روند استفاده از آموزش الکترونیکی به سرعت در حال افزایش است . بدون شک، موفقیت در امر آموزش الکترونیکی مستلزم استقبال مخاطبان از این نوع آموزش است. یکی از روشهای پ یش بین ی استقبال افراد از موضوعی خاص و به تبع آن پیش بینی رفتار ایشان، اطلاع از نگرش آنان نسبت به آن موضوع است، هدف اصلی این پژوهش بررسی نگرش دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی مشهد نسبت به آموزش الکترونیکی و بررسی میزان همبستگی میان مؤلفه های مختلف این نگرش است . جامعه آماری این مطالعه توصیفی، شامل تمامی دانشجویان دانشکده پرستار ی و پیراپزشک ی دانشگاه علوم 1387 حداقل یک واحد یادگ یری - پزشکی مشهد بود که در نیمسال اول سال تحصیلی 1388 الکترونیکی را گذرانده بودند. ابزار پژوهش، پرسشنامه برگرفته از پژوهش س یدنقوی ( 1386 ) بود که چهار مؤلفه اساسی درباره نگرش دانشجویان نسبت به آموزش الکترونیکی را مورد سنجش قرار میدهد. نتایج پژوهش نشان داد که میانگین نمرات نگرش دانشجویان نسبت به مح یط ها ی آموزش الکترونیکی در چهار مؤلفه 1) مح یط آموزش چندرسانه ای، 2) مح یط یادگ یری مبتن ی بر هد ایت 71 و 70 ،74 ،74/ آموزش دهندگان، 3) محیط یادگیری مستقل و 4) محیط یادگیری مؤثر به ترتیب 5 ( از 100 بود که نسبتاً مطلوب است. همچنین رابطه مستقیمی میان این مؤلفه ها (به جز بین مؤلفه 1 و 4 مشاهده شد. نتایج حاکی از آن بود که دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی مشهد پس از شرکت در دوره های آموزش الکترونیکی درک و نگرش مناسبی نسبت به آن پیدا کرده اند.
پژوهش حاضر به منظور بررسی روابط اضطراب رایانه با تجربه رایانه، سن، جنسیت، رشته تحصیلی و انگیزه پیشرفت دانشجویان کارشناسی ارشد آموزش های الکترونیکی دانشگاه تهران صورت گرفت. در این پژوهش 151 دانشجوی شرکتکننده در دورههای مجازی به صورت تصادفی انتخاب شدند. برای بررسی متغیرهای پژوهش از پرسشنامه محققساخته تجربه رایانه، مقیاس درجهبندی اضطراب رایانه و پرسشنامه انگیزه پیشرفت استفاده شد . نتایج نشان داد که بین رشته تحصیلی و سن با میزان اضطراب رایانه تفاوت معناداری وجود ندارد. آزمون تحلیل واریانس نشان داد که تجربه رایانه و انگیزه پیشرفت بیشترین روابط منفی و معنادار را با اضطراب رایانه دارند. میانگین اضطراب رایانه دو جنس دختر و پسر تفاوت معناداری نشان داد؛ به طوری که دختران از اضطراب رایانه بیشتری نسبت به پسران برخوردارند . تفاوت معناداری در انگیزه پیشرفت بین دو جنس ب ه دست نیامد . پیشنهاد م یشود که دورههای آموزشی رایانه ارائه شود تا با افزایش تجربه رایانه، اضطراب رایانه کاهش یابد.
هدف این پژوهش، بررسی و مقایسه متغیرهای ساختاری متن، برای نمونه، سبک شرح متن، بر روی دانشجویان رشته های روانشناسی و علوم تربیتی بوده است. نمون ه مورد مطالعه، عبارت بودند از دانشجویان مشغول به تحص یل در دانشگاه ها ی دولت ی شهر تهران که به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شده اند. این دانشجویان در ای ن 3) به × 300 نفر بوده اند که در یک طرح عاملی دوراهه ( 4 ( بخش از تحقیق (آزمایش 1 صورت جایگزینی تصادفی قرار گرفتند. ابزارها ی پژوه ش نی ز عبارت بود از متون آموزشی، پرسشنامه درک مطلب و پرسشنامه نگرشسنج به منظور تحلیل داده ها نی ز از تحلیل واریانس دو راهه و آزمون تعقیبی توکی استفاده شد. بخشی از نتایج آزمون نشان دادند که ساختار توضیحی (استفاده از مثال ها) بر روی درک مطلب مؤثرتر از ساختارهای توصیفی و تحلیلی است.
به منظور « پژوهش در نظامهای آموزشی » هدف پژوهش، بررسی وضعیت محتوای مقالههای فصلنامه شناسایی و بررسی قلمرو موضوعی و روش پژوهشی مورد استفاده آنها در دوره سه ساله (از آغاز انتشار در سال 86 تا پایان سال 1389 ) بوده است. روش پژوهش تحلیل محتواست که روشی استنباطی است که به صورت منظم و عینی به منظور تعیین ویژگیهای مورد نظر در 64 مقاله فصلنامه به کار برده شد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که بیشتر مقاله با موضوع پژوهش در آموزش( 25 درصد مقالهها)، روش پژوهشی پیمایشی ( 31.2 درصد مقالهها) و جامعه هدف کارشناسان، تحقیقات قبلی و نظام آموزشی کشور ( 32.8 درصد مقالهها) انتشار یافتهاند.
آموزش ریاضی از اهداف اساسی در آموزش و پرورش مقطع ابتدایی است. از گذشته تاکنون نظریه پردازان و پژوهشگران متعددی در زمینه یادگیری ریاضی و عوامل اثرگذار بر آن، به نظریه پردازی و مطالعه پرداخته اند. در طول تاریخ، نتایج مطالعات آموزش ریاضی به عنوان یک اثرگذار بنیادین در تدریس و یادگیری شناخته شده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه کیفیت تدریس معلم، زمان و فرصت یادگیری با توانایی انجام محاسبات و حل مساله ریاضی ضمن در نظر گرفتن تحصیلات و تجربه کاری معلم، در دانش آموزان کلاس چهارم و پنجم ابتدایی، انجام گرفت. به این منظور 650 دانش آموز (320 دختر، 330 پسر) کلاس چهارم و پنجم مقطع ابتدایی شهر شیراز انتخاب شدند. از مقیاس کیفیت تدریس (QTS)، آزمون محقق ساخته ریاضی و فرم ارزیابی زمان و فرصت یادگیری (TOLF) برای اندازه گیری متغیرهای پژوهش استفاده گردید. نتایج تحلیل مسیر با استفاده از آزمون رگرسیون چندمتغیری سلسله مراتبی نشان داد که عملکرد دانش آموزان هم در انجام محاسبات و هم در حل مسایل ریاضی از طریق فرصت و زمان یادگیری توسط تجربه و تحصیلات معلم پیش بینی شده اند. به عبارت دیگر فرصت و زمان یادگیری نقش واسطه ای در ارتباط بین ویژگی های معلم با عملکرد ریاضی دانش آموزان دارد
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر آموزش درس ریاضی به روش حل مسأله بر پیشرفت تحصیلی در درس ریاضی دانشآموزان کلاس چهارم ابتدایی انجام گرفت. جامعهی آماری این پژوهش شامل 1101دانشآموز دختر و پسر کلاس چهارم ابتدایی شهر بروجن بود. نمونههای مورد مطالعه شامل 48دانش آموز دختر و 52دانشآموز پسر از میان دانشآموزان پایه چهارم ابتدایی بود که با روش نمونهگیری خوشهای چند مرحلهای انتخاب شدند و به روش تصادفی در گروههای آزمایشی و کنترل قرار گرفتند. فرضیههای این پژوهش عبارتند از: (1روش تدریس حل مسأله، نمرات ریاضی گروه آزمایش را نسبت به گروه کنترل، در مرحلهی پس آزمون افزایش میدهد. (2روش تدریس حل مسأله، نمرات ریاضی پسران را نسبت به دختران، در مرحلهی پس آزمون افزایش میدهد. این پژوهش نیمه تجربی بوده و برای آن از طرح آزمون مقدماتی و نهایی با گروه کنترل استفاده شده است. ابزار مورد استفاده پیش آزمون و پس آزمون بودند. گروه آزمایش حدود 5هفته درس ریاضی را به روش حل مسأله آموزش دیدند ولی گروه کنترل به روش سنتی تحت آموزش قرار گرفتند. پس از خاتمه دوره، پس آزمون اجرا شد. نتایج به دست آمده نشان داد که بین میزان پیشرفت تحصیلی در درس ریاضی دانشآموزانی که به روش حل مسأله آموزش دیدند با دانشآموزانی که به روش سنتی این درس را گذراندند تفاوت معنادار وجود دارد. ) P=0 /00و ( F=436/172و بین دانشآموزان دختر و پسر در میزان پیشرفت تحصیلی در درس ریاضی تفاوت معنادار مشاهده (p 0/0 .2 ) .شد
ضرورت بازنگری شرایط یادگیرندگان از منظر وضعیت تفکر انتقادی و عزت نفس از جمله موضوعاتی است که مورد تاکید پژوهشهای اخیر قرار دارد. برخی از تحقیقات نشان میدهند که مهارتهای تفکر انتقادی بخش عمدهای از واریانس بهداشت روان را تبیین میکند. این نکته مورد توجه سازمانهای بینالمللی مانند یونسکو و یونیسف نیز میباشد. با توجه به اقتضائات عصر جدید از جمله مهارتهای مورد نیاز بازار کار در دنیای فردا، هدف پژوهش حاضر ارزیابی میزان مهارت تفکر انتقادی و عزت نفس و بررسی رابطه بین آنها در دانشجویان است. روش تحقیق توصیفی از نوع همبستگی، جامعه آماری شامل دانشجویان داشگاه آزاد اسلامی –واحد مشهد-در سال 90-1389در 4گروه آموزشی و حجم نمونه 300نفر بوده است. ابزار جمعآوری اطلاعات پرسشنامه »واتسون گلیزر« برای اندازهگیری مهارت تفکر انتقادی و آزمون عزت نفس کوپراسمیت برای اندازهگیری عزت نفس بود. برای تجزیه و تحلیل پرسشنامهها از آزمون ضریب رگرسیون یک طرفه، رگرسیون چند متغیره، ضریب تعیین وآزمون یومن ویتنی استفاده شد، یافته ها نشان داد: -بین مؤلفههای عزت نفس و تفکرانتقادی رابطه مثبت و معناداری )(160 .0 وجود دارد -ضریب تعیین در رگرسیون چند متغیره 047 .0است ؛ %7 .4تغییرپذیری تفکر انتقادی توسط عزت نفس تبیین می شود. -در مقایسه با سایر ابعاد عزت نفس، ضریب رگرسیون عزت نفس تحصیلی ) (463 .0نقش بیشتری در پیش بینی تغییرپذیری تفکر انتقادی دارد
پژوهش حاضر یک پژوهش توصیفی پیمایشی است که هدف آن بررسی زمینه های ایجاد سازمان یادگیرنده در آموزش و پرورش شهر سمنان بوده است. جامعه آماری شامل کلیه ی کارکنان آموزش و پرورش شهر سمنان به تعداد 1715 نفر بوده که با استفاده از جدول کرجسی و مورگان 313 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. یک پرسشنامه محقق ساخته با ضریب آلفای کرونباخ 89/0 و دو چک لیست در این پژوهش استفاده شده اند. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از آمار توصیفی (فراوانی، درصد، جدول و نمودار) و آمار استنباطی (آزمون t و تحلیل عاملی) استفاده گردید و از تجزیه و تحلیل این نتایج حاصل گردید: 1- کارکنان از لحاظ برخورداری از ویژگی های سازمان یادگیرنده از نظر (قابلیت های فردی، یادگیری تیمی و الگوهای ذهنی) در وضعیت مطلوبی قرار دارند، اما از نظر (تفکر سیستمی و دورنمای مشترک) از وضعیت مطلوبی برخوردار نمی باشند. 2- آموزش و پرورش برای تبدیل شدن به سازمان یادگیرنده دارای زیرساخت های فرهنگی مناسب می باشد، اما از زیرساخت های فیزیکی مناسب برخوردار نیست. 3- آموزش و پرورش برای تبدیل شدن به سازمان یادگیرنده از امکانات آموزشی مناسب برخوردار نیست.
این مقاله به منظور بررسی و تحلیل اهداف و محتوای کتاب های درسی سال اول دوره متوسطه از نظر توجه به رویکرد پژوهش محور و در برداشتن مهارت های مورد نیاز پژوهش و تحقیق انجام شد. لذا روش تحقیق کیفی و برای دستیابی به تحلیلی عمیق تر از شیوه مثلث سازی استفاده شد. جامعه آماری، اهداف کلی آموزش و پرورش جمهوری اسلامی، اهداف دوره متوسطه، اهداف دروس و محتوای کتاب منتخب سال اول دوره متوسطه شامل فیزیک، علوم زیستی و بهداشت، مطالعات اجتماعی، ادبیات فارسی و دین و زندگی و در نهایت مؤلفان کتب مذکور می باشد. نتایج حاکی از آن است که از میان اهداف کلی جمهوری اسلامی ایران 16/8 درصد، اهداف دوره متوسطه 45/6 درصد و اهداف دروس مورد نظر به ترتیب کتاب فیزیک 48 درصد، علوم اجتماعی 34 درصد، علوم زیستی و بهداشت40 درصد، قرآن و تعلیمات دینی 4 درصد و ادبیات فارسی نیز 16 رصد به مؤلفه های پژوهش محور اختصاص دارد. سپس محتوای کتاب های مذکور با توجه به مؤلفه های این رویکرد مورد تحلیل موضوعی قرار گرفت. بیش ترین فراوانی در مجموع کتاب ها متعلق به گویه های مؤلفه حل مساله و کم-ترین آن متعلق به گویه سعه صدر و تحمل شکست می باشد. در نهایت به منظور دستیابی به چرایی ترکیب ظهور این مؤلفه ها در کتب مورد نظر و شناسایی مشکلات و راهکارهای اجرای این رویکرد در نظام آموزشی از مصاحبه با مؤلفان کتب مذبور و تحلیل این مصاحبه مدد گرفته شد.
زمینه و هدف: پژوهش حاضر طراحی شد تا رابطه ی سبک های فرزندپروری مادران و بلوغ اجتماعی نوجوانان تیزهوش، آهسته گام و عادی بررسی شود. روش: به این منظور 194 دانش آموز دختر و پسر 14 و15سال مدارس تیزهوشان(روش تصادفی ساده)؛ استثنایی(روش سرشماری) و دولتی(روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای) شهرستان قاینات(استان خراسان جنوبی) در سال تحصیلی 90-89 انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده در پژوهش حاضر پرسش نامه ی شیوه های فرزندپروری بامریند و بلوغ اجتماعی رائو(RSMS) است. یافته ها: نتایج نشان داد که سبک اقتدارمنطقی پیش بینیکننده ی مثبت و معنیدار برای بلوغ اجتماعی و ابعاد آن میباشد. هم چنین تفاوت بین گروه های هوشی از لحاظ ابعاد بلوغ اجتماعی معنیدار است. بین گروه های تیزهوش و آهسته گام؛ عادی و آهسته گام در ابعاد بلوغ اجتماعی تفاوت مثبت و معنی دار وجود دارد؛ این تفاوت بین گروه تیزهوش و آهسته گام در بعد کفایت شخصی و اجتماعی و بین گروه عادی و آهسته گام در بعد کفایت میان فردی بیش تراست. بین گروه های تیزهوش وعادی در ابعـاد بلـوغ اجتماعی تفاوت معنی دار وجود نـدارد. نتیجه گیری: بهتـرین سبک فرزنـد پروری مادران برای رسیدن به بلوغ اجتماعی نوجوانان، سبک اقتدارمنطقی میباشد. در رسیدن به بلوغ اجتماعی هوش نقش به سزایی دارد؛ افراد تیزهوش، آهسته گام و عادی در یک سن مشخص به بلوغ اجتماعی نمیرسند.
هدف از این پژوهش بررسی رابطه ی بین هوش هیجانی و آگاهی فراشناختی از راهبردهای خواندن با عملکرد تحصیلی دانشجویان بود. روش پژوهش از نوع همبستگی و جامعه ی آماری شامل تمامی دانشجویان دوره های کارشناسی و کارشناسی ارشد گروه علوم تربیتی دانشگاه شهید بهشتی تهران بود که بر اساس روش نمونه گیری تصادفی ساده تعداد 127 نفر به عنوان نمونه ی آماری انتخاب و به پرسشنامه ی هوش هیجانی شرینگ و پرسشنامه آگاهی فراشناختی از راهبردهای خواندن مختاری و ریچارد پاسخ دادند. معدل کل دانشجویان نیز به عنوان شاخص عملکرد تحصیلی در نظر گرفته شد. یافته ها نشان دادند که بین مؤلفه های هوش هیجانی (به جز مؤلفه ی همدلی) و تمام مؤلفه های آگاهی فراشناختی از راهبردهای خواندن با عملکرد تحصیلی دانشجویان رابطه ی معنادار و مثبت وجود دارد. در متغیر هوش هیجانی، مؤلفه های مهارت های اجتماعی و خود کنترلی و در متغیر آگاهی فراشناختی از راهبردهای خواندن، راهبردهای حل مسئله و راهبرهای کلی خواندن به ترتیب بیش ترین سهم را در تبیین عملکرد تحصیلی داشتند. در متغیرهای پژوهش بین دانشجویان به تفکیک جنسیت تفاوتی معنادار وجود نداشت، اما به تفکیک دوره ی تحصیلی در زیر مؤلفه ی همدلی، نمره ی هوش هیجانی دوره ی تحصیلی کارشناسی بیش-تر از دوره ی ارشد بود. میزان آگاهی فراشناختی از راهبردهای خواندن نیز در راهبرد کلی خواندن و راهبرد حمایت خواندن، نزد دانشجویان ارشد بیش تر از دانشجویان کارشناسی بود. در حالی که در مؤلفه ی راهبرد حل مسئله، از لحاظ آماری تفاوتی معنادار بین دو گروه وجود ندارد.
این پژوهش در پی بررسی رابطه ی فلسفه ی تربیتی مدیران با سبک رهبری آنان است و پژوهشی توصیفی از نوع همبستگی می باشد. نمونه ی آماری پژوهش 118 نفر از مدیران مدارس راهنمایی غرب استان مازندران بودند که به روش طبقه ای نسبی انتخاب شدند. برای گرد آوری داده ها از دو پرسشنامه ی ""سنجش فلسفه ی تربیتی"" و ""سنجش سبک رهبری باولز"" استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از شاخص های گرایش مرکزی، آزمون همبستگی کانونی و پیرسون و ضریب تعیین استفاده شده است. نتایج نشان داده اند که بین انواع فلسفه ی تربیتی و سبک های رهبری همبستگی کانونی معنی دار وجود دارد. هم چنین، ضرایب تعیین برآورد شده نشان می دهند که فلسفه ی ""ماهیت گرایی"" توان تبیین سبک رهبری ""خلاقیت و نوآوری"" و فلسفه ""پایدارگرایی""توان تبیین سبک رهبری"" خود هدایت گری و فلسفه ""پیشرفت گرایی"" توان تبیین سبک رهبری ""بازشناسی و پیشرفت شغلی"" و فلسفه ""بازسازی گرایی"" ، توان تبیین سبک رهبری ""خلاقیت و نوآوری"" و فلسفه ""رفتارگرایی"" توان تبیین سبک های رهبری ""خودبرانگیختگی توام با جدیت"" و ""همکاری و تعهدآفرینی"" و فلسفه ""هستی گرایی"" توان تبیین سبک رهبری ""خود برانگیختگی توام با جدیت"" را دارا هستند.