L’Approche Neurolinguistique (ANL) a été conçue par deux chercheurs/professeurs canadiens, Netten et Germain en 1997 au Canada. À l’heure actuelle (2018), l’ANL s’est répandue dans différents milieux, en Chine, au Japon, en Taiwan et en France tant dans le milieu institutionnel qu’universitaire. Les stratégies d’enseignement prônées dans l’ANL découlent notamment des neurosciences, en particulier, de la théorie neurolinguistique du bilinguisme de Paradis. Dans l’ANL, la primauté est accordée au développement de la grammaire interne (habileté à communiquer à l’oral) sans passer par le long détour du savoir explicite sur la langue. Dans cet article, nous cherchons à savoir quels sont les résultats de l’ANL dans le contexte iranien. Pour ce faire, nous avons mis en parallèle l’ANL avec une méthode courante d’enseignement/apprentissage du français en Iran. Nous avons choisi deux groupes d’apprenants adultes, expérimental et contrôle. Nous avons eu recours sur le plan analytique à la méthode quantitative/qualitative. Les résultats montrent que le groupe expérimental atteint des scores supérieurs en production orale mais inférieurs en compréhension orale par rapport au groupe contrôle.
مفهوم قدرت و رابطه آن با ایدئولوژی یکی از مؤلفه های اساسی نظریه گفتمان انتقادی است. در این مقاله جایگاه و موضع قدرت ایدئولوژیکی یکی از عیاران شاه عباس صفوی به نام حسین کرد را بر اساس دو مفهوم کنش تهدید کننده وجهه و کنش حافظ وجهه در مقابل دشمنان شاه عباس بررسی کرده ایم. در کنش تهدیدکننده وجهه، حسین کرد، بی پروا به شیوه های بیانی مختلفی، خود را در موضع قدرت و مخاطب را در موضع پذیرش قدرت قرار می دهد. در کنش حافظ وجهه نیز بسامد بالا به حفظ وجهه خود حسین کرد تعلق دارد و گاهی در رده ای پایین تر به شاه عباس تعلق می یابد. در این مقاله بر اساس دو کنش یادشده، نشان داده می شود که عیاری به نام حسین کرد، در جایگاه بسیار بالایی حتی گاه برتر از شاه عباس قرار می گیرد. به همین دلیل است که او حتی از کنش تهدیدکننده وجهه علیه شاه عباس نیز استفاده می کند. هدف این پژوهش نیز نشان دادن موضع قدرت عیاران شاه عباس و به ویژه حسین کرد با توجه به مؤلفه ایدئولوژی بوده است.
روح الارواح از آثار مهم قرن ششم هجری است که به شرح اسماء الله اختصاص دارد. ارتباط انسان و خدا از موضوعات محوری کتاب است. در این مقاله بر اساس روش تحلیلی توصیفی نشانه شناسی ساختارگرا، به بررسی رابطه انسان و خدا در متن روح الارواح سمعانی پرداخته شده است. در بررسی متن، به دنبال یافتن آن دسته از عناصر ژرف ساختی بودیم که در موضوع ارتباط انسان و خدا، نظام های نشانه ای متن را پدید آورده است. این عناصر کلیدی در ساختار تقابل های متن، به عنوان عوامل اصلی نظام ساز شناخته می شوند. برای رسیدن به این هدف، از روش لوی استروس بهره بردیم که بر اساس تحلیل تقابل های دوگانه به بررسی روابط نشانه ها می پردازد. با بررسی روابط نشانه های متن، نشان دادیم که در دایره نشانه های قطب خدا، تقابل جلال و جمال؛ قهر و لطف، شبکه ای از تقابل ها را به وجود آورده است که با تقابل مثبت و منفی شأن و قدر و مرتبه آدمی در نشانه های قطب انسان، مرتبط است. متن از راه ترکیب عناصر متضاد و تلفیق ویژه خود به حل تضادها و تقابل ها می پردازد. در نهایت راهی که متن برای حلّ تضادّ های رابطه انسان و خدا ارائه می دهد، نفی یک طرف رابطه (قطب انسان) است که با شبکه شانه های جلالی و نظام کلامی متن روح الارواح ارتباط پیدا می کند.
پند و اندرز به هر شکل و غرضی، جریان اندیشه آدمی را برای بهبود وضع زندگی و رسیدن به نیک بختی نشان می دهد. سعدی بزرگ ترین شاعر اخلاقی و تربیتی ایران است که وعظش لطیف، دل انگیز، استوار و متقن و اندرزهایش چونان سرمشق زندگانی در دوران بعد از او نیز به کار رفته است. مسأله مطرح در این مقاله این است که برخی غزل های سعدی به خلاف قیاسِ دیگر آثاری که او را به تعلیم و تجربه نام آور ساخته ، محتوای پندگریزی دارد. در این غزل ها وی به جای پند و اندرز دادن مخاطب، خود از آن دوری کرده، از ناصح و مشفق تقاضا می کند که دیگر او را پند ندهند زیرا گرفتار درد بی درمان جنون عشق است که با آب عقل به یک جوی نرود و نصیحت را که خود از آبشخور عقل مایه می گیرد، نرسد که بر او کارگر افتد. روش این تحقیق مطالعه غزل های سعدی در کلّیات او و تحلیل غزل ها از منظر پندناپذیری است؛ به ویژه آن جا که پای عشق در میان باشد. دستاورد مقاله حاضر استخراج و تحلیل نمونه ابیاتی است که در آن ها سعدی در راستای اخلاق بر پایه عشق و دوستی، به صراحت از هرگونه خردورزی و نصیحت پذیری و پندشنوی روی گردان است.
این مقاله به مطالعه زندگی و آثار شاعر، نویسنده، زبان شناس و هنرمند برجسته روس، یوگنی کورداکوف (1940-2002م.) اختصاص دارد؛ شخصی که تأثیر هنری و علمی به سزایی بر دنیای معنوی روسیه امروز داشته است. در این مقاله نقاط عطف مسیر هنری و مهم ترین آثار هنری و علمی کورداکوف و ارتباط او با سنت های کلاسیک پوشکین بررسی و تحلیل شده است. مقاله همچنین بر روحیه والای میهن پرستانه موجود در آثار این نویسنده متمرکز می شود که در موقعیت های حساس تاریخی تکامل جامعه روسیه به پرورش روح انسان دوستی در این سرزمین کمک شایانی کرده است. در این پژوهش با ارزیابی خلاقیت هنری و اکتشافات علمی یوگنی کورداکوف نشان داده می شود که چگونه میراث گرانبهای این نویسنده می تواند دستمایه ای برای نسل های آینده روسیه باشد.
از داستان رستم و سهراب، به دلیل بهره مندی از عناصر دراماتیک و جذّابیت های داستانی، تاکنون نمایش نامه، اُپرا و فیلم نامه هایی بسیار اقتباس شده است. این داستان از برجسته ترین و تأمل برانگیزترین داستان های شاهنامه است ک ه در آن پدر و پسر به حکم سرنوشت، در ب راب ر یک دیگر قرار می گیرند. یکی از این اقتباس ها، پویانمایی «رستم و سهراب» به کارگردانی کیانوش دالوند در سال ۱۳۹۲ است. ازآن جاکه ساخت پویانمایی در کشور ما ن وپاست و نی از ب ه زیرساخت هایی دارد که به اعتقاد نویسندگانِ این جستار مهم ترین آن فیلم نامه است؛ لذا بر آن شدیم تا فیلم نامه این پویانمایی را با معیارهای کتاب چگونه از هر چیزی فیلم نامه اقتباس کنیم؟ اثر ریچارد کریوولن که مهم ترین مرجع نگارش فیلم نامه های اقتباسی است، مقایسه کنیم تا به هدف این پژوهش که کمک به نگارش اصولی و یافتن لغزش های فیلم نامه های اقتباسی از آثار کهن ادبیات این مرزوبوم است، بر اساس نمونه موردی حاضر دست یابیم. از این منظر با مقایسه اصل داستان در شاهنامه و پویانمایی، این نتیجه به دست آمده است که متن شاهنامه منطبق با الگوی ساختاری- محتوایی کریوولن است؛ ولی فیلم نامه پویانمایی اقتباسی، کم و کاستی هایی دارد که عبارت است از: نپرداختن به تبیین نوع اقتباس، در نظر نگرفتن روح داستان، تغییر ناگهانی پایان داستان بدون فراهم آمدن زمینه های آن از پیش، تغییر درون مایه اثر، عدم معرفی آفریننده داستان. ضمن این که با این دگرگونی، اثر را از ژانر اصلی حماسی-تراژدی خود خارج کرده، باعث ایجاد شبهه نوعی تحریف در داستانی چنین محبوب شده است.
یکی از نویسندگان حوزه کودک و نوجوان ایران، هوشنگ مرادی کرمانی است که بیش از دیگر نویسندگان به فرهنگ مردم در آثارش توجه آگاهانه داشته است. وی در بیشتر آثارش از انواع ادبیات عامه ازجمله اشعار عامه بهره گرفته است؛ به گونه ای که کاربرد اشعار عامه و طنز از ویژگی های مهم سبک این نویسنده است و بازتاب این اشعار در هر کدام از داستان های طنزآمیز وی نیز به گونه ای خاص است؛ با توجه به این امر در پژوهش حاضر بازنمایی اشعار عامه در شش اثر داستانی طنزآمیز هوشنگ مرادی کرمانی برمبنای نظریه تحلیل گفتمانی ون لیوون کانون توجه بوده و از روش توصیفی تحلیلی برای بررسی و تحلیل استفاده شده است. دیدگاه ون لیوون برپایه بررسی کنشگران اجتماعی شکل گرفته است. وی مؤلفه های مختلفی را برای بررسی این کنشگران ارائه می دهد. در این جستار با توجه مؤلفه های حذف و ذکر مشخص شد کنشگران اصلی اشعار عامه در آثار داستانی طنز هوشنگ مرادی کرمانی، معمولاً ذکر می شوند و در بیشتر موارد روستاییان کنشگر فعال هستند و افرادی با اصالت شهری بیشتر نقش پذیرنده و منفعل را دارند. همچنین کودکان و نوجوانان نیز معمولاً در نقش پذیرنده و منفعل ظاهر می شوند. زنان در برخی موارد نقش منفعل و در برخی موارد نقش فعال را بر دوش می کشند. مؤلفه تشخص زدایی و تشخص بخشی و تعیین ماهیت نیز در بازنمایی کنشگران اشعار عامه دیده می شود که تأکید نویسنده بر نقش روستاییان در حفظ اشعار عامه را نشان می دهد.