در ادبیات معاصر سازمان و مدیریت، دو متغیر «رویکرد کارآفرینی» و «تعهد سازمانی» هر یک به نوبه ی خود در رقم زدن به عملکرد مطلوب نقش آفرین بوده اند. از این رو مقاله ی حاضر در تلاش است تا اثرگذاری گرایش کارآفرینانه بر عملکرد سازمانی را در شماری از پژوهشکده ها و مراکز تحقیقاتی منتخب از طریق متغیر میانجی تعهد سازمانی بررسی نماید. جامعه ی آماری تحقیق مشتمل بر 500 نفر از محققین و متخصصین شاغل در 25 مرکز تحقیقاتی و پژوهشکده ی دانشگاهی وابسته به سازمان های دولتی در شهر تهران می باشد. روش تحقیق از نوع توصیفی پیمایشی بوده و ابزار گردآوری داده ها پرسش نامه می باشد. آزمون فرضیه های تحقیق براساس روش مدل یابی معادلات ساختاری صورت پذیرفت. نتایج نشان می دهد که رویکرد کارآفرینانه به صورت مستقیم و به میزان چشمگیری (به اندازه 90 درصد) باعث ارتقاء سطح عملکرد در جامعه هدف می شود و متغیر تعهد سازمانی به مثابه متغیر میانجی فاقد نقش آفرینی در این رابطه می باشد
چکیده مقدمه پژوهش حاضر با هدف مقایسه ی ویژگی های شخصیتی بیماران مبتلا به نشانگان روده ی تحریک پذیر، بیماران مبتلا به سایر اختلال های گوارشی و افراد بهنجار انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر از نوع علّی- مقایسه ای است. بدین منظور 219 نفر (شامل بیماران مبتلا به نشانگان روده ی تحریک پذیر، بیماران مبتلا به سایر اختلال های گوارشی و افراد بهنجار) بر اساس روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه ی جمعیت شناختی و پرسشنامه ی پنج عامل بزرگ ایرانی (گردون) استفاده شد. داده های به دست آمده با استفاده از آزمون تحلیل واریانس یک راهه (ANOVA) و آزمون تعقیبی توکی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد که میانگین نمرات عامل نوروزگرایی در بیماران مبتلا به نشانگان روده ی تحریک پذیر و بیماران مبتلا به سایر اختلال های گوارشی بیشتر از افراد بهنجار است. در حالی که میانگین نمرات افراد بهنجار در عامل برون گرایی بیشتر از بیماران مبتلا به نشانگان روده ی تحریک پذیر و بیماران مبتلا به سایر اختلال های گوارشی بود. در عامل های گشودگی، نرم خویی و وظیفه شناسی تفاوت بین گروه ها معنادار نبود. نتیجه گیری: ویژگی های شخصیتی بیماران مبتلا به اختلال های گوارشی تلویحات کاربردی فراوانی در زمینه های پژوهشی، سبب شناسی و درمان این اختلال ها دارد.
پژوهش حاضر درصدد بود با رویکردی کیفی به واکاوی مسائل و معضلاتِ ارتباط دانشجویان با اساتیدِ راهنما و مشاور در فرایند پایان نامه نویسی اقدام کند. با توجه به سلطه خیز بودن این رابطه، روش هرمنوتیک انتقادی برای تحلیل داده های پژوهش برگزیده شد. با رعایت کامل اصول اخلاقی و حرفه ای پژوهش کیفی، با 14 نفر از دانشجویان مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری رشته فلسفه تعلیم و تربیت که حداقل یک ترم از تصویب پیشنهاده آن ها می گذشت، مصاحبه هایی انجام شد. درنهایت داده های پژوهش پیرامون سه مقوله دانشجو، استاد و فضای تعامل استاد و دانشجو تحلیل شد. با توجه به نارضایتی اکثر مصاحبه شوندگان از این فرایند، در پایان پیشنهاد شد ضمن تقویت بنیه پژوهشی و مهارتی دانشجویان قبل از درگیر شدن در این فرایند، حیطه اختیارات و وظایف هرکدام از طرفین این رابطه دقیق و شفاف تر تبیین شود تا ضمن جلوگیری از سردرگمی ها و انتظارات بی مورد، زمینه مطالبه گری قانونی برای طرفین نیز فراهم آید.