هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه میان تمایزیافتگی با سبک های عشق ورزی و همچنین مقایسه سبک های عشق ورزی و سطوح تمایزیافتگی زنان و مردان متاهل شهر مشهد بود.
مشارکت کنندگان در پژوهش حاضر 120 نفر از افراد متاهل شهر مشهد که به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب شده بودند مورد آزمون قرار گرفتند. برای سنجش تمایزیافتگی از پرسشنامه تمایزیافتگی (DSL)و برای سنجش سبک های عشق ورزی از مقیاس سه گانه اشترنبرگ استفاده شد. داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار Spss و آزمون معناداری ضریب همبستگی پیرسون جهت بررسی رابطه خرده مقیاس های تمایزیافتگی با خرده مقیاس های آزمون اشترنبرگ و آزمون مقایسه دو میانگین مستقل به منظور مقایسه خرده مقیاس های تمایز یافتگی و خرده مقیاس های آزمون اشترنبرگ درآزمودنی های زن و مرد متاهل شهر مشهد مورد تحلیل قرار گرفت. پس از تجزیه و تحلیل داده ها نتایج نشان داد که میان خرده مقیاس های صمیمیت، شوریدگی و تعهد اشترنبرگ با خرده مقیاس های واکنش هیجانی، جایگاه من، گسلش عاطفی و هم آمیختگی ارتباط معکوس معناداری دارد همچنین نتایج این آزمون نشان داد که بین میزان گسلش عاطفی مردان و زنان تفاوت معناداری وجود دارد، بدین صورت که آزمودنی های مرد میزان گسلش عاطفی بیشتری را گزارش نموده اند. در بقیه خرده مقیاس ها بین دو جنس تفاوت معناداری شاهده نشد.
تشخیص و سنجش عوامل عاطفی مؤثر بر پیشرفت تحصیلی از حوزه های فعال و با اهمیت در روان-شناسی تربیتی است که در این زمینه خوش بینی تحصیلی یکی از سازه های جدید در حوزه روان-شناسی مثبت می باشد. هدف پژوهش حاضر، بررسی ویژگی های روان سنجی پرسشنامه خوش بینی تحصیلی اسچنن-موران و همکاران (2013) بود. این پرسشنامه شامل 28 سؤال است که سه مؤلفه تأکید تحصیلی، اعتماد دانش آموز به معلمان و یگانگی به مدرسه را اندازه گیری می کند. آزمودنی های پژوهش 385 نفر از دانش آموزان دوره اول متوسطه شهر خرم آباد در سال تحصیلی 95-1394 (186 پسر و 199 دختر) بودند که با روش نمونه گیری طبقه ای نسبی برحسب جنسیت و ناحیه انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش مقیاس خوش بینی تحصیلی اسچنن - موران (2013) بود. برای بررسی روایی پرسشنامه از روش تحلیل عاملی تأییدی به روش مؤلفه های اصلی و برای بررسی میزان پایایی پرسشنامه از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد. نتایج تحلیل عاملی نشان داد که با حذف چهار سؤال از کل پرسشنامه و تحلیل عاملی بقیه سؤالات و چرخش نتایج با روش واریماکس، سه مؤلفه آشکار می شود. همچنین نتایج تحلیل موازی برای شناسایی دقیق مؤلفه ها انجام گرفت که نتایج این تحلیل نیز این سه مؤلفه را مورد تأیید قرار داد. همچنین مشخص شد که کل پرسشنامه و مؤلفه های آن از ضریب پایایی بالایی برخوردار بودند. در نگاهی کلی، نتایج پژوهش نشان داد که «پرسشنامه خوش بینی تحصیلی» برای سنجش این ویژگی در میان دانش آموزان مناسب است و تا حدودی می تواند نیازهای حال حاضر را برآورده کند.
پژوهش باهدف مقایسه مهارت های روانی در کاراته کاران قهرمان و غیر قهرمان و رابطه آن با عملکرد انجام شد. روش پژوهش توصیفی و از نوع پیمایشی بود. جامعه آماری کلیه کاراته کاران سبک «گوجوریو»(85=n)بودند که در مسابقات انتخابی تیم ملی در تابستان1388 در 2رده سنی جوانان (وزن-80،67،-60 و-55) و بزرگسال(وزن+84،-74 و-60) در استان گلستان شرکت کردند، به منظور مقایسه مهارت های روانی آزمودنی ها از پرسشنامه ارزیابی مهارت های روانی انستیتوی ورزش استرالیای جنوبی(SASI) و برای ارزیابی عملکرد ورزشکاران از پرسشنامه لن استفاده شد. پس از استفاده از آزمون کالموگراف اسمیرنف از شاخص های آمار توصیفی و آزمون t و ضریب همبستگی پیرسون برای ارزیابی مهارت های روانی استفاده شد. نتایج آزمون نشان داد کاراته کاران قهرمان در تمامی خرده مقیاس ها ی مهارت روانی به جز هدف گزینی از وضعیت مطلوب تری بهره مند هستند. همچنین در بین خرده مقیاس های مهارت روانی تصویرساز ورزشی ، تمرکز و سطح انرژی روانی به ترتیب بیش ترین تأثیر را بر عملکرد کاراته کاران داشت. ورزشکارانی که سطوح عملکرد متفاوتی داشتند احتمالاً سطوح مهارت های روانی متفاوتی نیز داشتند، لذا استفاده از مهارت های روانی سهم چشمگیری در اثربخشی وکسب مؤفقیّت در ورزش های انفرادی و گروهی دارد و مربیان و روان شناسان ورزش باید مهارت های روانی را به عنوان تمرینات پایه درجلسات تمرین قرار دهند.
هدف: هیپوکامپ از مراکز اصلی یادگیری وابسته به پاداش است. با توجه به توزیع وسیع گیرنده های موسکارینی در ناحیه CA1 هیپوکامپ پشتی، احتمال می رود این گیرنده ها در یادگیری وابسته به پاداش نقش داشته باشند. در این تحقیق، اثر تحریک یا مهار گیرنده های موسکارینی هیپوکامپ پشتی بر پاداش ناشی از مورفین در موش بزرگ آزمایشگاهی نر نژاد ویستار با استفاده از روش ترجیح مکان شرطی شده (CPP) بررسی شد.
روش: این مطالعه به روش تجربی انجام شد. کلیه حیوانات مورد استفاده با وزن تقریبی 200 تا 240 گرم به وسیله دستگاه استرئوتاکس در ناحیه CA1 هیپوکامپ پشتی به صورت دو طرفه کانول گذاری شدند. هر حیوان جراحی شده به مدت یک هفته دوران بهبود را قبل از CPP طی کرد. برای این کار از یک برنامه پنج روزه با سه مرحله مجزا استفاده شد، مرحله پیش شرطی سازی، مرحله شرطی سازی که سه روز به طول انجامید و مرحله آزمون یا بیان.
یافته ها: تزریق زیرجلدی مقادیر مختلف سولفات مورفین با استفاده از شرطی سازی سه روزه) و روش Unbiased توانستCPP وابسته به مقدار ایجاد کند. تزریق داخل CA1 مقادیر مختلف فیزوستیگمین (آنتی کولین استراز) و آتروپین (آنتاگونیست گیرنده موسکارینی) به طور معنی دار، CPP القا شده به وسیله مورفین را به ترتیب تقویت و مهار کردند. تزریق آتروپین به داخل ناحیه CA1، تقویت القا شده به وسیله فیزوستگمین را در پاسخ به مورفین معکوس نمود.
نتیجه گیری: تزریق های داخل CA1 فیزوستگمین یا آتروپین، به تنهایی ترجیح یا تنفر مکانی مشخصی را القا نکردند. گیرنده های موسکارینی نواحی CA1 هیپوکامپ پشتی، در پاداش ناشی از مورفین نقش مهمی بازی می کنند.
هدف پژوهش حاضر تعیین رابطه جوّ سازمانی با استرس شغلی معلمان در مدارس ابتدایی شهر مشهد بود. 143 نفر از معلمان مدارس از میان 215 نفر انتخاب شدند و به دو پرسشنامه استاندارد شده جوّ سازمانی و استرس شغلی پاسخ دادند. نتایج نشان داد بین جوّ سازمانی و استرس شغلی رابطه معناداری وجود دارد. یافته ها حاکی از آن بود که بین متغیر ساختار سازمانی، مسئولیت و پاسخگویی، پاداش، صمیمیت، حمایت مدیران از معلمان و هویّت سازمانی با استرس شغلی معلمان رابطه معکوس و معنادار است. همچنین بین متغیر خطرپذیری مدیران و تعارض در جوّ سازمانی با استرس شغلی معلمان رابطه معناداری وجود نداشت و تنها بین متغیر استانداردهای سازمانی با استرس شغلی معلمان رابطه مثبت و معنادار بود. از بین مؤلّفه های جوّ سازمانی؛ متغیر صمیمیت و دوستی در سازمان، پاداش در سازمان، ساختار سازمانی، حمایت و پشتیبانی مدیران از معلمان و استاندارد سازمانی پیش بینی کننده استرس شغلی معلمان بود.
هدف از پژوهش حاضر، بررسی تاثیر روان درمانگری گروهی با رویکرد «تحلیل رفتار متقابل» (T.A) بر شیوه های رویارویی با استرس نوجوانان می باشد.
بدین منظور یکی از دبیرستانهای ناحیه پنج مشهد انتخاب و پرسشنامه شیوه های رویارویی موس و بلینگز در مورد 117 نفر از دانش آموزان14 الی 18 ساله اجرا شد. سپس از میان 48 نفر دانش آموز نوجوان که بر اساس نتایج پرسشنامه مذکور هیجان مدار تشخیص داده شده بودند، پس از مصاحبه اولیه، از نظر سن، معدل نمرات تحصیلی، وضعیت تحصیلی، سواد والدین و طبقه اقتصادی، غربال و در دو گروه کنترل و آزمایش به صورت همتاسازی شده جایگزین شدند که اعضای هر گروه 10 نفر بودند. اعضای گروه آزمایش 12 جلسه روان درمانی گروهی با رویکرد «تحلیل رفتار متقابل» دریافت نمودند. پس از اتمام جلسات روان درمانی گروهی با رویکرد «تحلیل رفتار متقابل» اعضای هر دو گروه آزمایش و کنترل با پرسشنامه مذکور مورد پس آزمون قرار گرفتند.
پژوهش حاضر به دنبال آزمون این فرضیه ها بود که روان درمان گروهی با رویکرد «تحلیل رفتار متقابل» موجب کاهش هیجان مداری و افزایش مساله مداری نوجوانان در رویایی با استرس می شود. برای آزمون فرضیه ها از(t) تفاضل جهت بررسی تفاوت بین تفاضل میانگین های دو گروه همبسته استفاده شده است. روش مذکور تاثیر معنی داری (P<0.000) در کاهش هیجان مداری و همچنین تاثیر معنی داری (P<0.02) در افزایش مساله مداری نوجوانان گروه آزمایشی داشته است.
نتایج نشان می دهد که به احتمال 95/0 روش مذکور بر شیوه های رویارویی نوجوانان موثر بوده است و موجب کاهش هیجان مداری و افزایش مسآله مداری در شیوه های رویارویی نوجوانان می شود.
پژوهش های چندی در مورد رابطه بین ارز ش های ادراک شده سازمانی با تعهد سازمانی صورت گرفته است امّا رابطه بین ارزش های شخصی کارکنان با تعهد سازمانی مورد بررسی قرار نگرفته است. هدف از این پژوهش بررسی رابطه بین نظام ارزش شخصی با انواع سه گانه تعهد بالفور و کسلر یعنی تعهد مبادله ای، تعهد همانندسازی و تعهد پیوستگی میباشد. بدین منظور تعداد 158 نفر از کارکنان یک سازمان دولتی به شیوه تصادفی انتخاب شدند و به پرسشنامه ها جواب دادند. پرسشنامه های به کار رفته در این پژوهش عبارتند از زمینهیابی ارزش های شوارتز و پرسشنامه های روکیچ. و اعتبار پرسشنامه تعهد سازمانی بالفور و وکسلر به وسیله همبستگی با نمرات ارزش آلن و میر مورد سنجش قرار گرفت. هم چنین پایایی این ابزارها نیز مورد تایید قرار گرفت. داده ها با استفاده از روش های همبستگی و تحلیل رگرسیون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان دادند که انواع ارزش های ده گانه شوارتز میتوانند ابعاد سه-گانه تعهد سازمانی را پیش بینی نمایند. نتایج با استفاده از نظریه ارزش های شوارتز مورد بحث و بررسی قرار گرفتند.
جهت بررسی میزان اعتبار پرسشنامه ارزشیابی دانشجویان از اساتید که یکی از متداول ترین و پرکاربردترین شیوه ها در ارزشیابی فعالیت اعضا هیات علمی دانشگاههای سراسر کشور می باشد 9562 پرسشنامه تکمیل شده توسط همه دانشجویان (دختر و پسر) دانشگاه سمنان در نیمسال اول 79- 78 به دو شکل مورد تحلیل قرار گرفت: 1- ابتدا همه پرسشنامه ها 2- یک درس به طور تصادفی در هر گروه آموزشی. جهت ارزیابی میزان اعتبار نتایج بدست آمده از روش آلفای کرونباخ استفاده شد. نتایج حاکی از آن است که اعتبار و دقت پرسشنامه ارزشیابی به طور جدی مورد تردید می باشد. گامهای اساسی در اصلاح افزایش اعتبار پیشنهاد شده است.
هدف پژوهش حاضر، مطالعه ی اثربخشی مصاحبهی انگیزشی گروهی و آموزش گروهی شناختی- رفتاری را در افراد مبتلا به دیابت نوع دو در خصوص شاخص های بهزیستی، کیفیت زندگی و مراقبت از خود بود. از میان مراجعان انجمن دیابت ایران و انستیتو غدد و متابولیسم، 93 بیمار مبتلا به دیابت نوع دو انتخاب شدند. سنجش در سه مرحله انجام پذیرفت؛ مرحلهی اول، خط پایه یا پیش آزمون، مرحلهی دوم، دو هفته بعد از آخرین جلسهی مداخله، مرحلهی سوم، 9 هفته بعد از آخرین جلسهی مداخله. شرکتکنندگان به طور تصادفی به گروه های مصاحبهی انگیزشی (30 نفر)، آموزش گروهی شناختی ـ رفتاری (26 نفر) و کنترل (37 نفر) اختصاص یافتند. میان گروه های پژوهش از نظر ویژگیهای خط پایه (سن، سابقهی دیابت، جنسیت، آمادگی تغییر، الگوهای شخصی و شاخص های پیامد) تفاوتی دیده نشد. برای هر کدام از مداخله ها، بر اساس راهنمای عمل، چهار جلسهی گروهی به مدت 90 دقیقه توسط روانشناس واحدی برگزار شد.
یافته های پژوهش نشان داد در بیماران دیابت نوع دو، مصاحبهی انگیزشی به شکل گروهی آن میتواند به عنوان مداخله ای موثر، کیفیت زندگی، و مراقبت ازخود (در زمینهی ورزش)، و آموزش گروهی شناختی ـ رفتاری میتواند به عنوان مداخله ای مؤثر، شاخص بهزیستی، شاخص کلی مراقبت از خود، و مراقبت از خود (در زمینهی رژیم غذایی) را بهبود بخشد، و مداخلهی مصاحبهی انگیزشی گروهی، بهتر از آموزش گروهی شناختی ـ رفتاری، میتواند مراقبت از خود (در زمینهی رژیم غذایی) را بهبود بخشد.
هدف اصلی این پژوهش، بررسی ویژگی های روانسنجی نسخه ی فارسی پرسشنامه پذیرش و عمل– نسخه دوم بود. پس از ترجمه و ترجمه برگردان پرسشنامه، داده های پژوهش در سه مرحله جمع آوری شد. در مرحله ی اول، 195 نفر از دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی به پرسشنامه پذیرش و عمل پاسخ دادند. در مرحله دوم، افراد ساکن شهر تهران (n=158) به پرسشنامه اضطراب بک، پرسشنامه افسردگی بک- نسخه دوم، مقیاس مشکل در تنظیم هیجان پاسخ دادند. در مرحله سوم دو گروه بیماران مبتلا به اختلال افسردگی (n=30) و اختلال اضطراب فراگیر (n=30) به پرسشنامه های پژوهش پاسخ دادند. تحلیل عاملی اکتشافی 2 عامل اجتناب از تجارب هیجانی و کنترل روی زندگی را گزارش دادند. هم چنین همسانی درونی و ضریب تنصیف پرسشنامه در هر چهار گروه رضایت بخش بود (89/0-71/0). به علاوه، اجتناب تجربی از هیجان با نشانه های افسردگی و اضطراب، مشکل در تنظیم هیجان و شاخص های ناراحتی در پرسش نامه سلامت روان رابطه ی معنی داری را نشان داد. هم چنین، نتیجه ی روایی افتراقی نشان داد عامل اجتناب از تجارب هیجانی در دو گروه بالینی و غیربالینی تفاوت معنی داری دارد، ولی عامل کنترل روی زندگی تفاوت معنی داری در دو گروه نشان نداد. این پژوهش شواهد نویدبخشی را در مورد قابلیت کاربرد نسخه فارسی پرسشنامه ی پذیرش و عمل در جمعیت عمومی ایران و افراد مبتلا به اختلال افسردگی و اختلال اضطراب فراگیر فرآهم می آورد.
"
سازهها و مقیاسهای متعدد در خصوص فرایندهای خودشناسی، به عنوان تسهیلگر و اصلاحکننده فرایندهای خود نظمدهی، از درجات انسجام و انتزاع متفاوتی برخوردارند. هوش هیجانی و ناگویی خُلقی را میتوان به ترتیب به منزلة سازههای خودشناختی جزیینگر در زمینه وجود و فقدان خودآگاهی هیجانی توصیف کرد. دو مـؤلفه تجربهای و تأملی خودشناسی سازههای هوش هیجانی و ناگویی خُلقی در زمینه شناخت خود کلی نگرتر و منسجمتر هستند، پس باید با همه ابعاد نظامهای پردازش خبر عقلانی و تجربهای ارتباط مثبت داشته باشند. یافتههای پژوهش، در هر دو جامعه ایران و امریکا، نشان دادند دو وجه خودشناسی با همه مـؤلفههای سیستمهای پردازش خبر تجربهای و عقلانی به صورت مثبت مرتبط بودند، اما مـؤلفههای سازههای هوش هیجانی و ناگویی خُلقی چنین ارتباط جامعی را نشان ندادند. افزون بر این، دو وجه خودشناسی در هر دو جامعه ایران و آمریکا توانستند متغیرهای سلامت روانی را در فراسوی نظامهای پردازش خبر عقلانی وتجربهای پیشبینی کنند. یافتههای پژوهش بر مبنای ماهیت در هم تنیده، پویشی، انسجامی و زمانمند فرایندهای خودشناختی، بر ضرورت طراحی مقیاسهای کارآمدتر و لزوم ارزیابی گستردهتر تفاوتها و شباهتهای بین فرهنگی در قلمرو خودشناسی صحه گذاشتند.
"
زمینه و هدف: اختلال شخصیت خودشیفته (Narcissistic personality disorder یا NPD)، اختلالی است که افراد مبتلا به دلیل احساس اهمیت شخصی بزرگ منشانه، با مشکلات بین فردی و همدلی بسیاری روبه رو می شوند. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشي طرحواره درماني ذهنیت مدار بر کاهش علایم خودشیفتگی مبتلایان به NPD انجام شد.
مواد و روش ها: در این مطالعه، از روش مورد- منفرد با طرح A-B و خط پایه چندگانه استفاده گردید. نمونه ها شامل 3 مورد (2 زن و 1 مرد) از مراجعه کنندگان به کلینیک مشاوره شهر قزوین بودند که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و پس از پاسخگویی به نسخه 40 گویه ای مقیاس شخصیت خودشیفته (40-Narcissistic Personality Inventory یا 40-NPI)، بر اساس ملاک های Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders-5th Edition (DSM-5)، توسط روان پزشک مورد مصاحبه تشخیصی قرار گرفتند و مبتلا به NPD تشخیص داده شدند. جهت سنجش علایم خودشیفتگی آزمودنی ها، از مقیاس چند محوری بالینی Millon (Millon Clinical Multiaxial Inventory-III یا MCMI-III) استفاده گردید. طرحواره درمانی در 20 جلسه انفرادی 60 دقیقه ای به صورت هفته ای دو جلسه اجرا شد. دوره پیگیری درمان نیز 1 ماه پس از پایان مداخله دنبال گردید.
یافته ها: داده های به دست آمده با استفاده از شاخص های آمار توصیفی شامل میانگین و میانه، تحلیل دیداری شکل ها در دو بخش درون موقعیتی و بین موقعیتی با شاخص ثبات و جهت روند، درصد داده های غیر همپوش (Percentage of non-overlapping data یا PND) و درصد داده های همپوش (Percentage of overlapping data یا POD) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. بر اساس یافته ها، طرحواره درمانی در کاهش علایم خودشیفتگی مبتلایان به NPD مؤثر بود.
نتيجه گيري: طرحواره درمانی در بهبود و کاهش علایم افراد دارای NPD از کارایی و اثربخشی لازم برخوردار است و می تواند در درمان مبتلایان به این اختلال به کار رود.
رفتاردرمانی پذیرش محور ترکیب دو روش درمانی پذیرش - تعهد و بازداری از پاسخ است که در پژوهش حاضر سعی شده است تا اثربخشی این نوع درمان در بهبود نشانه های بیماران مبتلا به رفتارهای متمرکز بر بدن از نوع موکنی ، کندن پوست آمیخته و ناخن جویدن مورد بررسی قرار گیرد .این پژوهش در چهارچوب طرح تک موردی از نوع از خطوط چندگانه پلکانی طی 10 جلسه همراه با پیگیری سه ماهه بر روی شش بیمار ( برای هر اختلال دو نفر ) صورت گرفت .داده ها از طریق مقیاس های موکنی ماساچوست، کندن پوست کتن ، شدت ناخن جویدن مسلر و مالون جمع آوری شد .تحلیل داده ها با استفاده از نمودار دیداری، درصد بهبودی و معنی داری بالینی نشان داد که رفتاردرمانی پذیرش محور می تواند در درمان بیماران مبتلا به اختلال موکنی ، کندن پوست و ناخن جویدن موثر باشد. درمان کاهش معنی داری را در نشانه ها ایجاد کرد و اثر درمانی تا سه ماه پیگیری ادامه یافتند. به نظر می رسد افزودن مداخلات مبتنی بر پذیرش به روش های سنتی رفتاردرمانی در کاهش نشانه های متمرکز بر بدن موثر است.