هنریک هوبشمان در 1877 نشان داد که زبان ارمنی شاخه مستقلی از زبان های هند و اروپایی هستند. زبان ارمنی بر اثر تماس و برخوردهای نزدیک ملت ایران در دوران باستان به مقیاس زیادی از زبان فارسی تاثیر پذیرفته است.
خویشاوندی زیادی بین زبان ارمنی و زبانهای ایرانی باستان مشاهده می شود که برخی از آنها ناشی از وام گیری واژه ها در زبان ارمنی از ایرانی باستان می باشد در این مقاله نگارنده قصد دارد که به بررسی تعدادی واژه های ارمنی که دارای پسوند یا پیشوند اند و از زبان های ایرانی باستان وام گرفته شده اند بپردازد.
از جمله پسوندهای شاخصی که در زبان ارمنی وارد شده اند
می توان؛ pet- estan ، aran، ak، ... و تعدادی پیشوند؛ ham-، - dž ، ... نام برد.
یافته های مطالعه حاضر، ثابت می کند که تعدادی از پسوند و پیشوندهای زبان ارمنی از زبان های ایران باستان قرض گرفته شده است.
محققان بر این باورند که خاقانی در مذهب بر طریقه تسنن و پیرو شافعیه بوده است و ملاک خود را اشعاری می دانند که بدیل برای بعضی از ائمه شافعیه سروده است . اما با نگاهی به اشعار خاقانی، ارادت خاص ایشان به ائمه معصومین را در می یابیم.
حضرت علی (ع) و حضرت امام زمان (عج)، بیش از دیگران مورد تلمیح و اشاره خاقانی بوده اند. او در چندجا از اشتیاقش برای زیارت امام رضا (ع) سخن می گوید. همچنین تلمیحات وتضمینات خاقانی به احادیث معتبر شیعه درباره حضرت علی و نیز اشعار او در رثای امام حسین(ع) و تلمیحاتی که به واقعه کربلا دارد، می تواند گواه مدّعای ما در باب علاقه مندی او به مذهب تشیّع باشد. اطلاعات و آگاهی های خاقانی از امامان تنها به احادیث ختم نمی شود، او درباره جزئیات زندگی و تاریخ سیاسی دوران امامان، معصوم اطلاعات وسیعی دارد و به بسیاری از آنها اشاراتی کرده است.
هرچند خاقانی، چندان به مفهوم انتظار نپرداخته است اما اشاره به «مهدی صاحب الزمان» و نیز روایاتی که درباره دجّال وجود دارد، در دیوان او به وفور یافت می شود و بارزترین ویژگی که او در وجود آن حضرت دیده است،مسأله اقامه عدل به دست ایشان می باشد که به صراحت از ممدوح خویش خواسته است تا خود را به این صفات آراسته گرداند.
بشر همواره از بی عدالتی، خشونت و ظلم موجود در جامعه ی به هم ریخته ی دنیای امروز رنج برده است، و برای تسکین خود سعی کرده تا دنیای ایده آلی را در ذهنش خلق کند. این دنیای تخیلی که «آرمان شهر» یا «مدینه ی فاضله» نامیده شده است، پناهگاه خیالی خوبی را برای بشر فراهم آورده تا او را از مشکلات زندگی بگریزاند که در دنیایی آزاد و فارغ از هرگونه هراس، با امنیت بیاساید. «آرمان شهر» تجلی آرزوی نویسنده برای تکامل و بقا است. این مسأله دغدغه ی فکری همه ی انسان های بیدار در طول تمام عصرها بوده و هست و بازتاب آن در پهنای ادبیات فارسی به وضوح دیده می شود.
پژوهش حاضر، تلاشی پیرامون این موضوع در آثار فریدون مشیری، شاعر نامدار معاصر است. در این تحقیق سعی بر آن است که تصویری روشن و شفاف از آرمان خواهی شاعر برای یک جامعه ی مطلوب و ایده آل ارائه گردد. با انجام این پژوهش نگارندگان به این نتیجه رسیدند که آنچه فریدون مشیری به عنوان آرمان شهر به دنبال آن است شامل مدینه ای با ویژگی هایی از قبیل توجه به ابعاد انسانی، عدالت اجتماعی، مهرورزی و عشق میان همه ی انسان ها است. روش پژوهشی که در این مقاله به کار رفته روش کتاب خانه ای با استفاده از فیش برداری است.
در شاه نامه هر کدام از پهلوانان و جنگ آوران، پرچمی با نقش و نگار مخصوص به خود داشته اند که در حکم شناسنامه و نماد هر یک از آنان محسوب می گردیده و بسیار مقدس شمرده می شده است و چون نقش پرچم، با لیاقت و شخصیت هر پهلوان متناسب بوده لذا درفش کاویانی از همه مهم تر و مقدس تر بوده است. این پرچم نماد طغیان و نهضت حق طلبانه علیه ظلم و ستم است که ابتدا به دست کاوه آهنگر برافراشته گردید و طومار ستمگری ضحّاک را درهم پیچید. در این مقاله به طور گذرا به نقش و رنگ پرچم پهلوانان اشاره ای می شود و به طور مبسوط به پیدایش و اهمیت و قداست درفش کاویانی پرداخته می گردد تا مبرهن شود که این پرچم علاوه بر قداستی که در بین ایرانیان داشته، موجبات رعب و وحشت دشمنان را فراهم می آورده است.
کلام الهی، یکی از مباحث بسیار گسترده در علمِ کلامِ اسلامی است که در قرون اوّلیه اسلامی، منازعات و مجادلات فراوانی در پی داشت. در آن دوران، علما و دانشمندان، نظریه های گوناگونی در باب کلام الهی ارایه می دادند. حشویه، جهمیه، اهل حدیث، معتزله و اشاعره هر یک فراخور برداشت ها و براهین خود، نظری ویژه در مورد کلام الهی داشتند. اهل حدیث که خود دو دسته بودند، هر دسته به وجهی کلام الهی را قدیم می دانستند و معتزله آن را حادث. اشاعره کلام الهی را نفسی و لفظی گفتند و کلام نفسی را قدیم و لفظی را حادث نامیدند. در این میان برخی از شخصیّت های معتزلی و اشاعره نظریات دیگری نیز داشتند. به هر صورت بنا به روایتی، ماجرای خلق قرآن و کلام الهی، وجه تسمیه علم کلام شد و از آن پس، علمِ اصولِ عقاید و توحید و یا فقه الاکبر را کلام نامیدند.حکیم سنایی غزنوی (529-467 ه ) از شاعران، عارفان و متکلّمانی است که اندیشه های کلامی خود را در اشعار خویش، بویژه حدیقه الحقیقه به وضوح نشان داده و اگر چه زبان شعر و هنر را به کار برده، امّا به نظریات او در باب کلام الهی می توان پی برد. در این مقاله ضمن برشمردن آراء و نظریه های گوناگون کلامی، منظومه فکری سنایی بویژه در حدیقه الحقیقه مورد بررسی قرار می گیرد و به این نتیجه می رسد که سنایی به قدیم بودن قرآن اعتقاد دارد و اگر چه دارای دیدگاه مستقلی است اما در مورد قرآن با اشاعره همداستان است.
بیژن نجدی (1376-1320)، داستان نویس و شاعر معاصر ایران است که با مجموعه داستانهای «یوزپلنگانی که با من دویده اند»، «دوباره از همان خیابان ها» و «داستان های ناتمام» جای خود را در میان داستان کوتاه نویسان ایران به خوبی باز کرده است.
این جستار بر پایه نظریه های نقد ادبی نوین درباره «دیگران» (Others) در داستان های بیژن نجدی نگاشته شده و آشکار است که در این زمینه از گفته ها و باورهای میخاییل باختین، زبان شناس نام آور روس، بهره فراوان برده شده است. توجه به «دیگران» می تواند بازنگری افکار عمومی را در پی داشته باشد و نگاه سایر داستان نویسان را به «دیگران» نیز حساس تر و نغزتر سازد.
این گزارش به روش توصیفی بر پایه فیش برداری و فن واکاوی کتابخانه ای شکل یافته و تمامی داستان های بیژن نجدی مورد جست و جو قرار گرفته است و به این نتیجه می رسد که در تمامی داستانهای نجدی، تنهایی انسان ها به چشم می خورد این تنهایی بیشتر در کالبد طردشدگی و وازدگی اجتماعی است. شخصیّت های داستان نجدی از میان درهم شکستگان اجتماعی انتخاب شده اند و انزواطلبی و یاس و ناامیدی و در نهایت مرگ بهره سرخوردگان اجتماعی داستان های نجدی است.
در این جستار دو سؤال مطرح می شود: 1- آیا در اندیشه، نگرش و نظام فکری مولوی، تناقض و تضادی وجود دارد؟ 2- آیا این تناقض در سطح زبان و اندیشه اوست یا به اصول فکری او نیز مربوط می شود؟
نگارندگان در این بررسی، مسئله تناقض را با عنوان «تضاد در عین وحدت» مطرح می کنند که خود در بردارنده پاسخی کلی به دو پرسش فوق است. در این بررسی، روشن خواهد شد که تناقض و دوگانگی ای در اصل و بنیان نظام فکری و بینش عرفانی مولانا وجود ندارد، بلکه آنچه به نظر متناقض نما می آید تنها در سطح کلام و یا اندیشه او در موقعیت های مختلف و یا از سوی شخصیت های متفاوت است. همه این تناقض ها و تضادهای ظاهری در یک نقطه به وحدت و یگانگی می رسند.
یتناول هذا المقال عدد اللهجات العربیه ذاکرا أکثرها قیاسا واستعمالا، ثمّ یأتی بقول ابن جنّی فی الشاذّ والمطرد فی اللغه وأضربها الأربعه ویمثّل لها علی حسب ما ورد فی کتب ابن جنی وخاصه خصائصه، کما یبین أن المقصود بالقراءه الشاذّه لایعنی أنّها بلهجه شاذه، کذلک یتحدث عن محاولات ابن جنی فی عقد موازنه بین اللهجات لکی یفضّل بعضها علی بعض بدلیل کان أو بلا دلیل وأنّ هذه المقایسه قد لاتتفق، وعلی هذا تشیر هذه الدراسه إلی أننا لانتفق مع ابن جنّی فی إخضاع اللهجات للمقایسه، بل نتفق معه فی ذکر أن هذه اللهجه أسیر من تلک فی ما ورد من شعر أو نثر، أو هی التی علیها القرآن الکریم موضحه رأی علم اللغه الحدیث فی ذلک جهد المستطاع.
دو حماسه ی بزرگ ادبیات جهان یعنی حماسه ی هومری که شامل ایلیاد و اودیسه است و حماسه ی فردوسی یعنی شاهنامه، دارای وجوه افتراق و اشتراک بسیاری است که با توجّه به اهمیّت شخصیّت پردازی در حماسه، مقاله ی حاضر به نقد این دو حماسه از نظر شخصیّت پردازی اختصاص دارد. در بخش اوّل به شیوه ی رفتار اجتماعی پهلوانان در دو حماسه که شباهتهای فراوانی به یکدیگر دارند ، پرداخته شده است. اهمیّت و تأثیر شخصیّت خدایان در حماسه ی یونانی و از طرفی وجود کاملاً متفاوت خدا در شاهنامه، بخش دوم را به خود اختصاص داده است. و در بخش سوم اهمیّت و نقش کلیدی زن در حماسه یونانی و از سوی دیگر نقش منفعل و کمرنگ زنان در شاهنامه، مطرح شده است. بخش چهارم را بررسی شخصیّت کودک در دو حماسه تشکیل داده است و در پنجمین بخش نقش خنیاگران و سرودخوانان دوره گرد در روند حوادث و رویدادهای این دو اثر مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.
سبک خاصی که پاینده در آثار ادبی خود، بویژه داستانهای کوتاهش به کار برده، از حیث زبانی و ادبی قابل توجه است. کاربرد زبان آرکائیک، واژگان عربی، اصطلاحات عامیانه و محلّی، در چارچوب تشبیه، کنایه و اطناب، ساختار تازهای به داستانهای او عرضه کرده است. محوریت غالب فکری بر این زبان داستانی، اجتماع و دردهای مردم فرودست را نشان میدهد. در این مقاله کوشیدهایم، تا به بازنمایی سبکی داستانهای کوتاه پاینده با تکیه بر سه کتاب دفاع از ملانصرالدین، مرده کشان جوزان و ظلمات عدالت بپردازیم و سپس تحلیلی مختصر از سه سطح زبانی، ادبی و فکری وی ارائه دهیم.
شیخ شهاب الدین یحیی سهروردی (شیخ اشراق) یکی از متفکران بزرگ ایران است که بیشتر در حوزه فلسفه و کلام اسلامی مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است و چنانکه باید منتقدان ادبی، آثار او؛ به ویژه رساله های فارسی او را که به شکل حکایت های تمثیلی ـ رمزی نوشته شده اند، مورد نقد و بررسی قرار نداده اند. به کارگیری نظریه های نقد ادبی جدید در تحلیل روایت های سهروردی و دیگر نویسندگان دوران کلاسیک می تواند ارزش های نهفته این گونه آثار را بهتر نمایان سازد. در این پژوهش سعی شده است با تمرکز بر علم «روایت شناسی» انسجام ساختاری و روایی داستان تمثیلی «رساله الطیر»، نقد و بررسی شود. نتایج تحقیق نشان می دهد سهروردی استفاده مناسبی از راوی اول شخص داشته و در بهره گیری از شگردهای مختلف از جمله در استفاده از زمان، ایجاد زمان سمبلیک و تعلیق مانند داستان نویسان مدرن امروزی عمل کرده است.
آن چه در باب شاهنامه و شاهنامه سرایی در کتاب های مختلف ذکر شده مؤید برتری هنر فردوسی در نظم کاخ بلند اوست. از جمله دلایلی که افسون کلام فردوسی سخن را به آسمان علّیین برد و در عذوبت به ماءمعین رساند، توجه به مسائل بلاغی، انسجام و هماهنگی طرح و وحدت لحن شاهنامه است. توجه به مسائل بلاغی و به خصوص هنر داستان سرایی، نکته ای است که از دید اکثر مقلّدان فردوسی دور مانده است. از جمله این آثار، گرشاسب نامه اسدی طوسی است. گرشاسب نامه با وجود آنکه از دید بعضی صاحب نظران تالی شاهنامه شمرده شده از تقلید صرف فراتر نرفته است. مقایسه بلاغی داستان زال و رودابه در شاهنامه و نیز داستان جمشید و دختر شاه زابل در گرشاسب نامه اسدی با وجود بعضی تشابهات صوری در ساختار داستان موضوع این تحقیق قرار گرفته است. نتایج بررسی طرح و ساختار این دو اثر، وحدت لحن و صورخیال به خصوص تشبیه و استعاره، نشان دهنده هنر والا و برتری شاهنامه بر گرشاسب نامه است.
شباهت های فراوانی می توان بین آرا و افکار اقبال لاهوری و رالف والدو امرسون یافت. اقبال لاهوری مسلمان متعلق به منطقه خاور میانه است که آشنایی کاملی با فرهنگ غرب دارد. از طرف دیگر، امرسون، فیلسوفی امریکایی است که به شدت تحت تاثیر فلسفه شرق قرار دارد. مفهوم خودباوری از جمله مفاهیمی است که هر دوی این شخصیت های ادبی بر آن تاکید فراوان دارند و آن را منشاء امید در زندگی می دانند که انسان را به حقیقت زندگی راهنمایی می کند. هم علامه اقبال و هم امرسون از خود آگاهی در خلوت به عنوان ابزاری سخن به میان آورده اند که با آن آدمی اسرار درونی خود را کشف کرده و به آنها پی می برد. به نظرآنان این خودآگاهی مانع از تقلید محض و بی چون و چرای واقعیت ها در زندگی انسان می گردد. در این تحقیق وجه اشتراک افکار و آرای این دو نویسنده را از منظر خودباوری به گونه ای که در مجموعه ""اسرار خودی"" توسط اقبال لاهوری و مقاله ""خود باوری"" توسط امرسون ارائه شده است، معرفی خواهیم نمود
جناس یکی از ابزارهای ایجاد موسیقی درکلام و از انواع قاعده افزایی است. جناس کارکردهای مختلفی دارد. اگر چه دو شرط «اتفاق لفظ» و «اختلاف معنی» در جناس پذیرفته شده است، با این همه گاه تفاوت هایی در تعاریف و مصادیق آن به چشم می خورد. بررسی تاریخی این تعاریف، اشکالاتی را که در برخی از کتب بدیعی معاصر وجود دارد، آشکار می کند. تکرارهای مخفّف، مرز میان سجع و جناس و نیز مصادیق اشتقاق مواردی است که در این مقاله مطرح شده است.