مکتب های ادبی به این دلیل که نشان دهنده مؤلفه های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی هر دوره هستند، معیارهایی مهم برای درک ویژگی های ادبی ادوار مختلف محسوب می شوند. یکی از این مکتب ها ناتورالیسم است که در آغاز از طریق ترجمه آثار نویسندگان آمریکایی و اروپایی در دوره مشروطه به ادبیات داستانی فارسی راه یافت. احمد محمود به عنوان یکی از نمایندگان برجسته ناتورالیسم، قواعد و مؤلفه های این مکتب را به نیت بازگویی نقدهای اجتماعی و تشریح احوالات مردم در داستان های خود دخالت داده است. بررسی توصیفی- تحلیلی مهم ترین ویژگی های ناتورالیستی «دریا هنوز آرام است» نشان می دهد که با توجه به عناصری همچون «جنبه های فیزیولوژیکی»، «شکستن حرمت کاذب واژگان»، «نفی آزادی و باور به جبر تاریخی و اجتماعی»، «سبک محاوره ای»، «توصیف دقیق و شرح جزئیات»، «محدودیت توانایی های جسمانی»، «خلق شخصیت هایی با خوی حیوانی» و «پایان غم انگیز داستان»، داستان مذکور واکنشی ادبی نسبت به ضعف ها و محرومیت های عمدتاً اقتصادی جامعه ایران در دهه های سی و چهل خورشیدی به شمار می آید. محمود در مواردی با توجه به بافت فرهنگی و دینی گروه هدف، از برخی مؤلفه های ناتورالیسم عدول کرده که «عدم توجه به تأثیر ژنتیک در زندگی افراد»، «بسامد پایین واژگان تابو» و «پرداختن به مسائل ورای طبیعت در سطحی محدود» از آن جمله است.
مفاخره در مقام مضمونی شعری یا به عنوان زیرگونه ای ادبی، در دیوان های شاعران کلاسیک فارسی حضوری پررنگ دارد. این جستار با رویکردی تحلیلی در پی واکاوی مفاخره در شعر شاعرانی چون منوچهری دامغانی، سنایی غزنوی، و خاقانی شروانی برپایه نظریه میدان بوردیو است. به این منظور، پس از استخراج نمونه هایی از قصاید مفاخره آمیز این شاعران و درنظرگرفتن مسائل تاریخی و اوضاع اجتماعی حاکم بر دوره های موردنظر و منش و ذهنیت شاعران، کوشش کردیم نمونه ها را براساس چهار قاعده میدان ادبی بوردیو (منش، سرمایه، منازعه و بی غرضی) تحلیل کنیم. نتایج بررسی ها نشان داد که منوچهری، به دلیل گرایش به میدان قدرت، برای رسیدن به نام و نان و تثبیت موقعیت خود، شعر و هنرش را برای مدح و مفاخره به این میدان اختصاص داده و اصل بی غرضی میدان ادبی را، که در پی ناب سازی ادبیات است، رعایت نکرده و به همین دلیل به حاشیه میدان رانده شده است. اما، با تغییر میدان قدرت در عهد غزنویان دوم و دوره سلجوقی و تغییر احوال شاعران به دلیل مسائل و پریشانی های به وجودآمده، شاعرانی چون سنایی و خاقانی با توجه به منش خاص خود از میدان قدرت فاصله گرفتند و در پی ناب سازی ادبیات و مبارزه با میدان قدرت برآمدند که دراین میان، خاقانی، به دلیل بی غرضی و رعایت قواعد میدان ادبی، توفیق بیشتری نسبت به سنایی غزنوی داشته است.
امروزه یکی از بنیادی ترین و بحث برانگیزترین مباحث نظری در حوزه نقد ادبی اجتناب از کلان نظریه در خوانش های ادبی است. نظریه پردازان برجسته این حوزه که با عنوان نئوپراگماتیست ها شناخته می شوند، تری ایگلتون، استنلی فیش، استیون نَپ و والتر بن مایکلز نام دارند و تأکیدشان بر این است که امروزه مسیر نقد و نظریه از اهداف اولیه خود در اوایل قرن هجدهم درجهت ارتقای عدالت اجتماعی منحرف و به بت واره ای تبدیل شده است که به خودی خود جامعه سلسله مراتبی را تقویت و بازتولید می کند. در دهه 1980م، شاهد اوج مباحث و خوانش های نظری در قلمروی مطالعات ادبی بودیم؛ اما در همین دهه مباحث ضدنظری و نظریه به اوج خود می رسد و آرای نَپ و مایکلز را یکی از بیانیه های کلیدی خود بر می شمرد. نَپ و مایکلز معتقدند که مباحث نظری از انفصال مباحثی تجزیه ناپذیر مانند معنا نیت، زبان کنش گفتار و نظریه عمل به وجود آمده و مسبِب پیدایش «تجارت نظری» شده اند. از نظر این دو منتقد با توجه به اینکه دغدغه های مربوط به نویسنده مسائلی «تجربی» اند، واکنش نظری به این مسائل نه تنها راهکاری ارائه نمی کند، بلکه صرفاً یک «اغوای نظری» است. در این مقاله سعی شده است تا با مرور فشرده آرای متفکران درباب نظریه و مفاهیم هم بسته آن، مانند ضدنظریه، فرانظریه و پساتئوری، به طور خاص به اندیشه های این دو پرداخته شود، واکنش ها به آن ها و خطاهای موجود در استدلالشان مرور گردد و در پایان نیز پیام مقاله نَپ و مایکلز برای جامعه ادبی کشورمان مورد بررسی قرار گیرد.
در ین پژوهش بر مبنی روش سخترگرینه کلود لوی ستروس و ب شیوه تحلیلی- توصیفی، کوشش شده ست سطوره وج ه، تقبل هی دوگنه و سختر صلی سطوره گیومرد ب توجه به رویت هی ن در متون کهن، تبیین و تحلیل شود. در ین مقله، خویشکری یزد مهر و سطوره مشی و مشینه، دو تقبل صلی سطوره گیومرد یعنی مرگ/ نوزیی و تقبل دو تفکر «فرینش یک بنی (موریی)» در مقبل «منش دوبنی (طبیعی ی گیه پیکری)» نسن تبیین می گردد و نشن دده می شود که، تقبل گیومرد ب هریمن بزتبی ز تقبل خیر و شر ست که زیربنی تفکر ثنوی یرنین ر تشکیل می دهد. همچنین نبرد پیوسته گیومرد به عنون نمینده نوع بشر ب هریمن، بینگر تدوم چرخه مرگ و زندگی ست؛ بدین صورت که گیومرد در فریند زندگی هریمن ر شکست می-دهد و ب مرگ خویش به هریمن مجل غلبه می دهد و هریمن نخوسته زمن کرنمند ر به پین می برد و شکست می خورد.
معراج پیامبر اسلام (ص) تأثیر زیادی بر معراج های صوفیه گذاشته است. علاوه بر این، تأیید و توصیف آن در بسیاری از متون عرفانی، نشانی از ایمان گوینده تلقی می شد، در حالی که معراج متأثر از دخل و تصرف قصه گویان است و ارتباط آن با برخی قصه های عامیانه مورد توجه قرار نگرفته است. این پژوهش به مقایسه روایت ابن عباس از معراج و سفر اسکندر در داراب نامه طرسوسی پرداخته است. اسکندر در داراب نامه ، جهانگشایی شرقی است که وجوه اشراقی یافته است و برای وی نسب نامه ای کیانی ساخته شده است. بافت جامعه اسلامی نمود پیامبرگونه اسکندر را برجسته کرد و تجربه عالی پیامبر اسلام (ص) را در شب معراج، در سطحی پایین تر، اما با همان تکنیک به وی نسبت داد. سفر اسکندر برای دیدن عجایب و جستجوی آب حیات، بن مایه های اصلی معراج را در خود دارد. مقایسه این دو نشان دهنده عناصر مشترکی است که بر اساس ارتباط بینامتنی با قرآن ، مصادیق «آیات الکبری» را نشان می دهد. طبق نظام ارزشی قرآن ، «آیات» یا نشانه ها، خالق نما و ایمان آفرینند. جریانی از معنا در مواجهه با آیات شکل می گیرد که «حضور» کنشگران را دستخوش تغییر می کند. تحلیل هر دو سفر بر اساس رویکرد نشانه معناشناسی نشان می دهد که علاوه بر عناصر مشترک در سه محور «بهشت و دوزخ»، «فرشته شناسی» و «ملاقات با خداوند»، سطوح سازماندهی و چگونگی کارکرد و تولید معنا در هر دو، سازوکار یکسانی دارد.
بنا به روایت اسطوره ها، هما مرغی فرخنده فال و پیک سعادت بوده و هر کس زیر سایه او قرار می گرفته، دولتمند و صاحب سعادت می شده است. این مرغ به دلیل استخوان خواری و بی آزاری، همواره مورد اشاره شعرا بوده است. هرچند صائب، این مضامین را در شعر خویش آورده، اما طبق شیوه معمول شاعران این عصر، از آرایه ها و صناعات ادبی همچون کنایه، تمثیل و تشبیه استفاده می کند و با هنجارشکنی، چهره ای متفاوت از هما ارائه می دهد. او سایه زودگذر و تیره هما را دلیلی بر ناپایداری دولت و اصلی مهم در عدم دل بستگی به آن می داند. تصویری که صائب از این مرغ ارائه داده، هما را موجودی زمینی و ملموس ساخته است. همچنین به اعتقاد او دلیل فرخندگی این مرغ اسطوره ای، تواضع و فروتنی و دلیل شهرت وی قناعت او به پاره ای استخوان بوده است. بنا براین، صائب خواستار این نیست که در زیر سایه بال هما قرار گیرد، چون سعادت را امری ذاتی می داند نه اکتسابی.
صائب از این مرغ اسطوره ای برای وصف طبیعت و آوردن تمثیل های گوناگون و توصیف موضوعات پیش پا افتاده و عادی استفاده کرده است، که در این مقاله به آنها اشاره شده، از جنبه های مختلف مورد تحلیل و بررسی قرار می گیرد.
پنج گنج نظامی با تصحیح و شرحِ استاد وحید دستگردی هنوز هم یکی از بهترین تصحیح ها و شروحِ منظومه های نظامیِ گنجوی در دوران معاصر است که علاقمندان و پژوهشگرانِ آثارِ نظامی از مراجعه به آن بی نیاز نیستند. البته پنج گنجِ نظامی با وجود این شرح استاد دستگردی و شروح پژوهشگرانی همچون بهروز ثروتیان و برات زنجانی، هنوز نیازمندِ تصحیح ها و شروحی دیگر هست؛ یا این که لازم است حواشی و تعلیقاتی که بر پنج گنج نظامی نوشته شده، نقد و ارزیابی شوند. در این مقاله به نقد و ارزیابیِ برخی از حواشی و تعلیقاتِ استاد وحید دستگردی بر تصحیح خسرو وشیرین نظامی می پردازیم و برخی از اشتباهاتِ این شرح را اصلاح می کنیم. برای این مقصود، تفسیرها و گزارش های نارسای شرحِ خسرو و شیرینِ وحید دستگردی را ذیلِ چند دسته آورده ایم: الف) تفسیر و گزارشِ نادرستِ کلّیِ یک بیت؛ ب) گزارشِ لفظ به لفظ و ظاهریِ ابیات؛ ج) اشکالاتِ مربوط به تبیینِ ترکیباتِ زبانی؛ د) تفسیر و گزارش نادرستِ واژگان؛ ه) اشکالاتِ تفسیریِ مربوط به صناعاتِ بیانی
استعاره مفهومی یکی از دستاوردهای نوین زبان شناسی شناختی است. این نظریه استعاره را فراتر از یک تمهید بلاغی می نگرد و آن را یکی از سازوکارهای بنیادین ذهن انسانی می شمرد. بر اساس این نظریه کل نظام زبان- و حتی کل نظام تفکر در بشر- با کارکردهای استعاری شکل می پذیرد. این نظریه بسیار بدیع به نظر می رسد امّا از آنجایی که در میان آرای بلاغیون اسلامی – و به ویژه در آرای جرجانی- مواضعی دیده می شود که استعاره را با ایجاد معنی و مفهوم سازی پیوند می دهد، بعضاً به عدم تازگی نظریه استعاره های مفهومی حکم می کنند و بلاغیونی همچون جرجانی را مبدع اوّلیّه این نظریه می پندارند. در این پژوهش صحت و اعتبار این ادعا سنجیده شده است. بی توجهی به آبشخور معرفتی نظریه ها ممکن است باعث پنداشتِ یکسانی آنها شود. از آنجا که استعاره های مفهومی از یافته های زبان شناسی شناختی است، به اصول و مبانی این شاخه علمی متعهد است؛ اصول و مبانی ای که در تاریخ فلسفه غرب و شرق تازگی دارد و در میان آرای بلاغیون اسلامی اثری از آن نیست. در این نوشتار کوشیده ایم نشان دهیم که چرا این اصول و مبانی، زاویه دید جدیدی رو به مفهومِ استعاره باز می کند و بدون توجه به مبانی معرفتی آن، حرفِ تازه استعاره های مفهومی ناشنیده می ماند.
پژوهش حاضر با تأکید بر جلوه های ساختاری و مضمونی تئاتر ابزورد به مثابه شکل نوینی از پردازش نمایشی، مجموعه ای از اصول نمایشی وام گرفته از این تئاتر، در نمایشنامه های دهه چهل بهمن فرسی را مطالعه می کند. یکی از این اصول، درک نوین فرسی از مقوله کنش دراماتیک است که به نوعی، عامل اصلی انتقال مفاهیم مورد نظر نویسنده به شمار می رود. فرسی در این روش، متأثر از تئاتر ابزورد، نقش رویدادهای بیرونی نمایش و پیرنگ علی ومعلولی رایج در تئاتر سنتی را کنار گذاشته و لایه های فکری و عقیدتی نمایش را تقویت کرده است. طرح مدور نمایش ها، پیچیدگی و نمایش مورب شخصیت ها و مواضع فلسفی- عقیدتی آنان، تصاویر شاعرانه، گسترش و غلبه لایه کلامی نمایش بر لایه کنشی و پایان باز نمایش- که در آن خبری از گره گشایی نیست- رویکردهای نوآورانه ای هستند که در نمایشنامه های فرسی به کار گرفته شده اند که این خود نشان دهنده تأثیرپذیری بارز فرسی از این مکتب هنری و نمایشی است. مسئله اصلی این پژوهش، کشف و شناسایی حدود تأثیرهایی است که این گونه متفاوت نمایشی بر نمایشنامه های بهمن فرسی داشته است.
مقاله ی پیش رو می کوشد نگاهی دیگرگون به زبان اخلاق در غزل پارسی به ویژه از سنایی تا حافظ داشته باشد و بیان کند دلیل اختیار نمادها و مضامین ملامی و بهره گیری از مسلک ها و آیین هایی که انتساب آن ها به خودْ موجب تلقّی منفی و جلب ملامت در جامعه ای اسلامی می شد، چه بوده است. پیش از سنایی، زبان اخلاق، اندرز، عقیده ی دینی یا مذهبی و امثال این معانی، بیشتر خشک، صریح، یک رویه، بیش از حد خطابی، تحکّمی و در مجموع کمتر برخوردار از روح شعری و هنری بود. سنایی به غزلْ حیاتی تازه و به اخلاقْ رنگ و زبانی بی سابقه می بخشد و چونان ارمغانی پایا و پویا به آیندگان از جمله حافظ می سپارد تا در تکاملش بکوشند. با کوشش سنایی منبع ذخّار مضامین به مهم ترین و رایج ترین طریق و طریقه ی بیان اخلاق، منش، روش سلوک، معرفت و عرفان (از نوع عاشقانه) و در تقابل با زهد خشک و متعبّدانه یا دعوی، ریا، رعونت، خودپسندی، تخطئه و تحقیر فِرَق و اقشار دیگر بدل شد.
یکی از مسائلی که در روش و سبک سخنوری خواجه حافظ به عنوان ویژگی خاص اشعار او جلب نظر می کند، شیوه ی ستایش او از پادشاهان و بزرگان زمانش است که ساختار غزل را برای این امر برگزیده است و همواره به کوتاهی و در بیش تر اوقات تنها با آوردن نامی از ستوده و ممدوح خود یاد می کند و معمولاً هم با ویژگی های معشوق، ممدوحش را می ستاید. البته گفتنی است که حافظ، مبدع و مبتکر این شیوه نیست بلکه پایه گذار این شیوه را باید شیخ اجل سعدی دانست و اوست که نخستین بار در شیوه ی مداحی شعرای پیش از خود چنین رخنه افکنده است: