برخی از قصه های عامیانه، خاستگاهی اسطوره ای دارند. در این قبیل قصه ها، شخصیت ها و وقایع بر مبنای یک اسطوره و باور کهن شکل گرفته اند. یکی از این اسطوره ها، ایزدبانوان هستند. تقدّس، اهمیّت و ویژگی های گوناگون آنها، این توان و ظرفیت را دارد که درون مایه های قابل توجه و رنگارنگی در افسانه ها بیافریند. روش تحقیق در این مقاله، شیوه توصیفی - تحلیلی است. نخست، شخصیت اساطیری ایزدبانو ذیل این سه عنوان معرفی شده است: 1- ایزدبانو بزرگ مادر 2- همسر ایزد شهیدشونده 3- آناهیتا. سپس تأثیر و بازتاب آنها در قصه ها واکاوی شده است. برای این منظور، مجموعه «قصه های عامیانه فارسی» گردآورده سید ابوالقاسم انجوی شیرازی و کتاب «افسانه های آذربایجان» از صمد بهرنگی بررسی و تحلیل شده است.
روایت شناسی تطبیقی تعلیمی یکی از جدیدترین زاده های مطالعات میان رشته ای است. در این شیوه با رویکرد تعلیمی، به بررسی تطبیقی روایت های مشابه پرداخته می شود. یکی از درون مایه های نسبتاً پربسامد در ادبیات تعلیمی، اتهام و تبرئه است. در این جستار، نویسنده به روش تطبیقی، به مطالعه و بررسی هفت روایت از ادبیات جهان می پردازد که درون مایه آن ها متکی بر اتهام و تبرئه است. این روایت ها عبارت اند از: هیپولیت و فدر، نامادری شریر، سودابه و سیاوش، مائل و دختر اچائید، یوسف و زلیخا، پوران و لونا، پویی کائو و تاچی. سپس آموزه های تعلیمی رفتار قهرمان هر روایت استخراج شده، با دیگر روایت ها مقایسه می شود تا به این پرسش اصلی پاسخ داده شود که آیا آموزه های تعلیمی یا اصول اخلاقی نسبت به منطقه جغرافیایی و فرهنگ متفاوت است؟ در نهایت نتایج تحقیق، این فرض را تقویت می کند که تعالیم اخلاقی ارتباطی به منطقه جغرافیایی ندارد و اصول آن بین همه ادیان و اقوام مشترک است.
نگرش فمنیستی بوم گرا می کوشد طرح ساختارمندی از رابطه دیالکتیکی زن و طبیعت، به دست دهد. این نگرش هنوز در سرزمین ما چندان شناخته شده نیست، اما زمینه های پیدایش چنین مطالعاتی در آثار ادبی ما مشهود است. رمان جای خالی سلوچ ، نوشته محمود دولت آبادی، چون غالب آثار او، پیوندی عمیق میان انسان و طبیعت را به تصویر می کشد. بیشتر منتقدان و پژوهشگران به زمینه های اجتماعی و سیاسی این رمان پرداخته اند؛ اما اگر با نگاه فمنیستی بوم گرا به داستان نگریسته شود، پیوند زن و طبیعت که یادآور بسیاری از اسطوره هاست، در این داستان به وضوح دیده می شود. شخصیت اصلی و محوری این داستان، زنی به نام مرگان است که پیوندش با زمین و طبیعت، از یکسو یادآور بسیاری از شخصیت های اساطیری است و از دیگر سو، یگانگی او با طبیعت در جامعه روستایی، یادآور این همانی زن و طبیعت در خاطره جمعی ما از زندگی بدوی و آغازین بشر است؛ در این پژوهش، کوشش شده که با نگاه فمنیستی بوم گرا ریشه های پیوند زن و طبیعت در تصاویر و توصیف های این داستان کاویده شود.
به نظر می رسد مردی و مردانگی یی که در آثار حماسی مورد نظر شاعران حماسه سرا بوده است، با اندک تفاوتی به آثار عرفانی راه یافته است. در واقع مجموعه صفاتی که مردان صحنه جنگ و جنگاوری در عرصه و میدان جنگ دارند در عرصه ومیدان مبارزه عرفانی با حال و هوای خاص این حوزه رخ می نماید. عارفان راستین، در آثارشان، خود را همواره با نام های ویژه ای، معرّفی کرده و با اوصاف و القاب خاصی نام برده اند. دقت در ابعاد و زوایای معنایی این نام ها، از یک سو نشان دهنده رازآلودی ساختار شخصیّتی عارفان و از سوی دیگر نشانه ای در تأیید حضور و کارکرد مؤثر آنان در جریان های مردمی است. در این مقاله یکی از نامواره ها که در متون عرفانی از آن بسیار یاد شده است- مردان- مدّ نظر واقع شده و با بهره گیری از شواهد قابل استناد، بر اهمیّت آن در ساختار اندیشگی عارفان، تأکید شده است. نتیجه این بررسی، نشان دهنده این موضوع است که بین مردان متون حماسی، پایداری و جنگاوری با مردان عرصه سلوک عرفانی شباهت های فراوانی وجود دارد.