هدف:پژوهش حاضر با هدف مقایسه سبک های یادگیری، سبک های مطالعه و مدیریت زمان در دانشجویان ممتاز و غیرممتاز انجام شده است.
روش: پژوهش توصیفی و از نوع مقایسه ای می باشد. برای انتخاب نمونه از روش نمونه گیری تصادفی ساده استفاده شد و بدین ترتیب 100 نفر از دانشجویان ممتاز و غیرممتاز دانشگاه کردستان که واجد شرایط پژوهش حاضر بودند، به صورت تصادفی انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها پرسشنامه سبک های یادگیری ورمونت و ون ریجسویک (ILS)، پرسشنامه رویکردهای مطالعه مارتون و سلجو ،پرسشنامه مدیریت زمان بریتون و تسر و نیز پرسشنامه ویژگی های جمعیت شناختی مورد استفاده قرار گرفت. برای تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزارSPSS و از روش های آمار توصیفی و استنباطی استفاده گردید.
یافته ها: نشان داد که بین سبک های یادگیری و مطالعه دانشجویان ممتاز و غیر ممتاز تفاوت معناداری وجود دارد ، اما بین دو گروه از لحاظ استفاده بهینه از وقت اختلاف معناداری مشاهده نشد.
نتیجه گیری: لازم است با برگزاری کارگاههای آموزشی مدیریت زمان و همچنین آموزش راهبردهای یادگیری و مطالعه موثر به دانشجویان توسط مسئولین آموزشی و مراکز مشاوره دانشگاهها اقدامات لازم به عمل آید.
هدف از انجام این پژوهش شناسایی میزان هوش سازمانی در سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی بوده است. همچنین با توجه به مؤلفه هوش سازمانی، وضعیت هر یک از مؤلفه ها به تفکیک تعیین گردیده است. روش مورد استفاده از نوع توصیفی ـ پیمایشی و جامعه مورد مطالعه کارکنان سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی بودند. جامعه آماری 312 نفر از کارکنان با مدرک تحصیلی لیسانس و بالاتر را شامل می شود که با استفاده از فرمول کوکران نمونه ای به حجم 228 نفر از بین آنان انتخاب گردید. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه محقق ساخته با 95 سؤال بود که روایی صوری و محتوایی آن تایید و پایایی آن 97/0 به دست آمد. برای تحلیل داده ها از آمار توصیفی شامل فراوانی، درصد و میانگین و آمار استنباطی شامل آزمون T یکسویه استفاده گردیده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که هوش سازمانی جامعه مورد مطالعه با میانگین تجربی 82/2 از میانگین نظری 3 پایین تر است. بالاترین میانگین به دست آمده مربوط به مؤلفه بینش راهبردی با 17/3 و کمترین مربوط به ساختار سازمانی و تغییرگرایی با 66/2 بوده است. با توجه به یافته های تحقیق راهکارهایی برای بهبود هوش سازمانی سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی ارائه شده است.
این پژوهش با هدف بررسی رابطه سیستم فن آوری اطلاعات، با خلاقیت مدیران و معلمان دبیرستان های پسرانه دولتی شهرستان خوی انجام شده است. روش پژوهش، توصیفی و از نوع همبستگی است. جامعه آماری، کلیه مدیران و معلمان دبیرستان های پسرانه شهرستان خوی، به تعداد 270 نفر می باشد. از این مقدار حجم نمونه آماری 140 نفر انتخاب شده، به طوری که 40 نفر مدیر به روش سرشماری و 100 نفر دبیر به صورت تصادفی ساده انتخاب شده است. ابزار جمع آوری اطلاعات، پرسش نامه است که بعد از تأیید روایی پرسش نامه توسط استادان و صاحب نظران و محاسبه پایایی پرسش نامه ها (پرسش نامه سیستم فن آوری اطلاعات 89/0 و پرسش نامه خلاقیت 87/0) اجرا گردید. جهت آزمون فرضیه ها، از آزمون های پارامتریک ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون ساده استفاده شد. نتایج به دست آمده از آزمون فرضیه ها، نشان داد که تمامی مؤلفه های خلاقیت (سیالی، انعطاف، بسط، ابتکار) رابطه معنی داری با سیستم فن آوری اطلاعات دارند. نتایج رگرسیون نشان داد که سیستم فن آوری اطلاعات، با ضریب تبیین 546/0 و ضریب بتای 515/0، تأثیر مثبت بر روی خلاقیت معلمان و مدیران داشته و به عنوان پیش بینی کننده خلاقیت می باشد. بنابراین، نتایج به دست آمده از تحقیق حاکی از وجود رابطه قوی بین سیستم فن آوری اطلاعات و خلاقیت است و پیاده سازی سیستم های نوین اطلاعات دانش با تأکید بر سیستم فن آوری اطلاعات در مدارس، از عوامل مهم ایجاد کننده خلاقیت و انعطاف و پرورش ایده های نو در کارکنان و از بسترهای مهم برای ایجاد مدارس یادگیرنده می باشد.
هدف: برای بررسی اثر خستگی شناختی و هوش هیجانی بر حل مسایل شناختی، این پژوهش طراحی و اجرا شد.
روش: در این پژوهش مداخله ای کنترل شده، ابتدا بر اساس مقیاس حالت فراخلقی (TMMS)، از میان 408 دانشجو، 120 دانشجوی دختر و پسر دارای هوش هیجانی یک انحراف استاندارد بالاتر و پایین تر از میانگین انتخاب و به طور تصادفی در هشت گروه 15 نفره جایگزین شدند. آزمایش دارای دو مرحله بود. در مرحله اول بسته به موقعیت، آزمودنی ها در گروه های شاهد و آزمایش با مسایل تشخیصی قابل کنترل و غیرقابل کنترل رو به رو شدند و در مرحله دوم، برای مقایسه، گروه ها در موقعیت آزمون قرار گرفتند. در نهایت، داده ها به وسیله تحلیل واریانس سه راهه تجزیه و تحلیل شدند.
یافته ها: عملکرد افراد دارای سطوح هوش هیجانی مختلف، یکسان نبود. به عبارتی، هوش هیجانی بالا نمایانگر عملکرد بهتر در حل مساله بود و از نظر سطوح هوش هیجانی، بین دختران و پسران تفاوتی دیده نشد. عملکرد حل مساله دختران (نسبت به پسران) بیشتر تحت تاثیر خستگی شناختی بود. قدرت حل مساله افرادی که خستگی شناختی را تجربه می کردند، تابعی از سطح هوش هیجانی آنها نبود.
نتیجه گیری: با توجه به یافته های بالا، برای مطالعه عملکرد افراد در موقعیت حل مساله، تمرکز بر نقش متغیرهای هوش هیجانی و خستگی شناختی ضروری به نظر می رسد.
از آنجا که حفظ و ارتقای رضایت شغلی همواره برای سازمانها تعیین کننده است، این تحقیق با هدف بررسی تاثیر مرخصی و انواع تعطیلات (ملی، مذهبی) بر رضایت شغلی در سال 1388 در استان خوزستان انجام گرفت. تحقیق با روش پیمایشی بر روی 330 نفر از کارکنان 5 سازمان با دو روش نمونه گیری مبتنی بر هدف (برای مرخصی 206 نفر) و خوشه ای چند مرحله ای (برای تعطیلات 124 نفر) اجرا شد. سپس با توجه به 5 فرضیه مطرح شده در این تحقیق پرسشنامه استاندارد سنجش رضایت شغلی ویسوکی و کروم قبل و بعد از مرخصی و تعطیلات بین آنها توزیع گردید. داده ها با استفاده از آزمونهای t گروههای مستقل و وابسته، تحلیل واریانس و ضریب همبستگی تجزیه و تحلیل گردید.
نتایج نشان داد که مرخصی تعطیلات ملی و مذهبی (شاد) تاثیری بر رضایت شغلی ندارند، اما در تعطیلات مذهبی (تاسوعا و عاشورا) رضایت شغلی کارکنان افزایش داشت. همچنین نگرش کارکنان بعد از مرخصی نسبت به شغل بهبود پیدا کرد. مرخصی نقشی در افزایش رضایت شغلی ندارد، اما نبودن یا کیفیت پایین آن ممکن است به نارضایتی نیروی کار و در نتیجه ایجاد مشکل برای سازمانها منجر شود (نظریه دو عاملی هرزبرگ).
در کاهش اضطراب والدین دارای کودکان مبتلا به اختلال رفتاری است. جامعه آماری کلیه کودکان پیش دبستانی مبتلا به اختلال رفتاری شهرستان اصفهان و والدین آنها در سال تحصیلی 81 ـ1380 است. نمونه گیری به صورت تصادفی خوشه ای انجام شده است. برای اجرای تحقیق، از بین مهدکودک های شهر اصفهان 2 مهدکودک به صورت تصادفی انتخاب شدند و با استفاده از پرسشنامه رفتاری کودکان پیش دبستانی، کودکان مبتلا به اختلال رفتاری مشخص، سپس آزمون اضطراب کتل برای والدین این کودکان اجرا شد. 32 نفر والدین مضطرب به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. متغیر مستقل، آزمون والدین بر روی گروه آزمایش اعمال شد. پس از اتمام آموزش مجدداً از دو گروه آزمایش و گواه آزمون اضطراب کتل انجام گرفت. داده های حاصل از این پژوهش با روش تحلیل کواریانس و ضریب همبستگی پیرسون و بـه وسیله نرم افزار SPSS مـورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد بین گـروه تحت آموزش و گروه گواه بعـد از آمـوزش تفـاوت معـنی داری (01/0p<) وجود دارد. بین اضطراب والدین و سن آنها تفاوت معنی داری (01/0p<) وجود ندارد.
هدف این مقاله، تبیین دیدگاه معتادان بهبودیافته درخصوص علل گرایش به اعتیاد و عامل ترک موفقیت آمیز آن است. این مطالعه به روش کیفی با رویکرد پدیدارشناسی تاویلی صورت گرفت. بدین منظور مصاحبه های بدون ساختار با ده معتاد بهبودیافته 24 تا 49 ساله انجام شد که در طی آن معتادان، تجربه های خود را درخصوص این پدیده بیان کردند. سه مضمون از یافته ها استخراج شد که می توانند دیدگاه معتادان بهبودیافته را از علل گرایش به اعتیاد و عامل ترک موفقیت آمیز آن به تصویر بکشند. این مضمون ها عبارتند از: علل فردی اعتیاد، علل اجتماعی گرایش به اعتیاد و انزجار از وضع موجود زندگی. یافته های این تحقیق توانست تصویر روشنی از علل گرایش افراد به اعتیاد و عامل ترک موفق آن ارائه کند. عدم وجود ثبات شخصیتی، حس برتری جوئی، گرایش به لذت طلبی، نبود مهارت های اساسی زندگی،کنجکاوی، احساس خوشی کاذب به دنبال مصرف، شرایط محیطی نامناسب و برخورد نامناسب اعضای خانواده، مهم ترین عامل های گرایش افراد به اعتیاد و تداوم آن است. همچنین انزجار از وضع موجود، مهم ترین عامل ترک اعتیاد معتادان بهبودیافته است.
یافتن منشاء و ریشه یک تفکّر مستلزم واکاوی در نظرات گذشتگان و رویکردهای سلف است. تردید و انکار رویکرد پساساختارگرایی نسبت به صحت، اعتبار و فراگیری اصول اخلاقی و نفی مرجعیت آن ها نیز حاصل فرایندی تدریجی درگذر زمان است. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی- تبیینی- تبارشناختی ریشه های مرجعیت زدایی پساساختارگرا از اخلاق را در رویکردها و نهضت های فکری ماقبل آن جستجو کرده است؛ و از این رهگذر دریافته است که پیش فرض های اساسی مرجعیت زدایی پساساختارگرا متأثر و ملهم از برخی رویکردهای فکری و نگرش های ارزشی است؛ و همچنین با استخراج مؤلّفه های مرجعیت زدایی اخلاقی از بطن نظرات و مبانی فلسفی پساساختارگرایی و با نگاهی انتقادی برآن، راه را بر فهم و تحلیل واقع گرایانه و عمیق تر رویکرد اخلاقی پساساختارگرا گشوده است.
هدف از پژوهش حاضر، بررسی رابطه ساختار قدرت پدرمحور در خانواده اصلی فرد، با کارامدی خانواده فعلی است. جامعه آماری این تحقیق شامل کلیه زنان معلم مدارس شهر نورآباد لرستان است. نمونه پژوهش 205 نفر است که به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شده اند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش، پرسشنامه 79سؤالی کارامدی خانواده، ساخته شده براساس آموزه های اسلامی است و پرسشنامه 36سؤالی ساختار قدرت در خانواده است. پژوهش کمّی از نوع همبستگی است. داده ها براساس ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون تحلیل شد. نتایج حاصل از تحلیل داده ها نشان داد که بین ساختار قدرت پدرمحور در خانواده اصلی فرد با کارامدی خانواده فعلی، رابطه مثبت و معنادار وجود دارد و همچنین، بین ساختار قدرت پدرمحور در خانواده اصلی فرد با همه مؤلفه های ده گانه کارامدی خانواده فعلی رابطه مثبت و معنادار وجود دارد. یافته دیگر اینکه، ساختار قدرت پدرمحور در خانواده اصلی فرد می تواند حدود 10 درصد از واریانس عملکرد خانواده فعلی را تبیین می کند. یافته های پژوهش، براساس الگوی پدرمحوری دموکراتیک تبیین می شود و همسو با الگوی ساختار قدرت براساس آموزه های اسلامی و بسیاری از پژوهش های داخلی و خارجی است.
سوء مصرف مواد در والدین یک مسئله جدی است که رفاه کودکان و خانواده را تحت تأثیر قرار می دهد و یک بیماری خانوادگی ناشی از سبک زندگی است که از علل محیطی خانوادگی و ژنتیکی تأثیر می پذیرد. خانواده، نهاد مقدسی است که اساس و ارکان هر جامعه ای بر آن قرار دارد. در واقع، خانواده کوچک ترین نهاد اجتماعی است که وظیفه مهم آن رشد و پرورش فرزندان است و نقش مهمی در پیشگیری از آسیب های روانی و اجتماعی، به ویژه اعتیاد دارد. هم بودی سوء مصرف مواد در والدین و فرزندپروری مشکل ساز، به عنوان یک نگرانی عمده در مورد سلامت عمومی شناخته شده است. متأسفانه علت آشفتگی خانواده، عمیقاً در سوء مصرف مواد است. از این رو برنامه های پیشگیری مبتنی بر توانمندسازی خانواده باید در فعالیت های پیشگیرانه جامع گنجانده شوند و مداخله های پیشگیری مبتنی بر خانواده در پیشگیری از سوء مصرف مواد مدنظر قرارگیرد. هدف اصلی این مقاله مروری، بررسی خانواده و اعتیاد و به دنبال آن مداخله های خانواده محور در این زمینه است.
طرح مساله: درتحقیق حاضر بررسی تاثیر برنامه آموزشی ارتقاء مهارتهای قاطعیت در تغییر نگرش دانشجویان نسبت به سوء مصرف موادمورد بررسی قرار گرفته است.
روش: تعداد حجم نمونه 76 نفر از دانشجویان دو دانشگاه تهران وعلامه طباطبایی بودند که به صورت نمونه گیری خوشه ای و بطور تصادفی انتخاب شدند. از بین دانشجویان مورد مطالعه 39نفر از دانشجویان دانشگاه تهران برنامه آموزشی را دریافت کردند و 37نفر از دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی در گروه کنترل قرار گرفتند. از دو گروه دانشجویان گروه آزمایش و کنترل پیش آزمون بعمل آمد. پس از پیش آزمون گروه آزمایش درجریان آموزش «ارتقاء مهارتهای قاطعیت»طی 8جلسه قرار گرفتند و به گروه کنترل (دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی)هیچگونه آموزشی ارائه نگردید.سرانجام پس آزمون از گروه آزمایش و گروه کنترل گرفته شد. پس از شش هفته از تاریخ اجرای پس آزمون، آزمون پیگیری بر روی گروه آزمایش اجرا گردید. به منظور بررسی فرضیه های تحقیق با استفاده ازآزمون تحلیل کوواریانس وآزمونt مستقل ووابسته وآزمون fمورد تجزیه وتحلیل قرارگرفتند.
یافته ها: نتایج نشان دادکه آموزش مهارتهای قاطعیت در تقویت نگرش منفی دانشجویان نسبت به سوءمصرف موثربوده است ونگرش منفی نسبت به سوءمصرف در مولفه های شناختی، عاطفی، رفتاری و کلی نگرش در دانشجویان راتقویت کرده است.آزمون پیگیری درگروه آزمایش نشان دادکه بجز مولفه شناختی،درمولفه کلی نگرش،مولفه رفتاری، مولفه عاطفی و نمره کل پرسشنامه، نگرش دانشجویان نسبت به سوء مصرف مواد بطور معنی دار منفی تر شده است.
نتیجه گیری: تحلیل آماری نشان داد که آموزش مهارتهای قاطعیت بر نگرش دانشجویان نسبت به سوئ مصرف مواد موثر بوده است.