اطلاعات محدودی از دقت نقشه ی فرسایش آبی به عنوان یکی از عوامل مهم تهدیدکننده منابع خاک وجود دارد. به این منظور، ارزیابی صحت و نحوه پراکنش طبقات فرسایش حاصل از مدل های EPM و MPSIAC در مقایسه با مدل BLM به عنوان مقادیر واقعیت زمینی در حوزه آبخیز شهریاری در این پژوهش انجام شد. ابتدا آمار و اطلاعات موردنیاز مدل های MPSIAC ، EPM و BLM برای دست یابی به وضعیت فرسایش حوضه جمع آوری و به کمک نرم افزار ARC/GIS9.3 نقشه های طبقات فرسایش تهیه و با نقشه واقعیت زمینی تلاقی داده شدند. همچنین یک نقشه نقطه ای حاوی 1400 نقطه تصادفی برای نمونه برداری از نقشه های حاصل از مدل ها تهیه و بر اساس این نقشه، میزان هر یک از شاخص های آماری RMSE ، RRMSE ، MAE ، MBE ، NSE ، CD ، CRM و MSE محاسبه شد. برای بررسی دقت و صحت مکانی نقشه های طبقات فرسایش حاصل از مدل ها ماتریس خطا و ضریب توافق کاپا، صحت کلی، صحت تولیدکننده و صحت کاربر تهیه شد. نتایج فرسایش حاصل از مدل ها نشان داد که میانگین شدت فرسایش در مدل MPSIAC ، 589 و در مدل EPM ، 287 مترمکعب بر کیلومترمربع در سال برآورد شد که وضعیت فرسایش حوضه با کمک مدل MPSIAC ، زیاد و مدل EPM ، شرایط متوسطی را برآورد شده است. بررسی شاخص های آماری فوق الذکر نشان می دهد که میزان تطابق طبقات فرسایش مدل MPSIAC با خروجی BLM (به عنوان نقشه واقعیت زمینی) بیشتر از مدل EPM است. همچنین نتایج ارزیابی صحت مدل های MPSIAC و EPM نیز نشان داد که مقدار ضریب کاپا در مدل MPSIAC بیشتر از مدل EPM است.
در این مقاله تأثیر مهمترین مبانی فلسفی صدرالمتألهین در مباحث انسان شناسی او مورد بررسی قرار گرفته است. به این منظور شش مبنای فلسفی که ملا صدرا از آنها در مباحث انسان شناسی بهره برده است، مطرح شده و تقریباً بیست مسئله از مباحث انسان شناسی با استفاده از این شش مبنا بیان شده است. ابتدا هر یک از آن مبانی به اختصار توضیح داده شده و نکات مهم درباره هر یک از آنها بیان شده است. پس از آن، جایگاه و کاربرد آنها در مباحث انسان شناسی از دیدگاه صدرالمتألهین مورد بررسی قرار گرفته و این نتیجه بدست آمده است که صدرالمتألهین بسیاری از مباحث انسان شناسی را براساس مبانی وجودشناسی خود تحلیل و تبیین فلسفی کرده و توانسته است ارتباط عمیقی بین مبانی خاص خود در وجودشناسی فلسفی و مباحث انسان شناسی برقرار کند (تا آنجا که میتوان ادعا کرد اساس مبانی انسان شناسی ملا صدرا بر اصالت وجود استوار است) و بسیاری از معضلا ت مباحث انسان شناسی را که برخی از فلا سفه نتوانسته اند حل کنند یا بین آنها اختلا ف وجود دارد، براساس این ارتباط خاص برطرف نماید و حتی ابعاد تازه و بدیعی از مباحث انسان شناسی را نمایان سازد. از طرفی در این مقاله با روشن شدن ارتباط مباحث انسان شناسی با وجودشناسی ملا صدرا، مدعای وی (براساس مبانی وجودشناسی) مبنی بر اینکه انسان عصاره» وجود است نیز تبیین میشود.
برجام، موافقتنامه ای چندجانبه است که با کار مشترک کشورهای 1+5 و ایران پدید آمده است. این توافقنامه دستاورد بسیار مهمی در عرصه روابط بین الملل با کاربرد دیپلماسی برای ایجاد صلح بوده است، به طوری که انتظار می رفت، روند تحولات خاورمیانه را به سوی ثبات هدایت نماید و برای جمهوری اسلامی ایران از منظر سیاسی و ابعاد مختلف امنیتی از جمله امنیت اقتصادی، بسیار مفید باشد و البته به نظر می رسد چنین نیز بود و در مدت کوتاه اجرای آن، روند مثبتی دیده شد. با خروج آمریکا توسط دونالد ترامپ از برجام و به کارگیری سیاست فشار حداکثری بر ایران، این اثرات موافقتنامه نیز تا حدود بسیار زیادی متوقف شد. بنابراین پرسش این مقاله آن است که خروج آمریکا از برجام برای جمهوری اسلامی ایران چه پیامدهایی از منظر سیاسی و امنیت اقتصادی داشته است؟ هدف مقاله آن است که تنها بر اثرات سیاسی و اقتصادی این خروج تمرکز نماید. روش تحقیق آن، روش توصیفی و تحلیلی است و نتیجه کلی آن نشان می دهد که خروج آمریکا از برجام توسط ترامپ و به کارگیری سیاست فشار حداکثری که تا در آغاز دوره بایدن نیز از آن کاسته نشده، موجب شده است تا تهدیدات سیاسی و امنیت اقتصادی در ابعاد مختلف داخلی و خارجی علیه ایران افزایش یافته، با افزایش برخوردها میان کشورهای منطقه خلیج فارس صلح و ثبات در منطقه به خطر افتد و ایران در نگاه به شرق به قدرت های بزرگ روسیه و چین نزدیک تر شود و از اروپا نیز فاصله گیرد.
پس از انتشار مقالة پرنفوذ هیلاری پاتنم در سال 1967 با عنوان «زمان و هندسة فیزیکی»، بحث از نظریة نسبیت خاص در مناقشة میان دیدگاه ایستانگرانه و دیدگاه پویانگرانه به شکلی جدی در فلسفة زمان معاصر مطرح شد. پاتنم در این مقاله با استفاده از این نظریه استدلالی به سود دیدگاه ایستانگرانه طرح میکند. او در استدلال خویش مبتنی بر نظریة نسبیت خاص رابطة همزمانی را رابطهای نامتعدی در نظر میگیرد. از این رو، برخی فلاسفه (برای نمونه بورن Bourn 2006 و کریک Craig 2008) تلاش کردهاند که از طریق دفاع از فرض وجود چهارچوبی به عنوان چهارچوب ارجح، و بنابراین وجود رابطة همزمانی همارزی، از دیدگاه پویانگرانه دفاع کنند. در این مقاله تلاش میشود پس از بررسی استدلال پاتنم و نیز استدلالات به سود فرض وجود چنین چهارچوبی، از طریق تمایز میان دیدگاه ایستانگرانة ضعیف و دیدگاه ایستانگرانة قوی، استدلال شود که فرض وجود چنین چهارچوبی هیچ سودی برای دیدگاه پویانگرانه ندارد.
هدف پژوهش حاضر بررسی دغدغه های داشتن فرزند معلول و کیفیت و رضایت زناشویی خانواده های خویشاوند بود. بدین منظور با روش مروری متون اصلی شامل کتابها و مقاله های علمی معتبر در این زمینه بین سال های 1990 تا 2017 از پایگاه های اطلاعاتیِ Google Scholar, ERIC, Science Direct و Pub Med استخراج و مورد بررسی و تحلیل قرار گرفت. جستجو در این پایگاه ها با کلید واژه هایdisabled children in family, Kinship Marriage, Marital satisfaction, Families with disabled children, marital adjustment, marital quality, children with developmental disabilities بود. همچنین، از برخی منابع فارسی موجود در این زمینه استفاده شد. مرور ادبیات پژوهش نشان داد در خانواده هایی که ازدواج خویشاوندی دارند، نگرانی و دغدغه بیشتری نسبت به داشتن فرزند معلول دارند که می تواند کیفیت و رضایت زناشویی آنها را تحت تاثیر قرار دهد.. همچنین برخی پژوهش ها نشان دادند که کیفیت و رضایت زناشویی در خانواده های خویشاوند زمانی بیشترین تاثیر را می پذیرد که فرزند معلولی در خانواده باشد. بر اساس مرور ادبیات پژوهش می-توان گفت ازدواج خویشاوندی می تواند با استرس و نگرانی هایی در مورد داشتن فرزند معلول همراه باشد. به طور کلی ازدواج خویشاوندی به علت تبعاتی که به دنبال دارد، توجه بیشتری را از سوی پژوهشگران و متخصصان بالینی و پزشکان این حوزه می طلبد. سایر کاربردهای نظری و شواهد تجربی در ارتباط با ازدواج خویشاوندی در متن مقاله به تفصیل بیان شده اند.
این مقاله جایگاه اقتباس فرهنگی آرنولد از داستان رستم و سهراب شاهنامه را در نظامگان ادبی عصر ویکتوریا در انگلستان بحث و فحص می کند. طبق نظریه نظامگان پیشنهادی اون زهر، ادبیات مترجَم می تواند بسته به اینکه فرهنگ مقصد جوان، ضعیف، یا بحران زده باشد، نوعاً از دو جایگاه اصلی/ برتر و ثانوی/ حاشیه ای در فرهنگ مقصد برخوردار شود. به نظر می رسد ترجمه وفادارانه شاهنامه به زبان انگلیسی از جایگاهی ثانوی برخوردار باشد؛ لیکن اقتباس توانسته پا را از حد اثر اقتباسی صرف فراتر بگذارد. این جستار به این پرسش می پردازد که چگونه اقتباس فرهنگی آرنولد توانسته در عصر ویکتوریا جایگاه آثار برتر را ازآنِ خود کند. برای پاسخ به این پرسش، به جایگاه آرنولد در مقام مترجِم/ اقتباس گر اشاره می شود و سپس، ضمن بررسی تطبیقی اقتباس آرنولد با داستان اصلی شاهنامه و منابع در دسترس آرنولد، وجوه تفاوت و شباهت متمایز میان دو بوطیقای ادبی فارسی و انگلیسی در پرتوِ نظریه نظامگان بحث و فحص می شود. به نظر می رسد اقتباس آرنولد توانسته از منظر دگرنویسی و نوآفرینی خلاقانه آرنولد و با لحاظ کردن ویژگی هایی بوطیقایی سنن ادبی مغرب زمین، به جایگاه آثار برتر در نظامگان ادبی این عصر ارتقا یابد.
دانش زیبایی شناسی و هم چنین فلسفه هن ر، هرچند مولود عصر جدید و ب رآم ده از روی کردِ جدی د ب ه ع لم و حقیقت ان د، ام ا پرسش از «امرِ زیب ا» و «هن ر»، پرسش هایی هستند که از دیرب از اندیشه آدمی را به خ ود مشغ ول داشته اند. شیخ شهاب الدین سهروردی ملقّب به «شیخ اشراق» از حکمای بزرگ ایرانی - اسلامی در قرن 6 هجری قمری، مب احث مربوط به هنر و زیب ایی را، ذیل مباحث جهان شن اسی و علم الان وار و مف اهیم حُسن و جم ال در حکمت اشراق مورد بررسی ق رار داده است. در آراء اشراقی سهروردی، «حُسن» حقیقتی نورانی و مینوی است که با حفظ هویّت ملکوتی خویش، قدم در قوس نزول نهاده و در عالم مُلک نیز متجلّی گشته است و زیبایی های محسوس و این جهانی، نشانه و آیتی است از زیبایی های معقول و آن جهانی. از منظر اشراقی علمی که بنیانِ هنر اشراقی را تشکیل می دهد، جز از طریق شهود به دست نمی آید و تحقق این شهود، آن گاه میسّر است که سالک یا هنرمند اشراقی با فهم «منطق پ رواز» به بازآفرینی معراج در نفس خویش نائل آید. حکمت و هنر اشراقی هر دو به زبان «رمز» بیان می گردند، بر همین مبنا علم «ت أویل» نیز در فهم و تبیین زبان رمزی حکمت و هنر اشراقی از جایگاه حائز اهمیتی برخوردار است. از این رو می توان گفت که «منطق پ رواز»، «رم ز» و «ت أویل» سه ضلع مثلثی را تشکیل می دهند که هم در حکمت اشراقی و هم در هنر اشراقی، جزو اصول و مب انیِ بنیادین ب ه شمار می روند و هنر یا حکمت اشراق آن گاه ظهور می ی ابد و بنی ان نهاده می شود که هر سه ضلع این مجموعه را با هم در نظر آوریم.
در این مقاله عوامل موثر بر تغییر کاربری اراضی کشاورزی به باغ ویلا در دهستان های براآن جنوبی و کرارج شهرستان اصفهان بررسی شده است. با تکمیل پرسشنامه از 184 نمونه تصادفی از میان 426 نفر کشاورز در پنج روستای منتخب، نتایج نشان داد در میان عوامل «مکانی-فضایی» (محیطی، اقتصادی و اجتماعی) بیشترین تأثیر را عوامل محیطی (از جمله کم آبی) داشته است. عوامل اجتماعی (از جمله رواج ساخت خانه های دوم و افزایش تقاضا و رونق بازار اراضی) و اقتصادی (از جمله بالا بودن هزینه نهاده های کشاورزی) در رتبه های بعدی قرار گرفت. بررسی عوامل «مدیریتی» نشان داد دخالت سازمان های دولتی در بازار کشاورزی، عامل مؤثر تغییر کاربری اراضی بوده است. از دیدگاه کارشناسان، (30 کارشناس موردبررسی) که به روش گلوله برفی انتخاب شدند پرسشگری شد. نتایج نشان داد در میان عوامل «مکانی - فضایی»، بیشترین تاثیر را عوامل اجتماعی و کمترین تاثیر را عوامل اقتصادی بر تغییر کاربری اراضی داشته است. در میان عوامل اجتماعی بیشترین تأثیر را خرید اراضی و ساخت خانه های دوم توسط شهرنشینان، در میان عوامل محیطی بیشترین تأثیر را بسته شدن آب زاینده رود، در میان عوامل اقتصادی بیشترین تاثیر را درآمد بالاتر کاربری های گردشگری، و در میان عوامل «مدیریتی» بیشترین تأثیر را ضعف نظارت و فساد اداری برخی کارکنان نهادهای دولتی داشته است. درمجموع کشاورزان برای ادامه فعالیت کشاورزی تمایل کمی نشان می دهند و این احتمال تقویت می شود که ازطریق تغییر کاربری اراضی به سمت فعالیت های پربازده تر و کم مشغله تر کشیده شوند.
بیع، از کهن ترین و رایج ترین عقود در جوامع بشری است. این عقد پر اهمیت، مورد امضای شارع در شریعت مقدس اسلام قرار گرفته و با توجه به ماهیت عرفی آن فقیهان تعاریفی از عقد بیع ارائه نموده اند. با تأمل در اغلب این تعاریف استنباط می شود که مبیع باید «عین» باشد، درحالی که امروزه اموالی که وجود خارجی ندارند مانند ارزهای دیجیتال و انواع مختلف حقوق ازجمله حق تألیف، سرقفلی و... به کثرت در عرف، مورد خریدوفروش واقع می شوند. با تدقیق در دیدگاه فقیهان، مشخص می شود که در رابطه با الزام عین بودن مبیع، بین فقها اختلاف نظر وجود دارد و برخی از آنان، بیع را «انتقال ملک» و بعضی دیگر «انتقال عین» تعریف کرده اند. اختلاف نظر در این زمینه در نظرات حقوق دانان هم قابل مشاهده است. در کتاب و سنت نیز مطلبی در رابطه با ضرورت عین بودن مبیع مطرح نگردیده و همچنین برای این موضوع نصی در منابع فقهی یافت نشده و فقهای متقدم نیز بر مبنای فتاوی سایر فقها به این شرط تصریح کرده اند. اگر چه در سال 1307 تعریف عقد بیع، تعریفی سازگار با جامعه و عرف تلقی می شده است، اما در دوره زمانی کنونی ادله طرفداران عینیت مبیع مورد قبول نبوده و محل انتقاد هستند و باید قید «عین» از تعاریف مذکور حذف و تعبیری مناسب با واقعیت عرفی ارائه گردد که به اعتقاد نگارندگان این تعبیر، «مال» اعم از عین خارجی، حق، منفعت و... است. این پژوهش با روش توصیفی، تحلیلی و بر پایه منابع کتابخانه ای انجام شده است
فرهنگ شهرت از مفاهیم اساسی برای فهم کنش ها در بستر رسانه های اجتماعی است. هم اکنون، رسانه های اجتماعی قابلیت های ویژه ای در شکل گیری فرهنگ شهرت دارند. دراین بین، اینستاگرام، به سبب تصویرمحوربودن و فراهم سازی فضای تعاملی کاربران و سلبریتی ها، مورد توجه محققان قرار دارد. هدف مطالعه پیش رو، از یک سو، بررسی فرهنگ شهرت و پیامدهای فرهنگی و اجتماعی آن و، از سوی دیگر، بررسی میزان پیگیری صفحات شخصی سلبریتی ها از سوی کاربران یا مخاطبان است. از روش کمّی پیمایش و تکنیک پرسش نامه برای گردآوری داده ها و اجرای پژوهش استفاده شده است. در مبانی نظری، به «رهیافت فرهنگ سلبریتی»، «رهیافت سلبریتی سازی و سلبریتی شدن»، «رهیافت اکولوژی سلبریتی»، «رهیافت فضای خصوصی و عمومی سلبریتی»، و «رهیافت روان شناختی به هواداری و سلبریتی» پرداخته شده است. یافته ها نشان می دهد تقریباً 20 درصد کاربران اینستاگرام «اخبار و صفحات سلبریتی ها» را پیگیری می کنند. آن ها صفحات بازیگران، خوانندگان و ورزش کاران سلبریتی داخلی را بیش از سایر گروه های سلبریتی دنبال می کنند؛ به طوری که تقریباً یک سوم کاربران صفحات شخصی بازیگران و خوانندگان سلبریتی را پیگیری می کنند و تقریباً یک چهارم کاربران صفحات شخصی ورزش کاران را. روابط فرااجتماعی، هم ذات پنداری و پرستش سه شاخص گرایش به سلبریتی هاست. این مطالعه نشان می دهد که تقریباً 47 درصد کاربران فعال در حوزه سلبریتی ها به سلبریتی ها گرایش دارند؛ به نحوی که، علاوه بر علاقه به تعامل فرااجتماعی با سلبریتی ها، در بُعد انتزاعی به الگوبرداری از ارزش ها و نگرش های سلبریتی ها و در بُعد رفتاری به پرستش و تقلید سبک زندگی سلبریتی محبوب می پردازند.
بخش مهمی از فرهنگ عامه و ادبیات شفاهی اجتماعات مختلف انسانی، مَثَل هایی است که به طور جمعی ساخته و پرداخته شده و بنیادهای فرهنگی آن ها را بازتاب می دهد. ازآنجا که در مَثَل های لکی که متأثر از ساخت اجتماعی قومی و قبیله ای است و ریشه در باورها، اعتقادات و تجربه زیسته شان دارد، شواهد و نمونه هایی یافت می شود که بر برساخت و بازتولید خشونت دلالت دارد؛ مقاله حاضر در پی فهم اجتماعی خشونت و اَشکال آن در تجربه زیسته مردمان لک زبان است که در مثل های لکی بازنمایی شده است. رویکرد نظری این نوشتار بر پایهٔ اندیشه های دیوید متزا، نیسبت و کوهن، نظریه کنش پارسونز، مفهوم مردانگی رابرت کانل و نظریه خشونت زبانی دریدا استوار است. بر این اساس، پرسش های راهنمای پژوهش عبارت اند از: در مَثَل های لکی، چه دریافت و پنداشتی نسبت به خشونت وجود دارد؟ خشونت در قالب چند مقوله فراگیر طبقه بندی شده است؟ خشونت چه نقشی در کسب هویت های جنسیتی مردانه و زنانه دارد؟ و سرانجام این که مضمون مشترک، وحدت بخش و نهایی که معنا و جایگاه خشونت در قوم لک را نمایندگی می کند، کدام است؟ داده ها ( ضرب المَثَل ها ) با بررسی اسناد گردآوری و پس از راستی آزمایی و مضمون کاوی از طریق مصاحبه با 20 نفر از مردان پنجاه سال به بالای خبره و مطلع از فرهنگ عامه لکی، به شیوه «تحلیل محتوای کیفی» تجزیه وتحلیل شده اند. یافته ها نشان می دهد ضرب المَثَل هایی که بر مضامین خشونت آمیز دلالت دارند و یا مروج خشونت هستند، در چهار مقوله اصلی مشتمل بر «خشونت کلامی، خشونت ابزار سلطه، تشویق به خشونت، خصومت و ستیزه جویی» قابل دسته بندی هستند و خشونت عامل همبستگی درون گروهی و به مثابه راه حل مسائل اجتماعی است. خشونت در اَشکال گوناگونی چون «خشم و پرخاشگری، تحقیر و توهین، تبعیض علیه زنان و تهدید به استفاده از خشونت» بازنمایی شده است. بین خشونت و هویت مردانه، تطابق و هم گرایی وجود دارد و صفت مرد بر کسانی اطلاق می گردد که توانایی به کاربردن خشونت داشته باشند. در این مَثَل ها نگرش و تصور مطلوبی در برابر پدیده خشونت وجود دارد؛ به طوری که خشونت با عناصر مقدس مذهبی هم تراز است. چنین نگرشی به پدیده خشونت، ساخت و بافتی قومی و قبیله ای دارد که در آن هر گروه ناچار به تأمین امنیت خود بوده است؛ ازاین رو، در چنین اجتماعی مردان به عنوان نیروی جنگی و تأمین کننده امنیت از جایگاه و موقعیت ممتازی و سرآمدی برخوردارند.
قرآن کتاب هدایت بشر در تمام اعصار است وخداوند متعال به منظور ایضاح معانی، جلب نظر و توجه مخاطبان و انتقال مفاهیم والای معنوی و تعلیم دستورات اخلاقی و معارف دینی و تسریع در فهم و آسان سازی مطالب و تنزّل مفاهیم عمیق معنوی در روح و جان آدمی، از قالب قصه و در قصص از سبک های مختلف ادبی و داستان گوئی استفاده کرده است.در این میان، تمثیل و تشبیه و ایجاز و اطناب و سایر سبک های ادبی از شیوه های پیام رسانی در داستان های قرآن است که به منظور عینیّت بخشیدن و تجسم دادن به مفاهیم عقلی و معنوی بکار رفته تا هر کس به فراخور درکش از آن بهره بگیرد و ازآنجاکه یکی از اهداف قرآن برای آشکار شدن مسائل زندگی استفاده ازبیان سمبلیک است،به این حقیقت می رسیم که نقل داستان از بهترین روش هایی است که به این هدف عینیت می بخشد. به ویژه اینکه القای پیام به صورت مستقیم و آمرانه، همیشه با استقبال طبایع انسانی مواجه نمی گردد و بسیاری از اوقات، از طریق هنر می توان پیامی را به طور غیرمستقیم ایراد نمود،قرآن کریم نیز این مهم را مدنظر قرار داده در نقل داستان ها ، از سبک های مختلف ادبی برای القاء پیام استفاده کرده است در این مجال به بررسی برخی از این سبک های ادبی خواهیم پرداخت.
Languages are widening every day and new words and structures are born when they are needed. The objective of this study is to survey the strategies that are used in the translation of neologisms in Harry Potter and the Half-Blood Prince and to see if there is a significant difference between the strategies used by Persian translators in the novel Harry Potter and the Half-Blood Prince and to find the most and the least strategies adopted by the Persian translators. To address the objectives of the present study, the researcher selected two Persian translations of the novel. To identify the neologisms used in the texts, the source text along with its translations was cross-analyzed sentence-by-sentence. Afterwards, on the basis of Newmark's definitions and classifications of neologisms, the neologisms were identified. The strategies which were used in the translation of various types of neologisms were also investigated. Data analysis involved quantitative analysis. It was concluded that the most frequent strategy used by translator Vida Eslamieh was through-translation and the least frequent strategy was modulation. In Shahnaz Majidi's translation, the most frequent strategy was through-translation. The least frequent strategies were modulation and descriptive terms. According to the results of the chi-square test, there was no significant difference among the strategies used by two Persian translators in translation of neologisms. The results of this study can be useful for translators and students to become aware of the strategies used in English to Persian translations of the neologisms.
هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی مدل تأثیر ابعاد فعالیت های رسانه های جمعی بر گرایش به ورزش همگانی در شهر تهران بود. این پژوهش ازنظر هدف، کاربردی و با توجه به ماهیت موضوع و اهداف پژوهش، جزی پژوهش های توصیفی از نوع پیمایشی بود. جامعه آماری پژوهش حاضر، شامل کلیه استفاده کنندگان از مراکز ورزشی و تندرستی شهر تهران بودند که جهت نمونه گیری از روش خوشه ای استفاده شده است. ابتدا شهر تهران به پنج منطقه شمال، جنوب، شرق، غرب و مرکز تقسیم بندی شد. سپس از هر یک از این مناطق پنج گانه 70 نفر به صورت تصادفی (حجم نمونه آماری کل برابر با 350 نفر) انتخاب شدند. برای سنجش ابعاد فعالیت رسانه های جمعی از پرسشنامه ی طراحی شده توسط مرادی (1390) و برای سنجش گرایش به ورزش همگانی از پرسشنامه طراحی شده توسط گروه پژوهش استفاده گردید. روایی صوری سؤالات توسط صاحب نظران دانشگاهی مورد تائید قرار گرفت و ضریب آلفای کرونباخ نیز نشان از پایایی قابل قبول برای سؤالات پژوهش داشت. در ادامه جهت بررسی سؤالات پژوهش از ضریب استاندارد و اعداد معناداری استفاده گردید که نتایج حاصل از این مدل نشانگر تأثیر فعالیت های رسانه های جمعی و ابعاد آن بر گرایش به ورزش همگانی در شهر تهران داشت. شاخص های برازندگی نیز نشان داد که مدل، با داده ها برازش نسبی و مناسبی دارد. درنتیجه با توجه به یافته های حاصل از این مدل کارشناسان رسانه ای و ورزشی می توانند با نوآوری در برنامه های خود و ایجاد انگیزه، سطح مهارت و عملکرد ورزشی آحاد مختلف مردم را بهبود بخشند.
سلف موازی عقدی است که برای رفع محدودیت های ناشی از بیع سلف پیش بینی شده است. در این عقد به موازات قرارداد سلف اولیه، قرارداد سلف ثانوی مستقلی از سلف اول منعقد می شود که از نظر تعهدات و آثار مترتب بر قرارداد، استقلال کاملی نسبت به سلف اول دارد؛ به این ترتیب که خریدار در قرارداد سلف نخستین در موضع فروشنده در قرارداد سلف ثانوی قرار می گیرد و یک قرارداد سلف میان او و خریدار ثانوی منعقد می گردد. سپس با اعطای وکالت و یا حواله درضمن عقد سلف موازی، مشتری می تواند به فروشنده در سلف اول مراجعه نموده و مبیع را دریافت نماید. به دلیل استقلال سلف موازی از سلف اول، انحلال هر یک از آن ها خللی در دیگری ایجاد نکرده و موجب تغییر تعهدات نمی شود. لیکن این انحلال می تواند بر وکالت و یا حواله ای که ضمن عقد سلف موازی اعطاء شده است تأثیر گذاشته و موجب تغییر تعهدات ناشی از شرط ضمن عقد گردد در حالی که عقد اصلی کماکان به جای خود باقی است. برای سلف موازی علاوه بر رعایت احکام و شرایط مترتب بر بیع سلف، احکامی ویژه از جمله استقلال کامل دو عقد سلف اول و موازی از یکدیگر را نیز می توان برشمرد که خود آثاری خاص ایجاد می نماید.