انسان ها همواره تصوّرات ذهنی خود را با نمادهایی عینی تعیّن بخشیده ند. از جمله این تصوّرات، آرمان جاودانگی است. بشر در تمام ادوارِ تاریخ برای فرار از مرگ، جاودانگی و بی مرگی را در ذهن خود پرورده است و این اندیشه (جاودانگی) را با عناصر طبیعت نشان داده است. یکی از این عناصر طبیعت که برای انسان نشان و رمز مفهوم جاودانگی بوده است، آتش است. این تصوّر از آتش به مرور زمان در فرایند جا به جایی به فرزند و تداوم نسلها انتقال پیدا کرده و نمود این تصوّر در زبان و بعضی از عبارات زبانی ماندگار شده است. عناوینی که اکنون برای اشاره به فرزند در زبان وجود دارد، همان عناوینی است که در گذشته به آتش اطلاق می شده است: از جمله عبارات زبانیِ «اجاق کور»، «اجاق خانه» و جمله دعاییِ «اجاق خانه ات خاموش مباد!». در این نوشتار نخست به بررسی یکی از مهم ترین نمادپردازی های آتش در تصوّراتِ گذشتگان که حاوی مفهوم جاودانگی بوده است، خواهیم پرداخت. در ادامه نشانه های زبانی که نمودارِ پیوندِ مفهوم جاودانگی و تداومِ هستی بینِ آتش و فرزند است، مورد بررسی قرار می گیرد.
کاربست تئوری نظام ارزش گذاری خود در قالب نظریه موقعیت پذیری حقیقی/داستانی مؤلّف می تواند تأثیر چشمگیری در ارائه رویکردی نوین به تحلیل رابطه هنرمند رمان نویس و قهرمان داستانی اش داشته باشد. در این نوشتار به تحلیل سیستم ارزش های شخصیت اول رمان مردی در تاریکی اثر پل استر (۲٠٠٨) می پردازیم. بر اساس مدل سیستم ارزشی هرمنز، واحدهای معنایی و دلالت های احساسی مرتبط با آنها در روایت مؤلّف، که یک رمان نویس است، از خود در جریان داستان واقعی زندگی اش و در تقابل با قهرمانش در جهان داستانی مورد بررسی قرار می گیرند. علاوه بر این، تحقیق حاضر به انگیزه های بنیادین تحقّق نفس و برقراری ارتباط و پیوند با دیگری و در نهایت پروفایل احساسی مرتبط با آنها در روایت شخصیت اول رمان، مورد می پردازد. یافته های این مطالعه نشان داد که هنر داستان سرایی و فرآیند طرح داستان به مؤلّف کمک می کند تا به ابداع طرحی نو در خود و ترمیم ویرانه های زندگی گذشته اش بپردازد. این بررسی به درستی تأیید کرد که موقعیت منِ داستان سرا توانست به طرز مؤثّری با چالش هایی که توسط موقعیت منِ همسر و منِ پدیدآورنده جنگ به وجود آمده بود مقابله کند و چشم انداز مثبتی را برای آینده ایجاد کند.
یادکرد از مردمان و سرزمینهای مختلف در شعر فارسی، بازتاب آگاهیهای شاعران از موضوعات یاد شده است. مردم و سرزمین اروپا از روزگاران گذشته معمولا در میان شاعران پارسیگوی نامی آشنا داشتهاند. از حدود قرن ششم هجری شاعران ایرانی از اروپا و اروپاییان با نامهای مصطلح جدید، بویژه فرنگ و فرنگی در اشعار خود یاد کردهاند. در این نوشته سعی شده است مجموعهای از تصورات مثبت و منفی شاعران ایرانی نسبت به اروپائیان از قرن ششم تا دوازدهم هجری بررسی گردد.
جایگاه اسطوره و نقش آن در شکل گیری ادیان، فرهنگ، تمدن و سنن هر ملتی انکارناپذیر است و در این حیطه، اساطیر یونان باستان به علت نقش محوری انسان و تأثیراتی که بعدها بر ادیان، فلاسفه، مکاتب ادبی و فلسفی از خود برجای گذاشته بسیار چشمگیر است.<br /> فردریش ویلهم نیچه در مقام یک فیلسوف همواره فرهنگ و اساطیر یونان را ستایش نموده و در بیشتر آثارش از اسطوره های یونان یاد کرده و ویژگی های آنان را ستوده است، همچنین ایده هایی همچون ابرانسان و بازگشت جاودان را مطرح کرده است. شاید کسانی که با نیچه آشنایی دارند، بیشتر او را با ایده ی ابرانسان بشناسند. با توجه به مطالعات انجام شده به نظر می رسد شباهت هایی میان اساطیر یونان باستان (نسل سوم اسطیر یونان یعنی پهلوانان)، اصول اومانیسم (طبیعت گرایی، نسبی بودن ارزش ها در انسان، خردگرایی) و مفهوم ابرانسان نیچه وجود دارد. این پژوهش برآن است تا به تعریفی جامع از ابرانسان نیچه و یا انسان کامل و برتر از دیدگاه او برسد، سپس با بهره گیری از اصول اومانیسم، تأثیرپذیری نیچه از اساطیر یونان را مورد بررسی قرار دهد.<br /> کلید واژه ها: اومانیسم، ابرانسان، اساطیر یونان، نیچه
در عصر عباسی علاوه بر جنگ های بین قبیله ای، جنگ های بسیاری بین خلفای عباسی با رومیان و خُرّمیان، وهمچنین بین حَمدانیان و رومیان در گرفته، این مقاله که شیوه وصفی ـ تحلیلی را دنبال کرده برای بررسی جنگ های عرب با روم اشعار جنگی دو شاعر برجسته ی قرن 3 و4 هجری را مد نظر قرار داده است، دو شاعری که در محیطی مشابه زیسته اند و دینشان اسلام و دشمنشان روم بوده است.
یکی از آنها ابوتمام الطائی است که با زبان گویای خود و با اشعارش در جنگ شرکت کرده ودیگری ابوفراس الحَمدانی است که با تمام موجودیتش در جنگ حضور یافته است.
اما ابو تمام بیشتر در قصیده های مدحی خود به وصف جنگ مسلمانان با رومیان پرداخته است برای همین بیشتر این قصیده ها را با غزل گویی یا وصف خرابه ها شروع کرده و همچنین ناچار بوده که جنگ را همانطور که ممدوحانش می پسندیدند وصف کند، ولی به هرحال او توانسته با این اشعار خود یاد فرماندهانی مثل ابو سعید الثَّغری را که تاریخ به فراموشی سپرده بود زنده کند. ولی ابو فراس در قصیده های فخری و مدحی خود مستقیما و بدون تکیه بر غزل گویی و مفصل گویی به وصف جنگ پرداخته است.
یکی از مهم ترین بخش های اساطیر مانوی، روایات مربوط به رستاخیز و پایان جهان است. هرچند نوشته های گوناگون مانویان، از فرقه های گوناگون و زبان های مختلف، در نوع نگاه به رستاخیز و نیز در کلیت روایات، با هم سازگارند، اما تفاوت هایی هم در این روایات به چشم می خورد. در این نوشتار، به تفاوت روایات مربوط به رستاخیز، در متون ایرانی میانه تورفانی و کفالایا ی قبطی پرداخته ایم. آثار تورفان توسط مانویان آسیای مرکزی از فرقه دیناوریه و کفالایا توسط مانویان مصر نگارش یافته اند. در هردو روایت، در پایان جهان، بخشی از نور برای ابد در تاریکی اسیر می ماند. تفاوت های اساسی این دو روایت که خود ناشی از تفاوت جهان بینی و ریشه های فکری و فرهنگی این دو گروه از مانویان است، در سه محور اساسی قرار می گیرند: 1- در متون تورفان، ایزدان از اسارت ابدی بخشی از نور در تاریکی، هیچ اندوهی به دل راه نمی دهند؛ حال آنکه در کفالایا ایزدان از این اسارت سخت می گریند و مویه می کنند.2- به طور کلی و پیرو مورد نخست، ایزدان در روایات تورفانی از ویژگی های انسانی چون اندوه و ترس و مویه گری بری اند، حال آنکه در کفالایا، ایزدان به این دردهای انسانی مبتلایند و چهره ای زمینی تر دارند.3- در متون تورفان، علت اصلی اسارت نهایی پاره هایی از نور، ناامیدی آنها به رستگاری است. در این روایات، کلید رستگاری، امید است. در کفالایا برای امید چنین نقشی قایل نشده اند. در پایان، به تاثیرریشه های فکری و فرهنگی ایران و مصر بر شکل گیری این تفاوت ها می پردازیم.
غموض و ابهام، واژه هایی هستند که به هنگام سخن گفتن از آنها یا در هنگام نقد شعر و حکم درباره آن، هردو به یک معنا به کار می روند، حال آنکه تفاوت قابل توجهی میان آنها دیده می شود. غموض، با مفهوم مثبت خود در شعر، جایگاه غیرقابل انکاری را به خود اختصاص داده، به علاوه، این شعر نیز در برجسته ترین نمونه های خود با ویژگیِ غموض شناخته شده است. در حالی که ابهام با مفهوم سلبی اش موجب کم شدن یا از دست رفتن ارزش هنریِ یک اثر گردیده، خالق آن را در معرض اتهام قرار می دهد. در این مقاله سعی شده ابتدا با بیان معنای لغوی و اصطلاحی غموض و ابهام، به معادل هایی که در زبان های عربی و فارسی برای آنها در نظر گرفته شده اشاره و تفاوت آن دو بیان گردد. همچنین در کنار ارائه ابیاتی از شعر مبهم، به تحلیل نمونه هایی از شعر غامضِ سوررئالیستی و سمبولیک عربی پرداخته شود.