گسترش شهر ها و تأثیر آن ها بر ساختار فضایی کلان شهر ها، همواره از مسائل مورد توجه برنامه ریزان بوده است. یکی از مهم ترین عواملی که در جهت دهی به این توسعه نقش بارزی ایفا می کند، عوامل طبیعی از جمله عوامل اقلیمی است که تاکنون در کشورمان بدلایل مختلف از جمله منافع اقتصادی ناشی از ساخت و سازهای بی رویه، کمتر مورد توجه بوده است. از آنجا که این بی توجهی باعث توسعه نامعقول و لجام گسیخته کلان شهر تهران در جهات نامناسب جغرافیایی شده است، بنابراین، تحقیق حاضر بر آن است که بر مبنای عناصر اقلیمی و عوامل جغرافیایی به مکانیابی بهینه نواحی مناسب برای توسعه فیزیکی کلان شهر تهران بپردازد. در این تحقیق برخی از عناصر اقلیمی و عوامل جغرافیایی دخیل در مکانیابی کلان شهر تهران، انتخاب و نقشه های مربوطه بر اساس آمار ایستگاه های منطقه و سایر اطلاعات، با استفاده از نرم افزار ArcGIS به روش میانیابی یا با استفاده از معادلات رگرسیونی، تهیه شدند. سپس لایه های رستری به دست آمده، پس از بازطبقه بندی ارزش های یاخته های آن ها، با استفاده از دو مدل تجزیه و تحلیل مکانی ( SA ) و تجزیه و تحلیل سلسله مراتبی مکانی ( SAHP )، وزن دهی و تلفیق شدند و بدین ترتیب نقشه های نهایی هر کدام از دو مدل فوق به دست آمد. در گام بعد با استفاده از تصاویر ماهواره ای منطقه و انجام تصحیحات مختلف هندسی و رادیومتریک بر روی آن ها، نقشه های شاخص پوشش گیاهی ( NDVI ) و کاربری زمین تهیه گردید. سپس هر یک از این دو نقشه با نقشه های نهایی دو مدل SA و SAHP تلفیق و در نهایت، نقشه های تناسب توسعه فیزیکی به دست آمد. نتیجه تحقیق نشان داد که با در نظر گرفتن پهنه های اراضی بایر و تلفیق آن با پهنه های تناسب و به منظور حفظ پوشش گیاهی، توسعه شهر به سمت جنوب مطلوب تر از سایر جهات است. مناطق غربی و شمالغربی در اولویت های بعدی قرار می گیرند.
باورها و فرهنگ و معتقدات عوام بازتاب چشمگیری در متون ادب فارسی به ویژه در آثار منظوم ما دارند و شاعران پارسی گو به شکل های مختلف از آن ها بهره گرفته اند. از این رو در نظر داشتن این موضوع، گاه در تصحیح یک متن و تشخیص یک ضبط مرجّح، کارگشا خواهد بود. این مقاله چنین دیدگاهی را دنبال می کند و نگارندگان بر همین اساس و بنا بر یک باور عامیانة دیرین، دو بیت از حدیقه الحقیقه سنایی را بررسی کرده و نظر پیشنهادی خود را دربارة آن ارائه داده اند. همچنین برای مستند شدن گفتار، با طرح بیت هایی چند از شاعران دیگر در پیوند با همین باور عامیانه، صورت مرجّح آن ها را پیشنهاد کرده اند که می تواند در آینده در تصحیح ها ، گزیده ها و شروح حدیقه مورد توجه واقع شود.
هدف: این پژوهش با هدف ارزیابی طرح «کتاب من» از دیدگاه کتابداران و استفاده کنندگان طرح در کتابخانه های عمومی تهران انجام شده است. روش: روش پژوهش پیمایشی و ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه است. جامعه پژوهش شامل 31 نفر کتابدار و 384 نفر از اعضای استفاده کننده از طرح «کتاب من» در 10 کتابخانه عمومی در شهر تهران است. یافته ها: براساس یافته های پژوهش، نحوه اطلاعیابی بیش ترین درصد استفاده کنندگان طرح (6/67 درصد) از طریق کتابخانه و کتابداران بوده است و 9/77 درصد از کاربران ترجیح می دهند از کتابخانه و از طریق طرح «کتاب من» کتاب های مورد نیاز خود را تأمین کنند. استفاده کنندگان تأثیر طرح در صرفه جویی در هزینه تهیه کتاب، و رضایت خود از وجود این طرح در کتابخانه ها را در سطح نسبتاً زیاد اعلام کردند. از دیدگاه کتابداران، تأثیر طرح «کتاب من» در غنی سازی مجموعه کتابخانه، زیاد، و تأثیر طرح در ترویج مطالعه و کتاب خوانی و همچنین تاثیر آن در راستای عدالت فرهنگی در حد نسبتاً زیاد است. اصالت/ارزش: ازآن جایی که بررسی نحوه اجرا و میزان موفقیت طرح ها و برنامه های جدید، بخشی ضروری از فرایند اجرای این گونه طرح ها محسوب می شود، پژوهش حاضر طرح «کتاب من» را به صورت دوجانبه از دیدگاه کتابداران و استفاده کنندگان ارزیابی کرده و نقاط ضعف و قوت و همچنین فرصت های بهبود را روشن می سازد.
در این مقاله تلاش شده است تا آثار وفور منابع طبیعی بر رشد اقتصادی با در نظر گرفتن نقش کیفیت نهادی مورد بررسی قرار گیرد. بدین منظور، اثرات کیفیت نهادی مانند اثربخشی دولت و کنترل فساد در کنار عامل وفور منابع طبیعی بر رشد اقتصادی کشورهای دارای اقتصاد نفتی طی دوره زمانی (2010- 1996) با استفاده از رویکرد داده های تابلویی مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج تجربی نشان می دهد طی دوره زمانی مورد بررسی وفور منابع طبیعی دارای تأثیر منفی و معنادار و نیز کیفیت نهادی دارای اثر مثبت و معنادار بر رشد اقتصادی این کشورها بوده است. در ضمن، عدم برخورد مناسب و منطقی با وفور منابع طبیعی و درآمدهای حاصل از آن به پایین آمدن سطح کیفیت نهادی منجر شده و از این طریق باعث کاهش بیشتر رشد اقتصادی این کشورها شده است. با توجه به نتایج بدست آمده و تحلیل های ارائه شده از آنجا که توأم بودن وفور منابع با ضعف کیفیت نهادی در یک چرخه باطل سبب کندی هر چه بیشتر رشد اقتصادی می شود توصیه سیاستی مهم مقاله اصلاح الگوی مدیریت درآمدهای ناشی از فروش منابع سرشار طبیعی به منظور بهبود و ارتقاء کیفیت نهادی است که این امر می تواند یکی از راهبردهای مناسب برای شکستن چرخه باطل و بطور متعامل در یک فرایند دو سویه موجب افزایش و پایداری رشد اقتصادی تلقی شود. در کنار اصلاح الگوی مدیریت درآمدهای منابع طبیعی، اهتمام به ارتقاء کیفیت نهادی از کانال های دیگر نیز می تواند در تسریع رشد اقتصادی موثر واقع شود.
توسعه وگسترش شهرنشینی و به دنبال آن، افزایش تقاضای سفر در سال های اخیر شهرها را بامشکلاتی نظیر: ترافیک، نبود پارکینگ های مناسب وکافی، مسایل زیست - محیطی و غیره مواجه ساخته است. در عین حال، حمل و نقل عمومی، به ویژه اتوبوسرانی در توسعه کارکردهای شهری از اهمیت خاصی برخوردار است؛ بنابراین پرداختن به ابعاد مختلف این سامانه برای افزایش کارآیی آن گامی در جهت حل مشکلات مذکور خواهد بود. بر اساس یافته های این پژوهش، در شهر زاهدان روزانه حدود 684000 سفر- نفر، درون شهری انجام می گیرد. سهم اتوبوسرانی از این تعداد 120000 سفر- نفر؛ یعنی 5/17درصد از کل سفرهای روزانه شهری است که عملاً 5/8 درصد از میانگین کشوری آن کمتر است. در واقع، بر اساس استاندارهای جهانی، این سامانه از نظر کمّی با کمبود 126دستگاه اتوبوس مواجه است. این درحالی است که از ظرفیت اتوبوس های موجود نیز به درستی استفاده نمی شود. نتایج حاصل از این تحقیق بیانگر آن است که از جمله دلایل عدم موفقیت و کارایی متناسب سامانه اتوبوسرانی زاهدان، نبود نیروی عملیاتی لازم (راننده و تعمیرکار) و کمبود پارک سوارها و امکانات لازم در ایستگاه های اتوبوس در شبکه خطوط نیز با مسائلی مانند، توزیع نامتناسب در سطح شهر، تراکم در نقاط تجاری و عدم انطباق در خطوط رفت و برگشتی مواجه است. رهیافت اصلی این پژوهش آن است که به منظور بهینه سازی و ارتقای کیفیت سیستم اتوبوسرانی درشهر زاهدان ،باید برای جبران کمبودهای موجود در زمینه تعداد ناوگان، نیروهای عملیاتی، تجهیزات و تسهیلات موجود،فوراً اقدام گردد. در عین حال، اصلاح شبکه خطوط موجود برای کاهش ترافیک از یک سو و تحت پوشش قرار گرفتن نقاط کور حمل و نقلی شهر و نهایتاً افزایش سرعت سفراز سوی دیگر ضروری است.
مطالعه حاضر با هدف بررسی همبستگی بین هوش هیجانی و هوش شناختی وسطوح پنجگانه آن با عملکرد شغلی مدیران ابتدایی در منطقه لنجان انجام شده است. در این مطالعه از روش همبستگی و به صورت مقطعی استفاده شده است. جامعه آماری مورد پژوهش 306 نفر بودند. نمونه مورد پژوهش 146 نفر از مدیران مدارس سه مقطع ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان منطقه لنجان بودند که به صورت نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. داده های پژوهش با استفاده از پرسشنامه هوش هیجانی شیرینگ، با پنج مؤلفه، (خود آگاهی، خود کنترلی، خود انگیزی، همدلی و مهارت اجتماعی)، پرسشنامه ریون و پرسشنامه عملکرد شغلی سرپرست موتوویدولون اسکاترجمع آوری شد. یافته ها نشان داد که می توان از روی نمره های هوش هیجانی و هوش شناختی 17/0 عملکرد شغلی را پیش بینی کرد. بین هوش هیجانی، هوش شناختی و عملکرد شغلی مدیران دوره ابتدایی همبستگی معنا دار وجود دارد( 05/0 P< ). بین هوش شناختی وعملکرد شغلی همبستگی معنا دار وجود ندارد (05/0 P< ). بین هوش شناختی وهوش هیجانی همبستگی معنا دار مثبت وجود دارد و این نتایج دال بر اهمیت هوش هیجانی در مدیریت مدارس است.
هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر آموزش اِسناد بر افزایش گذشت و بهبود اِسناد علّی و اِسناد مسئولیت زوجین شهر اهواز است. روش: در این پژوهش از یک نمونه در دسترس زوجین شهر اهواز استفاده شد که به فراخوان پژوهشگر برای آموزش اِسناد پاسخ مثبت دادند. نمونه این پژوهش را 24 زوج تشکیل می دهند که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده به دو گروه آزمایشی (12n=) و کنترل )12n=) گمارده شدند. فرضیه های پژوهش عبارتند از: 1- آموزش اِسناد سبب افزایش گذشت زوجین می شود ؛ 2- آموزش اِسناد سبب بهبود اِسناد علّی زوجین می شود؛ 3- آموزش اِسناد سبب بهبود اِسناد مسئولیت زوجین می شود. همه زوجین شرکت کننده در این پژوهش به وسیله مقیاس صفت گذشت (TFS) و مقیاس اِسناد ارتباطی (RAM) مورد سنجش قرار گرفتند. در این پژوهش برای تحلیل داده ها علاوه بر آمار توصیفی و روش آماری، تحلیل واریانس چند متغیّری (MANOVA) و تحلیل واریانس تک متغیّری (ANCOVA) نیز به کار بسته شد. یافته ها: نتایج بدست آمده فرضیه های پژوهش را تایید نمود و نشان داد که آموزش اِسناد به گونه معنادار سبب افزایش گذشت، بهبود اِسناد علّی و اِسناد مسئولیت زوجین می شود. نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر نشان داد، بین زوجینی که آموزش اِسناد دیده اند (گروه آزمایش) و زوجینی که آموزش اِسناد ندیده اند(گروه کنترل)، از لحاظ افزایش گذشت تفاوت معناداری وجود دارد، بنابرین فرضیه ها تائید می گردد.
مقدمه: هدف از پژوهش حاضر، بررسی تأثیر آموزش مدیریت خشم بر میزان شادکامی و عزت نفس در دانش آموزان پسر سال سوم دوره راهنمایی (مطالعه موردی مدارس شهرک های نظامی) می باشد. روش: در چارچوب طرح نیمه آزمایشی، 36 نفر از دانش آموزان پسر پایه سوم راهنمایی با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب، و در دو گروه آزمایش و کنترل شرکت داده شدند. جهت تشخیص شادکامی این دانش آموزان از پرسشنامه شادکامی آکسفورد و برای سنجش اعتماد به نفس دانش آموزان از مقیاس عزت نفس کوپراسمیت استفاده شد. گروه آزمایش به مدت 8 جلسه 60 دقیقه ای طی 6 هفته، آموزش راهبردهای مدیریت خشم که بر اساس برنامه آموزش شناختی و رفتاری طراحی شده بود دریافت کردند. برای تحلیل داده از آزمون تحلیل کوواریانس استفاده شد. نتایج: نتایج نشان داد که آموزش مدیریت خشم، بر میزان شادکامی و عزت نفس گروه آزمایشی تأثیر داشته و موجب افزایش شادکامی و عزت نفس دردانش آموزان می شود. بحث: مولفه های مدیریت خشم به عنوان متغیر مستقل باعث افزایش میزان شادکامی و عزت نفس دانش آموزان نوجوان شده است و بیانگر این مطلب است که با آموزش مدیریت خشم می توان ویژگی های روانشناختی دانش آموزان، شامل عزت نفس و شادکامی را تغییر داد.
با توجه به جایگاه آموزش در بین نیروهای نظامی کشور و نقش آن در توانمند سازی روانشناختی کارکنان، این پژوهش با هدف بررسی تاثیر آموزش های دوره مقدماتی رسته ای بر توانمندی روانشناختی دانشجویان رشته مدیریت دانشگاه شهید ستاری انجام گردید. این مطالعه به صورت تجربی روی 74 نفر از دانشجویان رشته مدیریت ورودی سال 1387 دانشگاه شهید ستاری انجام شد. داده ها به صورت پیش آزمون و پس آزمون بر اساس پرسشنامه توانمندسازی روانشناختی اسپریتزر و میشرا اقتباس گردید. توانمندسازی روانشناختی بر اساس 5 مولفه شایستگی، موثر بودن، معنی دار بودن، اعتماد و خودمختاری اندازه گیری شد. داده ها با استفاده از آزمون مقایسه زوجی (تی استودنت) و با نرم افزار Spss18 تحلیل شد. نتایج این پژوهش نشان داد که آموزش های دوره مقدماتی رسته ای با معناداری قابل قبول بر توانمندسازی روانشناختی دانشجویان تاثیرگذار است و لذا فرضیه اصلی و چهار مورد از فرضیه های فرعی مرتبط با مولفه های احساس شایستگی، موثر بودن، معنی دار بودن شغل و خود مختاری به غیر از مولفه اعتماد تایید شد. در پایان بر اساس یافته های تحقیق، پیشنهاداتی ارائه شده است.
هدف: هدف پژوهش حاضر ارزیابی میزان مطابقت نمایه های انتهای کتاب های مرجع فارسی و عربی در حوزه علوم اسلامی منتشره در ایران بین سال های 1370 – 1388 با استانداردهای نمایه سازی موجود (ISO) است.
روش: نوع پژوهش کاربردی و روش پژوهش توصیفی پیمایشی است. جامعه پژوهش شامل 338 عنوان کتاب مرجع فارسی و عربی دارای نمایه انتهایی درحوزه علوم اسلامی اعم از تالیف و ترجمه، منتشره بین سا ل های 1370 – 1388 می باشد.
یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که درصد کتاب های دارای نمایه 95/44% ازکل کتاب های مرجع فارسی و عربی منتشره بین سال های 1370 – 1388 است. میزان رعایت ملاک های ارزیابی ایزو 999 درنمایه های مورد بررسی28/58% است، که از میان این ملاک ها، بیشترین میزان رعایت استاندارد مربوط به شماره گذاری صفحه های نمایه با فراوانی 329 عنوان (34/97%) کتاب و بیشترین میزان عدم رعایت استاندارد مربوط به یادداشت مقدماتی با فراوانی 37 عنوان (95/10%) کتاب بوده است.