مطالعات نشان داده است که ابعاد شخصیتی مادر در ابتلای فرزندان به اختلال های برونی سازی و درونی سازی نقش دارند. هدف از این مطالعه پیش بینی اختلال های برونی سازی و درونی سازی دختران بر اساس ابعاد شخصیتی مادران شامل نورزگرایی، پسیکوزگرایی و برون گرایی بود. صد و هشت دانش آموز دختر در دامنه سنی 11 تا 16 سال و مادران آنها در این پژوهش شرکت کردند. مادران بر اساس نشانه های دختران شان به مقیاس علایم مرضی کودکان (CSI-4) و بر اساس ویژگی های شخصیتی خودشان به پرسشنامه شخصیت آیسنک (EPQ) پاسخ دادند. تحلیل ها نشان داد که فقط عامل نورزگرایی مادر پیش بینی کننده اختلال های برونی سازی و درونی سازی دختران است. ضریب بتای نورزگرایی برای پیش بینی اختلال های برونی سازی دختران اندکی کمتر از همین ضریب برای پیش بینی اختلال های درونی سازی دختران بود. ویژگی های شخصیتی پسیکوزگرایی و برون گرایی مادر پیش بینی کننده اختلال های برونی سازی و درونی سازی دختران نبودند. این نتیجه گیری را می توان بیان کرد که دختران نوجوانی که مادران آنها دارای سطوح بالایی از نورزگرایی هستند، در معرض ابتلا به اختلال های درونی سازی و برونی سازی قرار دارند.
مقدمه: هدف پژوهش حاضر مطالعه ی اثربخشی درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی بر اختلال وحشتزدگی در بین مراجعه کنندگان با تشخیص اختلال وحشتزدگی مراجعه کننده به بیمارستان امام حسین شهر تهران در سال 89 بود. روش: از بین جامعه مورد نظر 1 نفر بر اساس نمونه گیری در دسترس انتخاب شد و با پرسشنامه های اضطراب بک، سیاهه نشانه شناسی مختصر و مصاحبه ی بالینی ساختار یافته مورد بررسی قرار گرفت. پژوهش حاضر یک طرح مطالعه تک موردی به صورت خط پایه چندگانه است. برای تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل نموداری و ترسیمی استفاده شده است. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی در کاهش شدت علائم وحشتزدگی تأثیر مثبت دارد و درصد بهبودی برای بیمار به میزان 4/72 درصد به دست آمد و این اثرات در دوره پیگیری هم تا میزان زیادی باقی می ماند. نتیجه گیری: درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی در کاهش علائم اختلال وحشتزدگی مؤثر است.
مقدمه:با توجه به اهمیت عوامل سرشتی و خانوادگی در رشد مهارتهای اجتماعی کودکان، هدفاز اجرای این پژوهش بررسی نقش همزمان دو عامل خلق کودک و تعارض والدین در رفتار نوعدوستی کودکان است. روش:413 کودک 10 تا 12 ساله شهر تهران به روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب شدند. مادران به پرسشنامه های تعارض زناشویی، خلق و رفتار نوعدوستی کودک و معلمان نیز به پرسشنامه رفتار نوعدوستی فرم معلمان پاسخ دادند. یافته ها: نتایج تحلیل رگرسیون تایید کننده نقش پیش بینی کننده تعارض والدین، خلق مثبت و منفی، توانایی کنترل و جامعه پذیری منفی کودک در رفتار نوعدوستی کودک هستند. همچنین تحلیل رگرسیون چند متغیری به صورت سلسله مراتبی نقش واسطه ای خلق مثبت کودک در رابطه تعارض والدین با رفتار نوعدوستی کودک و نقش تعاملی تعارض والدین با خلق منفی و مردم آمیزی منفی در پیش بینی رفتار نوعدوستی کودک را تایید می کند. علاوه بر این، توانایی کنترل کودک می تواند اثر منفی تعارض والدین بر رفتار نوعدوستی را تعدیل کند. نتیجه گیری: تحقیق حاضر نشان داد کودکانی که خلق منفی بالا و مردم آمیزی کمی دارند در خطر آسیب مهارتهای اجتماعی در بافت تعارض والدین هستند، ولی کودکانی که از خلق مثبت و توانایی کنترل بالا برخوردارند رشد رفتار نوعدوستی در آنها کمتر توسط تعارض والدین آسیب می بیند.
مطالعات پیشین درباره اینکه آیا بیماران OCD بالینی یا شبه بالینی، مانند افراد مبتلا به دیگر اختلالات اضطرابی، نسبت به محرک های مرتبط با نگرانی هایشان، سوگیری توجه نشان می دهند یا نه، یافته های مختلفی را بیان کرده اند. لذا این پژوهش به بررسی سوگیری توجه نسبت به محرک های وسواسی در یک نمونه ایرانی مبتلا به و فاقد وسواس پرداخته است. جامعه پژوهش کلیه افراد دارای نشانه های وسواس اجبار شهر مشهد بوده که با استفاده از روش نمونه گیری مبتنی بر هدف، افرادی که نمره (بالاتر از 16) متوسط و بالا در پرسش نامه ییل براون بدست آوردند، به عنوان افراد وسواسی (تعدا = 30؛ میانگین سن= 24 و انحراف استاندارد= 45/4) و افراد گروه کنترل (تعداد = 30؛ میانگین سن= 66/24 و انحراف استاندارد= 24/2) به روش تصادفی ساده انتخاب شدند. در این مطالعه، افراد دارای نشانه-های OCD با آزمودنی های گروه کنترل در آزمون استروپ هیجانی برای محرک های وسواسی مقایسه شدند. نتایج بدست آمده از تحلیل واریانس یک راهه نشان داد که افراد وسواسی در مقایسه با گروه کنترل سوگیری توجه بیشتری به محرک های مربوط به وسواس دارند. شاید به این دلیل که افراد وسواسی، دشواری هایی در نادیده گرفتن محرک های مربوط به آسیب شناسی شان دارند. این مسئله ممکن است در سبب شناسی و تداوم OCD دخالت داشته باشد.
هدف از این پژوهش بررسی تأثیر روان درمانگری کوتاه مدت همدلانه در کاهش اضطراب و افسردگی دانشجویان با توجه به سبک دلبستگی آنها بود. آزمودنی های این پژوهش 20 نفر از دانشجویان مضطرب و افسرده از بین دانشجویان دانشگاه صنعتی بابل بودند که به دلیل اضطراب و افسردگی به مرکز مشاوره دانشگاه مراجعه نمودند.10 نفر از این دانشجویان تشخیص سبک دلبستگی دوسو گرا و 10 نفر سبک دلبستگی اجتنابی ، دریافت کرده بودند. به منظور جمع آوری داده ها از پرسشنامه سبک دلبستگی هازن و شیور و پرسشنامه اضطراب و افسردگی DASS 21 سؤالی استفاده شد. دانشجویان نمونه پژوهش قبل و بعد از مداخله آزمایشی (روان درمانگری کوتاه مدت همدلانه)، این پرسشنامه ها را تکمیل نمودند. داده های بدست آمده با آزمون آماری تحلیل کواریانس چند متغیری با اندازه گیریهای مکرر، نشان داد که روش درمانگری کوتاه مدت همدلانه در کاهش اضطراب و افسردگی دانشجویان به صورت معنادار( (P < 0/01مؤثر بوده است ولی تأثیر سبک دلبستگی بعنوان متغیر تعدیل کننده تأیید نشد، به این ترتیب که هم دانشجویان با سبک دلبستگی اجتنابی و هم دانشجویان با سبک دلبستگی دوسوگرا، کاهش اضطراب و افسردگی را در حد معنادار نشان دادند.
این پژوهش، به منظور تعیین اثربخشی روش تصحیح نارساخوانی دیویس بر عملکرد خواندن دانش آموزان پسر پایه سوم ابتدایی نارساخوان انجام گرفت. روش: پژوهش از نوع آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه بود. تعداد کل جامعه آماری پژوهش 55 هزار و 824 دانش آموز عادی سوم دبستان بود که از بین آن ها 20 دانش آموز نارساخوان به شیوه نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب، و به روش تصادفی در گروه های آزمایش و گواه گمارده شد. ابزارها عبارت از فهرست وارسی شناسایی کودکان نارساخوان انجمن روان پزشکی آمریکا (1384)، مقیاس هوش وکسلر کودکان 1969، و آزمون خواندن و نارساخوانی کرمی نوری و مرادی (1384) بود. گروه آزمایش برنامه مداخله دیویس 1994 را در 16 جلسه نیم ساعتی به صورت انفرادی دریافت کرد. پس از پایان مداخله، از هر دو گروه، آزمون خواندن و نارساخوانی به اجرا درآمد. داده های به دست آمده با روش آماری تحلیل کواریانس تحلیل شد. یافته ها: یافته ها نشان داد، روش دیویس بر عملکرد خواندن کودکان نارساخوان مؤثر است. این نتایج در پیگیری یک سال و سه ماهه نیز تأیید شد. نتیجه گیری: روش دیویس روش مؤثری برای بهبود عملکرد خواندن دانش آموزان نارساخوان به نظر می رسد. با این روش حیطه های مختلف خواندن این دانش آموزان را می توان تقویت کرد. بنابران معلمان و درمانگران می توانند، روش دیویس را به عنوان یک مداخله اثربخش برای دانش آموزان نارساخوان به کار گیرند، و مشکلاتی مانند عدم توجه و تعادل آنها را نیز برطرف سازند.
پژوهش حاضر با هدف بررسی ارتباط مستقیم خودکارآمدی تحصیلی و ارتباط غیرمستقیم آن (از طریق طرد همسالان و موفقیت تحصیلی) با افسردگی نوجوانان انجام شده است. آزمونی های پژوهش شامل 946 نفر (471 دختر و 475 پسر) از دانش آموزان مقطع متوسطه شهر تهران می باشند که با روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شده اند. ابزار گردآوری عبارتند از: پرسشنامه خودکارآمدی کودکان و نوجوانان (SEQ-C؛ موریس، 2001)، سیاهه افسردگی کودک (CDI)، پرسشنامه طرد همسالان و موفقیت تحصیلی. برای تحلیل داده ها از نرم افزار لیزرل و روش تحلیل مسیر استفاده شده است. یافته ها نشان داد که مدل پیشنهادی از نیکویی برازش نسبتاً خوبی برخوردار است. نتایج نشان داد که مسیر مستقیم خودکارآمدی و همچنین مسیر غیرمستقیم آن از طریق طرد همسالان در افسردگی نوجوانان معنی دار است. خودکارآمدی تحصیلی همچنین بر موفقیت تحصیلی نوجوانان تأثیر مستقیم دارد اما مسیر غیرمستقیم آن بر افسردگی از طریق موفقیت تحصیلی معنی دار نمی باشد. استلزام های بالینی برای پیشگیری و درمان افسردگی نوجوانان مورد بحث قرار گرفت.
مقدمه: انسفالیت با نقایص روانیعصبشناختی همراه است. تغییرات شخصیتی و رفتاری در 60-40 درصد موارد انسفالیت هرپسی دیده میشود. مقالهی حاضر به گزارش یک مورد تغییرات رفتاری و عوارض عصبشناختی به جا مانده از انسفالیت هرپسی بهبود یافته میپردازد.
معرفی مورد: بیمار پسر 17 سالهای است که بعد از ابتلا به انسفالیت هرپسی دچار بیقراری، پرخاشگری، استریوتایپی و رفتارهای تکانشی منجر به افت عملکرد و بستریهای مکرر شده بود که آخرین نوبت بستری و ارایهی گزارش مورد، آبان و آذر 1389 میباشد. در تصویربرداری با رزونانس مغناطیسی (MRI)، آتروفی نواحی فرونتوتمپورال و درالکتروانسفالوگرام امواج شبه تشنجی مشهود بود. بیمار اشکال در عملکرد هوشی و ضعف در یادگیری داشت.
نتیجهگیری: بیمار تابلوی تغییرات شخصیتی و رفتاری و اختلال یادگیری پس از انسفالیت را نشان میدهد. مطالعات پیگیرانه با حجم نمونهی بالاتر میتواند اطلاعات بیشتر از نقایص بعد از انسفالیت در اختیار درمانگران قرار دهد.
شکلگیری مشارکت دانشجویان در نهادها و تشکلهای دانشجویی تحت تأثیر عوامل متعددی است. بر این اساس مقاله حاضر با هدف تعیین میزان مشارکت اجتماعی در بین دانشجویان دانشگاه یزد، در نظر دارد، تأثیر اعتماد اجتماعی را بر مشارکت اجتماعی بررسی نماید. روش تحقیق پیمایشی بوده و جامعه آماری پژوهش دانشجویان دانشگاه یزد است که تعداد آنها 9965 نفر بوده است که از این تـعداد، 134 نفر بر اساس فرمول کوکران و به شیوه نمونهگیری تصادفی انتخاب شدهاند. ابزار مطالعه پرسشنامه بوده و از آزمونهای آماری، تفاوت میانگین (t-test)، آزمون فیشر (F)، ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندمتغیره استفاده شده است.یافتهها مبین آن است که بین مشارکت اجتماعی و اعتماد اجتماعی رابطه معناداری وجود دارد. این امر نشان میدهد که اگر بر اعتماد اجتماعی دانشجویان افزوده شود، در این صورت سطح مشارکت اجتماعی آنان نیز ارتقا خواهد یافت. همچنین بین مشارکت اجتماعی و جنسیت، وضعیت تأهل، وضعیت اشتغال، تفاوت معنیداری وجود ندارد. اما بین مشارکت اجتماعی و رشته تحصیلی تفاوت معنادار وجود دارد. همچنین، متغیرهای مستقل سن، اعتماد تعمیمیافته و اعتماد به محیط مجموعا 3/21 درصد از واریانس متغیر وابسته (مشارکت اجتماعی) را تبیین مینماید. بقیه تغییرات به تأثیر سایر متغیرها مربوط بوده که در تحقیق حاضر مدنظر نبودهاند
امروزه شیوع انواع حساسیت ها رو به افزایش است. به همین دلیل شناسایی عوامل خطرساز روان شناختی در پیشگیری و درمان این بیماری ها ضروری می باشد. مطالعه حاضر به شناسایی ویژگی های شخصیتی افراد مبتلا به حساسیت می پردازد. در این پژوهش علی- مقایسه ای، از میان بیماران مبتلا به حساسیت مراجعه کننده به کلینیک طوبی در ساری، 110 نفر مرد و زن انتخاب شدند. 110 نفر گروه گواه سالم از بین جمعیت عادی شهر انتخاب و با نمونه مبتلا به حساسیت همتاسازی شدند. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه NEO-FFI استفاده شد. سپس با استفاده از تحلیل واریانس وآزمون t داده ها مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. تفاوت آماری معنی داری بین دو گروه از نظر ویژگی های شخصیتی روان رنجورخویی، برون گرایی و وظیفه شناسی مشاهده شد(p
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی رویکرد تلفیقی( فرزندپروری مثبت و رفتار درمانی) به شیوه گروهی بر بهبود ارتباط مادر-کودک انجام شد. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری مادران مقطع ابتدایی پسرانه اصفهان بودند. روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای بود. پرسشنامه ی رابطه مادر-کودک توسط مادران تکمیل شد و 30 نفر که نمره پایین تری به دست آوردند، به طور تصادفی در دوگروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. گروه آزمایش در 6 جلسه آموزشی 90 دقیقه ای شرکت کردند و گروه کنترل در فهرست انتظار قرار گرفتند. داده ها با نرم افزار SPSS و روش تحلیل کواریانس تجزیه و تحلیل شد. نتایج نشان داد که روش تلفیقی به طور معناداری منجر به بهبود رابطه ی مادر-کودک در ابعاد تعارض و وابستگی شده است اما در رابطه مثبت مادر-کودک تفاوت معنی داری بین گروه کنترل و آزمایش مشاهده نشد. نتایج بعد از 2 ماه پیگیری در بعد وابستگی همچنان پایدار بودند، اما در بعد تعارض تفاوت معنی دار بین گروه کنترل و آزمایش از بین رفته بود. بنابراین آموزش مادران بر اساس رویکرد تلفیقی، روش مناسبی برای بهبود ارتباط مادر- کودک می باشد.
زمینه و هدف: هدف پژوهش حاضر، بررسی مشخصات روان سنجی مقیاس امیدواری صفتی و رابطه آن با بهزیستی روان شناختی در دانشجویان ایرانی بود.
مواد و روش ها: در این تحقیق توصیفی- پیمایشی،191 نفر دانشجو با دامنه سنی (18 تا45) و میانگین سنی30/4 ± 17/24 با روش نمونه گیریتصادفی طبقه ای از بین دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی همدان انتخاب شدند و به پرسش نامه های امیدواری صفتی Snyder، امیدواری حالتی Snyder، بهزیستی روان شناختی Riff و ناامیدی Beck (Beck hopelessness scale) پاسخ دادند. داده های پژوهش با استفاده از روش تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی، ضریب Cronbach’s alpha و ضریب دو نیمه کردن و به کمک نرم افزار های SPSS نسخه 16 و Lisrel نسخه 5/8 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: ضرایب Cronbach’s alpha (83/0)، دونیمه کردن (80/0)، اعتبار واگرا (ناامیدی Beck، 20/0-)، اعتبار ملاکی (امیدواری حالتی Snyder، 55/0) به دست آمد که همگی معنی دار بودند (01/0 < P). تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد که مقیاس 12 سؤالی امیدواری صفتی بزرگ سالان در نمونه ایرانی بر خلاف نمونه خارجی، که از دو عامل تشکیل شده است، تنها از یک عامل اشباع شده است که 47 درصد واریانس مقیاس را تبیین می کند. نتایج تحلیل عاملی تأییدی مرتبه اول نشان داد که8 سؤالمقیاس به خوبی بر روی یک عامل اصلی بار می شوند و مدل تک عاملی به خوبی با داده ها برازش داشت (91/0 = AGFI یا Adjusted goodness of fit index، 05/0 = RMSEA یا Root mean square error of approximation)، 98/0 = NFI یا Normed fit index).
نتیجه گیری: نتایج نشان داد که این آزمون از اعتبار و روایی بالایی برخوردار است و می توان از آن به عنوان یک ابزار قابل اطمینان در پژوهش های بعدی استفاده کرد.
این پژوهش با هدف بررسی رابطه بین جهت گیری مذهبی (درونی، بیرونی) و جنسیت، با اضطراب مرگ در بین دانشجویان انجام شده است. جامعه آماری این پژوهش دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی بود. 400 نفر (200 نفر زن، 200 نفر مرد) به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب، و مقیاس اضطراب مرگ و پرسشنامه جهت گیری مذهبی آلپورت را تکمیل کردند. برای تجزیه و تحلیل داده های به دست آمده از روش های آماری تحلیل واریانس دو راهه استفاده شد. نتایج به دست آمده از پژوهش نشان داد که بین جنسیت و اضطراب مرگ رابطه معنی داری وجود دارد(01/0 < p ). همچنین، نتایج تحلیل واریانس نشان دهنده معنی دار نبودن تعامل بین وضعیت جهت گیری مذهبی و جنسیت بر اضطراب مرگ بود (05/0> p )، اما اثر اصلی وضعیت جهت گیری مذهبی بر اضطراب مرگ معنی دار بود(001/0 < p )؛ به این معنی که دانشجویان با جهت گیری مذهبی درونی نسبت به دانشجویان با جهت گیری مذهبی بیرونی، دارای اضطراب مرگ پایین تر و دانشجویان زن نسبت به مرد دارای اضطراب مرگ بالاتری بودند. با توجه به نقش جهت گیری مذهبی درونی در کاهش اضطراب مرگ، می توان از آن به عنوان یک عامل مهم؛ با تقویت و افزایش آن؛ و همچنین آموزش جهت گیری مذهبی به منظور کاهش اضطراب مرگ در بین دانشجویان بهره برداری نمود.
هدف از انجام این تحقیق ارزیابی میزان توانمندی روانشناختی کارکنان دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز با مدل توماس است که در میان کارکنان واحد آموزش و پژوهش صورت گرفته است. حجم جامعه آماری 248 نفر می باشد که با روش نمونه گیری طبقه ای نسبتی و با استفاده از جدول کوکران و فرمول تعدیل نمونه 92 نفر به عنوان نمونه انتخاب شده اند. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه می باشد که برای این منظور از پرسشنامه استاندارد اسپریتزر استفاده شده است. که قبل از بکارگیری پرسشنامه روایی آن توسط استادان صاحب نظر مورد بررسی و تأیید قرار گرفته است و با استفاده از فرمول ضریب آلفای کرونباخ نیز پایایی پرسشنامه شده که مقدار آن91% بدست آمده است. داده های جمع آوری شده به دو شیوه توصیفی و استنباطی (t تک گروهی، tمستقل، F تحلیل واریانس) تجزیه و تحلیل شده که نتایج پژوهش حاکی از این است که میزان توانمندی روانشناختی کارکنان دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز با استناد به مدل توماس، در سطح بالاتر از متوسط است. به عبارت دیگر میانگین احساس شایستگی43/17، احساس خودمختاری 33/15، احساس تأثیرگذاری 02/15، احساس معنی داری 59/16، در میان کارکنان واحد آموزش و پژوهش می باشد و هچنین نتایج حاکی از این است که تفاوت معنی داری بین جنسیت، واحد کار و سطح تحصیلات از لحاظ توانمندی روانشناختی وجود ندارد.
زمینه و هدف: پژوهش حاضر به منظور مقایسه اثربخشی رفتار درمانیشناختی و روان درمانی معنوی- مذهبی با تأکید بر آموزه های اسلام بر کاهش میزان اضطراب آشکار دانشجویان پسر خوابگاهی انجام شده است.
مواد و روش ها: این پژوهش از نوع کارآزمایی های بالینی بود. با اجرای آزمون اضطراب آشکار Cattels به منظور غربال گری، از بین دانشجویان خوابگاهی ساکن در خوابگاه های دانشگاه علامه طباطبایی (در سال تحصیلی 86-87) که دارای اضطراب بودند، تعداد 45 نفر به صورت تصادفی انتخاب شدند. این افراد به طور تصادفی در سه گروه، به عنوان گروه آزمایشی اول (مداخله رفتار درمانیشناختی)، گروه آزمایشی دوم (مداخله روان درمانی معنوی- مذهبی) و گروه شاهد قرار گرفتند. اعضای گروه های آزمایشی هر یک در 12 جلسه مداخله درمانی به صورت گروهی 2 ساعت در هفته شرکت کردند و در گروه شاهد هیچ مداخله ای انجام نشد. داده های به دست آمده با استفاده از تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: بین دو شیوه درمانی در کاهش میزان اضطراب آشکار دانشجویان تفاوت معنی داری وجود نداشت و هر دو شیوه درمانی به طور معنی داری (01/0 < P) در کاهش میزان اضطراب آشکار دانشجویان مؤثر بود.
نتیجه گیری: تأکید بر آموزه های اسلامی در قالب روان درمانی معنوی- مذهبی نیز همانند روش های شناختی رفتاری میتواند در کاهش اضطراب مفید واقع گردد.
این پژوهش، با هدف بررسی نقش فن آوری اطلاعات در توسعه آموزش های مهارت محور و ارایه راه کارهایی جهت رفع موانع پیش روی آن در سازمان آموزش فنی و حرفه ای استان گلستان انجام شد. پژوهش حاضر، از نوع زمینه یابی و از لحاظ هدف، کاربردی است. جامعه آماری، کلیه مربیان مراکز آموزش فنی و حرفه ای استان گلستان به تعداد 152 نفر می باشند که در سه گروه آموزشی خدمات، کشاورزی و صنعت در سال 1391 به کار مشغول بوده اند. با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده و با استفاده از فرمول کوکران، حجم نمونه 107 نفر تعیین شد. ابزار گردآوری داده ها، پرسش نامه محقق ساخته می باشد که روایی آن توسط متخصصان، مورد تأیید قرار گرفته و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ، 87/0 به دست آمد. برای تجزیه و تحلیل داده ها در سطح استنباطی با استفاده از نرم افزار آماری SPSS متناسب با سنجش داده ها و مفروضات آماری، از روش t تک نمونه ای استفاده گردیده است. نتایج پژوهش حاکی از آن است که نقش فن آوری اطلاعات در توسعه آموزش های مهارت محور در سازمان آموزشی فنی و حرفه ای استان گلستان فراتر از حد انتظار می باشد و بهره مندی و استفاده از این فن آوری در مراکز آموزشی فنی و حرفه ای استان گلستان می تواند، تا حد قابل تو جهی در رسیدن به آرمان های سازمان فنی و حرفه ای، از قبیل: ایجاد فرصت های برابر آموزشی، به روز کردن آموزش های مهارتی، گسترش و بهبود کارآفرینی و خلاقیت در جامعه، تربیت نیروی انسانی مورد نیاز بخش های مختلف اقتصادی و توسعه و معرفی مهارت های جدید، تأثیرگذار باشد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین سرمایه اجتماعی و عدالت سازمانی با تعهد سازمانی در بین دبیران دبیرستان های دخترانه شهراصفهان در سال تحصیلی91-1390 به مرحله اجرا در آمده است. از بین جامعه به روش تصادفی طبقه ای متناسب با حجم 358 نفر برای شرکت در پژوهش انتخاب شدند که از این تعداد 300 پرسشنامه بازگردانده شد. روایی سازه پرسشنامه ها با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی و پایایی آنها به واسطه ضریب آلفای کرونباخ(سرمایه اجتماعی 79/0، عدالت سازمانی 90/0، تعهد سازمانی 80/0) تأیید شد. نتایج تحلیل رگرسیون گام به گام نشان داد که بین نمره های کل سرمایه اجتماعی با نمرات کل تعهد سازمانی رابطه مثبت معنی دار وجود دارد (05/0≥p) و بین نمره های کل عدالت سازمانی با نمرات کل تعهد سازمانی رابطه مثبت معنی دار وجود دارد(05/0≥p). همچنین، بین نمره های کل عدالت سازمانی با نمرات کل تعهد سازمانی رابطه مثبت معنی دار وجود دارد(05/0≥p). نتایج حاصل از مدل سازی معادله ساختاری نشان داد میزان تأثیر مستقیم عدالت سازمانی بر سرمایه اجتماعی25/0 و میزان تأثیر مستقیم عدالت سازمانی بر تعهد سازمانی برابر با 30/0 به دست آمده است اما عدالت سازمانی تأثیر غیرمستقیمی بر تعهد سازمانی دارد که برابر با 105/0 است. این مدل با شاخص نیکویی برازش(GFI) برابر با 9/0، جذر میانگین واریانس خطای تقریب(RMSEA) برابر با 08/0از برازندگی نسبتاً خوبی برخوردار بود (05/0< p).