این مقاله به نزاع میان اگزیستانسیالیسم 1 و فیزیکالیسم بر سر اصالت یا عدم اصالت «تفکر و آزادی انسان» و به تعبیری امکان یا عدم امکان تقلیل و تأویل نحوه تفکر، کنش ها، انتخاب ها و تصمیمات آدمی بر اساس شرایط و امور فیزیکی، بیولوژیک، مغزی و نورولوژیک پرداخته است. به بیان ساده تر، نحوه تفکری که از آن، به اعتبارهایی متفاوت و در قرون هفده تا بیست، به تعابیر گوناگونی چون طبیعت گرایی (ناتورالیسم)، ماده گرایی (ماتریالیسم) و قول به اصالت امر فیزیکی (فیزیکالیسم) یاد می شود، می کوشد بر اساس روشی تقلیل گرایانه (Reductionist) حقیقت وجودی انسان و آن بارقه ای را که نحوه هستی خاص آدمی است و در زبان اسطوره ای افلاطون از آن به «روح»، در زبان و ادب فارسی «جان»، در زبان کانت «قوه خیال استعلایی»، در زبان کی یرکه گور و اگزیستانسیالیسم «اگزیستانس»، و در زبان هایدگر «دازاین» تعبیر می گردد، به منزله محصول و معلول امور مادی، طبیعی یا فیزیکی تلقی کرده، قدرت تفکر و توانایی انتخاب یا آزادی آدمی را نه به عنوان اموری اصیل -یعنی تقلیل ناپذیر (Irreducible)- بلکه نتیجه فرعی امور طبیعی، فیزیکی و فرآیندهای بیولوژیک بنمایاند. این مقاله مدعی است که در چالش میان فیزیکالیسم و تقلیل گرایی از یکسو با اگزیستانسیالیسم و معتقدان به وجود اگزیستانس یا دازاین از سوی دیگر، چالش گاه اصلی و محل نزاع غالباً به خوبی تعیین نگشته، لذا بحث در خصوص این چالش نظری در مسیر مناسبی سیر نکرده است. نگارنده، علاوه بر کوشش به منظور نشان دادن دقیق محل نزاع مذکور، در صدد است تا اصلی ترین مبانی فیزیکالیسم را مورد تردیدهای جدی قرار دهد.
این مقاله به تقریر بحث متناهی و نا متناهی در فلسفه اسلامی و بررسی استدلال های مربوط،به ویژه از افق ریاضیات و فیزیک اختصاص دارد.حکمای اسلامی در طبیعیات،جسم وقوای تحریکی جسم را متناهی دانسته اند و رای به محدودیت مکانی جهان داده اند و هم چنین قوای تحریکی جسم را از جهت شدت و مدت نیز محدود دانسته اند،لکن جهان را از حیث زمان نامحدود وصف کرده اند و همچنین،دربحث از سلسله علل برتناهی علل چهار گانه استدلال کرده اند.
این تحقیق با هدف شناسایی وبررسی رفتاردینی دانش آموزان دبیرستان های کرمان و همچنین بررسی میزان ارتباط جنسیت، نوع مدرسه و پایه تحصیلی دانش آموزان با رفتاردینی صورت گرفتهاست. سنجش میزان رابطه و همبستگی هر کدام از رفتارهای دینی با رفتار دینی دیگر نیز از جمله اهداف این پژوهش بوده است. روش تحقیق، توصیفی از نوع همبستگی و ابزار جمع آوری، پرسشنامه محقق ساخته بود که با توجه به فروع دین متناسب با سن نوجوان دبیرستانی طراحی گردید و روائی آن معادل 84/0 و پایانی آن ، 95/0 محاسبه شد.
جامعه آماری مربوطه مشتمل بر 94 دبیرستان (50 دبیرستان دخترانه و 44 دبیرستان پسرانه) بوده که تعداد 27 دبیرستان دخترانه و پسرانه دولتی و غیرانتفاعی با روش نمونه گیری سیستماتیک از بین آنها انتخاب گردیده است و سپس با روش نمونه گیری تصادفی، تعداد 15نفر از دانش آموزان هر مدرسه جهت پاسخگویی به سؤالات پرسشنامه انتخاب گردیدند. تعداد کل دانش آموزان انتخاب شده معادل 405 نفر در نظر گرفته شد که از 405 پرسشنامه توزیع شده، تعداد 292 پرسشنامه برگشت داده شد و داده های آنها تحلیل گردید. تجزیه و تحلیل اطلاعات با استفاده از جداول فراوانی مطلق و فراوانی نسبی پاسخ های سؤالات پرسشنامه به منظور بررسی و شناسایی رفتار دینی دانش آموزان و با استفاده از ضرایب همبستگی اسپیرمن و پیرسرن به منظور کشف میزان ارتباط هر کدام از متغیرهای جنسیت، نوع مدرسه و پایه تحصیلی دانش آموزان با رفتار دینی آنان و همچنین شناسایی میزانارتباط هر کدام از رفتارهای دینی با یکدیگر صورت گرفته است.
نتایج تحقیق نشان می دهد که 2/92% دانش آموزان رفتاردینی مطلوبی را از خود نشان می دهند وهمچنین بین رفتار دینی و نوع مدرسه و جنسیت دانش آموزان رابطه معنی داری وجود دارد ولی بین رفتار دینی دانش آموزان و پایة تحصیلی آنان رابطه معنی داری وجود ندارد.