بخش حمل و نقل یکی از بزرگ ترین مصرف کننده های انرژی و به ویژه فرآورده های نفتی است. از دلایل بالای مصرف بنزین در بخش حمل و نقل خودروهای سبک بنزین سوز با مصرف بالا، قیمت پایین عرضه این فرآورده در مقایسه با قیمت بین المللی آن و فرسوده بودن خودروهای سبک است. در سال 1386 یارانه پرداختی به این فرآورده معادل 4394 ریال در هر لیتر بوده، که مبلغ قابل توجهی است. این تحقیق در پنج سناریو به ارزیابی اقتصادی جایگزینی خودروهای فرسوده سبک بنزینی از دیدگاه دولت می پردازد. سناریوی اول به بررسی اقتصادی از رده خارج کردن خودروهای فرسوده می پردازد و به دلیل آن که طرحی برای جایگزینی معرفی نمی کند، روش مناسبی نخواهد بود. سناریوی دوم الی پنجم، به بررسی از رده خارج کردن خودروهای فرسوده توسط تولیدات داخلی در طی پنج سال می پردازد. بر اساس نتایج کلی می توان بیان کرد که با توجه به دیدگاه دولت به منظور حمایت از صنایع خودروسازی داخلی، خودروهای فرسوده را می توان با خودروهای ساخت داخل از نوع پراید، پژو روآ، پژوGLX و سمند بنزین سوز در طی پنج سال جایگزین کرد. با اجرای طرح جایگزینی خودروهای فرسوده در پایان سال پنجم که همه خودروهای فرسوده جایگزین شده اند، مصرف سوخت به میزان 7 میلیون لیتر در روز کاهش می یابد.
ابن سینا در اشارات «بهترین خاصه» را آن می داند که در برگیرنده همه افراد موضوع باشد، نفسی باشد، نه نسبی، و لازم باشد، نه مفارق؛ وی سودبخش ترین خاصه را برای تعریف آن می داندکه افزون بر سه مورد مذکور تعلّقش به موضوع، بدیهی باشد. از نظر خواجه طوسی خاصه را با دو نگاه می توان دید: یکی به خودی خود، دیگر از آن روی که در تعریف جای می گیرد. بهترین خاصه با نگاه نخست، دارای سه ویژگیِ نخست، و با نگاه دوم، دارای هر چهار ویژگی است. به نظر می رسد طوسی، سخن بوعلی را متناسب با جدل تفسیر کرده، در حالی که در ساختار منطق دوبخشی و با روش تحلیل سیستمی، تفسیر بهتری می توان پیش نهاد: خاصّه، یکی از کلی های پنج گانه است که جملگی کارکرد زمینه سازی دارند و چنین اموری در منطق دوبخشی یا زمینه ساز تعریف اند یا زمینه ساز استدلال؛ بنابراین خاصّه در منطق دوبخشی در صورتی که زمینه ساز تعریف است، باید چهار ویژگیِ یادشده، و در صورتی که زمینه ساز استدلال است، باید سه ویژگیِ یادشده را داشته باشد. بدین سان، یکی از پیامدهای منطق نگاری دوبخشی و یکی از جنبه های استقلال منطق سینوی از منطق مشائی تبیین می شود.
فعل و رفتار نبوی به عنوان بخشی از سنت، نوعی دلیل و حجت شرعی به شمار می رود. تبیین مفهوم و ماهیت فعل پیامبر(ص) و تحلیل برخورد علمای فریقین نسبت به این دلیل لبّی در فرایند استنباط حکم شرعی، جایگاهی مهم در اصول فقه اسلامی دارد.
با توجه به نظرات موجود، دو رویکرد کلی درباره افعال پیامبر(ص) وجود دارد؛ رویکرد اول آن که همه افعال حضرت(ص) به جز افعال خاص، تشریعی بوده و بر این اساس همه افعال دال بر حکم شرعی می باشند، و رویکرد دوم آن که با توجه به وجود دو شأن تشریعی و غیر تشریعی برای حضرت(ص)، علاوه بر افعال خاص از افعال طبیعی و افعال دنیوی نیز که در زمره افعال غیر تشریعی قرار دارند نمی توان حکم شرعی استنباط و استخراج نمود. اختلاف اصلی قائلان به دیدگاه های فوق ناشی از اختلاف در تقسیم افعال نبوی و صحت این تقسیم بندی است.
اما افعال بیانی، مهم ترین افعال صادره از پیامبر(ص) می باشند که صراحتاً قابلیّت استخراج حکم از آن ها وجود دارد، چنان که در فقه اسلامی خصوصاً در بخش عبادات بسیار مورد استفاده قرار گرفته اند.
افعال ابتدائی هم نوع آخر از افعال پیامبر(ص) هستند که به دو دستة معلوم الصفة و مجهول الصفه تقسیم می شوند؛ جمهور علمای فریقین در دسته اول قائل به مساوات امت با پیامبر(ص) در حکم بوده، امّا در دسته دوم اختلاف رأی بسیاری وجود دارد.
یکی از معروف ترین براهین اثبات وجود خدا در سده های اخیر، استدلال اخلاقی امانوئل کانت است. کانت برای محافظت از اطلاق حکم عقل عملی، که همانا دستیابی توأمان شادکامی و فضیلت است، خدایی را فرض می کند که با پیوند دادن دو قلمرو متفاوت اخلاق و طبیعت، این خیر کامل را محقق کرده است. اما منتقدان این استدلال معتقدند که کانت تنها برای معنادار کردن تجربه اخلاقی انسان، چنین چیزی را عملاً فرض کرده است و این ادعا برهانی برای وجود خدا نیست. از این رو برخی از متفکران براهین اخلاقی نوینی پدید آوردند. یکی از این براهین، استدلال اخلاقی از طریق عینیت ارزش های اخلاقی است. ویلیام سورلی با اثبات عینی بودن ارزش های اخلاقی، ذهنی عالی را به عنوان ضرورتی منطقی برای تحقق این وجود عینی ارزش های اخلاقی ثابت می کند و با نگاه ویژه خود به این استدلال، ادعا می کند که نه تنها برهانی نظری بر وجود خداوند فراهم آورده، بلکه توانسته است از اتحاد قلمرو طبیعت و اخلاق، تحت یک واقعیت یکپارچه حمایت کند. ما در این مقاله، استدلال اخلاقی مذکور را تقریر و بررسی خواهیم کرد.
فرایند جهانی شدن می تواند فرهنگ های سنتی را در معرض تهدید قرار دهد و موجب اشاعه ارزش ها و هنجارهای فرهنگ جهانی یا غربی شود. این مسئله برای جامعه ایران که سه دهه قبل انقلابی را بر مبنای ارزش های اخلاقی دینی پشت سر گذاشته و داعیه ایجاد جامعه ای متمایز با فرهنگ مسلط جهانی داشته است بسیار پر اهمیت می باشد. شواهدی حاکی از آن است که گرایش به نقض هنجارهای معارض با ارزش های سنتی و دینی در بخش هایی از جامعه از جمله جوانان رو به افزایش بوده است. با توجه به اینکه روز به روز شمار بیشتری از افراد جامعه به خصوص جوانان در معرض فرایندهای جهانی شدن قرار می گیرند، پرسش های اصلی تحقیق این است که آیا قرار گرفتن در معرض فرایند جهانی شدن با گرایش به فرهنگ جهانی رابطه دارد؟ آیا کسانی که بیشتر در معرض فرایند جهانی شدن قرار دارند بیشتر هنجارهای سنتی و دینی را نقض می کنند و به اصطلاح ""کجروی فرهنگی"" بیشتری دارند؟
این پرسش ها با استفاده از داده های فراهم آمده از یک نمونه 376 نفری از دانشجویان دختر و پسر دانشگاه شهید بهشتی تهران در بهار سال 1386 مورد بررسی قرار گرفت. یافته ها نشان می دهد که بین قرار گرفتن در معرض فرایند جهانی
شدن، با پذیرش فرهنگ جهانی رابطه نسبتا ضعیفی (466/0gamma= ، 210/0kendalls tau=) وجود دارد. همچنین قرار گرفتن در معرض فرایند
جهانی شدن و کجروی فرهنگی نیز رابطه متوسطی (630/0gamma= ، 313/0kendalls tau=) دارند اما بین پذیرش فرهنگ جهانی- غربی وکجروی فرهنگی رابطه نسبتاً قوی (837/0gamma= ، 474/0kendalls tau=) وجود دارد.
در بین ابعاد چهار گانه جهانی شدن فرهنگی، بر اساس مفهوم سازی برگر، پاسخگویان به ابعادی از فرهنگ جهانی که به اقتصاد بازار و حقوق شهروندی مربوط می شود گرایش بالا و به بُعدی که شامل زندگی به شیوه و سبک جهانی- غربی است، کمترین گرایش را داشتند. بنابراین می توان گفت که در ارتباط با فرهنگ جهانی باید بین عناصر عام و انسانی آن مثل اقتصاد بازار و حقوق شهروندی و جنبه های خاص و غربی آن تمایز قائل شد.
ارتباط ماهیت بشر و نظریه سیاسی یکی از مباحث مهم در مطالعه تحلیلی هر نظریه سیاسی است. اندیشمندان سیاسی معمولاً مشروعیت نظریه خویش، درباره سیاست و حکومت را بر تبیینی خاص از ماهیت انسان ها بنا می نهند. پژوهش حاضر، آرای سیاسی فارابی، از اندیشمندان مهم سیاسی جهان اسلام، را از این دیدگاه بررسی می کند. نظریه سیاسی فارابی خصلتی جهان شمول دارد و این امر به دلیل برداشتی است که او از ماهیت بشر ارائه می دهد. در نظریه سیاسی فارابی، انسان ها به دلیل ماهیت خویش، برای رسیدن به سعادت نیازمند حضور در اجتماع هستند. در نتیجه تلقی او با تلقی های مدرن فردگرایانه از سیاست و حکومت در تعارض است. فارابی معتقد است انسان، برای شناخت سعادت به غیر خودش نیاز دارد و این نیاز، صرفاً از طریق ارتباط با عقل فعال، که خودش مخلوق خدای عالم یا همان سبب نخستین است، برآورده می شود. به این ترتیب، نظریه سیاسی فارابی ارتباط ویژه و مشخصی با مسئله توحید دارد. نظریه های سیاسی مدرن، عمدتاً به موضوع حاکم یا امام در اجتماعات سیاسی توجهی نمی کنند. اما اینکه چه کسی باید حکومت کند، برای فارابی اهمیت بسیاری دارد و نظریه او در این زمینه وام دار برداشتی است که او از ماهیت بشر ارائه کرده است.
جستار پیش رو در پی آن است که الگوهای واژه سازی سه پسوند اشتقاقی «- کده»، «-ِ ستان» و «- زار» فارسی را از دیدگاهی ساخت بنیاد واکاوی کرده و سویه های گوناگون ساختاری و معنایی آن ها را بررسی کند. پژوهش در چارچوب نظریه ساخت واژه ساختی (بوی، 2010 و 2018) انجام گرفته تا الگوهای واژه سازی سه پسوند پیش گفته را بر پایه مفهوم «ساخت» و «طرح واره های ساختی» تحلیل نموده و چندمعنایی آن ها را به کمک مفهوم «زیرطرح واره های ساختی» تبیین نماید. داده های پژوهش برگرفته از پیکره ساخت واژی خود نگارندگان (با بیش از دوازده هزار واژه مشتق و مرکّب فارسی)، فرهنگ املایی خطّ فارسی (صادقی و زندی مقدم، 1391) و فرهنگ فارسی زانسو (کشانی، 1372) بوده که درمجموع (187) واژه مشتق ساخته شده با سه پسوند پیش گفته را دربر می گیرد. یافته های پژوهش نشان می دهد که برای تبیین چندمعنایی الگوهای واژه سازی این پسوندها، پذیرش ایده «واژگان پایگانی» و بهره گیری از مفهوم زیرطرح واره های ساختی لازم است تا بتوان هر معنای متمایز مربوط به الگوی اشتقاقی را در قالب یک زیرطرح واره مجزّا نشان داد. خود زیرطرح واره ها در سطوح گوناگونی از انتزاع قرار دارند و در نهایت، همگی در زیر یک طرح واره بسیار انتزاعی و کلّی مرتبه بالاتر قرار می گیرند؛ این پدیده را چندمعنایی ساختی می نامند، یعنی گونه ای از چندمعنایی که نه در سطح واژه های عینی، بلکه در سطح طرح واره های ساختی انتزاعی تبیین می شود.
مطالعه ی حاضر، به منظور دستیابی به شناختی توصیفی و تحلیلی از میزان شیوع مصرف مواد مخدر در سطح شهرستان ایلام انجام شده و درصدد است میزان و گستره ی شیوع مصرف مواد مخدر، مهم ترین انواع مواد مخدر مصرفی و پراکندگی توزیع مصرف مواد مخدر مصرفی در نواحی چهارده گانه ی شهر ایلام را بررسی نماید. بدین منظور با استفاده از روش تحقیق شیوع شناسی توصیفی و با استفاده از ابزار پرسش نامه ی مبتنی بر چک لیست و شیوه ی نمونه گیری صید– صید مجدد توأم با نمونه گیری گلوله برفی به گردآوری داده ها از معتادان مراجعه کننده به مراکز درمانی و کمپ های ترک اعتیاد پرداخته است. سپس، به مدد فرمول آماری فوق هندسی تعداد جمعیت پنهان معتادان محاسبه، تعداد تخمینی معتادان واقعی در سطح شهرستان را برآورد نموده است. نتایج کلی تحقیق نشان می دهد که اعتیاد در شهرستان ایلام به عنوان پدیده ای مذکرگزین، جوان گزین، مجردگزین، شهرنشین گزین، کم سوادگزین و قشر متوسط گزین عمل نموده و روندی تصاعدی و بی وقفه داشته و رشد آن در دهه ی 70 آغاز و در دهه ی 80 سرعت گرفته و نوعی جابه جایی از مصرف مواد سنتی (نظیر تریاک) به سمت مواد مخدر جدید صنعتی و آشپزخانه ای (نظیر شیشه و کراک) در حال رخ دادن است. برآورد می شود تعداد معتادان شهرستان حدود 7 هزار نفر و میزان شیوع اعتیاد 1/5 درصد به ازای جمعیت 15 سال به بالا باشد.
از دیدگاه ویلیام تسدال گفت وگوی میان هابیل و قابیل در آیات 27-32 سوره مائده، به اشکال مختلف در ترگوم جاناتان و اورشلیم بیان شده است. همچنین وی بر این باور است صحنه تدفین هابیل در قرآن، در کتاب پیرقه ربی الیعزر نیز آمده و آیه 32 سوره مائده، تقریباً ترجمه تحت اللفظی فرازی از متن میشناه سَنهِدرین از کتاب تلمود است. مقاله پیش رو که به شیوه توصیفی- تحلیلی سامان یافته، در پی آن است تا پس از بررسیِ دقیق زمان تاریخ گذاری آثار فوق، به نقد و ارزیابی دیدگاه تسدال در مورد اقتباس آیات یادشده از محتوای کتب مذکور بپردازد. بررسی ها نشان می دهد نظریه تأثیرپذیری پیامبر (ص) از آموزگاران یهودی، احتمال نسنجیده و شاذی است که از عدم تسلط کافی تسدال بر متون روایی و تاریخی مسلمانان حکایت دارد. همچنین منابعی را که او ادعا می کند اساس آیات فوق قرار گرفته، در زمان پیامبر (ص) مطرح نبوده و تاریخ گذاری برخی از آنها پایه و اساس روشنی ندارد. در آیه 32 سوره مائده نیز قرآن مفهومی فراتر، عام تر و عمیق تر از آنچه که میشناه سنهدرین بدان اشاره نموده، بیان فرموده است و با دیدگاه مد نظر تسدال همخوانی ندارد.