این نوشتار از دو بخش اصلی تشکیل شده است؛ بخش نخست، بررسی نظری رشته های دانشگاهی در جهان است. این بخش، به چیستی رشته های دانشگاهی، چگونگی پیدایی و تکوین آن ها، کارکردهای آغازین و سرانجام، و بحران های ناشی از تحول در کارکردهای رشته های دانشگاهی اختصاص دارد. بخش دوم، به بررسی وضعیت رشته های دانشگاهی در ایران می پردازد. به این منظور، درباره ی زمینه های تاریخی، اجتماعی پیدایی رشته در ایران و شباهت ها و تفاوت های آن با غرب، کارکردهای رشته و سرانجام، چالش های فراروی رشته در ایران بحث شده است. به طور خاص، در این نوشتار، به تحلیل مفهومی نظری رشته در نظام دانشگاه از منظر مطالعات فرهنگی پرداخته ایم. از این رو، از منظر مطالعات فرهنگی و بینش جامعه شناسانه، سؤالاتی درباره ی مفهوم رشته و مسائل مرتبط با آن طرح و تجزیه و تحلیل شده است. نوشتار حاضر با استناد به استدلال جو مورن مبنی بر این که مطالعات فرهنگی بیش از آن که رشته باشد، رویکرد است و به ازای هر رشته، میان رشتگی و مطالعات فرهنگی وجود دارد در نگاه به رشته و میان رشتگی از منظر مطالعات فرهنگی، نظر به این همانی این هردو اصطلاح دارد. بنابراین، گویی از منظر میان رشتگی (مطالعات فرهنگی) به میان رشتگی نگاه می کند و موضوع رشته ی دانشگاهی در جهان و ایران را پی می گیرد.
در این پژوهش واژگان خویشاوندی در دو زبان فارسی و انگلیسی به منظور یافتن رابطه میان الگوهای فکری، فرهنگی و نمودهای زبانی آن ها مورد بحث و بررسی قرار می گیرند. پژوهشگران با پیش گرفتن روشی مقایسه ای/ مقابله ای و از طریق بررسی نمودهای زبانی مختلف اعم از فهرست واژگان، هم آیی ها، اصطلاحات و ضرب المثل ها سعی دارند تا زوایای مطالعه نشده رابطه میان زبان، تفکر، فرهنگ و به ویژه تجلی آن ها در حوزه واژگان خویشاوندی را روشن نمایند که بازتاب نوع نگاه به خانواده در فرهنگ هر جامعه است. پس از اشاره به مبانی جامعه شناختی زبانی و زبان شناختی پژوهش، نمونه هایی از داده ها که از طریق توزیع پرسشنامه و مصاحبه تهیه شده اند مورد بحث قرار گرفته و تفاسیر زبانی و فرهنگی مرتبط با هر یک ارائه می گردد. در پایان نیز برآیند تفسیر ارائه شده در قالب نتایجی منسجم در مورد الگوهای فرهنگی مشابه و متفاوت در زبان های فارسی و انگلیسی بیان می شوند. نتایج این پژوهش فرضیه زاهدی (1388) در مورد رابطه میان زبان، تفکر و فرهنگ و کارکرد اصلی زبان را تایید می نماید.
Today، one of the most important functions of universities is to create knowledge in order to fulfill the needs of the society and promote the status of knowledge and the quality of instruction through it. Generally، it can be said that intellectuality is the most important and the most valuable property of educational centers such as universities and is the main key to development. Naturally، for the materialization of knowledge creation
in universities as one the most important issues of the third millennium، there are different factors at work and among these factors، institutional culture and its effects on knowledge creation have been investigated in this study. The population of this study included all the faculty members of the University of Isfahan (476 cases) of whom 142 cases were selected based on Cochran formula. A questionnaire was used for data
collection and the method employed in this study was survey. For analyzing data and testing the hypotheses، both descriptive statistics (Percentage، frequency، mean، standard deviation) and inferential statistics (Pearson r and regression) were used. The findings reveal that institutional culture has effects on the amount of knowledge creation of the faculty members and among the variables، ""orientation towards social
behavior"" which is one of the dimensions of institutional culture، has had the most effects on knowledge creation. Accordingly، revised coefficient of determination reveals that 20% of the variance of the dependent variable (knowledge creation) has been due to variables functioning on regression model. The rest of the variance is due to other variables not investigated in this study.
صنایع دستی از صنایعی به شمار می رود که از ظرفیت های لازم برای توسعه سرمایه گذاری و ایجاد کسب و کارهای مولد برخوردار است و با قابلیت اشتغال مفید و تولید مؤثر، می تواند نقشی تأثیرگذار بر افزایش سرانه درآمد ملی داشته باشد. این پژوهش از نوع کمی و هدف و ماهیت آن، کاربردی است و از نظر گردآوری داده ها نیز توصیفی - پیمایشی می باشد. در پژوهش حاضر، به شناسایی و بررسی مهمترین موانع توسعه بازار داخلی صنایع دستی استان ایلام که دارای توانمندی های مناسبی می باشد، پرداخته شده است. جامعه پژوهش؛ شامل 506 نفر از اساتید و دانشجویان تحصیلات تکمیلی، فعالان صنایع دستی، مدیران و کارشناسان بوده است. برای تعیین نرمال بودن جامعه مورد مطالعه، از آزمون کلموگرف - اسمیرنف استفاده شده و حجم نمونه، با استفاده از جدول کرسجی و مورگان 201 نفر برآورد گردیده است. روایی پرسش نامه (ابزار تحقیق) توسط خبرگان (استادان دانشگاه) بررسی و تأیید گردید و برای تعیین میزان پایایی از آزمون آلفای کرونباخ با ضریب آزمون 0.903 استفاده شد. داده های پژوهش، با استفاده از نرم افزار SPSS، تجزیه و تحلیل و در محیط نرم افزار LISREL، آزمون تحلیل عاملی تأییدی انجام گردید. برای شناسایی موانع، از تحلیل عاملی اکتشافی و برای تعیین تعداد عوامل قابل استخراج در اجرای تحلیل عاملی، از ملاک کیسر استفاده شد. نتایج تحقیق نشان داد که از میان عوامل (موانع) اصلی، عامل بازاریابی و فروش، با بار عاملی 3.089، مهمترین مانع توسعه بازار داخلی صنایع دستی استان ایلام به شمار می رود. تدوین برنامه جامع بازاریابی صنایع دستی، برگزاری دوره های آموزش نوین و گسترش برنامه های ترویجی و تبلیغی؛ از جمله راهکارهای موجود برای بهبود و توسعه بازار داخلی صنایع دستی استان ایلام می باشد.
حاشیه نشینی از پیامدهای توسعه ی ناهمسو و بدریخت در نظام شهرنشینی است. شهرها بستری گسترده از ساختارهای خرد و کلان ارتباطی، تعارضات اجتماعی و خشونت های سازمان یافته اند. شهر ایلام نیز با مسئله ی حاشیه نشینی و آثار منفی آن روبه روست. این بررسی به مطالعه ی تطبیقی شاخص های توسعه ی انسانی شهر- روستا در سه منطقه ی حاشیه نشین شهر ایلام (بان بور، بان چرمگ و کمربندی) می پردازد. آمارهای پایه ای داده ها مربوط به سرشماری 1390 و آمارنامه ی 1392 استان است. برای امکان مقایسه، آزمون بررسی طراحی و بین 174 خانوارها نمونه ی اجرا که اعتبار آن به روش آلفای کرونباخ 62/0= α به دست آمد. نتایج نشانگر توسعه نایافتگی و توزیع نابرابر هزینه-درآمد و دیگر شاخص های توسعه ی انسانی به ویژه مؤلفه های بهداشت و آموزش است. این نتایج همسویی بالایی با چارچوب نظری پژوهش (گیدنز، زیمل و مرتون) داشت. مهاجرت در این مناطق بیشتر در ساخت خویشاوندی و بر اثر دافعه ی اجتماعی- فرهنگی روستایی بوده است، نه دافعه ی اقتصادی روستا یا جاذبه ی اقتصادی شهرها. سواد سرپرست خانوار بیشتر بر سواد دختران و زنان این مناطق به صورت مثبت و همسو تأثیر داشته است. این مقاله پیوند همه جانبه ی نهاد مهم آموزش و فرهنگ را با دو مفهوم مهم اجتماعی، توسعه و حاشیه نشینی نشان داد و تأثیرگذاری یک جانبه ی نهاد اقتصاد را به چالش طلبید.