فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۷٬۵۸۱ تا ۷٬۶۰۰ مورد از کل ۲۸٬۶۳۸ مورد.
منبع:
پیام باستان شناس سال ۱۱ پاییز و زمستان ۱۳۹۳ شماره ۲۲
103 - 121
حوزههای تخصصی:
با ظهور اسلام و فتح شهرهای ساسانی توسط مسلمانان سرنوشت، سیاسی، اقتصادی، مذهبی و ساختار کالبدی آنها تا حد زیادی دچار تغییر شد. در این مقاله تغییر و تحولات فضایی که با ظهور اسلام در شهرهای ساسانی صورت می گیرد بر اساس مطالعه موردی شهر بیشاپور بیان می گردد. نتایج نشانگر در هم شکستن نظام طبقاتی ساسانیان در ساختار اجتماعی این شهر است. به این معنی که در قرون اولیه اسلامی در نتیجه شعار برابری و برادری اسلامی، بافت و فضای شهر بیشاپور دچار دگرگونی می گردد و از لحاظ کمی رشد زیادی در خانه سازی طبقه تهیدست به وجود می آید و طبقات اجتماعی پایین دست به فضاهای ممتازی که پیشتر در اختیار طبقه مرفه شهر دوره ساسانی بود راه پیدا می کند و تا حد زیادی تبعیضات اجتماعی منبعث از جهان بینی زردشتی در بیشاپور دوره اسلامی از بین می رود با افزایش جمعیت مسلمانان و قدرت یافت حاکمان محلی و تثبیت اسلام در کشور و امنیت نسبی، تفکر و جهان بینی اسلامی به وضوح در اواخر قرن سوم و چهارم خود را در ساختار فضایی شهرها نشان می دهد و چیدمان ابنیه در فضاهای شهری و ساختار فضایی شهر در دوران اسلامی بر اساس جهان بینی اسلامی و رفع احتیاجات کلیه مردم تغییر می کند و در همین دوران بناهایی مانند مسجد جامع، مدرسه و کاروانسرا و بازار گسترده وارد بافتهای شهری می گردد. در یک جمع بندی باید گفت شهرسازی در دوره اسلامی، از دگرگونی ساخت و سازمان فضاهای شهری دوره ساسانی تحت تأثیر تفکر اسلامی به وجود می آید.
بررسی تأثیر مخیله ی ایرانی بر مارکسیسم حزب توده(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در این مقاله تأثیر عقل ایرانی بر فهم حزب توده از مارکسیسم را بررسی می کنیم. حزب توده به عنوان مهم ترین نماینده ی اشاعه ی مارکسیسم در ایران، نقش تاریخی مهمی داشته است. مخی له ی جمعی، میراث فکری و فرهنگی مشترک در میان یک ملت به شمار می آید. اینکه تا چه اندازه ای این میراث فکری بر فرایند تغییر در معانی، مفاهیم و تعابیر مارکسیستی مؤثر بوده است، بنا بر رویکردی تاریخی- تحلیلی قابل درک است. گفتنی است که مخیله ی اجتماعی مفهومی برگرفته از نظریه ی مدیولوژی است. این نظریه تلاش دارد تأثیر واسطه ها و حامل های پیام بر فرایند انتقال را مورد تحلیل قرار دهد. از آنجا که در این بستر فکری، انتقال مفاهیم فرهنگی از طریق ناخودآگاه سیاسی به شکل نامحسوس انجام می شود و ناخودآگاه سیاسی جزئی از مخیله ی اجتماعی است، فهم عناصر این مخیله لازم است. در این نوشتار با کمک نظریه ی مدیولوژی نشان می دهیم که عناصر مخیله ی اجتماعی ایرانی، مانند گرایش به مذهب، آمیختگی دین و دولت و دوبن انگاری، از طریق ناخودآگاه سیاسی در مخیله ی اجتماعی ایرانی ذخیره شده و در حزب توده تأثیر گذاشته است. به نظر می رسد با توجه به این مبانی نظری می توانیم شناختی متفاوت از حزب توده و در وهله ی بعد، مارکسیسم ایرانی به دست آوریم.
نقش عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و مذهب شیعه در ساختار شهری ایران در دوره صفوی
حوزههای تخصصی:
قرن دهم و یازدهم هجری قمری تاریخ ایران همزمان است با شکل گیری نظام جهانی، عصری که بنیان اقتصادی، سیاسی و فرهنگی اروپای کنونی شکل گرفت. سلسله صفویه به عنوان یکی از مهم ترین حکومت-های ایران بعد از اسلام به جهت نوع ایدئولوژی که از آن برخاست و مدت زمان طولانی دوام آن، هم زمانی با سه حکومت مقتدر همسایه چون ازبکان، گورکانیان و عثمانیان و کشاکش و درگیری های آنان و همچنین شروع عصر استثمار در عرصه بین المللی از اهمیت بسزای در تاریخ ایران برخوردار است. این پژوهش ضمن بازگو کردن تاریخ سلسله صفوی و فرایندهای تاریخی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی این دوره به شرح تأثیر این فرایند بخصوص مذهب شیعه در شهرهای ایران دوره صفوی و اداره شهرها می پردازد و به دنبال این سؤال است که این فرایندها چه نکات بارزی را در شهرهای ایران دوره صفوی به جای گذارده اند.
تحلیلی بر مناسبات سیاسی حکومت بنی عمار با سلجوقیان، فاطمیان و صلیبیون(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در نیمة دوم سدة پنجم هجری، بروز بحران های سیاسی و اقتصادی در خلافت فاطمیان و منازعات آنان با سلجوقیان در شام به تأسیس حکومت های محلی در این منطقه منجر شد. از برجسته ترین این حکومت ها دولت بنی عمار در طرابلس بود. امرای بنی عمار با سیاستی کارآمد نسبت به فاطمیان و سلجوقیان موفق شدند استقلال خود را حفظ و حکومت خود را تثبیت کنند. مقاومت ده سالة بنی عمار در برابر صلیبیون با سیاست مدارا با آنان محقق شد. سرانجام عدم حمایت حکومت-های مسلمان از بنی عمار و شورش داخلی در طرابلس منجر به سقوط این شهر در برابر صلیبیون گردید. این پژوهش با روش کتابخانه ای و با استناد به منابع اصلی درصدد است به مناسبات سیاسی و برخوردهای این دولت با سلجوقیان، فاطمیان و صلیبیون بپردازد.
تأثیرات دین الهی اکبرشاه بر اتحاد شبه قاره هند
حوزههای تخصصی:
اکبر شاه یا جلال الدین محمّد اکبر (فرمانروایی 1556 میلادی تا 1605 میلای) سومین پادشاه از سلسله گورکانیان یا امپراتوری مغولان کبیر در هند است به نام مغول اعظم یا اکبر کبیر نامیده می شود. فرزند همایون و پدر جهانگیر بود. از وی در کنار آشوکا یکی از تأثیرگذارترین پادشاهان در تاریخ هند و بزرگ ترین پادشاه آن سرزمین یاد کرده اند. مادرش زنی ایرانی به نام حمیده بانو بیگم بود که در زمان پناهندگی همایون (پدر اکبر) به دربار صفوی یا وی ازدواج کرد. اکبر در سیزده سالگی و پس از فوت ناگهانی همایون به پادشاهی رسید و طی نیم قرن پادشاهی ارتباط او با فرهنگ ایرانی همواره پابرجا بود، همسرش ملکه جودا آیین هندو داشت. اکبر شاه اهل تساهل بود و سهم عمده ای در ایجاد آرامش و اتحاد در شبه قاره هند و شکوفایی امپراتوری گورکانی داشت. دین الهی که اکبر در راستای این آرامش و اتحاد ایجاد کرد آمیزه ای از ادیان و مذاهب مختلف هندوئیسم، اسلام، سیک، مسیحیت، کاره آکا و حتی زرتشتی بود تا هرچه بیشتر مردم شبه قاره را به هم نزدیک کند. دوران فرمانروایی او و فرزندانش تنها حکومت اسلامی ثبت شده در تاریخ هند است که بدون فشار خارجی اتباع غیر مسلمان، حقوقی برابر با مسلمانان داشتند. باید دید چگونه اکبر از این طرح برای ایجاد نوعی زندگی مسالمت آمیز که او را به اهداف سیاسیش در هند می رساند، استفاده کرد؟
اشاره ناصر خسرو به نام و موقعیت «تَوَّج» در سفرنامه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ناصر خسرو قبادیانى در مسیر بازگشت خود از سفر حج به خراسان، از خلیج فارس گذشته و قدم به بندر مهروبان گذاشته است تا از آن جا به ارجان و سپس به اصفهان برود.در این قسمت از سفرنامه، او متذکر مى شود که در سمت راست مسیرش به طرف جنوب، نواحى «توه» و کازرون واقع شده است. در این گزارش، اشاره به توه مربوط به «توج» یا «توز» مى شود که شهر یا ناحیه اى مشهور در متون جغرافیایى سده هاى نخستین اسلامى به شمار می آید.با این حال،گزارش کوتاه ناصر خسرو را مى توان از معدود مواردى دانست که کمک مؤثرى به شناخت موقعیت جغرافیایى توج می کند. در اغلب متون جغرافیاى تاریخى، نشان دادن موقعیت توج بدین ترتیب است که مى نویسند در گرمسیر فارس و در مسیر رود شاپور قرار دارد. اما سفرنامه ناصر خسرو آن را داراى موقعیتى کوهستانى مى داند.بدین ترتیب ناصر خسرو به عنوان کسى که از نزدیک با توج آشنا شده، گزارشى منحصر به فرد از موقعیت آن ارائه مى کند که مبتنى بر دانشى بومى است. چنان که گزارشى هم که در همین جا از حضور یعقوب لیث در مهروبان به دست مى دهد، حتى در تاریخ سیستان هم دیده نمى شود. چنین مواردى نشان مى دهد که نگرش بومى در شکل گیرى مطالب سفرنامه او تا چه اندازه واجد اهمیت است و مى تواند در سنجش اعتبار آن مورد توجه قرار گیرد. Abstract Returning to Khorasān from the Hajj pilgrimage, Nāser Khosrow passed the Persian Gulf and landed in Mahroban Port, heading toward Isfahān. In this part of his travelogue , he mentions To-Wah and Kāzeroon which were located on his right side, along the road which led to south. In this report, To-Wah is Taw-Waj or Taw-Waz: a famous town or region, referred to in the documents of historical geography remaining from the first Islamic centuries. This short description is of special importance because it helps us find the geographic location of Taw-Waj. According to the most of historical geographic sources, that Taw-Waj is located in the Garmsir region of Fārs across the Shāpoor River. However, Nāser Khosrow’s Travelogue states that it is located in a mountainous area. Therefore, Nāser Khosrow, as an eye witness, offers a unique description of this place. The uniqueness of his description does not end here. His report on Ya'qub Layth which describes Mahrooban’s location is also notable, and no such report exists in other famous books such as Tarikh-e Sistan ( The History of Sistān ). This piece of evidence proves that Nāser Khosrow's familiarity with local areas has an important role in forming the facts and details of his Travelogue and therefore in giving it credit. Keywords: To-Wah, Taw-Waj, Taw-Waz, Taveh Siah, Taviseh
ناآگاهی تاریخی و زوال جایگاه عقاید دینی در اندیشه امروزین ایران شهری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تقریباً عمده روشنفکران ایران که در حوزه اندیشه امروزین ایرانشهری قلم زده اند، عقاید دینی را به سان روشنفکران اروپایی سنت روشنگری، عامل واپس ماندن قلمداد می کنند. در تاریخ معاصر ایران، عرفی گرایی دوران مشروطیت، بناپارتیسم رضاشاهی، چپ گرایی و لیبرال باوری در دوره محمدرضاشاه و حتی ملی گرایی مستقل که میراث دکتر محمد مصدق بود، نمودهایی از چنین روند و باوری به شمار می آیند. اما بررسی تاریخ مدرن ایران که هم زاد با تاریخ مدرن اروپا در نظر گرفته می شود، نشان از همنشینی دولت با دین دارد که از سر ضرورت بوده و با اصل مصلحت دولت الفت یافته است. در نظر نگرفتن این ضرورت و مصلحت سبب شده که اندیشه ایرانشهری با وصف همه پویایی هایی که درنظریه پردازی و زمینه سازی برای آزادیخواهی، قانون گرایی، مردم سالاری، و... در روزگار معاصر داشته، نتواند منظومه های فکری مترقیانه ای برای تنظیم مؤثر روابط دولت و دین در دوران کنونی بیافریند و در حقیقت، در روند تأثیرگذاری بر مناسبات سیاسی کشور تا حد زیادی بازمانده است. این مقاله که تنظیم روابط دین و دولت را در تقویت قدرت دولت ملی در ایران مهم می داند، چرایی نادیده گرفته شدن چنین ضرورتی را مسئله مهمی در نظر می گیرد که می تواند پاسخ های متعددی داشته باشد. مقاله به عنوان یک ایده و صورت بندی تازه، «ناآگاهی اندیشه وران امروزین ایرانشهر از پیوند تاریخی سیاست با عقاید دینی» را علت مهمی دانسته و آن را مورد بررسی قرار می دهد.
ظرفیت سنجی نقدافزارهای منتقد در مطالعات تاریخی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
وجه مقوم و جوهر اصلی معرفت تاریخی نقد است و اجرای دقیق آن بازسازی گذشته را بر مبنای روایات معتبر تضمین می کند. درواقع دست یابی به فواید تاریخ، به مثابه منبعی معرفتی، وابسته به وثاقت داده ها و اعتبار رویدادهای آن است و مورخ، برای اعتبارسنجی مدارک و شواهد تاریخی، به نقدافزارهایی نیاز دارد تا معیارهای شناسایی و تشخیص صحیح و سقیم را در اختیار او قرار دهد. مقاله حاضر، ضمن درنظرداشتن اهمیت مبحث نقد تاریخی، با هدف معرفی نقدافزارهای کارآمد در این حوزه و ارزیابی قابلیت های آنان در خوانش متون و کاوش در میزان اصالت و وثاقت آن ها نگاشته شده است. این بررسی نشان دهنده ماهیت فرارشته ای نقد تاریخی و نقش مهم تعاملات بین رشته ای در تاریخ است. در نوشتار حاضر مصادیقی از دستاوردهای علومی چون شیمی، زمین شناسی (در مبحث عمرسنجی و تاریخ گذاری آثار مادی)، حدیث (قواعد و احکام مربوط به ترجیح و تعدیل)، و منطق (ضوابط مربوط به خطا سنجی و مبحث مغالطات)، که در نقد تاریخی کاربرد دارند، انتخاب شده اند تا تبیین مباحث به شیوه ای مستدل انجام شود.
مرمت مجازی آثار کاغذی: مطالعه موردی بر روی چند برگ اثر کاغذی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش حاضر، به حداقل رساندن مرمت مستقیم برروی آثار کاغذی است، به ویژه زمانی که مرمت مستقیم برروی اثر به منظور ارتقای جنبه های زیبایی شناسی انجام می شود. در این صورت، بازسازی و حذف لکه های موجود در دستنوشته ها، به منظور ارتقای ویژگی های زیبایی شناختی در آنها، به صورت رقمی انجام می شود. هدف دیگر، بازیابی ویژگی های زیبایی شناختی و خوانایی اثر کاغذی است. در این مقاله، مرمت مجازی ، با در نظر گرفتن یکی از راهبردهای حفاظت پیش گیرانه، یعنی حفاظت اطلاعات آثار کاغذی و مرمت رقمی آنها مورد بررسی قرار گرفته است.
فرضیه پژوهش: فرض بر این است که استفاده از روش مرمت رقمی برای آثار کاغذی، اصالت اینگونه آثار را حفظ کرده و به حفاظت پایدار آنها می انجامد؛ زیرا درعمل هیچ گونه اقدامات مرمتی(مرمت مستقیم) بر روی آثار کاغذی صورت نمی گیرد و حفاظت بهینه از اثر را فراهم می آورد. فرض دیگر این است که نرم افزار ویرایش(edit) عکس می تواند در حذف لکه ها و چرکی ها و نیز بازسازی اثر کاغذی(برای بخش های کمبود) در فرمت مجازی در بازیابی ویژگی های زیبایی شناختی و خوانایی اثر کاغذی مؤثر است.
روش/رویکرد پژوهش: جمع آوری داده ها در این پژوهش برپایه داده های حاصل از مطالعه کتابخانه ای، پایگاه داده ها، و مطالعه موردی بر روی چند برگ اثر کاغذی، با کمک نرم افزار فتوشاپ استوار است. مجموع این داده ها در کنار هم، مجموعه ای یکپارچه و مرتبط را فراهم می کند.
یافته های پژوهش: نتایج نشان می دهد، فرضیه های مطرح شده در پژوهش مورد تأیید است. استفاده از روش مرمت مجازی برای آثار کاغذی می تواند در حفظ اصالت اثر مفید واقع شود، زیرا در مرمت مجازی، مرمت مستقیم بر روی اثر صورت نمی گیرد. البته، می تواند به حفاظت بهینه در اثر نینجامد، زیرا حفاظت بهینه در اثر علاوه بر عملیات حفاظت و مرمت، تابع شرایط و شیوه نگهداری از اثر است. برای مرمت رقمی نمونه های مطالعاتی، از نرم افزار ویرایش عکس(فتوشاپ) استفاده شد و نتیجه نشان داد که این ابزار می تواند برای بازسازی بخش های کمبود، و حذف لکه ها و چرکی ها از آثار کاغذی مورد استفاده قرار گیرد.
مفهوم آزادی نزد روشنفکران ایرانی پیش از انقلاب مشروطه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
از زمان آشنایی ایرانیان با غرب در دوره قاجار، آزادی بهعنوان مفهومی اعتباری به کار رفت که معنا و تعریفی خاص و متفاوت از گذشته داشت. در این معنا، روشنفکران دوره ی قاجار؛ بهخصوص عهد ناصرالدینشاه سهم بسزایی در وارد کردن این مفهوم و تطبیق دادن آن با فرهنگ جامعه ی اسلامی ایرانی داشتند. این پژوهش درصدد است تا با واکاوی مفهوم آزادی در آثار متفکران غربی، به مسیر انتقال این مفهوم به ایران، تعریف آن و چگونگی تلاش اندیشه گران ایرانی برای تطبیق این مفهوم با فرهنگ جامعه ی ایران بپردازد و نشان دهد که ظهور اندیشهها و مفاهیم نوآیین؛ از جمله مفهوم آزادی در دوره ی مشروطه، دارای پیشینهای قابل توجه در ایران و اسلام بوده و اندیشه گران ایرانی، با استفاده از ظرفیتها و داشته های فرهنگ خودی، سعی در ارائه تعریفی از آن مطابق با جامعه ی ایرانی داشتهاند. از این رو، آزادی مورد ادعای اندیشه گران غربی در فرهنگ ایرانی اسلامی پیشینه و مفهوم خاص خود را داشته و قابلیت عملی شدن اقسام مختلف آن چون آزادی بیان، عقیده و قلم را داراست. لذا ظهور آنها در دوره مشروطه آنی و بیمقدمه نبوده است.
نقش ابریشم در سیاست گذاری های اقتصادی شاه عباس اول
حوزههای تخصصی:
دوران صفویه را می توان اوج پیشرفت ایران در زمینه تجارت ابریشم دانست. پیشرفتی که مرهون سیاست های اقتصادی شاه عباس اول بود. پس از قدرت گیری قزلباشان و تهاجمات عثمانی در زمان سلطان محمد خدابنده، به قدرت رسیدن شاه عباس فرصت چشم گیری برای بهبود اوضاع به نظر می رسید. او توانست با استفاده از درایت خود علاوه بر مقابله با ازبکان و عثمانی ها در داخل ایران نیز مصدر خدمات ارزنده ای شود. از سوی دیگر توانایی های ایران در زمینه تولید و صدور ابریشم باعث شد که اروپایی ها به عنوان خریداران این کالا، ترجیح دهند برای خرید مستقیم از این تولیدکننده خود وارد ایران شوند و به دنبال آن پای تاجران و سیاحان اروپایی به ایران باز شد. در این زمان این شاه ایرانی بود که از موضع قدرت وارد عمل می شد و تعیین کننده شرایط مبادله بود. شاه عباس اول با تکیه بر ظرفیت های اقتصادی ایران به خوبی توانست از ابریشم به عنوان کالای کلیدی مبادلات تجاری نهایت استفاده را ببرد.
تأثیر موقوفات گنجعلیخان بر کالبد شهری کرمان با تکیه بر اسناد وقفنامه های گنجعلیخان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بدیهی است در مطالعات و پژوهش های تاریخ معماری و شهرسازی نمی توان از تاریخ اجتماعی و تأثیر آن بر کالبد شهری غافل ماند. اما متأسفانه تاریخ اجتماعی از جمله موارد مغفول مانده در تاریخ ماست که به دلیل ضعف منابع چندان اطلاعات دقیقی در این زمینه در دست نیست. هم چنین توسعه و پیشرفت شهری که نشان دهندة ثبات، امنیت، تدبیر حکومت و بهبود وضعیت اقتصادی جامعه می باشد، از مواردی است که کم تر در منابع توضیح قابل توجهی در مورد آن می توان یافت و بیش تر اطلاعات ما در این خصوص بر پایه بناها و مستحدثات باقیمانده از دوره های مختلف تاریخی است. از این روی، توجه به سایر منابع و حتی اسناد می تواند ما را در شناخت تاریخ اجتماعی ایران یاری رساند. از جمله این اسناد وقفنامه ها هستند که نه به منظور ثبت تاریخ، که تنها به دلیل رسمیت دادن به عمل وقف تنظیم شده اند ولی در لابلای این اسناد گاه اشاراتی یافت می شود که پرده از برخی ابهامات تاریخی بر می دارد.
اگر چه در دهة اخیر توجه به اسناد و به ویژه وقفنامه ها از رشد چشمگیری برخوردار بوده است، اما در اکثر اوقات تنها در زمینة مطالعات تاریخی مورد توجه قرار گرفته و در دیگر رشته ها از جمله شهر سازی هم چنان مهجور مانده است. حال آن که با دقت در وقفنامه ها گاه می توان اطلاعات ارزشمندی در خصوص چگونگی توسعه کالبدی یک شهر به دست آورد.
در مقاله حاضر تلاش شده است تا با بررسی و تحلیل محتوای اسناد وقفنامه های موجود از گنجعلی خان - حاکم کرمان در دورة شاه عباس اول صفوی - حتی الامکان تحولات کالبدی شهر کرمان در دورة صفویه را روشن سازیم. بنابر این، اساس کار بر بازخوانی و تحلیل محتوای مطالب این اسناد بنا نهاده شده و تنها به ضرورت از منابع دیگر استفاده شده است.
در این پژوهش پرسش اصلی این است که چگونه وقف در خدمت توسعه کالبدی شهری قرار گرفته است؟ فرضیه ارائه شده آن است که درایت و توجه فرد واقف و شناخت وی از نیازهای اجتماعی محل می تواند موقوفات وی را در جهت توسعه کالبدی شهر سامان دهی کند.
بررسی انتقادی بازنمایی شخصیت ابن مقفع در روایت تاریخ نگاری ملی گرایانه عصر پهلوی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هر روایت و متن تاریخی برساخته ای اجتماعی است که نشان از موضع فرهنگی مورخ آن دارد. بنابراین، با بررسی پیکره بندی روایت هایی که از گذشته نقل شده، می توان بافت تاریخی آنها را نیز بررسی کرد. در اینجا، به عنوان نمونه موردی، روایت مورخان دوره ی پهلوی از شخصیت ابن مقفع را در دست گرفته ایم تا بر مبنای آن به بررسی بافت تاریخی دوره پهلوی بپردازیم. بدین منظور، از رویکرد معناکاوی گفتمانی بهره برده ایم، که بررسی نسبت بین معنای دلالت شده در نظام زبانی روایت و بافتار آن را ممکن می سازد. بازخوانی انتقادی روایت مورخان دوره پهلوی نشان می دهد که موضع فرهنگی ملی گرایی رمانتیکی از نوع اصالت گرایی فرهنگی آن عصر باعث شده است تا آنان به تصوری جوهرگرایانه از هویت ایرانی برسند. این تصور، تاریخ نگاری عصر پهلوی را به سوی انتخاب موضوع ها و شخصیت های خاص و ابداع رابطه ای بین آنان و بازآفرینی ملی گرایانه تاریخ دوره اسلامی ایران سوق داده است. گفتمان «تجدد آمرانه» و پروژه «ملت سازی دولت مدرن» عصر پهلوی، که مفاهیم تجدد را در تاریخ ایران جستجو می کرد، سرمنشأ این بازنمایی از گذشته بوده است. بر این مبنا است که در روایت های تاریخ نگاری عصر پهلوی، شخصیت ابن مقفع به عنوان دانشمندی ایران گرا و وطن دوست و ضدعرب برجسته می شود که حافظ میراث فکری ایران باستان و زبان فارسی است.
رویکرد ایلات و طوایف کرمانشاهان در هم گرایی و واگرایی نسبت به حاکمان زندیه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ایلات و طوایف کرمانشاهان، از زمانی که کریم خان زند در سال 1163 هجری قدرت یابی خود را در ایران آغاز کرد، به او پیوسته و در فتح مناطق مختلف ایران، از جمله قلعه استراتژیک کرمانشاهان، مشارکت کردند. آنها (ایلات و طوایف کرمانشاهان) تا پایان فرمانروایی کریم خان از او تبعیت کرده وتمام کوشش خود را برای استحکام پایه های قدرت نوپای زندیه به کار گرفتند. اما این همراهی در دورة جانشینان کریم خان تداوم پیدا نکرد. مقاله کنونی در نظر دارد به این پرسش پاسخ دهد که علل همگرایی و واگرایی ایلات و طوایف کرمانشاهان نسبت به حاکمان زندیه چه بوده است؟ فرضیه این است که مهم ترین علت هم گرایی با مؤسس سلسله زندیه، اشتراکات نژادی، زبانی و فرهنگی با وی بوده که حلقة ارتباط آنها را مستحکم کرده بود. اما در دورة جانشینان کریم خان به علت هرج و مرج و شورش های مداوم در ایران، که ضعف این جانشینان به آن شدت بخشیده بود، ایلات و طوایف کرمانشاهان از خلاء قدرت استفاده کردند و روش مستقلی را در پیش گرفتند.
برنامه تجدد و نوسازی ایران در عصر رضاشاه پهلوی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نوسازی در تجربه اروپاییان، بر پایه مدرنیته و به یاری و کمک بورژوازی و دولت مطلقه و ملی و مدرن و از گذر تغییرات اجتماعی وسیع و همه جانبه، به ظهور جوامع مدرن و توسعه یافته انجامید. اما، در کشور ایران، با وجود تلاش هایی که در عصر رضا شاه صورت گرفت، نوسازی به ایجاد جامعه ای مدرن و توسعه یافته نینجامید. نوسازی در دورة پهلوی اول شتابان صورت گرفت و به دلیل تسلط دولت بر منابع قدرت، ناتوانی و پراکندگی جامعه مدنی، نوسازی در عرصه هایی اجرا شد که با ساخت و سرشت دولت مطلقه در انطباق بود. لذا، ممانعت دولت مطلقه از گسترش مشارکت و شکل گیری رقابت، حوزه سیاست ایران را به عرصه ای توسعه نیافته در ساخت اقتصادی و اجتماعی تبدیل کرد. به بیانی دیگر، دولت مطلقه در حوزه سیاست و نظام سیاسی مانع توسعه بود و به بازتولید استبداد و خودکامگی منجرشد و به دلیل نارسایی های اساسی ایستاری و ساختاری، به حل بحران های عمدة هویت، مشروعیت، توزیع و تضادهای عمدة داخلی و خارجی و برقراری ثبات نهادینه، قانونمند و پایدار به سمت سرمایه داری و جامعه مدرن همراه با تقویت نهادهای مدنی و دموکراتیک و بورژوازی مستقل و ملی موفق نگردید.
در این پژوهش به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که چرا کشور ایران به رغم تجربة نوسازی در دوران پهلوی اول، نتوانسته به جامعه ای مدرن و توسعه یافته تبدیل شود. لذا، تلاش می شود تا با تحلیل و تبیین علل و عوامل مربوطه، رهیافت تازه ای برای فهم تنگنا و بن بست توسعه نیافتگی در دورة مورد بحث ارائه شود. روش پژوهش نیز مبتنی بر کار کتابخانه ای و عمدتاً بر یک مطالعه تاریخی تحلیلی استوار است.