در پژوهش پیش رو به بررسی تطبیقی مفهوم مرگ و زاویه دید و شیوه برخورد دو سراینده اندیشمند هم دوره، ابوالعلاء معری و خیام پرداخته شده است. دغدغه فکری عمده دو شاعر بیم از مرگ و نابودی و سرانجام آدمی در جهان بازپسین است. به اعتبار یگانگی آبشخورهای فکری و رنگ پذیری خیام از معری، همانندی های بسیار میان اندیشه های دو شاعر دیده می شود. اما فرجام کار و شیوه برخورد آنان به فراخور تفاوت بینش و زیستگاه با یکدیگر سخت متفاوت است. معری در وحشت شدید از مرگ، زندگی این جهانی خویش را نیز تباه کرده، اما خیام راهی بهتر از آن نمی یابد که در همین مجال اندک با اغتنامِ فرصت تکرار ناشدنی موجود، داد خویش از بهره های خوشگوار، اما ناپایدار این جهان بستاند. دستاورد این پژوهش بازگفت همین همانندی ها و تفاوت هاست.
متون تاریخی کهن، از جمله تاریخ بیهقی، بنا بر ساختار رواییشان، همواره با ادبیات پیوستگی نزدیکی داشتهاند. در نگارش این متون که از حیث محتوا کاملاً تاریخبنیاناند، گاه از ظرفیتهای شعری و هنری زبان و نیز آرایههای ادبی، به میزان قابل توجهی بهره گرفته شده است. نظریهپردازان پستمدرن- مانند هایدن وایت و پل ریکور- نیز آنگاه که بر روایی بودن متون تاریخی تأکید میکنند، یکی دیگر از پیوندهای بنیادی متون تاریخی و ادبی را برجسته میسازند.
نکته مهمی که بسیار شایسته درنگ و پژوهش مینماید، کیفیت روایت در متون تاریخ نگارانه و آثار ادبی است. اگر روایت را توالی از پیش انگاشته شده رخدادها بدانیم، هم متون ادبی و هم متون تاریخی که خود شامل «زنجیره ای از رخدادهای سازماندهی شده اند»، روایت مبنا هستند؛ اما قواعد روایتگری در هر کدام متفاوت است و میان شیوه روایتگری این دو، با وجود برخی همانندیها، تفاوتهای بنیادینی دیده میشود.
در این پژوهش با بهرهگیری از نظریه «تاریخ روایی» و بر اساس مبانی علم روایتشناسی، به مطالعه تاریخ بیهقی پرداخته شده است. در متن مقاله با تحلیل روایتگری بیهقی، بر این نکته تأکید شده که اثر بیهقی همان طور که از نامش پیداست، نوشتهای در حوزة تاریخنگاری است که در آن، گاه از جنبههای ادبی زبان (ظرافت های شعری) و شگردهای روایی متون ادبی به خوبی استفاده شده است. بنابراین زیباییهای ادبی تاریخ بیهقی نباید مخاطب را از بنیان تاریخنگارانهاش دور کند.
ناامیدی از بخشایش خداوندی از بنیانی ترین ویژگی های شخصیت ابلیس است که از دیرباز بر آن انگشت گذاشته اند. در مثنوی و غزلیات شمس ابلیس همان شخصیت رانده، لعین و ناامید است، اما مولانا در لحظه هایی ویژه سرور مهجوران را در چشم انداز امید جای می دهد و داستان آفرینش را از زاویه ای دیگر می نگرد. این چشم انداز با سنت دفاع از ابلیس در فرهنگ عرفانی ما پیوند می گیرد؛ سنتی که خود خلاف آمد رویکرد سنت عرفانی به ابلیس است؛ سنتی محدود و مهجور اما چشمگیر و تأمل برانگیز. اشاره به امیدواری ابلیس هرچند پیش از مولانا نمونه های پراکنده و انگشت شماری دارد، شیوه بیان و نگاه مولانا در این زمینه یگانه است؛ نگاهی که پرورده نظام جهان شناختی اوست. نکته درخور دقت آنکه حتی در میراث عارفانی که از ابلیس دفاع کرده اند تکیه و تأکیدی هم سنگ مولانا دراین باره نیست و ابلیس بیشتر در سیمای عاشقی تراژیک نمایان می شود.
بازنمایی گفتار از مهم ترین ابزارهای نویسندگان در تألیف متون روایی و به خصوص داستان به شمار می رود. نقل قول مستقیم و غیرمستقیم، که دو شیوه بازنمایی گفتار هستند، نام های آشنایی در زبان فارسی محسوب می شوند، اما درباب بازنمایی گفتار در زبان فارسی کمتر بحث شده است. مقاله حاضر به بررسی و مقایسه شیوه های گوناگون بازنمایی گفتار در داستان های فارسی قبل از نهضت ترجمه در دوره قاجار و داستان های تألیف شده بعد از این نهضت می پردازد و ویژگی های بسامدی، کارکردی و زبان شناختی هرکدام از مقوله های بازنمایی گفتار را ارزیابی می کند. برای این کار از الگوی بازنمایی گفتار سمینو و شرت (2004) بهره گرفته شده است که برپایه الگوی لیچ و شرت (1990) استوار است. داده های این تحقیق از هفت داستان فارسی مربوط به قبل از نهضت ترجمه و هفت داستان مربوط به بعد از این نهضت با حجم برابر انتخاب شده است. در پایان، این نتیجه حاصل شد که گفتار مستقیم (آزاد) بیشترین کاربرد را در داستان های قبل و بعد از دوره ترجمه به خود اختصاص داده است که دلیل آن نیز ماهیت این مقوله در دادن حالت نمایشی به گفتار و زنده و ملموس تر جلوه دادن آن است. کاربرد زیاد گفتار مستقیم (آزاد) در داستان های جدید با توجه به اهمیت یافتن فردیتِ شخصیت های داستانی در رمان های مدرن نیز توجیه پذیر است. همچنین، در طول زمان از تعداد گفتار مستقیم (آزاد) و روایت کنش گفتار به منزله شیوه های بازنمایی گفتار کاسته شده و بر تعداد گفتار غیرمستقیم و خصوصاً غیرمستقیم آزاد افزوده شده است.
بوف کور صادق هدایت در نگاه اول بیش تر به سبک و سیاق غربی می ماند تا اسلوب های ادبی شرقی و ایرانی. نقدهایی هم که بر این اثر نوشته شده بیش تر ناظر بر چنین تأثر ها و شباهت هایی است؛ اما در زمان های اخیر، به اثرپذیری آن از فرهنگ ایران بیش تر توجه شده است. هنگام صحبت از تأثیر ادبیات قدیم در این اثر، بیش از هر چیز نام خیام برده می شود و بعد ویس و رامین، و غالباً در همین جا متوقف می مانند؛ شاید به این دلیل که هدایت خود دربارة این دو موضوع کتاب و مقاله نوشته است. این حقیقت که صادق هدایتِ داستان نویس میراث داستانی ادبیات فارسی را مطالعه کرده است و احیاناً از آن متأثر شده است، کاملاً پذیرفتنی است. در مقاله حاضر سعی شده است ثابت شود که صادق هدایت در خلق بوف کور از طوطی نامه متأثر شده و به ویژه ایده تصویر «پیرمرد و دختر» را از یکی از افسانه های طوطی نامه اقتباس کرده است.
در متون عرفانی همچون دیگر متون، گاهی به عبارت یا کلمه ای بر می خوریم که با مراجعه به فرهنگ های لغت، امکان دریافت معنای مناسب برای آن وجود ندارد، همچنین گاهی مصحّحان متون عرفانی در خواندن متن و ارائه صورت مناسبی از یک واژه در می مانند و تصحیح قیاسی بر مبنای قواعد نحوی و بلاغی نیز راه به جایی نمی برد. در این مقاله، با توجه به خاستگاه اجتماعی عارفان و مخاطبان عمومی کتاب ها و مقالات عرفانی کوشیده ایم برای حلّ مشکلاتِ فهم و تصحیح متون عرفانی به زبان ها و گویش ها و آداب و رسوم محلی رجوع کنیم. بر مبنای این روش، به تصحیح و تبیین چند واژه و اصطلاح در آثار عطار نیشابوری و مولوی بلخی همچنین در کتاب هایی چون کشف المحجوب، رونق المجالس، اسرار التوحید و رساله سپهسالار پرداخته ایم. در بخش اول مقاله، معانی و کاربردهای کهن واژگان و تعابیر «پندام» در رساله سپهسالار، «نفارد» در فیه مافیه، «کمال» در بیتی از الهی نامه و «جفت» در بیتی از مولوی تبیین شده است. در بخش دوم، اصالت ضبط های دستنویس های کهن مانند «سبر» در کشف المحجوب، «سبیج کوفته»، «جار کرد» و «تابدانی» در منتخب رونق المجالس را تبیین کرده ایم. در بخش سوم، با توجه به اهمیت اطلاعات گویشی در تصحیح قیاسی به تصحیح عبارتی از اسرار التوحید پرداخته ایم که در هیچ یک از نسخه های موجود این کتاب صورت مناسبی نداشته است.