تبیین وضعیت متافیزیکی معدومات یکی از مسائل غامض فلسفی است که برخورد با آن هر نظام منطقی و فلسفی را دچار چالش می کند و می تواند قسمت عمده ای از نظریات جهان شناسی فیلسوفان را نیز تحت تأثیر قرار دهد. در این مقاله سه پرسش اصلی و مهم مطرح می کنیم و سپس به معرفی سه رویکرد بالفعل گرایان (به ویژه بالفعل گرایان غیر جدی)، امکان گرایان، و ابن سینا در مواجهه با این سه پرسش می پردازیم و با مقایسة پاسخ هایی که هر یک از این سه دیدگاه به این پرسش ها می دهند نشان می دهیم که نظام فلسفی ابن سینا عناصری ناهمگون از رویکرد های امکان گرایی و بالفعل گرایی را در خود جمع کرده است که قابل جمع نیستند.
امامت به معنایی که شیعه بدان معتقد است، اساسی ترین باوری است که موجب امتیاز شیعة امامیه از دیگر فرق اسلامی شده است. امامت به لحاظ عقلی و نقلی محل بحث و بررسی عالمان شیعی بوده است. آنچه در این نوشتار می آید، رویکرد نقلی و تاریخی به اصل امامت، با استفاده از بازخوانی سخنان امام صادق(ع) است. بر اساس مهم ترین یافته های این پژوهش، تبیین ها و توصیف های موجود در دوران امام صادق(ع) جهشی چشمگیر نسبت به دوران نخستین پیدایش تشیع داشته است؛ چنان که موجب اعتقاد برخی به الوهیت امامان در آن دوران شده است. «امام» در منظر امام صادق(ع) کسی است که حجت خدا بر بندگان بوده، مرجعیت دینی، علمی، اخلاقی و سیاسی را بر عهده دارد و واسطة فیض میان خدا و بندگان بوده، منصوب از جانب خدا، معصوم و دارای علم خدادادی است.
برخلاف ارسطو که اصل پایه در دستگاه فلسفی خود را «تمایز مابعدالطبیعی میان ماده و صورت» قرار داده بود تا به تمایز میان محسوس و نامحسوس و به محرک نامتحرک برسد که فاعل طبیعی است، ابن سینا «تمایز مابعدالطبیعی میان وجود و ماهیت» را برگزید تا به تمایز میان واجب و ممکن برسد و فاعل الهی یعنی «علت فاعلی ایجادی» و وجود محض را، که خدای تعالی است ثابت کند. اما ملاصدرا اصل پایه در دستگاه فلسفی خود را «تقدم وجود بر ماهیت» یا «اصالت وجود» قرار داد و با بحث از حقیقت عینی وجود و مراتب تشکیکی آن، به جای بحث از مصادیق وجود و صدق مفهوم وجود بر آنها، مسئله «فاعلیت ایجادی» را تعالی بخشید.
در این مقاله، پس از طرح اقوال مختلف در فاعلیت حق، در نهایت به این نتیجه خواهیم رسید که ابن سینا حق تعالی را فاعل بالعنایه به معنای اول می داند که صورت های ارتسامی زائد بر ذات و ماهیات متحقق در علم خود را به ماهیات موجود تبدیل می کند و لذا فاعلیت حق تعالی از نوع «ایجاد الشیء من شیء» است؛ اما ملاصدرا، در یک نظریه خداوند را فاعل بالتجلی و در نظریه دیگر، فاعل بالعنایه به معنای دوم می داند که علم عنایی او عین ذاتش است و خالقیت و فاعلیت را هم به این نحو می داند که عالم عبارت است از مجموعه ای از وجودات تعلقی و ربطی نسبت به وجود حق تعالی، که شعاع و جلوه ای از وجود اوست،پس «ایجاد الشیء لا من شیء» است.
یکی از مباحث مهم درباره پدیده وحی، امکان آن است؛ چراکه امکان ارتباط بشر با خالق هستی، وی را در نیل به حیات معقول و زندگی جاودانه یاری میکند. در طول تاریخ نزول وحی، همواره برخی از متفکران از پذیرش آن سرباز زده اند. این انکار و نپذیرفتن به علل و شیوه های مختلف ابراز میشده است. برخی از اندیشوران با ادعای ممکن نبودن آن، به این نتیجه رسیده اند که انسان محدود چگونه میتواند با خالق هستی، که وجودی غیرمحدود و مجرد از ماده است، ارتباط برقرار کند. اساسا این ارتباط غیرممکن است؛ زیرا اگر این امر محال نیست چرا در طول حیات بشر، پیامبران الهی که تلقّیکنندگان برجسته وحیاند. همواره مورد انکار و ناباوری واقع شده اند.
در این جستار با روش تحلیلی عقلی و نقلی و با رویکرد جمع بین مطالعه درون دینی و برون دینی، با هدف بررسی شبهات پیرامون امکان و ماهیت وحی پرداخته و ثابت شده است که پذیرش وحی به صورت امری خارق العاده و ملازم با محال ذاتی نیست.
"اولین نمود فعالیتهاى سیاسى ـ مذهبى ایرانیان متشیّع، شرکت آنان در مبارزاتى با شعار «الرضا من آل محمد صلىاللهعلیهوآله » بود که از سوى گروهى از عربهاى مهاجر ناراضى مطرح شد. در دوران تسلط استبداد فکرى و سیاسى امویان و عباسیان بر جامعه اسلامى، و نیز تسلط ترکان غزنوى و سلجوقى بر ایران، شیعیان به حکم مذهبى «تقیّه» گردن نهادند و در خفا به فعالیتهاى فرهنگى روى آوردند. این فعالیتها در اواخر دوره ملکشاه سلجوقى گسترش چشمگیرى یافت.
با تسلط مغولان بر ایران و بغداد، برترى سیاسى اهل تسنن از بین رفت و حتى براى مدتى کوتاه مذهب تشیع در ایران رسمیت یافت. تاریخ مذهبى ایران در دوره تیموریان در مسیر آشتى دو مذهب تسنن و تشیع، با تمایلى به جهت تشیع پیش رفت.
با رسمیت بخشیدن به مذهب تشیع از زمان شاه اسماعیل صفوى، تلاش بىوقفه و سرسختانه شیعیان در شکل و قالبهاى گوناگون، پس از نُه قرن به ثمر نشست."
در تصحیح نسخه های خطی عموماً، اختلاف نسخ را به صورت پاورقی در زیر صفحه نشان میدهند. بر این روش اشکالاتی وارد کرده اند از جمله اینکه متن را شلوغ و فضای زیادی اشغال میکند و در نهایت، نسخه ها را به صورت کامل گزارش نمیکند. در کنار این روش، شیوة دیگری وجود دارد که به آن، «سازوارة انتقادی» یا «شیوة ریتر» میگویند. در این روش، برخلاف «شیوة پاورقی»، در داخل متن هیچ علامتی قرار نمیگیرد و اختلاف نسخه ها به طور کامل گزارش میشود و نسخه بدل ها فضای کمی را اشغال میکند و میان نسخه بدل ها و توضیحات مصحح کاملاً تفکیک میشود. این شیوه، نخست در خصوص کتاب مقدس به کار رفت و بعدها هلموت ریتر، آن را دربارة کتاب های اسلامی به کار برد. در این مقاله با شیوة سازوارة انتقادی و روش خواندن و تدوین آن آشنا میشویم.