپی تحلیل و بررسی این پرسش و نقد دیدگاه دکارت از سوی برخی از متفکران غربی و فیلسوفان مسلمان است.