روند روبه رشد مهاجرت از یک قلمرو سرزمینی به سرزمین دیگر، از نیمه دوم قرن بیستم با شدت بیشتری همراه شده است. این روند به ویژه متأثر از محدودیت های اقتصادی، فشارهای سیاسی، درگیری های قومی و قبیله ای و حتی مخاصمات بین المللی، مهاجران را به قصد زندگی بهتر از وطن خود به سایر دولت ها فراخوانده است. قاره اروپا که عمدتاً به عنوان مهد آمال و آرزوهای دست نیافتنی مهاجران در موطن خود، به حساب می-آید؛ با اعمال مقررات سختگیرانه در ورود و خروج مهاجران و کنترل جدی میزان جابه جایی به ویژه در اتحادیه اروپا زمینه ای را فراهم کرده تا مهاجرانی که امکان طی فرایندهای قانونی مهاجرت را از دست می دهند، به عنوان مهاجران غیرقانونی و عمدتاً از طریق باندهای قاچاق انسان، مخاطرات سفر را پذیرفته و در مسیر نامعلوم مهاجرت غیرقانونی قدم گذارند. با این حال، دولت ها عمدتاً روی خوشی به این دسته از مهاجران نشان نمی-دهند و با نادیده گرفتن حقوق مندرج در اسناد و رویه بین المللی، مهاجرت های غیرقانونی را به رسمیت نمی-شناسند. در این مقاله، با توجه به وضعیت اخیر مهاجرانی که به ویژه از سوریه، اردن، ترکیه و یمن به نحو غیرقانونی به سمت اروپا در حرکتند، به لزوم اعمال اصول و قواعد بنیادین حقوق بین الملل بشر بر ایشان و الزامات اتحادیه اروپا در رعایت حداقل های حقوق بشری مهاجران غیرقانونی با توجه به اسناد بین المللی و رویه دیوان اروپایی حقوق بشر خواهیم پرداخت.
جامعه ایرانی، در مدت زمان طولانی، از مجموعه ای از ایلات در کنار جوامع یکجانشین و شهرنشین تشکیل شده بود که هر چند قدرت در دست ایلات بود ولی فرهنگ و تمدن ایرانی به عنوان فرهنگ غالب و مستمر در جریان بود. اعراب فارس در شمار یکی از ایلات اتحادیه ایلات خمسه بودند که در تحولات قدرت در جنوب ایران، به ویژه از دوره قاجار به بعد، نقش داشتند. تداوم سکونت این ایل در فلات ایران باعث شد تا خود را جزئی از ایلات ایرانی بدانند و متأثر از روابط متقابل با دیگر ایلات ساکن در فلات ایران و جوامع شهرنشین، رسوم کهن ایرانی را برپای دارند و با وجود تفاوت های قومی، هویت خود را جزئی از هویت ملی ایرانی بدانند. این پژوهش درصدد است تا مؤلفه های هویت ایرانی شکل گرفته در ایلات عرب فارس را بررسی کند. در این پژوهش در صدد پاسخ به این سؤالات هستیم که نسبت ایل عرب خمسه با هویت و فرهنگ ایرانی چگونه است؟ هویت و فرهنگ ایرانی چگونه در این ایل شکل گرفته است و مؤلفه های آن چیست؟ یافته های پژوهش بیانگر این است که این قوم به لحاظ جغرافیای محل سکونت و ساکن بودن در قلب تمدن ایرانی و همچنین همجواری با ایلات و اقوام ایرانی، هویت و خلق و خوی ایرانی یافته اند و ویژگی های فرهنگی، رسوم ایرانی کهن و مؤلفه های هویت ایرانی در میان این طایفه دیده می شود. روش انجام این پژوهش توصیفی تحلیلی، با تکیه بر منابع کتابخانه ای و نیز بررسی میدانی و انجام مصاحبه های شفاهی است.
در ایران باستان بنا بر سنتی دیرینه جامعه به سه یا چهار طبقه تقسیم می شد. صاحب نظران بر این باورند که این میراث مشترک به دوران هندواروپایی برمی گردد که رد پای آن را می توانیم در جوامع و باورهای اقوام هندواروپایی بیابیم. بررسی منابع حاکی از وجود طبقات مختلفی در جامعه ایران باستان بوده است ازجمله ی این طبقات روحانیون، جنگجویان، دبیران، کشاورزان و صنعتگران بوده است. اما موضوعی که مهم است، اینکه آیا این تقسیم بندی بر پایه باورهای مذهبی و خدایان آنان حاصل شده و یا عاملی اجتماعی هم در آن دخیل بوده است. تقسیم بندی طبقات اجتماعی در متون دینی و غیردینی چه تفاوتی باهم داشته است. ازآنجاکه بیشتر اطلاعات و داده های ما از متون دینی و غیردینی ایران باستان است، در پی یافتن منشأ این تقسیم بندی و چگونگی این تقسیم بندی در تاریخ ایران باستان هستیم.
در پژوهش حاضر، اثربخشی آموزش حافظه ی فعال بر بهبود مهارت خواندن دانش آموزان نارساخوان پایه دوم دبستان مورد بررسی قرار گرفت. طرح پژوهش، آزمایشی از نوع پیش آزمون پس آزمون با گروه کنترل بوده است. بدین منظور از بین 195دانش آموز نارساخوان 60 دانش آموز به صورت تصادفی ساده انتخاب شدند و با جایگزینی تصادفی در دو گروه 30 نفری آزمایش و کنترل قرار گرفتند. برای سنجش عملکرد خواندن، از آزمون خواندن و نارساخوانی (نما) استفاده شد. پس از اجرای پیش آزمون، آموزش حافظه ی فعال در طی 26 جلسه به صورت انفرادی بر روی گروه آزمایش اعمال شد. داده ها با روش آمار توصیفی، آزمون t برای مقایسه میانگین های مستقل و آزمون غیر پارامتریک من ویتنی یو مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها نشان داد آموزش حافظه ی فعال سبب بهبود مهارت خواندن دانش آموزان نارساخوان گردید
زمینه: آموزش دانش آموزان با کم توانی ذهنی همواره به انرژی و انگیزه بسیار زیادی نیاز دارد. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی تنیدگی شغلی و رضایت شغلی معلمان دانش آموزان با کم توانی ذهنی و معلمان دانش آموزان عادی انجام شد.
روش: این پژوهش علی- مقایسه ای روی 120معلم زن و مرد (60معلم دانش آموز با کم توانی ذهنی و60معلم دانش آموز عادی) شاغل به تدریس در مدارس ابتدایی شهر رشت در سال تحصیلی 95-1394 انجام شد. روش نمونه گیری به شیوه دردسترس انجام شد و برای جمع آوری داده ها از مقیاس رضایت شغلی بری فیلد و روث (1951) و تنیدگی شغلی صفارزاده (1377) استفاده شد.
یافته ها: نتایج آزمون تحلیل واریانس دوراهه نشان داد که بین معلمان دانش آموزان با کم توانی ذهنی و معلمان دانش آموزان عادی در رضایت شغلی تفاوت معنی داری وجود دارد (001/0>P) ولی در تنیدگی شغلی 2گروه تفاوت معنی داری وجود ندارد (05/0P>) و معلمان زن نسبت به معلمان مرد رضایت شغلی کمتر و تنیدگی شغلی بیشتری را تجربه می کنند (01/0>P).
نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش می توان نتیجه گیری کرد که تدریس دانش آموزان با کم توانی ذهنی به علت دشواری ها و چالش هایی که برای معلمان ایجاد می کند، بر رضایت شغلی آن ها تاثیر منفی دارد، بنابراین از طریق فراهم آوردن امکانات رفاهی بیشتر و تلاش در جهت کاهش دغدغه ها و مشکلات معلمان کودکان با کم توانی ذهنی می توان سطوح رضایت شغلی آن ها را افزایش داد
مقاله حاضر به بررسی تطبیقی الگوی مجتمع های مسکونی ویلائی و آپارتمانی (متعارف) شهر جدید سهند می پردازد. این پژوهش یک مطالعه پیمایشی از نوع مقطعی و نمونه گیری آن به روش تصادفی بود. برای گردآوری اطلاعات علاوه بر مشاهده، از پرسشنامه و مصاحبه حضوری در قالب سری منظم از سوالات بسته (مقیاس لیکرت) استفاده شد. 124 نفر از ساکنان خانوارهای واجد شرایط، حجم نمونه را تشکیل می دادند. سپس با استفاده از نرم افزار کامپیوتری SPSS: 19 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. داده های به دست آمده به وسیله روش های آماری توصیفی، آزمون های تفاوت میانگین و آزمون همبستگی مورد تحلیل آماری قرار گرفت. نتایج حاکی از آن بود که بین متغیر شغل (003/0p=)، مدت اقامت (000/0p=)، ابعاد مسکن (003/0p=) و رضایت از واحد مسکونی (038/0p=) با امتیاز مربوط به الگوی مجتمع های مسکونی ویلائی و آپارتمانی اختلاف معنی داری وجود داشت (024/0=p و 5/1406=Mann-Whitney U). اختلاف امتیاز کل کیفیت الگوی مجتمع های مسکونی ویلائی و آپارتمانی از نظر آماری معنی دار بود و میانگین امتیاز مساکن آپارتمانی نسبت به ساکنان مساکن ویلائی (516/87±804/15 به 216/90±604) بیش تر بود. گرچه بین امتیاز مربوط به بیانیه های هدف اول یعنی سازمان کالبدی و فضائی در هر دو الگوی مساکن ویلائی و آپارتمانی تفاوت معنی دار آماری مشاهده نشد، اما بین امتیاز مربوط به پاسخ بیانیه های هدف دوم (تأسیسات و تجهیزات) و سوم (ترافیک و دسترسی) دو گروه تفاوت آماری معنی داری وجود داشت (049/0=P) (03/0=P). بنابراین، اگر خواسته ها و علایق ساکنان مورد توجه قرار گیرد، در آن صورت الگوی توسعه آپارتمان ها بایستی دراولویت قرار گیرد. در عین حال در توسعه مساکن ویلائی، علاوه بر مدیریت و کنترل، بایستی مقوله تأسیسات و تجهیزات و دسترسی نیز مورد توجه قرار گیرد.