یکی از الزامات اصل فردی کردن مجازات، اعطای اختیارات صلاحدیدی به قضات تعیین کننده مجازات است تا مجازات را بر اساس عواملی همچون شخصیت بزهکار و شرایط منجر به ارتکاب جرم تعیین نمایند. این موضوع امروزه در حوزه تعیین مجازات امری پذیرفته شده است که کمتر در خصوص آن تردیدی صورت می گیرد. با این حال وجود چنین اختیاری همواره می تواند یکدستی آرای قضایی با خدشه مواجه کند. به منظور به حداقل رساندن این خطر، راهکارهای چندی در نظر گرفته شده است که از جمله آن می توان به رهنمودهای تعیین مجازات اشاره کرد. این رهنمودها و در کنار آن دستورالعمل ها و اصول تفسیری یکسان کمک خواهند کرد تا با رعایت اصل فردی کردن مجازات، تا حد امکان یکدستی مجازات ها نیز حفظ شود. پژوهش حاضر با رویکردی مقایسه ای سعی بر آن دارد تا راهکارهای عملی را در نظام حقوقی کامن لا، که مهد اختیارات صلاحدیدی برای قضات کیفری است، را مورد بررسی قرار داده و رویکردی مناسب را برای رسیدن همزمان به فردی گرایی در مجازات و یکدستی در آن دست یابد.
هدف پژوهش حاضر ارائه چارچوبی نظری برای شکل گیری عوامل مؤثر در شرکت های چند کسب و کاره ناهمگون (کانلگومرت) و نقش هر یک از این عوامل در مراحل مختلف توسعه شرکت ها است. طوع پژوهش از منظر هدف، کاربردی و از منظر روش کتابخانه ای و روش پژوهش مرور نظام مند است که بر این مبنا تعداد 39 مقاله مربوط به استراتژی های کانگلومرت در بین سال های 1965 تا 2018 در پایگاهانی علمی انتشاریافته، استخراج و پس از فرایند فیلترینگ و با استفاده از روش کدگذاری دستی تحلیل شد. بر اساس نتایج حاصل از انتخاب مقاله های گزینشی 28 شاخص در قالب سه عوامل زمینه ای، ساختاری و رفتاری تقسیم بندی شدند که 4 شاخص برای عوامل رفتاری، 15 شاخص برای عوامل ساختاری و 9 شاخص برای عوامل زمینه ای شناسایی شدند. در بین شاخص های زمینه ای، اقتصاد کشورها، دولت و عوامل نهادی، در بین شاخص های عوامل ساختاری، کاهش ریسک، هم افزایی و موقعیت کسب وکارهای فعلی و در بین عوامل رفتاری، انگیزه مدیران و سهامداران دارای بیشترین فراوانی بودند همچنین در مرحله دوم نقش هر یک از عوامل در مراحل توسعه شرکت های کانگلومرت موردبررسی قرار گرفت که در مرحله اولیه عوامل زمینه ای، در مرحله رشد، عوامل ساختاری و در مرحله بلوغ عوامل رفتاری بیشترین تأثیرگذاری را داشتند.
این مقاله، رابطه میان استراتژی های ملت سازی و توسعه نامتوازن منطقه ای در ایران را در دوره های پهلوی و جمهوری اسلامی با طرح این پرسش که استراتژی های ملت سازی چه تأثیری بر نابرابری های منطقه ای در ایران داشته اند؟ مورد بررسی قرار داده است. فرضیه مقاله این است که به رغم سرشت متفاوت استراتژی های ملت سازی در دو دوره پهلوی و جمهوری اسلامی، هر دوی این استراتژی ها در ایجاد درجه هایی از توسعه نامتوازن منطقه ای در ایران نقش داشته اند. یافته های حاصل از این مطالعه که به روش تبیین علی مورد پردازش قرار گرفته اند، حاکی از این است که از میان مؤلفه ها و عناصر استراتژی ملت سازی در دوره های یادشده، عناصر مشترک مهمی مانند تمرکزگرایی سیاسی و اقتصادی و سیاست اصلاحات از بالا در ایجاد توسعه نامتوازن مؤثر بوده اند.
این پژوهش با تکیه بر پارادایم واقع گرایی انتقادی، به زمینه ها، ساختارها و مکانیسم های اجتماعی مولّد جراحی زیبایی مردان در تهران و رابطه دیالکتیکی آنها با عاملیت انسانی پرداخته است. روش شناسی پژوهش، بر مبنای روش سه مرحله ای توصیف، قیاس و پس کاوی «آمبر فلچر» استوار شده است. بدین منظور از دو دسته داده کمّی استخراج شده از پیمایش های ملّی پیشین و داده های کیفی به دست آمده از طریق مصاحبه عمیق نیمه ساخت یافته با جراحان زیبایی(10 نفر) و مردانی که خدمات جراحی زیبایی دریافت کرده اند(14 نفر)؛ استفاده شده است. یافته ها نشان می دهد که نارضایتی از تصویر بدنی، افزایش اعتماد به نفس، تأیید اجتماعی و ارتباطات اجتماعی در زمره انگیزه های درونی مردان برای اقدام به جراحی زیبایی بوده اند. زنان و چهره های مشهور به عنوان مشوّق های بیرونی مردان عمل کرده اند. مراکز جراحی محدود، کاهش شکاف بین هزینه های جراحی زیبایی و درآمد طبقات متوسط جامعه، فقدان تنوع در شیوه های پذیرفته شده ابراز هویت، رشد فزاینده شبکه های اجتماعی مجازی، بازار اقتصادی پررونق حوزه جراحی زیبایی و کاهش اهمیت اجتماعی دین، زمینه ها و شرایط اجتماعی لازم را برای جراحی زیبایی مردان فراهم کرده اند. ساختارهای اجتماعی و ساز و کار های علّی بروز و گسترش جراحی زیبایی مردان در تهران نیز عبارت بودند از: درحال گذار بودن جامعه ایران از سنت گرایی به مدرن گرایی، پزشکی شدن حوزه زیبایی، رشد فزاینده ارزش های مادی، سیاست رهاسازی فضای پزشکی جامعه توسط وزارت بهداشت، رشد خودگرایی و خودمحوری و زوال اعتماد تعمیم یافته.
هدف از پژوهش حاضر، بررسی نقش جهت گیری های مذهبی درونی و بیرونی بر اهداف و آرزوهای زندگی در دانشجویان است. روش تحقیق توصیفی از نوع همبستگی و نمونه آماری شامل 250 دانشجو بود که از طریق روش نمونه گیری در دسترس از بین دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی انتخاب شدند. ابزارهای جمع آوری اطلاعات شامل پرسشنامه های جهت گیری مذهبی آلپورت و فگین (1963) و شاخص آرزو گروزت و همکاران (2005) بود. نتایج نشان داد که بین جهت گیری مذهبی درونی و آرزوهای ذاتی و تعالی خود رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد؛ اما بین جهت گیری مذهبی درونی و آرزوهای بیرونی رابطه معنی داری مشاهده نشد. بین جهت گیری مذهبی بیرونی و آرزوهای بیرونی رابطه مثبت و معنی دار بود؛ اما بین جهت گیری مذهبی بیرونی با آرزوهای ذاتی و تعالی خود رابطه معنی داری یافت نشد. در ادامه نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که جهت گیری مذهبی درونی قادر به پیش بینی نمره آرزوهای ذاتی؛ جهت گیری مذهبی بیرونی و درونی قادر به پیش بینی آرزوهای تعالی خود و جهت گیری مذهبی بیرونی قادر به پیش بینی آرزوهای بیرونی می باشد.
در میان مسلمانان، نهج البلاغه به عنوان ارزشمندترین میراث امیرمؤمنان(ع) همواره مورد توجه بوده است. این اثر، از آن جهت که یک کتاب بلاغی و در اوج فصاحت است، مورد عنایت ادیبان قرار گرفته است. در این نوشتار، یکی از خطبه های امام(ع) با نام خطبه قاصعه مورد تأمل قرار گرفته است. اینکه ایشان در این خطبه به چه نحو از عناصر بلاغی استفاده کرده است و دلیل این انتخاب چیست؟ از پرسش های اصلی این پژوهش است. توجه به ساختار نحوی، ادبی و گزینش واژگان در این خطبه و تأثیر آن بر فهم کلام، استفاده از آرایه های تشبیه، استعاره، کنایه به گونه ای فضای ایراد کلام را شرح می دهد. از میان این عناصر، تمرکز حضرت بر صنعت استعاره، حاکی از آن است که امام با مخاطبانی مواجه است که آگاه به بسیاری از حقایق اند؛ اما غرض ورزی آنان مانع از پذیرش حق از سوی آنان شده است؛ شرایطی که امکان صراحت در لفظ وجود نداشته و در لفافه سخن گفتن را اقتضا می کرده است. بررسی این امور علاوه بر نشان دادن گوشه هایی از عظمت کلام حضرت در ارتباط برقرارکردن با مخاطب، بخوبی، نشان می دهد که روح حاکم بر زمان ایراد خطبه، دقیقاً مطابق با محیط زندگی عصر حضرت علی (ع) بوده است.