با تشکیل دولت صفویه (907- 1135ه.ق.) در گستره ی جغرافیایی ایران، که به پایان یافتن پراکنده حکومتی و برقراری وحدت سیاسی در این کشور منجر شد، از آن پس جامعه ی ایرانی تحت تأثیر گرایشات سیاسی و مذهبی این سلسله قرار گرفت. صفویان، سنّت های حکومتی و فرهنگی قدیم ایران را تداوم دادند اما با ترویج مبانی اعتقادی شیعه ی دوازده امامی به عنوان مذهب رسمی، هویت متمایزی به مملکت و مردم آن بخشیدند که بخشی از این تمایزات تا امروز نیز باقی مانده است. این ویژگی بر روی نقوش و محتوای مسکوکات این دوره نیز تأثیر گذاشت و سکه های ضرب شده ی این سلسله دارای ماهیت و سبکی خاص گردید. در حکومت های پیش از صفویه در ایران نیز تغییرات شکلی و مفهومی بر روی سکه ها متأثر از سیاست و دیانت آن ها و بازتابی از نگرش های سیاسی و مذهبی سلاطین و حکمرانان بوده است. از این رو، در مقایسه با سکه های دوره ی ایلخانی که تحت تأثیر وضعیت مذهبی موجود، دارای شعائر و نقوش مربوط به سایر مذاهب غیر اسلامی است، در عصر صفویه قدرت مذهبی پادشاهان و حمایت آنان از مذهب رسمی، مانع قدرت نمایی سایر مذاهب در کشور و از جمله عدم نقر شعائر و نقوش غیر شیعی بر روی سکه ها گردید. در این پژوهش، به روش ترکیبی میدانی و کتابخانه ای، به شیوه ی تاریخی- تحلیلی روند نقوش و شعائر مذهبی نقر شده بر روی سکه های صفوی و نیز نگرش سلاطین این سلسله از نقر این نقوش و شعائر بر سکه های رایج، مورد بررسی قرار گرفته و با سکه های دوره ایلخانی و تیموری مقایسه شده است. یافتة پژوهش حاکی از آن است که صفویان از سکه به مثابه ی ابزاری در نشر شعائر شیعی بهره گرفته و برخی از نقوش سکه های این دوره با پیش از خود متفاوت است.
در این مقاله، آسیب پذیری های دولت پهلوی دوم و نقش آن در بسیج انقلابی بررسی شده است. سؤال اصلی مقاله این است که ویژگی ها و آسیب پذیری های دولت پهلوی دوم که موجب بسیج انقلابی شد، چه بودند. برای پاسخ به این سؤال، از روش تحلیل اسنادی که از انواع روش های کیفی است، استفاده شده. با این روش، اسناد و مدارک موجود شامل کتاب ها، مقالات و پایان نامه ها بررسی شده است. این پژوهش با استفاده از ترکیبی از نظریات دولت محوری که شامل نظریه های استقلال دولت، رویکرد توان دولت، دیدگاه فرصت شناسی سیاسی و نگرش ساختمان گرایی دولت است، مدلی جهت تبیین وضعیت دولت رژیم پهلوی و آسیب پذیری آن، و رابطه آن با بسیج انقلابی عرضه کرده و با استفاده از آن، به تحلیل آسیب پذیری های دولت پهلوی و رابطة آن با بسیج انقلابی پرداخته است. از نتایج تحقیق آن است که مهم ترین موارد آسیب پذیری دولت پهلوی، شامل استقلال دولت رانتی پهلوی از طبقات اجتماعی (جامعه مدنی)، ضعف توانایی دولت در سیاست گذاری ها، ضعف دیوان سالاری نهادهای دولتی، انحصارطلبی دولت و آسیب پذیری های حاصل از نوسازی و اصلاحات دولت در ترکیب با هم، به بسیج انقلابی منجر شده است.
ایرانیان پس از تحمل قرنها حکومت ناعادلانه و طبقاتی ساسانیان، با ورود مسلمانان به شعار مساوات و برابری دل نهادند و اسلام را پذیرا شدند. عربهای ناراضی از امویان، همراه با خانواده به شرق ایران، دورترین حد قلمرو خلافت، مهاجرت داده شدند تا مقیم شوند. رفتار تبعیض گونه حکام اموی در ایران، موجبات نارضایتی ایرانیان را فراهم آورد؛ به همین جهت ایرانیان از هر قیامی که به مخالفت با امویان یا با شعار «الرضا من آل محمد (ص)» برپا می شد، حمایت کردند.معاویه برای ترور شخصیت ائمه، تبلیغات سوئی علیه آنان شروع کرد و به جعل احادیث در منقبت خود پرداخت؛ که در زمان جانشینانش نیز ادامه یافت. شیعیان در این دوره تقیه پیشه کردند. علی رغم جو اختناق آلود، قیامهایی از جانب ائمه و شیعیان علیه امویان بر پا شد؛ از جمله قیام امام حسین (ع)، قیامهای توابین، مختار، زید بن علی (ع)، یحیی بن زید و عبدالله بن معاویه بن عبدالله. فعالیت سیاسی ایرانیان علیه امویان برای اولین بار در قایم مختار ظاهر شد. شرکت ایرانیان در قیام زید بن علی و فعالیت یحیی بن زید و عبدالله بن معاویه در ایران، حکایت از تکامل و تکوین بینش ایرانیان در درک نااهل و نامحرم بودن امویان بر مسند خلافت دارد.نارضایتی مردم ایران و عربهای مهاجر موجب شد خلفای اموی رفتار ستمگرانه را قدری تعدیل نمایند. دستور سلیمان بن عبدالملک و عمر بن عبدالعزیز در منع سب علی (ع)، اولی با تدبیر سیاسی و دومی با ایمان، حاکی از این امر است. در اواخر دوره اموی که ضعف بر پیکره خلافت مستولی شده بود. فرصتی برای فعالیتهای فرهنگی ائمه و شیعیان فراهم گردید.
دوران زندیه شامل حوادث بسیار مهمی در ارتباط با عرفان و تصوف و حضور آن در جامعه ی ایران است.با فروپاشی حکومت نادری و پدیدار شدن مبارزه ی فراگیر بر سر قدرت میان مدعیان، کشور عرصه ی هرج ومرج و ناامنی گسترده شد. اگرچه این امر آثار مخرب بر اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور داشت، تأثیر آن در بخش عرفان وتصوف بسیار زیاد بود؛ زیرا صوفیان نیز مانند سایر مدعیان کوشیدند تا دوباره قدرت ازدست رفته شان را به دست آورند؛ به این ترتیب عرفان نیزواردمرحله ی جدیدی ازحیات خود شد. در این دوران،دو سلسله ی مهم نعمت اللهیه و ذهبیه رشد و گسترش یافت. به ویژه با مهاجرت و بازگشت معصوم علیشاه دکنی از هند به ایران که در شیراز و اصفهان حضور یافت، سلسله ی نعمت اللهیه از رونق و قدرت زیادی برخوردار شد. اما همین استقبال و گرایش مردم به آن ها، موجبات ترس نهاد دین و دولت را فراهم کرد و ناگزیر از برخورد با این جریان شدند.برخلاف سلسله ی نعمت اللهیه، بزرگان سلسله ی ذهبیه به دلیل ارتباط با فقهای شیعه و همچنین شیوه ی طریقتی خویش که به شریعت عنایت خاصی داشتند، موجب شدند تاطریقه ی فکری آنان بسیار کمتر از فرق دیگر تصوف مورد مخالفت متشرعان قرار گیرد.
دراین مقاله، به چگونگی حضوراین دوفرقه ی صوفیه درتحولات تاریخی پس ازسقوط صفویه، نحوه ی تعامل حاکمیت سیاسی بااین دو فرقه، بررسی فعالیت آنان درعصر زندیه و درنهایت بررسی گرایش های عرفانی علما، فلاسفه و فقهای این دوره پرداخته می شود.
بر اساس اطلاعات به دست آمده از نتایج سرشماری های اخیر در استان خوزستان، شهر اهواز نسبت به دیگر شهرهای این استان برتری و حاکمیت مطلقی را داراست. هدف کلی این پژوهش ارزیابی وضعیت نخست شهری در کانون های شهری استان خوزستان در طی سال های 1335 تا 1390 است. پژوهش حاضر از نوع کاربردی و از لحاظ روش مطالعة توصیفی ـ تحلیلی است. برای جمع آوری اطلاعات، ضمن مطالعه آثار کتابخانه ای و استفاده از آمارنامه ها (سالنامه آماری و سرشماری نفوس و مسکن در همه دوره های سرشماری)، از بانک های اطلاعاتی واقع در استانداری نیز استفاده شده است. در ادامه، با بررسی اطلاعات و همچنین تجزیه و تحلیل آنها با استفاده از نرم افزار Excel، در تبیین مناسب داده ها تلاش شده است. برای پی بردن به وضعیت نخست شهری در استان خوزستان، از مدل های مرتبه- اندازه و مدل های رایج نخست شهری شامل شاخص های نخست شهر، دو شهر، کینزبرگ، موما و الوصابی و مهتا استفاده شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد توزیع فضایی جمعیت در سطح شبکه شهری استان خوزستان در طی این سال ها به سمت تمرکز بیشتر در شهر اهواز و کاهش جمعیت در دیگر شهرهای متوسط و کوچک استان در حرکت بوده است. سرانجام، با توجه به ارزیابی های صورت گرفته از وضعیت نخست شهری در استان خوزستان، برای بهبود وضعیت، نسبت به ارائه راهکارهای مناسب تلاش شده است.
برخی کارشناسان درخصوص دلبستگی اشکانیان به فرهنگ و سنن ایرانی تردیدهایی روا داشته اند با این حال در تحقیقات اخیر شواهدی علیه این رویکرد ارائه شده است. گذشته از پیوندهای کهن فرهنگی و هنری ساتراپی پارتیا با سنن و فرهنگ ایرانی باید نمودهای فرهنگی، سیاسی، و اجتماعی سنن ایرانی، در دوران طولانی اشکانی، را به مثابه شواهدی علیه این رویکرد تلقی کرد. در این جستار، با بررسی برخی از این شواهد، سعی می شود خطوط اصلی استمرار و تداوم سنن کهن ایرانی از دوره های کهن تاریخ ایران به دوره اشکانی نمایانده شود. از دیگر سو، تلاش می شود به این پرسش اصلی پاسخ داده شود که «آیا سنن کهن ایرانی در این دوران از پویایی و سرزندگی برخوردار بوده اند یا خیر؟» بر اساس این بررسی، انقطاع و گسست قابل توجهی درخصوص سنن ایرانی در دوران اشکانی مشاهده نمی شود و ساختار فرهنگی، سیاسی، و اجتماعی جامعه ایرانی وفاداری ویژه ای به سنن کهن ایرانی نشان داده است. از طرفی، برخی از این سنن از مجرای ایران اشکانی به دوران ساسانی انتقال یافته اند. بنابراین شاید منطقی تر باشد که بر اساس شواهد موجود از یک استمرار و تداوم تاریخی و فرهنگی گفت وگو کنیم.
پس از ساسانیان روزگار درازی سپری شد تا بستر مناسبی برای تحولات کشورداری و مناسبات خارجی در ایران فراهم آید. خراسان بزرگ در چنین اوضاعی زمینه های ساختار نوینی ایجاد کرد و رمقی تازه به جان خسته جامعه ایرانی بخشید تا با تکیه بر چنین ظرفیتی دروازه های خود را به سوی جهان آن روزگار بگشاید. با تأمل در رویدادهای این روزگار می توان شالوده اصول سیاست خارجی در تاریخ ایران را از قرن چهارم هجری/دهم میلادی دریافت. در این هنگام امیران سامانی در خراسان بزرگ رستاخیزی در علم، هنر و فرهنگ به وجود آوردند و در پی آن در صدد پی افکندن ساختارهای استواری برای روابط با جهان معاصر خود برآمدند. آل سامان را به جرأت می توان نخستین دولت در تاریخ ایران دوره اسلامی دانست که با توسل بر وضعیت حساس منطقه ای، تمهیدهای لازم برای آشنایی و کسب جایگاه جهانی را آغاز کردند. اینان با وجود مراوده با خلافت عباسی و نیز حکومت های متقارن و همسایه، برای دریافت اطلاع و برقراری ارتباط با دیگر ملت های جهان تلاش هایی کردند و آغازگر عصر تازه ای از تحول های خارجی شدند.
ورود هنر شیشه گری سنتی به مرحلة تولید صنعتی، رویدادی بود که در دوران قاجار به وقوع پیوست. گسترش روابط تجاری با غرب و در پی آن اثرپذیری از انقلاب صنعتی، تأثیری مستقیم بر این تحولات داشت. از سوی دیگر با سرعت گرفتن روند تجددگرایی و رشد نرخ تقاضای کالاهای تزئینی متنوع، محصولات کارگاه های شیشةسنتی دیگر پاسخگوی نیازهای جامعه نبود و تدریجاً شرایط را برای ورود شیشه به مرحلة صنعتی فراهم کرد.
اما به چگونگی مراتب این تغییر در کتب موجود کمتر پرداخته اند. از این رو در تحقیق حاضر کوشش شد تا با واکاوی اسناد، امتیازنامه ها و سایر مدارک مستدل تلاش های دوران قاجار در راستای تولید شیشه و عوامل عقیم ماندن آنها مورد مطالعة جدی تر قرار گیرد. در نتیجه ای که حاصل شد مشخص گردید که هرچند کارخانه های ایرانی و خارجی تحت الحمایة دولت و نیز کارخانه های خصوصی درصدد پاسخگویی نیازهای روز بازار برآمدند، اما عواملی همچون نبود دانش کافی در زمینة مواد اولیه مرغوب و ذغال سنگ مناسب در داخل کشور، این کوشش را با شکست مواجه کرد. هرچند مزایایی همچون آشنایی شیشه گران با تکنیک های نوین و بهبود فرم محصولات شیشه را سبب گردید. در این میان کارخانه هایی که از حمایت دولت برخوردار بودند، مدت بیشتری به فعالیت ادامه دادند و همچنین تولیداتی با مصارف عمومی و کیفیت قابل قبول داشتند.
محور پژوهشی این مقاله تبیین نقش و کارکرد اصناف درعصرصفویه است. وقوف بر این موضوع به جهت تبیین ساختار و تشکیلات ناظر بر اصناف عصر صفوی به عنوان یکی ازمهم ترین نهادهای جامعه دارای اهمیت است. تا پیش از این، توصیفی که از اصناف عصر صفوی و بررسی آن صورت گرفته تنها نام و کاربرد هر یک ازآنها بوده است.
دراین پژوهش ابتدا به بررسی جایگاه اصناف درعصر صفوی وسپس نهادهای موجود در زیرمجموعه این قشر به صورت طبقه بندی شده اشاره گردیده وسپس به دو گروه عمده اصناف و شیوه زندگی و امرار معاش آنها پرداخته شده و در بخش مهم مقاله، اصناف به لحاظ سازمان داخلی و خارجی تقسیم بندی وسپس به ارزیابی وتحلیل سلسله مراتب موجود درآن پرداخته شده است.اصناف در این دوره از ساختار و تشکیلات درونی (سلسله مراتب) چون : کدخدا ،رئیس بازار ،استاد ، کارگر یا صنعتگر، و شاگرد تشکیل شده بود. همچنین ساختار و تشکیلات بیرونی اصناف نظیر : کلانتر، نقیب، محتسب، و داروغه ،موردبحث واقع شده است.
جمع آوری اطلاعات در این پژوهش به روش کتابخانه ای انجام گرفته وبرمبنای رویکردی توصیفی- تحلیلی می باشد. داده ها و اطلاعات بر پایه یافته های حاصل از منابع گوناگون و استنتاج و تحلیل آنهامی باشد.
در دورة صفویه برخی از وجوه ساختاری و عملکردی مناصب اجرایی کشور دگرگونی هایی را از سر گذرانید و در جریان آن شماری از آن مناصب به منظور اثربخشی بیش تر در مأموریت های اداری، سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی مربوط توسعه و تکامل یافت. از آن جمله منصب داروغه، که پیدایش آن به دورة قبل از صفویه مربوط بود، در این دوره برخی دگرگونی های ساختاری و عملکردی را پذیرا شد و در نتیجة آن نقش و عملکرد اداری و سیاسی آن به همراه منزلت و جایگاه اجتماعی آن، تحول یافت. الگوی ساختار و عملکرد منصب داروغه که در دورة صفویه ظاهر شد، در ادوار بعد میل به انحطاط یافت و در اواخر دورة قاجار زوال یافت. در این مقاله بررسی تاریخی مبتنی بر اسناد و داده های موجود در منابع، از ساختار و عملکرد منصب داروغه در دورة صفوی، صورت می گیرد. نتیجة این تحقیق نشان می دهد در این دوره به علت توسعة کارکردهای این منصب، این عنوان برای صاحب منصبان نظامی و اداری، استفاده می شد و داروغه ها نقش و عملکردهای گوناگون و مهمی در حوزه های اجرایی، قضا، و امنیت اجتماعی برعهده داشتند. اهمیت و منزلت اداری و اجتماعی دارندگان این منصب سبب می شد آنان افزون بر وظایف اصلی خود گاه به عنوان سفیر، مشاور، و عامل مالی به کار گرفته شوند و مأموریت نظامی و مواردی دیگر را به عهده بگیرند.
معرفی و نقد منابع: آنچه مورخین قدیم به فارسی یا عربی درباره تاریخ ایران پیش از اسلام آورده اند، مبتنی بر یک ماخذ مهم یعنی «خدای نامه» است که تاریخی است نیمه رسمی به زبان پهلوی که در اواخر سلطنت ساسانیان – احتمالا در زمان یزدگرد سوم – نگاشته شده است. از میان ترجمه های عربی آن – معروف تر از همه – ترجمه ابن مقفع است. مولف با مولفین خدای نامه پهلوی از سالنامه های سلطنتی ساسانی با ماخذ دیگری که مبتنی بر سالنامه های مزبور بوده، استفاده کرده اند. در خدای نامه جریان وقایع از دیدگاه پادشاهان و بزرگان و روحانیان زردتشتی دنبال شده است. همین دیدگاه مستقیما به نوشته های مورخین اسلامی – جر در برخی موارد معدود – از منابع و ماخذ خود یاد کرده اند، ولی مشخص است که نوشته های خود را از ترجمه عربی خدای نامه نقل کرده اند و شاید برای تکمیل مطالب خود از ترجمه مزدک نامگ و کتب دیگر استفاده کرده باشند...
در این مقاله، تلاش شده است به تغییرات جاری ای پرداخته شود که در حوزه مدیریت اسناد دیداری- شنیداری روی داده اند و همچنین به تغییرات قابل پیش بینی ای که در آینده به دنبال کوچاندن اطلاعات آنالوگ به رقمی (دیجیتال) پیش می آید. این مقاله به تحلیل اطلاعات دیداری - شنیداری در تلویزیون می پردازد. نگارنده بر آن است تا این تحلیل را با مطالعه عملکردهائی که زنجیره اسناد را تشکیل می دهد و با تمرکز بر عناصر دارای ارتباط مستقیم با تغییرات ایجاد شده ناشی از رقمی سازی نظیر انتخاب (نظام ورودی)، تحلیل محتوا (نظام رفتاری)، ابزار بازیابی (نظام بازیابی) و تولیدات (نظام اشاعه) انجام دهد. تحلیل اسناد تلویزیونی طی سه مرحله بازبینی، چکیده نویسی و نمایه سازی صورت می گیرد که پیش از ورود به مباحث رقمی سازی موارد دیداری - شنیداری به آن پرداخته می شود. با تحلیل عناصر فوق، تغییر نقش مدیران در نتیجه تغییرات فناوری تعیین شده، نتیجه گرفته می شود این تغییرات نیازمند مهارت های کافی در زمینه فناوری و بخصوص وضعیت روانی بسیار خاصی است. تکامل فناوری، چالشی است که این حرفه با آن روبروست. به اعتقاد نگارنده انتظارات در حوزه های شناسائی صدا و تصویر که امکانات و روش های بسیاری را به منظور تحلیل و بازیابی بهتر اطلاعات ارائه می دهند، مثبت بوده، کار در حوزه نظام های شناسائی صدا به منظور ایجاد امکان نمایه سازی خودکار محتوا و شناسائی اشخاص و اماکن در جریان است.