در این پژوهش میزان استفاده از استراتژی های شناختی بین دانشجویان و ارتباط بین استراتژی های شناختی (استراتژی های آگاهانه) و استقلال دانشجویان زبان زبان آموزان فرانسه مورد بررسی قرار گرفته است.
برای اندازه گیری میزان استفاده از استراتژی های شناختی و درک بهتر ارتباط موجود بین استراتژی های شناختی و استقلال، از پرسشنامة دوازه سؤالی تلفیقی خود ساخته بر اساس تعاریف استراتژی های شناختی بر اساس دسته بندی پل سیر (1988) و اُمالی و شامو (1983) و پرسشنامة کیفی ژیلداس نِژِر در مقاله ای تحت عنوان «رویکرد جامعه شناختی 2006» استفاده شد.
در این مقاله به کارگیریِ استراتژی های شناختی از قبیل خلاصه نویسی، به خاطرسپاری، حدس زدن، سازماندهی، تکرار، تمرین خارج از کلاس، استدلال و قیاس، ارتباط و تداعی کلمات، دسته بندی مطالب، یادداشت بردای، مرور و پژوهش نزد دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد مورد بررسی قرار گرفته است.
تجزیه و تحلیل آماری داده های جمع آوری شده نشان داد که از میان استراتژی های شناختی، استراتژی های یادداشت برداری 30/76 درصد، استراتژی های مربوط به حدس معنی لغات 71/75 درصد و استراتژی ارتباط و تداعی کلمات 71/71 درصد بیشترین استفاده را داشتند.
همچنین چنین نتیجه حاصل شد که در میان استراتژی های شناختی دو عامل جست وجوی منبع و ارتباط و تداعی کلمات با 58 درصد بیشترین تأثیر را در استقلال زبان آموز داشتند.
این پژوهش با هدف بررسی روایی، پایایی و هنجاریابی مقیاس قابلیت سازمانی در بین دبیران دوره راهنمایی تحصیلی شهر اصفهان به مرحله اجرا درآمده است. جامعه آماری این پژوهش را کلیه دبیران دوره راهنمایی در سال تحصیلی 89-1388 تشکیل می دادند که تعداد 506 نفر آنان به روش تصادفی ساده و بر اساس فرمول تعیین حجم نمونه کوهن و همکاران(2000)، به عنوان نمونه در نظر گرفته شدند و مقیاس قابلیت سازمانی چیوا و همکاران (2007) در مورد آنها اجرا گردید. پژوهش در پایایی از ضرایب آلفای کرونباخ، اسپیرمن - براون، گاتمن و در روایی از تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی استفاده شد. نتایج نشان داد که ضرایب آلفای کرونباخ برای مقیاس قابلیت یادگیری سازمانی برابر 92/0 و برای خرده مقیاس های تجربه اندوزی، ریسک پذیری، تعامل با محیط خارجی، گفت وگو و تصمیم گیری مشارکتی به ترتیب 85/0، 60/0، 71/0، 84/0، 50/0 بوده است. نتایج تحلیل عاملی تأییدی گویه های مقیاس قابلیت یادگیری سازمانی نشان داد که این مقیاس دارای پنج عامل با شاخص های برازش مطلوب می باشد. همچنین این مقیاس یک ابزار تشخیصی است که مدیران می توانند میزان قابلیت سازمانی را در مدارس و نواحی آموزشی به کمک آن تعیین کنند و برحسب جداول هنجار، پس از تشخیص نقاط قوت و ضعف، رهنمودهایی برای بهبود ارائه نمایند.
پائولو فریره، فیلسوف تعلیم و تربیت برزیلی، احتمالاً یکی از برجستهترین و مشهورترین نظریهپردازان و آموزگاران آموزش و پرورش انتقادی است که آن را به روش آگاهیبخشی طراحی و اجرا کرده است. تحقیق حاضر درصدد است با تکیه بر دیدگاههای پائولو فریره، عناصر اصلی در برنامهریزی درسی را استخراج و تبیین نماید. در این مقاله ابتدا درباره مبانی فلسفی آموزش و پرورش انتقادی از نقطهنظر فریره بحث و سپس مفاهیم کلیدی آموزش و پرورش در این نظریه فلسفی تحلیل شده و برای این تحلیل از روش توصیفی- تحلیلی استفاده شده است. آموزش بانکی در دیدگاه سنتی و آموزش طرح مسئله در نظریه فریره مقایسه و نقاط ضعف و قوت آنها بیان شده و در پایان عناصر اساسی برنامه درسی از دیدگاه او بررسی شده است. فریره هدف اصلی تعلیم و تربیت را بالا بردن شناخت و آگاهی انتقادی و پرورش انسانهای منتقد میداند و روش آموزش طرح مسئله را برای رسیدن به هدف پیشنهاد می کند.