یکی از معروف ترین افرادی که در اعصار گذشته در دنیای اسلام به بررسی جوامع گوناگون بشری پرداخته عبدالرحمن بن خلدون (808-732 هجری قمری) می باشد. نامبرده را می توان به نوعی پایه گذار جامعه شناسی شهری دانست، زیرا در معروف ترین اثر به جای مانده از او به نام «المقدمه» وی به صورت کاملا دقیق و موشکافانه جوامع هم عصر خود را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داده و از این رهگذر به نتایج قابل توجهی دست یافته است. لیکن علت اصلی شهرت ابن خلدون را در این امر می توان ذکر کرد که برخورد نامبرده با مسایل اطراف خود به صورت تحلیلی و نه توصیفی بوده است و همواره در پس ظاهر رویدادها و آنچه که مشاهده می نمود در پی یافتن علت اصلی و چگونگی سیر تحول وقایع بود. از طرف دیگر می باید به این نکته اذعان داشت که ابن خلدون به علت شرایط اقتصادی و اجتماعی دوران خویش همواره با حالت بدبینانه ای به حوادث اطراف خود می نگریسته و این امر در نحوه قضاوت وی تاثیر غیر قابل اغماضی بر جای نهاده است
ابنسینا با تمایز بین دو مقام ذات و فعل در نفس انسانی، از یک طرف توانست ادراک عقلی را که خود نوعی ادراک مجرد از ماده است به ذات و حقیقت نفس نسبت دهد؛ و از طرف دیگر رابطه نفس با بدن را براساس مبانی فلسفی خود تبیین نماید. وی هرچند در بیان این حقیقت که ادراک عقلی فعل حیثیت ذاتی نفس است و این نفس است که می اندیشد، مقدم بر دکارت است؛ اما برخلاف دکارت به هیچوجه تأثیر مبادیعالیه را در روند تعقل منکر نمی شود. از نظر وی اگرچه تعقل فعل خود نفس است اما این عقل فعال است که به مدد تأثیر خود هم نفس ناطقه را از مرتبه عقل بالقوه یا عقل هیولانی به مرتبه عقل بالفعل ارتقاء می دهد و هم معقول بالقوه را به معقول بالفعل تبدیل می کند؛ و همین تأثیر است که وی از آن با نامهایی از قبیل افاضه و اشراق یاد می کند. افاضه و اشراق به هیچوجه دو عمل یا دو فعل متمایز نیست تا چنین گمان شود که کلام ابنسینا در این باب دارای ابهام است بلکه از نظر وی افاضه و اشراق در حقیقت دو روی یک عمل واحدند.