"هدف: افرادی که خدمات توانبخشی ارایه می کنند به دلیل ارتباط مستمر با مردمی که هر یک به نوعی دچار نقص، ناتوانی و مشکلات همراه آن می باشند، در معرض استرس شغلی مداوم هستند. حال چنانچه با سیاست ها و فرآیندهای نامناسب سازمانی نیز مواجه شوند، استرس مضاعف حاصله می تواند بهداشت روانی و سلامت جسمانی آنان را خدشه دار نماید. هدف این مطالعه بررسی نگرش کارکنان این مراکز نسبت به وضعیت عوامل درون سازمانی استرس زا و شدت استرس زایی آنهاست.
روش بررسی: در یک مطالعه توصیفی جهت تعیین وضعیت سیاست ها و فرآیندهای نامناسب استرس زای سازمانی و شدت استرس زایی هر یک از این عوامل از دیدگاه پرسنل مراکز جامع توانبخشی تحت پوشش بهزیستی استان تهران، از همه کارکنان درخواست شد پرسشنامه ای شامل 32 سوال را تکمیل کنند. اعتبار محتوایی پرسشنامه به تایید صاحبنظران رسیده و پایایی آن 0.83 محاسبه شد.
یافته ها: براساس نتایج بدست آمده، کارکنان بیش از همه با سیاست «ارزیابی غیر واقعی کارکنان» (98%) و فرآیند «نقص معیارهای سنجش عملکرد کارکنان» (95%) روبرو بودند و همچنین در مواجهه با سیاست «عدم تساوی حقوق و مزایای افراد همطراز» (میانگین شدت استرس 2.64= از 4) و فرآیند «نقص معیارهای سنجش عملکرد کارکنان» (میانگین شدت استرس 1.71= از 4) احساس استرس بیشتری می کردند.
نتیجه گیری: با توجه به نتایج پژوهش به منظور کاهش استرس پرسنل، بعنوان اولین قدم بر اصلاح نظام ارزیابی و تدوین معیارهای صحیح برای سنجش عملکرد کارکنان، و اصلاح نظام پرداخت ها تاکید می شود."
در پژوهش حاضر، به منظور تدارک یک مدل معادلات ساختاری، 730 نفر از دانشجویان کارشناسی دانشگاه تهران (295 دختر و 435 پسر) در گروه های تحصیلی فنی و مهندسی، علوم پایه، و علوم انسانی به صورت نمونه تصادفی انتخاب شدند. ویژگیهای فردی آزمودنیها یعنی جنسیت و رشته تحصیلی، به علاوه انگیزه پیشرفت، خودکار آمدی رایانه، تجربه رایانه، اضطراب خصیصهای و اضطراب رایانه آنان بر مبنای مقیاس های معتبر اندازه گیری شد . در این مدل تجربه رایانه اضطراب خصیصه ای انگیزه پیشرفت و ویژگیهای فردی معرف سازههای ننهان برونزا و خودکار آمدی رایانه و اضطراب رایانه معرف سازههای نهان و درونزا تلقی گردید. مدل با حضور سازهها و نشانگرهای مربوط در سطح نسبتا مناسبی برازش شد. شاخص برازندگی تطبیقی (91/0= CFI) و متوسط باقیماندههای استاندارد شده (048/0= SRMR) به دست آمد. این مدل مشخص میکند که بویژه ویژگیهای فردی و تجربه رایانه به افزایش خودکار آمدی رایانه و در تداوم این مسیر به کاهش اضطراب رایانه دانشجویان منجر میشود.
پژوهش حاضر رابطه احساس تمایل و تقصیر بر استرس، افسردگی و اضطراب افراد متقاضی طلاق در دادگاه های خانواده شهرهای اصفهان و اراک را بررسی می کند. نمونه این پژوهش شامل 237 نفر آزمودنی (147 زن و 89 مرد) است که با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند.ابزارهای به کار رفته در این پژوهش از پرسشنامه 21 سؤالی DASS و پرسشنامه محقق ساخته سنجش تمایل و تقصیر در طلاق (آلفای کرونباخ آن ها 91/0 و60/0) استفاده شد. نتایج نشان داد رابطه معنا داری بین احساس تقصیر و تمایل به جدایی با اضطراب و افسردگی وجود دارد و مشخص شد زنانی که تمایل به جدایی داشته اند از افسردگی کمتری رنج می برند. داشتن فرزند و درآمد بیشتر و تحصیلات بالاتر با کاهش میزان استرس، افسردگی و اضطراب در بین افراد مراجعه کننده برای طلاق رابطه داشت.
این مطالعه با رویکرد کیفی (qualitative) به بررسی واژگان و اصطلاحات خودساخته نوجوانان در جامعه شهری ایران می پردازد. یافته های تحقیقات کیفی، اطلاعات مکملی برای یافته های کمی مطالعات عمدتا تجربی فراهم می آورد.
ابزار اصلی این تحقیق گروه های متمرکز بودند. یک گروه متمرکز نوجوانان و یک گروه متمرکز از مشاوران شاغل در آموزش و پرورش تشکیل و محتوای بحث پس از ضبط، مقوله بندی و تجزیه و تحلیل گردید. نتایج چهار احتمال را نشان داد: 1) استفاده نوجوانان از واژگان خودساخته به عنوان یک قلمرو حفاظتی؛ 2) استفاده از این گونه واژه ها به عنوان ابزاری برای سرپیچی از نسل پیشین؛ 3) واژه ها و اصطلاحات نوجوانان، نشانه ای از نگرشی جدید؛ 4) و نیز نشانه گسست نسلی. همچنین نتایج حاکی از فرایند سه مرحله ای رفتار مشاوران در واکنش به این پدیده (واژگان جدید) است: 1) مقاومت؛ 2) تلاش برای عادی بینی؛ 3) استفاده بهینه از این واژه ها برای تسهیل ارتباط و پردازش هیجانی در طول مشاوره با نوجوانان. هر کدام از این فرض ها، مورد بحث قرار خواهد گرفت.
هدف اصلی این پژوهش، بررسی اثربخشی درمان شناختی-رفتاری و قصه درمانی بر کاهش اختلالات رفتاری نوجوانان بود. برای دستیابی به این منظور از روش تحقیق نیمه تجربی با شمای طرح سه گروهی با پیش آزمون - پس آزمون استفاده شد. جامعه تحقیق دانش آموزان پسر مقطع متوسطه منطقه سرود همدان بودند. با استفاده از پرسشنامه SCL-90-R تعداد 30 دانش آموز دارای اختلالات رفتاری مختلط انتخاب شدند و با جایگزینی تصادفی در 3 گروه 10 نفری قرار گرفتند. با انتخاب تصادفی یک گروه به عنوان گروه کنترل و دو گروه دیگر به عنوان گروه آزمایشی، مداخله های قصه درمانی و درمان شناختی-رفتاری را دریافت نمودند. دو طرح درمانی برای مداخلات پی ریزی شده بود. برای درمان شناختی-رفتاری طرحی مبتنی بر طرح شناخت درمانی گروهی مایکل فری که با انجام تغییراتی طرح ریزی شده بود. طرح قصه درمانی، طرحی ترکیبی بر اساس روش گیل مورتون و روش دکتر برنز بود. نتایج حاصل از تحلیل داده ها نشان داد که در حالت کل هر دو روش درمان شناختی-رفتاری و قصه درمانی بر کاهش اختلالات رفتاری افسردگی، اضطراب، خصومت، فوبیا، افکار پارانوییدی، حساسیت در روابط متقابل، وسواس- اجبار و روان پریشی در سطح P
اهداف: ارزشیابی توصیفی، نظامی سنجشی است که در آن رقابت و حساسیت به نمره به همکاری و مشارکت مبدل می شود و همچنین، در آن از ابزارهای سنجشی استفاده می شود. انتظار می رود که این روش در مقایسه با ارزشیابی سنتی توانسته باشد الگوهای یادگیری سازگارتری در دانش آموزان ایجاد کند. این پژوهش به منظور تعیین تفاوت بین ارزشیابی توصیفی و سنتی از لحاظ الگوهای یادگیری سازگار دانش آموزان در پایه پنجم ابتدایی انجام شد.
روش ها: این مطالعه کاربردی، غیرآزمایشی از نوع علّی- مقایسهای در سال 1389 روی 477 دانش آموز پایه پنجم ابتدایی مدارس استان یزد که تحت پوشش طرح ارزشیابی توصیفی و نظام سنتی قرار داشتند، انجام شد. افراد مورد مطالعه به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند و در دو گروه دانش آموزان طرح ارزشیابی توصیفی (251 نفر) و دانش آموزان نظام سنتی (226 نفر) قرار گرفتند. آزمودنیها به پرسشنامه الگوهای یادگیری سازگار میدگلی پاسخ دادند. دادهها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس دوسویه و چندمتغیره به کمک نرمافزار SPSS 16 تحلیل شد.
یافته ها: بین آزمودنیهای متعلق به طرح ارزشیابی توصیفی و نظام سنتی تنها در متغیرهای جهتگیری هدف عملکردگریز و خودافشاسازی پیشرفت کم تفاوت معنی دار وجود داشت (02/0 =p ). دانش آموزان ارزشیابی سنتی در هیچ یک از موارد نسبت به دانش آموزان مشمول طرح ارزشیابی توصیفی برتری نداشتند.
نتیجه گیری: دانش آموزان نظام ارزشیابی توصیفی در اکثر خرده مقیاس های الگوهای یادگیری سازگار نسبت به دانش آموزان مشمول طرح ارزشیابی سنتی برتری ندارند. این عدم برتری احتمالاً نشانگر آن است که اجرای طرح ارزشیابی توصیفی کاملاً موفق نبوده است.
با توجه به شیوع بالای صفات طیف اوتیسم در افراد دارای اختلال وسواس جبری و همچنین تشخیص اختلالات اضطرابی در افراد با صفات طیف اوتیسم بالا، هدف از این پژوهش بررسی رابطه ساده و چندگانه اختلال وسواس جبری و صفات طیف اوتیسم در دانش آموزان دختر دوره راهنمایی بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر دوره راهنمایی شهر یزد می باشد که در این پژوهش 250 شرکت کننده به روش نمونه گیری تصادفی چندمرحله ای انتخاب شدند. پرسشنامه های مورد استفاده شامل پرسشنامه 50 سوالی ضریب طیف اوتیسم و مقیاس وسواس جبری SCL-90 می باشد. داده های حاصل از پرسشنامه با استفاده از رگرسیون چندگانه به روش ورود گام به گام مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که به طور کلی صفات طیف اوتیسم می تواند 10 درصد تغییرات وسواس جبری در دانش آموزان را پیش بینی کند. در بهترین حالت از بین صفات طیف اوتیسم، ضعف در تغییر توجه و ناتوانی در مهارت اجتماعی بهترین پیش بین برای تغییرات وسواس جبری در گروه نمونه می باشد. در نتیجه، صفات طیف اوتیسم در افراد دارای اختلال وسواس جبری شایع است.
مقدمه: قلدری یکی از پدیده های پیچیده در مدارس است. توانمندی معلمان در مدیریت رفتار قلدری، با وقوع و تداوم آن، رابطه ی نزدیکی دارد. هدف پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی آموزش شناخت و مقابله با قلدری به معلمان بر راهبردهای مدیریت رفتار کلاس و خودکارآمدی ادراک شده ی معلمان می باشد.
روش کار: جامعه ی آماری این پژوهش بالینی شامل تمام معلمان زن دوره ی ابتدایی شهرستان اهر در سال تحصیلی 92-1391 بود. تعداد 40 نفر از معلمان به صورت تصادفی ساده انتخاب و در دو گروه آزمون و شاهد قرار گرفتند. برای اندازه گیری متغیرهای پژوهش از پرسش نامه های راهبردهای مدیریت رفتار کلاس و خودکارآمدی معلمان استفاده شد. برنامه ی طراحی شده برای گروه آزمون با محتوای شناخت و مقابله با قلدری دانش آموزان، در 6 جلسه ی 90 دقیقه ای انجام شد. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیره و نرم افزار SPSSنسخه ی 15 تحلیل شدند.
یافته ها:
بنا بر نتایج، آموزش توانسته است تغییرات معنی داری در انتخاب بین راهبردهای جرأت مندی دفاع (005/0=P)، اجتناب از دفاع (00/0=P) و جدا کردن دانش آموزان از یکدیگر (01/0=P) و کارآمدی ادراک شده ی معلمان در مدیریت رفتار کلاس (001/0=P) در مقایسه با گروه شاهد به وجود آورد.
نتیجه گیری: به نظر می رسد آموزش برنامه ی ضد قلدری توانسته است بر راهبردهای مدیریت رفتار قلدری و کارآمدی ادراک شده ی معلمان در کلاس موثر واقع شود لذا اجرای دوره های آماده سازی و ارتقای مهارت های حرفه ای معلمان و مشاوران مدارس برای مواجهه ی صحیح با مشکلات رفتاری دانش آموزان ضرورت دارد.
آزار رسانی به کودک اغلب اثراتی دارد که سال ها پس از حادثه در نوجوانی و بزرگسالی خود را نشان می دهند. شاید یکی از شناخته شده ترین اثرات کودک آزاری، اثرات رفتاری آن باشد. در این پژوهش به بررسی تاثیرات کودک آزاری در رفتار دانش آموزان شهر اصفهان پرداخته شده است. آزمودنی های پژوهش را 100 دانش آموز مقطع متوسطه تشکیل داده اند. این افراد به روش تصادفی چند مرحله ای از بین دانش آموزان شهر اصفهان انتخاب شده اند. آزمودنی های پژوهش بر اساس نمراتی که در پرسشنامه کودک آزاری به دست آورده اند، به دو دو گروه آزار دیده و عادی تقسیم شده اند. ابزار مورد استفاده علاوه بر پرسشنامه کودک آزاری، شش مقیاس از مقیاس های میلیون 2 بوده است. نتایج حاکی از آن بود که دو گروه آزار دیده و عادی در ویژگی های رفتاری پرخاشگری، ضد اجتماعی، پرخاشگر- منفعل، وابستگی به دارو و الکل با هم تفاوت معنادار دارند و نمرات گروه آزار دیده در این مقیاس ها بالاتر است.
هدف: این پژوهش به منظور مقایسه طرح واره های ناسازگارانه در بیماران افسرده اقدام کننده به خودکشی، بیماران افسرده غیر اقدام کننده به خودکشی و جمعیت غیربالینی انجام شد.
روش: در یک طرح پژوهشی مقایسه ای- مقطعی، نمونه ای 63 نفر متشکل از 16 بیمار افسرده اقدام کننده به خودکشی ، 22 بیمار افسرده غیراقدام کننده به خودکشی و همچنین 25 نفر از جمعیت غیربالینی که به شیوه نمونه گیری دردسترس انتخاب شده بودند، بااستفاده از پرسشنامه طرح واره های یانگ (YSQ) مورد ارزیابی قرار گرفتند. به منظور تحلیل داده ها از آمارهای توصیفی، تحلیل کوواریانس، تحلیل واریانس یک طرفه چندمتغیره با روش تعقیبی توکی استفاده شد.
یافته ها: یافته های این پژوهش نشان دهنده تفاوت معنادار نمره طرح واره ها در سه گروه شرکت کننده در پژوهش بود. به این ترتیب که دو گروه بالینی در تمامی طرح واره های ناسازگارانه اولیه با گروه غیربالینی تفاوت داشتند (001/0p<)، ولی دو گروه بالینی فقط در سه طرح واره محرومیت عاطفی، وابستگی و بی کفایتی، و آسیب پذیری در مقابل صدمه و بیماری با یکدیگر تفاوت معنا دار داشتند (05/0p<). این تفاوت ها مستقل از شدت افسردگی بیماران بود) 074/0>p).
نتیجه گیری: نتایج پژوهش فوق، با یافته های پژوهش های مشابه همسو و حاکی از تفاوت ساختار شناختی در بیماران افسرده اقدام کننده به خودکشی با بیماران افسرده غیراقدام کننده به خودکشی و جمعیت غیربالینی است. این یافته ها همچنین تاییدکننده نظریه شناختی و نشان دهنده اهمیت انجام مداخلات درمانی بر سه طرح واره محرومیت عاطفی، وابستگی و بی کفایتی، و آسیب پذیری بیماران افسرده اقدام کننده به خودکشی در مقابل صدمه و بیماری است.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه جهت گیری مذهبی و التزام عملی به اعتقادات اسلامی با سلامت روان دانشجویان انجام شد. طرح تحقیق از نوع کمی و روش همبستگی است. جامعه آماری، دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیراز وگروه نمونه،340 نفر از دانشجویان بوده که به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب گردیدند. ابزارهای پژوهش؛ «سلامت روانی» (28سوالی)، «التزام عملی به اعتقادات اسلامی» و«جهت گیری مذهبی» بوده است. درابزار «سلامت روانی» هرچه فرد نمره کمتری به دست آوَرد نشان دهنده سلامتی بیشتر اوست. جهت انجام تحلیل های آماری ازروش های همبستگی و رگرسیون گام به گام استفاده شد. نتایج نشان داد که بین «جهت گیری درونی» با «سلامت روان» رابطه منفی و معناداری (44/0- = r و 001/0 = p) وجود دارد. بین «جهت گیری بیرونی اجتماعی» با «سلامت روان» رابطه منفی و معناداری
(40/0- = r و 001/0 = p) وجود دارد. بین «جهت گیری بیرونی فردی» با «سلامت روان» رابطه منفی و معناداری (37/0- = r و 001/0 = p) وجود دارد. بین «التزام عملی به اعتقادات اسلامی» با «سلامت روان» رابطه منفی و معناداری (50/0- = r و 001/0 = p) وجود دارد. همچنین نتایج نشان داد که «التزام عملی به اعتقادات اسلامی» و «جهت گیری درونی»، 26/0 از واریانس مشترک سلامت روانی را پیش بینی نموده اند و این تبیین در سطح 001/0 معنادار بوده است.